نوشته امانوئل والرشتاین
ترجمه: هرمز برادران
فرانسه در ماه نوامبر گذشته شاهد شورش طبقه پایین جامعه خود بود که حدود ۲ هفته به طول انجامید. گروهى از جوانان که عمدتاً از تبار مردمان شمال آفریقا بودند، اتومبیلها را آتش زدند و به سوى پلیس سنگ پرتاب کردند. چنین شورشهایى به شیوههاى گوناگون طى چند دهه اخیر در سراسر دنیا رخ داده است اما شورشهاى اخیر، تبیین و توجیهى فرانسوى دارد که مانند ققنوس، ظهورى پرشور و خشونت بار داشت. این شورش توسط نیروهاى دولتى سرکوب شد و اکنون مدت مدیدى از پایان آن گذشته است.
آغازماجرا بسیار ساده بود؛ ۳ مرد جوان دیدند که پلیس چندجوان دیگر را متوقف کرده است و از آنها کارت شناسایى مىخواهد. این اتفاق در فرانسه براى افراد جوان و رنگین پوستى که در خانههاى چندمرتبه کلنگى حومه شهرها زندگى مىکنند، بسیار زیاد تکرار مىشود. این مجتمعهاى مسکونى، محل سکونت بسیارى از جوانان بیکار و کم سوادى است که امیدهاى اندکى براى یافتن شغل، پیشرفت و حتى شرکت در فعالیتهاى غیرکارى (ورزش یا مراکز فرهنگى) دارند. این جوانان بیشتر بدان جهت از ارائه کارتهاى هویت خود فرار مىکنند که اغلب بدون جهت و بدون هیچ توجیهى در مراکز پلیس بازداشت مىشوند. آنان در این مراکز مورد آزار و اذیت قرار مىگیرند و تا ساعتهاى طولانى در آنجا نگهدارى مىشوند تا اینکه والدین آنها براى بازگرداندنشان به این مراکز مراجعه مىکنند.
در این مورد خاص، این چندمرد جوان از روى یک دیوار پریدند و وارد یک ایستگاه فرعى برق شدند که به تبع آن ۲نفر از آنها دچار برقگرفتگى شده و جان مىبازند. این، سرآغاز شورش بود. این شورشى بود علیه فقر، بیکارى، رفتارهاى نژادپرستانه پلیس فرانسه و نیز عدم پذیرش آنها در جامعه فرانسه؛ چرا که آنها خود را شهروند فرانسه مىدانند و به عنوان اقلیتهاى فرهنگى، خود را داراى حق ماندن مىدانند. دولت فرانسه در ابتدا به سرکوب این شورش مىاندیشید و سرانجام نیز موفق به این کار شد. با توجه به اینکه نخستوزیر و وزیر کشور فرانسه از رقباى سرسخت یکدیگر براى نامزدى آینده ریاست جمهورى این کشور هستند هیچ یک از آنها در برابر این شورش نرمش نشان ندادند و نمىخواستند به نفع دیگرى، امتیازى از دست بدهند.
براى من تعجبآور است که مردم از شورش و طغیان طبقات پایین جامعه در حیرت فرو مىروند. نکته شگفتآور دراین است که این طبقات زیاد شورش نمىکنند. به طور قطع، سرکوب فقر و نژادپرستى و حذف امیدهاى کوتاهمدت و حتى میانمدت، نسخهاى براى از بین بردن شورش است. آنچه شورشها را خاموش نگه مىدارد، ترس از سرکوب است و به همین دلیل است که سرکوب معمولاً سریع و فورى است اما سرکوب هرگز موجب رفع خشم نمىشود.
در سراسر دنیاى امروز، مناطق پرجمعیت مملو از مردمانى است که داراى ویژگىهاى شورشیان فرانسوى هستند: فقیر، بیکار و از لحاظ اجتماعى در حاشیه هستند و به دنبال آن، مردمانى خشمگین و متفاوت قلمداد مىشوند. اگر این افراد جوان و نوجوان باشند، پس انرژى لازم براى شورش را دارند و نیز فاقد کمترین مسؤولیتهاى خانوادگى هستند. علاوه براین، خشم، موضوعى متقابل و دوجانبه است. مرفهین از این جوانان به خاطر ویژگىهایى که دارند مىترسند. مردم مرفه احساس مىکنند که جوانان فقیر افرادى قانون شکن و متفاوت هستند. بنابراین بسیارى از این مرفهین (نه همه آنها) براى مهار شورشیان دست به اقداماتى نظیر حذف کامل آنان از جامعه و یاحتى اخراج آنها از کشورشان مىزنند.
فرانسه از برخى جهات نسخهاى مبالغهآمیز از اتفاقات مشابهى است که در شمال آفریقا، سایر نقاط اروپا و حتى کشورهاى جنوب مانند برزیل، مکزیک، هندو آفریقاى جنوبى ممکن است رخ دهد. به طور حتم، به سختى مىتوان کشورى را یافت که چنین مسألهاى در آن به وجود نیاید. مشکل فرانسه این است که بسیارى از شهروندان آن از پذیرش این مسأله به عنوان مسألهاى فرانسوى امتناع مىورزند.
فرانسه خود را به عنوان کشور ارزشهاى جهانى معرفى مىکند؛ مدعى است که در آن تبعیض وجود ندارد، زیرا اگر فردى به طور کامل در ارزشهاى فرانسه ادغام شود، به عنوان فردى فرانسوى پذیرفته مىشود. واقعیت این است که فرانسه همواره کشورى مهاجرپذیر بوده است. از روزگاران قدیم و حتى در نیمه نخست قرن نوزدهم، غیرفرانسوى زبانان بسیارى به پاریس و شهرهاى شمالى فرانسه مهاجرت کردند. سپس ایتالیایىها، بلژیکىها و از جزیره کرس وارد این کشور شدند. به دنبال آن، لهستانىها، پرتغالىها و اسپانیایىها آمدند. طى ۴۰ سال اخیر نیز بسیارى از مردمان شمال آفریقا و هند و چین به فرانسه مهاجرت کردهاند.
فرانسه، کشورى چندفرهنگى است که از استانداردهاى بالایى براى زندگى برخوردار است. شمار کاتولیکهاى معتقد آن به سرعت در حال کاهش و شمار مسلمانان معتقد در آن به سرعت در حال افزایش است. نتیجه بزرگ این تغییر، مجادلهاى وهم آلود در باره این مسأله است که در مورد دختران مسلمانى که مىخواهند با موهاى پوشیده در مدرسه حاضر شوند، چه کار باید کرد. قوانین نژادپرستانه پوشیدن روسرى را اهانت و بىحرمتى به فرانسوى بودن و مسیحیت مىداند. طرفداران چپ کلاسیک (یا دست کم بخش زیادى از آنان) این امر را چالشى براى لائیسیته مقدس خود مىدانند. هردو طرف درصدد برآمدند تا حجاب را غیرقانونى کنند (البته باید این را گفت که حجاب از نمادهاى مهم یهودى و مسیحى نیز هست). در پى آن، تعدادى از دختران مسلمان از مدرسه اخراج شدند. در آن هنگام، چنین تصور مىشد که این مشکل به نحوى حل شده است.
در این حال، نکته قابل توجه درباره شورشهاى اخیر فرانسه عدم تمرکز آن بر مسائل مذهبى بود. براى نمونه، این درگیریها به نطقهاى آتشین و پرطمطراق یهودىستیزانه منتهى نشد. زیرا فرانسه، شمار زیادى یهودى فقیر دارد که در همان مجتمعهاى مسکونى سکونت دارند. با این حال، طى ۲ دهه اخیر تنشهایى میان مسلمانان و یهودیان یا به عبارت دیگر، فلسطینىها و اسرائیلىها وجود داشته است، اما این بار این موضوع پنهان ماند. شورشهاى اخیر، یک قیام طبقاتى خودجوش بود و مانند بسیارى از قیامهاى خودجوش دیگر چندان دوام نیاورد.
با این وجود، مانند بسیارى از شورشها، احتمال وقوع مجدد قیامى دیگر به قوت خود باقى است، مگر آنکه نابرابرىهاى آشکار از بین برود. به نظر مىرسد که مقامات فرانسه (همچون بسیارى از مقامات دیگر سراسر دنیا) تلاشهاى زیادى براى رفع این نابرابریها انجام ندادهاند. ما در عصر برجستهسازى و تأکید بر نابرابرىها زندگى مىکنیم، نه دوران کاهش آنها. به همین دلیل است که عصر ما شاهد افزایش و نه کاهش شورشهاست.