چند عامل باعث شده است که سفر اخیر رئیسجمهور کشورمان به عنوان رویدادی مهم و البته خاص مطرح شود. نخست آن که این سفر شاید برخلاف رسم و عادت مالوف در عرصه روابط میان کشورها و مقررات دیپلماتیک و پروتکلی و میان دولتها صورت پذیرفته باشد که قاعدتاً باید اول تهران میزبان مسئولان کشوری همچون امارات میبود که از نظر وزن و جایگاه منطقهای و بینالمللی قابل مقایسه با ایران نیست، بویژه آن که در طول چند دهه اخیر مقامات عالیرتبه 2کشور به دلایل مختلف از پایتختهای یکدیگر دیداری نداشتهاند. دقیقاً از همین زاویه و به همین دلیل است که برخی بر این باورند که در سفر رئیسجمهور به امارات باید احتیاط و ملاحظات بیشتری عمل میشد و شأن و جایگاه منطقهای و بینالمللی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. صرفنظر از درستی یا غلط بودن این قضاوتها، وجود چنین فضایی در عرصه روابط ایران و امارات باعث شده است سفر آقای آقای احمدینژاد به امارات و البته عمان مورد توجه بیش از پیش قرار گیرد. نکته دوم آن که دقیقاً ساعاتی پس از خروج دیکچنی معاون اول بوش از امارات، آقای احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران با استقبال گرم و صمیمی رئیس و نخستوزیر امارات وارد این کشور شد و این موضوع به عنوان وجه دیگری از خاص بودن این سفر در عرضه رسانهها مطرح شد. جالب توجه آن که در گذشته مقامات آمریکایی میکوشیدند هربار که مقامات ایرانی به یک یا چند کشوری سفر میکردند، پس از پایان سفر مقامات ایرانی به تکتک پایتختهای آن کشور سفر کرده و در جهت بیاثر کردن تصمیمات و تخریب روابط آن کشورها با ایران تلاش کنند. حال ظاهراً در اینباره موضوع جهتی عکس یافته است. یعنی علاوه بر این که دیک چنی، معاون اول بوش در سفر به امارات موفق به کسب موافقت مقامات اماراتی در جهت شکلدهی ائتلاف ضدایرانی نشده و با مواضع شفاف شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان، رئیس امارات مبنی بر تأکید بر روابط تاریخی ابوظبی. تهران و درخواست برای خروج نیروهای بیگانه از خلیجفارس مواجه شده است، بلکه با ورود آقای احمدینژاد به امارات فصل جدیدی در روابط و مناسبات 2کشور و افق امیدوار کنندهای در سطح همکاریهای منطقهای در حوزه خلیجفارس گشوده شده که این دقیقاً در تعارض با رویکرد دولتهای غربی بویژه آمریکا در منطقه است.
واقعیت موجود نیز ثابت میکند اماراتیها به هیچوجه نمیتوانند از نقش سرمایهها و سرمایهگذاران ایرانی در اقتصاد امارات چشمپوشی کنند، چنان که حضور بیش از 3هزار شرکت ایرانی در امارات و حجم بیش از 100میلیارد دلاری سرمایههای ایرانی در این کشور از نقش تأثیرگذار ایرانیان در روند اقتصاد امارات حکایت دارد. نکته مهم دیگر در بررسی اهمیت سفر رئیسجمهور به امارات اهمیت این سفر در شرایط خاص منطقه بویژه از زاویه تلاشهای دولت بحرانزده آمریکا برای ایجاد ائتلاف ضدایرانی در منطقه است، چنان که همزمانی سفر دیک چنی، معاون اول رئیسجمهوری آمریکا و سفر آقای احمدینژاد به حوزه جنوبی خلیجفارس و تفاوت برخورد این کشورها با این 2مقام، نشاندهنده تقویت موضع جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقهای است و نشان میدهد سیاست خاورمیانهای آمریکا که پس از جنگ 33روزه رژیم صهیونیستی بر ضد حزبالله بر محور ایجاد ائتلاف ضد ایرانی متشکل از دولتهای به اصطلاح معتدل عربی طراحی شده بود، چندان در سطح دولتهای منطقه با استقبال مواجه نشده است و دولتهای عربی حتی با وجود نگرانیهایی که از آنچه توسعه نفوذ ایران در منطقه احساس و ابراز میکنند، حاضر نیستند به شکل عملی وارد منازعه با جمهوری اسلامی ایران شوند.
با توجه به همه اینها میتوان سفر آقای احمدینژاد به کشورهای امارات و عمان را که متعاقب سفر به عربستان، قطر و کویت صورت میگیرد، دستاوردی مهم در حوزه دیپلماسی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به شمار آورد، چنان که باید گفت در این سفر، جمهوری اسلامی ایران موفق شد تا با امارت که در ظاهر خلقه مخالف در میان اعضای شورای همکاری خلیجفارس روابط خود را توسعه بخشد (حداقل در سطح محافل سیاسی و رسانهای منطقه و غرب اینگونه تبلیغ میشود) و به تنشزدایی و اعتمادسازی بپردازد و این موضوع باعث میشود حلقه ارتباط جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس تقویت شود و به این ترتیب در روابط تهران با پایتختهای عربی تحولی جدی صورت گیرد.
این تحول یقیناً عاملی در تقویت روند همکاریهای منطقهای در سطح کشورهای منطقه در حوزههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی خواهد شد که زمینههای آن از طریق انعقاد موافقتنامههای امنیتی 2جانبه میان جمهوری اسلامی ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس از جمله کویت، عربستان و عمان فراهم شده است.
با توجه به این واقعیات، سفر آقای احمدینژاد به امارات و عمان را باید سفری با دستاوردهای قابل توجه در حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به شمار آورد که آثار و پیامدهای آن در توسعه روابط با مجموعه شورای همکاری خلیجفارس و کل منطقه عربی خود را آشکار خواهد کرد و به این ترتیب میتوان گفت: رویکرد تنشزدایی و اعتمادسازی جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر و رویکرد فعال دولت نهم در حوزه سیاست خارجی بتدریج آثار مثبت خود را در شکستن فضایی منفی که قدرتهای فرامنطقهای در جهت تحمیل انزوا بر ایران حتی در منطقه بودند، آشکار کرده است و ادامه این رویکرد میتواند به شکلگیری و تقویت فضایی بینجامد که در آن نه ایران، بلکه قدرتهای سیطرهطلبی که از هیچ زمینهای برای حضور در منطقه خلیجفارس برخوردار نیستند، در انزوا قرار گیرند، کما این که هماکنون نیز این وضعیت انزوا برای آمریکا در سطح منطقه در حال شکلگیری است.