تاریخ انتشار : ۲۹ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۶۰۰۷۷

محسن امین‌زاده / عضو هیات علمی دانشگاه

همچنان که یک سال قبل در مقاله‌ای نوشتم دلایل زیادی حکایت از آن دارد که مرحله حساسی در مسیر روابط ایران و آمریکا در پیش است. خوشبین‌ها به حل بحران و آغاز ارتباطات اولیه میان دو کشور می‌اندیشند و بدبین‌ها اوج گرفتن بحران و مراحل حادتری از مواجهه دو کشور را بسیار محتمل می‌دانند.

اما هر دو بر این نظر اتفاق دارند که با توجه به همه عواملی که بر روابط تاثیر می‌گذارند، ادامه وضع فعلی در روابط دو کشور ممکن نخواهد بود. از آغاز کار دولت جدید در ایران خوشبین‌ها پیش‌بینی می‌کردند که با استقرار دولت‌های رادیکال در ایران و آمریکا و یک دست شدن حاکمیت در ایران، زمینه یافتن راه‌حلی برای مهمترین مساله سیاست خارجی ایران فراهم خواهد شد.

استنباطشان این بود که دولت جدید با رابطه تنگاتنگی که با گروه‌های مخالف رابطه با آمریکا دارد خواهد توانست آنان را برای تلطیف روابط با آمریکا با خود همراه کند. پیش‌بینی آن بود که ادبیات دولت جدید به اندازه کافی تند و رادیکال خواهد ماند اما همزمان دولت به سمت گفت‌وگو با آمریکا خواهد رفت. آنان ماه‌هاست که منتظرند ببینند کی و در چه شرایطی تبلیغات رادیکال نسبت به آمریکا، به ایجاد زمینه گفت‌وگو متمایل خواهد شد. هنگامی که ایران در زمستان سال 1384 در پاسخ به درخواست سفیر آمریکا در عراق بی‌درنگ با مذاکره با آمریکا موافقت کرد؛ استنباطشان این بود که لحظه مورد انتظار فرا رسیده و قرار است در پس مذاکره با عراق خیلی مسائل دیگر هم رفع و رجوع شود. اما در همان زمان هم تردیدهایی در مورد فراهم بودن شرایط لازم برای مذاکره را مطرح می‌کردند. عده‌ای معتقد بودند که هنوز شرایط سیاسی در ایران برای مذاکره فراهم نیست و زمانی ایران به مذاکره روی خواهد آورد که بتواند به دیگران نشان دهد که هیچ چاره‌ای جز مذاکره ندارد و شرایط باید آنقدر مشکل و بحرانی شود که حتی گروه‌های فشار بیگانه‌ستیز نیز به ضرورت قبول مذاکره با آمریکا برسند.

آنان با همین استدلال فکر می‌کردند که اگر قبل از آغاز گفت‌وگوهای جدی‌تر شورای امنیت سازمان ملل، شرایط مذاکره با آمریکا فراهم نشود، ایران در کنار مباحث شورای امنیت به گفت‌وگو با آمریکا خواهد نشست. خوشبین‌ها معتقد بودند که هر چند در دو کشور طبل جنگ به صدا درآمده اما در پس این سر و صدا طرفین کار خودشان را انجام می‌دهند و بدبین‌ها هم معتقد بودند که شرایط داخلی آمریکا و ایران به شکلی است که طرفین به راه‌حل‌های سیاسی بسنده نخواهند کرد و این تغییر وضعیت نیازمند یک شوک واقعی است. آنان احتمال درگیری محدود و تحمیل فشاری سنگین به ایران از سوی آمریکا را جدی می‌دانستند و فکر می‌کردند که طبل جنگی که در دو کشور به صدا درآمده در شرایط عادی مانع تغییر موضع رادیکال هر یک از دو طرف خواهد بود. در یک سال گذشته پیش‌بینی خوشبین‌ها تحقق نیافت و عملاً یک سال بحرانی‌تر در روابط دو کشور دنبال شد.

نگرانی‌ها تشدید شد و تردیدها نسبت به بهبود شرایط افزون گردید. پرونده هسته‌ای ایران به دنبال تحقق یک اجماع جهانی علیه ایران به رهبری آمریکا، به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع شد و ایران طی دو قطعنامه برای اولین بار به تحریم جهانی محکوم شد. در تمامی این ایام بارها این سوال مطرح شد که هدف آمریکا چیست و می‌خواهد با ایران چه کند؟ اما در عمل نیز روشن گردید که پاسخ به این سوال برای یافتن چشم‌انداز آینده کافی نیست. کلید بسیاری از مسائل در دست ایران است و برای یافتن این چشم‌انداز باید به این سوال نیز پاسخ گفت که ایران می‌خواهد چه کند؟ دولت ایران همچون دولت آمریکا، می‌تواند بحران‌ها را تشدید کند، همچنان که گاه در ماه‌های گذشته چنین کرده یا بحران را کنترل کند همچنان که در سال‌های گذشته چنین کرده است. تندروها در آمریکا و ایران در همه سال‌های گذشته و بخصوص در هشت سال دولت آقای خاتمی، به عنوان نیروی درون حاکمیت و یا گروه فشار، حفظ و تداوم بحران روابط ایران و آمریکا را وظیفه خود دانسته و هرگز اجازه نداده‌اند که دولت اصلاحات و یا دیگر معتقدان به این سیاست سرانجامی سودمند برای این بحران بیابند. آنان در تشدید فضای بحرانی به یکدیگر کمک کرده‌اند و به طرز عجیبی هرگاه که تندروهای یک طرف کم آورده‌اند، تندروهای طرف دیگر وارد کار شده، به مدد آنها شتافته و با حرکتی غیرمنتظره از فرونشستن شعله‌های بحران جلوگیری کرده‌اند.

از حدود دو سال قبل برای اولین بار در دو طرف ماجرا، رادیکال‌ها نشسته‌اند و مسئولیت اداره کشور را خود بر عهده دارند و بنابراین انتظار می‌رفت که برای حفظ شرایط و موقعیت خود هم که شده از این تابوی ساخته شده فاصله بگیرند و به امتیازات حاصل از تعامل با آمریکا توجه نمایند. اینکه آیا آنان همچنان در حادتر شدن شرایط به یکدیگر کمک خواهند کرد و یا این بار در کاهش بحران همراه یکدیگر خواهند شد سوالی است که پاسخ آن هنوز مبهم است.

سابقه شکل‌‌گیری بحران روابط ایران و آمریکا عمری بیش از جمهوری اسلامی ایران دارد و به پشیینه تاریخی روابط آمریکا با رژیم گذشته و حمایت‌های آمریکا از رژیم شاه و عناد این ابرقدرت نسبت به حرکت‌های ملی و دینی در ایران باز می‌گردد. ساقط کردن دولت ملی دکتر مصدق و کمک به رژیم شاه برای سرکوب مخالفانش، درصد این مشکلات تاریخی قرار دارد. بعد از انقلاب اسلامی هم مساله اشغال سفارت آمریکا برای آمریکائیان تلخ بوده و همچنان در مورد آن در آمریکا سخن گفته می‌شود مذاکرات پنهان مک فارلین با ایران و فاش شدن آن توسط ایرانیان و تحقیر دولت ریگان بخش دیگری از تحولات تاریخی بعد از انقلاب است که برای سال‌ها راه مذاکره با آمریکا را بست. طبعا همه این سوابق تاریخی، جایگاه و اهمیت خود را دارند ولی برای روشن شدن بحران روابط امروز ایران و آمریکا تحلیل تاریخی کارساز نیست و باید به عوامل و پدیده‌هایی توجه کرد که وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا را ساخته‌اند. ایران تنها کشوری نیست که تاریخش آکنده از دخالت‌های بیگانه و از جمله آمریکاست و آمریکا تنها کشوری نیست که تاریخ آکنده از دخالت‌های بیگانه ایران نمایشگر توطئه‌ها و جنایات آنان است، کشورها در مسیر توسعه و پیشرفتشان درباره همه چیز از جمله رابطه با کشورهای مداخله‌گری مانند آمریکا تصمیم گرفته‌اند و بر اساس منافع ملی خود عمل کرده‌اند و ایران نیز به رغم همه دلتنگی‌ها و دلمشغولی‌های تاریخی رابطه با کشورهایی را پذیرفته که دخالت‌ها و جنایاتشان در تاریخ ایران کمتر از آمریکا نبوده است. ایران اگر بنا بود و پرونده کشورهای مختلف را در جنگ تحمیلی بگشاید شاید هیچ کشور موثری برای دوستی باقی نمی‌ماند. اما چنین نکرد و با درک منافع ملی عملکرد بسیاری از کشورها در دوران جنگ را بایگانی نمود.

مسلماً پدیده‌های تاریخی بی‌تاثیر نیستند اما مسائل امروز ایران و آمریکا خیلی بیش از آن که به تاریخ مربوط باشد به جهان بعد از جنگ سرد، روابط کشورها در دوران جدید و تمایل دو کشور به داشتن دشمن خارحی مربوط است.

روابط بحرانی کنونی ایران و آمریکا را باید در ذیل تحولات مهمی چون فروپاشی اتحاد شوروی، عملکرد دولت کلینتون در آمریکا و دولت آقای خاتمی در ایران، حاکم شدن نومحافظه‌کاران در آمریکا با و عملکرد آنها در جهان، عملیات تروریستی یازده سپتامبر سال 2001 میلادی، تغییر دولت در ایران و شیوه عمل دولت جدید ایران تعریف و تحلیل کرد. با اظهارات آقای خاتمی در سال 1376 بار دیگر و پس از یک دوره شدیداً بحرانی در روابط دو کشور، فضای بسیار مثبتی برای کاهش مشکلات دو کشور به وجود آمد.

با مواضع دولت جدید ایران دولت کلینتون که تندترین تدابیر قانونی را علیه ایران پس از انقلاب اسلامی اتخاذ کرده بود، به کلی منفعل شد و آمادگی خود را برای کاهش مشکلات دو کشور نشان داد. کمپانی‌ها و بازرگان آمریکایی حتی منتظر تعیین تکلیف تحریم‌های اقتصادی دولت کلینتون نماندند و عازم ایران شدند تا زمینه‌های جدید همکاری را جست‌وجو کنند اما حمله مسلحانه عده‌ای از تندروهای مخالف حل بحران روابط ایران و آمریکا به اتوبوس حامل هیات بازرگانان آمریکایی در تهران، به سرعت نشان داد که دست خاتمی برای حل بحران روابط با آمریکا بسته‌تر از از آن است که انتظار می‌رفت. هیچ‌کس به خاطر این اقدام مخرب مجازات نشد. گروه‌های فشار نشان دادند که اگر دولت در حل مشکلاتش با آمریکا سریع‌تر حرکت کند آنان قادرند بحران‌هایی را پدید آورند که همه سیاست خارجی دولت را به چالش بکشد و همه فرصت‌های دولت اصلاحات در صحنه بین‌المللی را مخدوش نماید. در ماه مارس سال 2000 میلادی، خانم آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا در سخنرانی مشهورش در شورای روابط ایران و آمریکا و محورهایی از مسائل مورد علاقه و زمینه‌های همکاری میان دو کشور را برشمرد. او به مواردی چون صلح و امنیت در خلیج فارس، توسعه اقتصادی منطقه، ‌رژیم عراق، رژیم طالبان و شرایط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش برای حل بحران آذربایجان و ارمنستان، تلاش برای حفظ میراث فرهنگی و بناهای تاریخی، همکاری در زمینه حفاظت محیط زیست و موارد بیشتری از این دست اشاره کرد. هر چند سخنرانی خانم آلبرایت مثبت‌ترین مطالب علمی یک مقام عالی‌رتبه آمریکا درباره ایران پس از انقلاب اسلامی بود و نوعی ابراز تاسف درباره رفتار آمریکا علیه دولت ملی مصدق نیز در آن درج شده بود، اما در عین حال این سخنرانی چندان نکته مثبت نداشت که به تنهایی منشاء تحولی مهم در روابط دو کشور شد. دو طرف می‌توانستند آن را آغازی برای گشایش درهای بسته تلقی کنند اما در این حد هم این سخنرانی کارساز نشد. واکنش دولت ایران تا آن حد سرد بود که مشوق اقدامات بیشتری از این دست از سوی دولت کلینتون در آمریکا نشد. چیزی که بیل کلینتون و مادلین آلبرایت بعدها چند بار به آن اشاره کردند.

در واکنش به این سخنرانی توجه افکار نخبگان ایران بیشتر معطوف به اظهار تاسف البرایت درباره کوتادی علیه مصدق در ایران شد و در آن زمان کمتر به مسائل مشترک مورد تایید خانم آلبرایت در سیاست خارجی دو کشور در منطقه خاورمیانه توجه شد و عملاً این جنبه اظهارات منجر به واکنش سریعی از سوی ایران نشد اما عملاً در سال‌های پس از آن ایران با آمریکا بر سر حداقل دو مساله اصلی‌تر مورد اشاره آلبرایت یعنی افعانستان و عراق البته غالباً غیرمستقیم همکاری کرد. در زمینه‌های چون بحران قره‌باغ، مبارزه با مواد مخدر و حفظ میراث فرهنگی نیز همکاری‌های صورت گرفت. دولت خاتمی از یافت تا بر سر افغانستان و عراق با آمریکا به گفت‌وگو بنشیند و حتی این نوعی همکاری غیرمستقیم بر سر این کشورها موافقت شد زیرا هیچ‌کس در ایران آمادگی نداشت که بزرگترین مشکل سیاست خارجی و حتی مهمترین مشکل روابط اقتصادی خارجی ایران در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی و به دست دولت خاتمی حل شود.

اکنون یک سال پس از پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه چشم‌انداز مذاکره میان ایران و آمریکا روشن‌تر و مثبت‌تر است. آمریکا تمایل خود را برای مذاکره با ایران بر سر صرفاً بحث عراق نشان داده و ایران نیز پس از فراز و نشیب‌هایی از آن استقبال کرده است. ویژگی شرایط کنونی برای دو کشور را می‌توان چنین برشمرد:

1-‌ با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت بر اساس اجماع بین‌المللی آسیب‌پذیر شده است و تندروهای آمریکا کشاندن ایران به چنین صحنه‌ای را پیروزی بزرگی برای خودشان می‌دانند. به نظر می‌رسد که به دلیل همین شرایط تندروها در واشنگتن شرایط را مناسبتر از سه سال قبل برای مذاکره با ایران می‌بینند.

2-‌ به نظر می‌رسد خطر اجماع بین‌المللی بیش از خطر آمریکا برای ایران است. عدم تدبیر درست سیاسی می‌تواند این وضع را در سطح بین‌المللی به ایران تحمیل کرده و موقعیت جهانی ایران را تضعیف کند.

3- ‌تحرکات تهدیدآمیز آمریکا در خلیج فارس و آرایش جدید نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، احتمال برخورد نظامی میان ایران و آمریکا را بار دیگر پس از ده سال قوت بخشیده و برای جهانیان باورکردنی کرده است. نمایش‌های تهدیدکننده آمریکا همزمان با دستگیری ملوانان انگلیسی این مسئله را تشدید نیز کرده است.

4- آمریکا در عراق و حتی در افغانستان دچار مشکلات جدی است. آمریکا از زمان همکاری ضمنی ایران و‌ آمریکا در افغانستان به دلایل فراوانی توافق با ایران را به برخورد نظامی با ایران ترجیح داده است. در یک سال گذشته شرایط برای آمریکا در منطقه نه تنها بهتر نشده بلکه سخت‌تر هم شده است. از این منظر نیاز آمریکا به گفت‌وگو و تفاهم با ایران بر سر مسائل عراق و افغانستان بیش از گذشته است.

5-‌ دوستان ایران که در عراق و افغانستان با کمک آمریکا و اروپا و البته مردم کشورهایشان حکومت را به دست گرفته‌اند با مشکلات و بحران‌های بسیار زیادی مواجه هستند. اگر ایران و آمریکا تمامی همت خود را صرف حل بحران‌های این دو کشور کرده و با هم همراهی کنند احتمال کاهش مشکلات رهبران دوست ایران در این دو کشور وجود دارد اما اگر ایران در مسیر دیگری حرکت کند خطر بازگشت افراط‌گرایی ارتجاعی به قدرت در این دو کشور بسیار جدی است. چیزی که می‌تواند مورد سوءاستفاده دشمنان ایران و اسلام قرار گرفته و خطرات بسیاری را برای منافع ملی و امنیت ملی ایران به همراه دارد.

با توجه به موارد فوق، هر چند می‌تـوان با تاسف گفت که ایران فرصت‌های مهمی را از دست داده و در شرایط بسیار نامناسب‌تر از سه سال قبل به مذاکره با آمریکا تن داده است اما مسلماً این وضع نیز نسبت به شرایط بحرانی‌تر آینده مناسبتر به نظر می‌رسد. طبعاً همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد طرفین هم با توجه به شرایط شکل گرفته توجیه خواهند شد که چاره‌ای جز مذاکره وجود ندارد. ضمن استقبال از اتخاذ این سیاست و تجدیدنظر در سیاست‌های گذشته لازم است دست‌اندرکاران به دو نکته توجه کنند.

1-‌ شکستن تابوی مذاکره رسمی و علنی با آمریکا تحول مهمی است که برای دولت‌های قبلی ممنوع بود. این تحول را باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود که دیگر هرگز راه منطقی کسب منافع ملی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران توسط هیچ تابویی از این دست و توسط هیچ گروه فشاری به بهانه حمایت از هیچ تابویی سد نشود.

2-‌ در هر حال سرنوشت تاریخی مردم عراق در گرو همکاری ایران با جامعه بین‌المللی و به ویژه آمریکا برای حل شرایط بحرانی عراق و آماده شدن شرایط برای خروج نیروهای خارجی از این کشور است. صرف نظر از همه جنبه‌های دیگر مسئله، مذاکره ایران و آمریکا بر سر مسائل عراق و حتی افغانستان ضروری و اجتناب‌ناپذیر است و از این منظر تصمیم دست‌اندرکاران سیاست خارجی در این زمینه را می‌توان به عنوان اولین تصمیم درست مهم ایران در صحنه بین‌المللی در این دوره، فاصله گرفتن از سیاست خارجی ماجراجویانه، پس از 18 ماه بحران‌سازی و نزدیک شدن به سیاست اعتمادسازی تجربه شده در دولت‌های گذشته تایید کرد.

3-‌ در صورت شکست راه‌حل‌های مبتنی بر همکاری میان ایران و جامعه بین‌المللی، انتخاب بعدی آمریکا در عراق و افغانستان تن دادن به راه‌حل‌هایی است که منجر به بازگشت نسبی مخالفان دولت‌های کنونی در این کشورها یعنی مخالفان ایران در این کشورها به قدرت می‌شود. از این منظر نیز شکست این مذاکرات می‌تواند بسیار خسارت‌بار باشد.

4-‌ طبیعی است که هر کشوری در مواجهه با پدیده‌ها هزینه اشتباهات گذشته مسئولان خود را می‌پردازند. امروز شرایط مذاکره به اندازه سه سال قبل برای ایران فراهم نیست و انتظارات از مذکراه نمی‌تواند در حد گذشته باشد، اما تجدیدنظر انجام گرفته در همین مرحله نیز ممکن است حداقل راه را بر تشدید و گسترش بحران‌های پیش‌روی ببندد. توان و اعتماد به نفس مذاکره‌کنندگان و فهم آنان از شرایط جهانی و کشور و پرهیز آنان از ماجراجویی‌های سیاسی طبعاً بر نتیجه کار تاثیر مستقیم خواهد داشت.

5-‌ امروز بحث هسته‌ای ایران مهمترین چالش ایران در صحنه بین‌المللی است و بدون وجود این بحران ایران می‌توانست قدرتمندترین شرایط خود در دو قرن اخیر را تجربه کند. آمریکا این بحران را علیه ایران مدیریت کرده و بزرگترین و بی‌سابقه‌ترین اجماع جهانی را علیه یک دولت یعنی ایران در صحنه بین‌المللی سامان داده است. طبعاً آمریکا بنا ندارد که از این رویه دست بردارد و اجماع جهانی علیه ایران را رها کند بلکه درصدد است با حفظ آن روند علیه ایران، بر سر مسائل بحرانی در عراق با ایران به گفت‌وگو بنشیند و چنین سیاستی اگر با درک درست ایران همراه نباشد، خطرناک است و ممکن است منجر به شرایط حادتری برای ایران شود. ضرورت دارد که ایران از موقعیت منعطف ایجاد شده بهره گرفته و برای شکستن اجماع جهانی علیه کشور تدبیر مناسبی اتخاذ کند.

6- طبعاً مذاکره بر سر هر مساله‌ای با آمریکا فضای بین‌المللی علیه ایران را تلطیف می‌کند اما تصور اینکه زمان به نفع ایران است و دولت جمهوریخواه آمریکا به دلیل مشکلات داخلی و انتخابات آتی تنها در چند ماه آینده قادر است با ایران برخورد جدی داشته باشد. ممکن است باعث اشتباه بزرگی در فهم استراتژیک شرایط باشد. زمان به نفع ایران نیست و دموکرات‌ها هم به رغم همه موضعگیری‌های ضدجنگشان، از تعیین تکلیف ایران حتی به قیمت برخورد با ایران، قبل از پایان دولت جمهوریخواه و پیروزی احتمالی خودشان استقبال می‌کنند.

7-‌ هر چند ظاهراً هدف جمهوریخواهان از مذاکره با ایران کاهش مشکلات در عراق است که امر مثبتی است، اما ممکن است این تنها هدف آمریکا از مذاکره نباشد و هدف موازی دیگری نیز دنبال شود. ممکن است قصد دولت تندرو آمریکا نشان دادن همه تلاشها برای یافتن راه‌های مسالمت‌آمیز و نوعی اتمام حجت برای توجیه افکار عمومی آمریکا و افکار عمومی بین‌المللی باشد. مفهوم این احتمال این است که اگر ایران از شرایط پیش آمده برای حل بحران بین‌المللی خود بهره‌برداری نکند و این مذاکرات بی‌سرانجام باشد، ایران به سرعت پس از این مذاکره با شرایط جدیدتری مواجه خواهد شد. آمریکا در سال 1383 معامله مشابهی را با اروپاییان دنبال کرد و مدعی شد که ایران به هیچ‌وجه به دنبال تفاهم نیست بلکه به دنیال وقت خریدن است. نهایتاً توافق نمود که اروپاییان مدت بیشتری به مذاکره با ایران ادامه دهند مشروط بر اینکه اگر این دوره بی‌نتیجه پایان پذیرد. آنان بپذیرند که حق با آمریکاست، سیاست مماشات را رها کرده و با آمریکا علیه ایران همراه شوند و در نتیجه به دنبال طی دوره مورد نظر آمریکا، نهایتاً اروپاییان ناخواسته در کنار آمریکا علیه ایران قرار گرفتند.