سیامک طاهری
قاره کهن آسیا در نگاه نخست سرزمین تفاوت ها و اختلاف ها است. تفاوت چشم بادامی های جنوب شرقی با آریایی های هند و پاکستان و ایرانی از یکسو و عرب های خاورمیانه تا ترک های آسیای میانه و تفاوت ادیان اسلام، مسیحیت، یهودی، بودایی گوناگونی زبان های عربی، چینی، ژاپنی، هندی، فارسی، تنوع آب و هوایی که از فلات مرتفع و صحرای خشک و لم یزرع تا جنگل های بارانی را شامل می شود. تفاوت الگوهای اقتصادی نیز در آسیا بسیار زیاد است، چین و ویتنام با اقتصاد موسوم به بازار سوسیالیستی، ژاپن کاپیتالیستی، کره جنوبی با اقتصاد بازار همراه با برنامه ریزی و کره شمالی با بر نامه ریزی متمرکز.....
صحنه سیاسی این قاره نیز کمتر از صحنه های جغرافیایی و اقتصادی و فرهنگی این خطه دارای تفاوت نیست حکومت های سوسیالیستی در چین، ویتنام و کره شمالی، رژیم دیکتاتوری در بیشتر کشورهای خاورمیانه در کنار هندوستان بزرگ ترین دموکراسی پارلمانی در آسیا. در کنار همه این تفاوت ها دستی نامرئی این اقتصاد ها و کشور ها را با همه تضادها و تفاوت ها به سوی یکدیگر می راند. در جنوب شرقی آسیا آسه آن شکل گرفته است که اینک با ایده اتحادیه آسیایی می رود تا نیمی از جمعیت کره زمین را در خود جای دهد. آسه آن بنای آن دارد که تا سال 2015 پول واحدی را جایگزین پول های کشور های این منطقه سازد. اتحادیه آسه آن در اگوست 1967 بین پنج کشور تایلند، مالزی، اندونزی، فیلیپین و سنگاپور تشکیل شد. کشور برونئی در سال 1984 و ویتنام در سال 1995 عضو این اتحادیه شدند. میانمار و لائوس در سال 1997 به عنوان اعضای هشتم و نهم آسه آن در آن پذیرفته شدند و کامبوج نیز در آوریل 1999 عضو دهم این اتحادیه شد. منطقه آسه آن دارای جمعیتی حدود 500 میلیون در مساحت 5/4 میلیون کیلومتر مربع، تولید ناخالص داخلی 737 میلیارد دلار و تجارت سالانه 720 میلیارد دلار است و سرانجام با پذیرش اندونزی با ایده تغییر چارچوب آسه آن به نشست کشورهای آسیای شرقی این اتحادیه وارد مرحله نوینی شد. پیش از آن این اتحادیه روند همگرایی را با چین آغاز کرده بود.
پیشنهاد اتحادیه مذکور نخستین بار از سوی ماهاتیر محمد در دو دهه پیش مطرح شده بود.
به نظر دالمیت سینگ از اعضای انستیتو مطالعاتی جنوب شرق سنگاپور ایجاد این گروه جدید پاسخی به نیاز جهان و واکنش جهان به پیشرفت آسیا و جلوداری اقتصاد آن در سی یا چهل سال آینده است. در بخش دیگری از آسیا پیمان شانگهای شکل یافته است و آرام آرام در حال گسترش است و در بخش دیگر آن سارک که آن هم پول واحدی را در چشم انداز دارد.
آیا این سه اتحادیه در آینده به یکدیگر خواهند پیوست؟ آ یا رویای اتحادیه آسیایی شکل خواهد گرفت. پیدایی و وجود غول های اقتصادی و سیاسی چون چین و ژاپن، هندوستان، کره و اندونزی و..... و وجود منابع عظیم نفت و گاز، اورانیوم، آهن و مس، وجود آب و هوای گوناگون و سرزمین های مستعد برای کشاورزی و پرورش محصولات گوناگون از برنج و گندم و چای و قهوه، پیدایی و رشد صنایع گوناگون از صنایع سنگین تا نانوتکنولوژی و پتروشیمی، گسترش بازارهای داخلی و صادرات، وجود قدرت های نظامی همچون چین و ژاپن و کره جنوبی و شمالی، آسیا را به قاره یی تبدیل کرده است که بالقوه توان تبدیل شدن به بزرگ ترین قدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی جهان را دارد.
هراس غرب از تهدید آسیایی و تلاش آنها برای جلوگیری از همگرایی اقتصادی و سیاسی در این قاره امری طبیعی می نماید. فقط چینی ها و هندی ها دربرگیرنده یک سوم جمعیت جهان هستند. این دو ابرقدرت با رشد حسرت آور اقتصادی خود و با داشتن بمب اتمی، قدرت نظامی - در مورد چین حق وتو در سازمان ملل - آسیا را از اهمیت خاصی در آرایش جهانی برخوردار کرده اند. بر اساس گزارش بانک جهانی بین سال های 2030 تا 2040 چین با پشت سر گذاشتن امریکا به محور اقتصادی جهان تبدیل خواهد شد. در آن زمان تولید ناخالص داخلی هند بالغ بر 27 تریلیون خواهد شد. به عبارت دیگر در این مدت اقتصاد این دو کشور 22 برابر خواهد شد در حالی که میزان رشد کشورهای ثروتمند کنونی5/2 برابر خواهد شد. نباید فراموش کرد چین دومین و هند چهارمین کشور مصرف کننده انرژی جهان هستند. بزرگ ترین منابع نفت و گاز و انرژی در آسیا قرار دارد. نیازهای این دو کشور به این منابع آسیایی روند همگرایی در آسیا را به شدت تقویت خواهد کرد. در حالی که معاملات تجاری بین چین و هند در سال 1992 فقط 332 میلیون دلار بود. این رقم در سال 2005 به 5/13 میلیارد دلار در سال رسید و سپس به بیش از 22 میلیارد دلار در سال 2006 افزایش یافت و پیش بینی می شود تا چند سال آینده این میزان از مرز 50 میلیارد نیز گذشته و چین به زودی به عنوان بزرگ ترین شریک تجاری هند جایگزین امریکا خواهد شد. این روند در مورد روابط هند و چین با دیگر کشورهای آسیایی نیز در حال انجام است به عبارت دیگر امریکا به آرامی بدون توسل به سلاح در حال اخراج شدن از آسیا است. هند دارای نرم افزار لازم است و چین سخت افزار اقتصاد آسیا را در دست دارد. اگر شرق آسیا به سرعت روند همگرایی را می پیماید در غرب آسیا تشنج به شدت ادامه دارد. در گیری در لبنان، اختلاف فلسطینیان و اعراب با اسرائیل، جنگ در عراق و بحران هسته یی ایران بخش تاریک آسیا را نمایش می دهد. البته بهبود روابط ترکیه و سوریه از اخبار مثبت این منطقه است.
حل اختلافات مرزی چین و روسیه و چین و هند و چین و ویتنام به گسترش فضای امنیت در منطقه کمک های شایانی کرده است. نزدیکی آرام هند و پاکستان از دیگر زمینه های لازم برای همگرایی دو منطقه است.
تصمیم سارک به گسترش خود و نیز ایجاد پولی واحد به آرامش در منطقه شرق آسیا کمک کرده است. ساخت خط لوله انتقال نفت سیبری شرقی -اقیانوس آرام که از سیبری تا بندر ناخودکا در ساحل دریا های ژاپن کشیده می شود و طول آن در حدود 4 هزار کیلومتر است و از طریق آن نفت به کشورهای ژاپن و کره جنوبی و کشورهای دیگر حوزه اقیانوس آرام منتقل می شود و شاخه دیگر آن تا مرز چین کشیده می شود از دیگر موارد همگرایی است. تجربه اتحادیه اروپا نشان داده است بهترین راه برای حل درگیری های درون قاره یی انجام پروژه های مشترک اقتصادی است. این پروژه ها منافع متضاد را به منافع مشترک تبدیل می کند. اتحاد احتمالی دو کره و اتحاد چین و تایوان از دیگر رخداد هایی هستند که چهره جهان را می توانند تغییر دهند. کره واحد به یک غول اقتصادی نظامی تبدیل خواهد شد که بالطبع از قدرت سیاسی نیز برخوردار خواهد شد و چین در صورت اتحاد با تایوان امری که بزرگ ترین دغدغه سیاسی چین است و چین برای آن از گذشته دور برنامه ریزی کرده است قدرت باز هم عظیم تری خواهد یافت. اختلاف ژاپن با چین از یکسو و ژاپن و کره از سوی دیگر از جمله مواردی است که راه همگرایی در آسیا را مشکل می سازد اما نزدیکی ها و دیدار های اخیر سران این کشورها امید هایی را در جهت حل این اختلافات برانگیخته است. حضور پایگاه های امریکایی در کشور های آسیایی همچون ژاپن و کره جنوبی و فیلیپین از دیگر مشکلات در رأس قاره در جهت وحدت است.
آیا نیازهای اقتصادی و سیاسی و نظامی می تواند بر مشکلات پیش گفته غلبه کند و راه وحدت آسیا هموار شود؟ این پرسشی است که آینده به آن پاسخ می گوید. اینک همین قدر می توان گفت که حرکت های امید بخش بزرگی تا کنون انجام گرفته است به هرحال اکثر کشورهای آسیایی دارای رشد اقتصادی بالایی هستند. وقتی که یک منطقه با چنین امکاناتی دارای چنین رشدی می شود می توان امیدوار بود که این رشد در دوران نسبتاً طولانی ادامه می یابد و در آینده نه چندان دور مرکز تحولات جهان به آسیا منتقل شود. همه چیز برای چنین روزی مهیا است. تا سال 2050 آسیا دست کم دارای سه یا چهار اقتصاد عمده دنیا خواهد بود.