تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۶۰۶۶۷
نویسنده: محمدمهدی موسوی مقدمه: یکی از مسایل بسیار مهم در طول سده اخیر و حتی قبل از آن در جهان، بحث جهانی شدن و آثار و پیامدهای جانبی آن بر وضعیت زندگی انسان‌ها و ملل مختلف بوده است. بسیاری در مبحث جهانی شدن یا به تعبیر دیگر جهانی سازی، از مؤلفه اقتصاد یاد می‌کنند و لذا مهم‌ترین قسمت را در مسأله جهانی شدن، مسایل اقتصادی می‌دانند.این‌که ما اقتصاد، فرهنگ، سیاست، اجتماع و … را جزو اصلی امر جهانی شدن قلمداد کنیم یا خیر در اصل مسأله جهانی شدن و روند حرکتی آن خللی ایجاد نمی‌کند. اما در هر صورت و به هر تعبیر، مسألة حیاتی و اجتناب ناپذیر در جهانی شدن مبحث عدالت است. این‌که آیا در فرآیند جهانی شدن که دنیا به سمت آن در حرکت است عدالت مدنظر خواهد بود یا خیر، مسأله بسیار مهمی است که حتماً باید بدان توجه داشت. شکی نیست غفلت از این مهم می‌تواند تبعات منفی زیادی به بار آورد. لازم است قبل از ورود به بحث "جهانی سازی و عدالت خواهی" ابتدا به روشن شدن و تبیین ابعاد مختلف "جهانی سازی" بپردازیم و سپس در مورد گفتمان عدالت خواهی و لزوم وجود آن در پروژه جهانی سازی، سخن بگوییم.

جهانی شدن یعنی چه؟

با وجود گذشت بیش از یک دهه از زایش و رویش پدیده جهانی شدن(Globalism) یا در حقیقت جهانی سازی (GLOBALIZATION) هنوز زوایای مختلف آن در اذهان مردم دنیا در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و پرسشی‌هایی وجود دارد که پاسخ مطمئنی به آنها داده نشده است.

سؤالاتی از قبیل این‌که ، جهانی شدن به چه معناست؟ تاریخ پیدایش اصطلاح جهانی شدن از چه زمانی است؟ آیا اسلام با آن موافق است؟ و ده‌ها سؤال دیگر که نیازمند تأمل و دقت کافی برای یافتن پاسخی مناسب برای آنها است.

مخالفان و موافقان

صاحب نظران، به دلیل ملموس نبودن زوایای پنهان جهانی شدن یا جهانی سازی تعاریف گوناگونی از آن ارایه کرده‌اند؛ عده‌ای آن را یکسان سازی و مشابه کردن دنیا دانسته‌اند که از راه‌هایی چون گسترش رایانه‌ها، افزایش کمی و کیفی رسانه‌ها، توسعه ماهواره‌ها و … صورت می‌پذیرد.

برخی نیز در این خصوص این گونه گفته‌اند که "جهانی شدن پدیده‌ای چند بعدی است که اموری چون اقتصاد، فرهنگ، سیاست و … را در بر می‌گیرد و با تحقق آن مرزهای ملی به تدریج از میان رفته یا کمرنگ می‌شود.

گروهی از متفکران و صاحب نظران نیز ضمن هشدار در خصوص سلطه جهان غرب، به ویژه آمریکا، در مسأله جهانی سازی اذعان داشته‌اند: "غایت جهانی سازی دخالت در امور داخلی دولت‌های جهان سوم و کنار گذاشتن ممنوعیت هرگونه قانونی که مانع تجارت آزاد از سوی شرکت‌های چند ملیتی است، می‌باشد؛ بدون آن که ثبات اجتماعی و حاکمیت این دولت‌ها را مد نظر قرار دهد".

در بسیاری از این گونه تعاریف که در بالا نمونه‌هایی از آن آورده شد، اضمحلال فرهنگ‌ها و رسوم ملی و دینی در جهان در فرآیند جهانی شدن به عنوان یک خطر پیش رو برای کشورهای مختلف جهان عنوان شده است. خطری که ممکن است تصویری از یک بازار عنان گسیخته را در مقابل چشمان آدمی قرار دهد که در آن تمام شالوده‌های سیاسی و اجتماعی ملت‌ها و دولت‌ها از هم گسسته باشد.

تاریخچه جهانی شدن

بحث مربوط به تاریخچه جهانی سازی به دو بخش تقسیم می‌گردد: 1ـ تاریخچة اصطلاح جهانی شدن 2ـ تاریخچة گرایش و رویکرد به جهانی شدن.

قدمت واژه جهانی شدن به سال‌های پایانی دهه 1950 و سال‌های اولیه دهة 1960 میلادی می‌رسد. در سال 1959 م. نخستین مجله معتبر اکونومیست از کلمه Globalized به معنای سهمیه جهانی استفاده کرد.

در سال 1961 میلادی نیز فرهنگ "وبستر"، نخستین فرهنگی بود که تعاریفی درباره دو اصطلاح Globalism و Globalized ارایه داد.

برخی، اصطلاح دهکدة جهانی را سرآغازی برای شکل‌گیری اصطلاح جهانی شدن می‌دانند.

جهانی شدن را شاید بتوان گفت که ادامه تحولات کلان بشری است. به ویژه که پس از پایان جنگ سرد این روند شتاب بیشتری به خود گرفته است آنچه می‌توان گفت این است که عناصری چون اومانیسم، پلورالیسم و سکولاریسم از عناصر وجودی جهانی سازی غرب مدار شده است.

پروسه‌ای تهی از ارزش‌ها

امروزه در پروسه جهانی سازی که غرب آن را برای بشریت روایت می‌کند از اقتصاد سکولار، جامعه سکولار، آزادی سکولار، دموکراسی لیبرالی و … سخن به میان می‌آید اما متأسفانه از مفاهیم والایی چون عدالت، معنویت، کرامت انسانی سخنی گفته نمی‌شود و یا کمتر به آن پرداخته می‌شود.

وقتی که کاپیتالیسم و سرمایه داران وحشی آمریکایی خود را مدعی دفاع از جهانی سازی و حتی مجری این پروسه معرفی می‌کنند و همواره در فکر ایجاد جامعه جهانی لائیک هستند، جای تردیدی نیست که باید هم حقیقت عدالت قربانی مصالح و منافع مادی گرایانه و ضد انسانی اربابان ثروت و قدرت جهانی شود.

باید توجه داشت جهانی سازی که غرب امروز مروج آن شده و به تبلیغ همه جانه این طبل توخالی می‌پردازد پدیده‌ای چند بعدی است که اقتصاد، فرهنگ، سیاست و مذهب را در بر می‌گیرد. به واسطه آن مفاهیمی چون مرز ملی، دولت مستقل و دین الهی معنای اصلی خود را از دست می‌دهد و همه چیز به طعم غربی و به خصوص آمریکایی به خود می‌گیرد. در این فرآیند نامطلوب قید و بندهای جغرافیایی، فرهنگی و مذهبی از میان ملت‌ها رخت بر می‌بندد و جای آنها را فرهنگ و روش زندگی غربی می‌گیرد.

در جهانی سازی مدل آمریکایی ـ اروپایی، در امور داخلی ملت‌های جهان سوم دخالت می‌شود و شالوده‌های دینی ملی این کشورها به تدریج دچار فرآیند اضمحلال و فروپاشی می‌گردد.

جادوی فرنگ

این‌که می‌بینیم امروزه عده‌ای بدون توجه به اثرات و تبعات بس زیانبار جهانی سازی آمریکایی، سنگ آن را به سینه می‌زنند و از مسایلی چون بارور شدن اقتصاد جهان، توسعه کشورهای عقب مانده، حفظ صلح و امنیت بین‌المللی و … سخن می‌گویند، در حقیقت از چاله به چاه افتادن است. به جای بهبود وضعیت جهانی، جهنمی برای اعضای دهکده جهانی ساختن است.

مسأله جهانی سازی که زاده غرب و دست پرورده آمریکا است نه تنها به بهتر شدن جهان کمک نمی‌کند بلکه وضع را از آن چه هست بغرنج‌تر می‌سازد.

استعمارگران اروپایی و به ویژه گاوچرانان قصاب آمریکایی که طی سالیان اخیر مدام از فواید جهانی سازی همچون برقراری عدالت و ریشه‌کنی فقر دم می‌زنند، خود بزرگ‌ترین نقض کنندگان اصول انسانی و حتی مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند.

سخن آنها در باب جهانی سازی بیشتر به یک لطیفه مضحک می‌ماند تا حقیقت ضروری امروز بشریت.

از سوی دیگر باید توجه داشت که غایت جهانی شدن به سبک غربی‌ آن بر خلاف عنوان آن، تک قطبی شدن جهان است و در آن منفعت‌های لیبرالیسم ـ صهیونیسم جهانی حفظ می‌گردد و به عبارت دیگر فرآیندی است که زورگویان و مستکبران جهانی روز به روز قدرتمندتر و کشورهای ضعیف دنیا، ضعیف‌تر و منفعل‌تر می‌شوند اما در جهانی سازی که مد نظر اسلام است و کاملاً مبتنی برخواست‌های اصیل بشر و آرمان‌های آن پی‌ریزی شده است رفاه عمومی ایجاد می‌شود، عدالت و تعادل میان ثروت‌ها و درآمدها ایجاد می‌شود و پدیده‌های شومی چون فقر مادی و فرهنگی، فساد، تبعیض، نابرابری و زورگویی ـ اگر این نوع جهانی سازی عملی شود ـ رخت بر می‌بندد، چرا که هدف آیین‌ فراگیر و جهان شمولی چون اسلام همانا تأمین سعادت و کمال برای نوع بشر فارغ از رنگ و نژاد و ملیت است و این همان چیزی است که در آیات و روایات با آمدن امام مهدی(عج)، موعود جهانی، مژده آن داده شده است.
در جهانی شدنی که اسلام نوید آن را می‌دهد بر خلاف نسخه غیر انسانی آن که توسط غرب ارایه می‌شود. آرمان‌هایی چون عدالت، آزادی، حفظ کرامت‌های انسانی و معنویت رنگ واقعیت به خود می‌گیرند و آن حقیقت در حکومت جهانی مهدوی نمود می‌یابد.

جهان اگر بخواهد به سوی امنیت، رفاه، صلح و سعادت پیش رود ناچار است که به دامان دین و معنویت پناه آورد و در این میان دین اسلام که کامل ترین آیین‌ الهی است راه را مشخص کرده است.

پیروی از تعالیم اسلام که ثمره آن آشنا شدن وجدان‌های بیدار بشر با حقایق الهی است راهی است برای جهانی سازی مبتنی بر عدالت پایدار که در آن حقوق تمام ملت‌ها و اقلیت‌ها و ادیان رعایت شود و همه در سایه حکومت جهانی که همان حکومت وعده داده شده مهدوی است زندگی مسالمت آمیز و موفقی را داشته باشند.

بر مجامع منصف جهانی و انسان‌های آگاه و با نفوذ دنیا است که خطر جهانی سازی وعده داده شدة قطب آمریکا را به جهانیان گوشزد سازند و آن‌ها را از خطرات این روند بیم دهند.

فرآیند عدالت طلبی و آرمان عدالت، مطلوبی است که در مکتب‌های غربی و پوچ صهیونیستی ـ آمریکایی میسر نمی‌گردد بلکه تنها در دین اسلام، عدالت حقیقی یافت می‌شود و خود اسلام نیز بارها بر ضرورت فراگیر شدن عدل و مساوات در پهنه هستی‌ تأکید نموده است.

عدالت؛ قربانی جهانی سازی آمریکایی

متأسفانه باید اذعان داشت، عدالت در جریان مسایل بین‌المللی و روند جهانی سازی که ایالات متحده پرچمدار آن شده است در نازل‌ترین و کم‌ اهمیت‌ترین معنای آن قرار دارد و روز به روز در عرصه‌های جهانی شدن مسایلی چون اقتصاد و فرهنگ ـ که در بسیاری موارد ناخواسته هم هست ـ مسأله مهم و ضروری عدالت، آن هم به معنای اصیل و حقیقی آن، در میان خواست‌های ماتریالیستی و سکولاریستی اربابان غربی بر جهان به فراموشی و غفلتی ناگوار دچار شده است و گویی کسی هم نمی‌خواهد دم برآورد که عدالت را قربانی سلایق و اهداف خاص نباید کرد.

آنان که در شعار منادی عدالت طلبی ولی در عمل سردمدار تبعیض، ظلم و بی‌عدالتی هستند در امر جهانی سازی (Globalization) می‌خواهند جهانی ناامن، وحشتناک و نابرابر ایجاد کنند که از راههایی چون مذهب و عرفان باید جلوی این روند گرفته شود تا مسأله سعادت بشری با بیراهه رفتن به فراموشی محض سپرده نشود.

واقعیت این است که امروزه قربانی اصلی جهانی شدن، که جهان غرب به سرکردگی ایالات متحده آمریکا داعیه اجرای آن را در سر می‌پروراند هما نا سعادت بشری است که در این میان به فراموشی سپرده شده است و تنها راه برون رفت از این بحران خود ساخته جهان بی‌خدایان و پوچ گرایان، قطعاً پناه بردن به دامان معنویت و اسلام می‌باشد.