تاریخ انتشار : ۳۰ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۶۰۷۵۱

صادق زیباکلام

پرسش اساسی آن است که سیاست جدید رادیکال خصمانه فرانسه علیه ایران چقدر جدی است و تا چه میزان می‌بایستی روی آن حساب باز کرد؟ به سخن دیگر آیا در پس موضعگیری جدید فرانسه علیه ایران چنگ و دندانی هم وجود دارد یا آنکه مساله بیشتر در حد شعار و ژست سیاسی باقی خواهد ماند؟ آیا حکام جدید دست راستی فرانسه خواهند توانست مابقی اعضای اتحادیه اروپا را هم با خود همراه نموده و به همراه آمریکا یک موضعگیری جدیدی را علیه ایران ترتیب دهند؟ یا آنکه این طوفان به تدریج فروکش کرده و اوضاع، کم و بیش بر همان سیاق 3، 4 سال گذشته باقی خواهد ماند؟

آنچه مسلم است سیاست خارجی فرانسه را تا قبل از پیروزی محافظه‌کاران نمی‌توانستیم «فرشته» و یاور ایران توصیف نماییم. در عین حال اگر غرب و مخالفین فعالیت‌های هسته‌ای ایران را در قالب یک طیف در نظر بگیریم و در منتهی‌الیه مخالفان این طیف آمریکا را قرار دهیم، در آن صورت جایگاه فرانسه در میانه طیف قرار داشته است اما بیانات برنار کوشنر وزیر خارجه جدی کاخ الیزه، جایگاه فرانسه را از میانه طیف به منتهی‌الیه افراطی آن در کنار آمریکا تغییر داده است. او حتی یک مرحله هم از تندروهای دولت جورج بوش علیه ایران بالاتر می‌رود. کوشنر خیلی صرح و علنی اظهار داشت که «اصرار ایران بر ادامه برنامه‌های هسته‌ای‌اش به مثابه اعلان جنگی به دنیا خواهد بود.» اگرچه او بعدا مدعی شد که «سخنانش بد برداشت شده است» و سعی کرد با ارائه توضیحات بعدی تا اندازه‌ای موضعگیری جنجال‌برانگیزش بر سر ایران را تلطیف نماید اما پیام اصلی‌اش کم و بیش روشن است: «ایران می‌بایستی میان غنی‌سازی از یکسو و برخورد نظامی از سویی دیگر، یکی را انتخاب نماید.» و این همان موضع اظهار شده از سوی تندروهای کاخ سفید ظرف 2، 3 سل گذشته بوده است.

آنچه مسلم است دولت جدید فرانسه در صدد اجرای یک رشته تغییر و تحولات بنیادی در فرانسه است. در سیاست خارجی عمده‌ترین تغییری که محافظه‌کاران به دنبال تحقق آن هستند عبارت است از نزدیکی با آمریکا. واقعیت آن است که در فضای دیپلماسی‌ای که بعد از جنگ جهانی دوم در عرصه بین‌الملل شکل گرفته، فرانسه همواره همسوی مستقل، ناراضی، لجوج، تکرو و سرکش برای آمریکا بوده است. هر قدر که ظرف 60 سال گذشته (از پایان جنگ جهانی دوم به این سو) انگلستان یاری رام، مطیع، بساز و وابسته به آمریکا بود، فرانسه به اشکال و انحای مختلف همواره در مقابل واشنگتن می‌ایستاد. رهبران جدید فرانسه فی‌الواقع دارند اعلام می‌کنند که «کشتی‌بان را سیاستی دیگر آمده.» اقامت نیکلا سارکوزی کشتی‌بان جدید فرانسه در ویلای اختصاصی جرج بوش در تیرماه امسال طی تعطیلات تابستانی‌اش به عنوان «میهمان ویژه»، در حقیقت علامتی سمبلیک برای نشان دادن این جهت‌گیری جدید بود. آنچه بسیاری متوجه آن نشدند این بود که برای نخستین بار ظرف 60 سال گذشته رئیس‌جمهور فرانسه میهمان اختصاصی رئیس‌جمهور آمریکا شده بود.

سوال اساسی (که در حقیقت پاسخ این پرسش که فرانسه تا کجا علیه ایران پیش خواهد رفت نیز در دل آن قرار دارد) آن است که این سیاست «نظریه آمریکا» که از سوی حکام جدید فرانسه اتخاذ شده، چقدر می‌تواند موثر بوده و تا به کجا تداوم ‌یابد؟ واقعیت آن است که از منظر جامعه‌شناسی سیاسی یک تفاوت بنیادی میان دو جامعه فرانسه و بریتانیا وجود دارد؛ تفاوتی که سبب می‌شود تا تردیدهای جدی نسبت به امکان موفقیت این سیسات جدید به وجود آید. این تفاوت عبارت است از وجود یک سنت چپ برومند و ریشه‌دار در فرانسه که قرینه‌اش در بریتانیا وجود ندارد. چپ و در حقیقت یکی از اجزای اصلی ساختار سیاسی قدرت در فرانسه است. سیاست نزدیکی با آمریکا هرگز با مخالفت جدی در بریتانیا روبرو نبوده اما بعید به نظر می‌رسد که چپ فرانسه به آسانی با این سیاست کنار بیاید. در انگلستان تنها مخالفان جدی سیاست دنباله‌روی از واشنگتن محدود می‌شود به تعداد انگشت‌شماری از چهره‌های لیبرال و چپ، اما در فرانسه اینگونه نیست. چپ فرانسه چه آن بخش‌اش که درون حاکمیت رسمی قرار دارد و چه آن بخش‌اش که در نهادهای اجتماعی دیگر از جریانات روشنفکری، نویسندگان، هنرمندان دانشگاهیان و اتحادیه‌های برومند کارگری گرفته تا مطبوعات و رسانه‌های جمعی قرار دارد، به این آسانی نخواهد گذارد تا پاریس جای لندن در سرسپردگی و اختیار را از واشنگتن بگیرد. فی‌الواقع از هم اکنون مباحث انتقادی جدی در مجلس و در برخی مطبوعات وابسته به چپ علیه سیاست‌های محافظه‌کاران حاکم ـ از جمله موضعگیری کوشنر علیه ایران و نزدیکی با آمریکا ـ بروز کرده است. پاسخ این سوال که آیا فرانسه می‌تواند کفه برخورد نظامی با ایران را سنگین‌تر نماید یا خیر، در حقیقت در گرو رویارویی و مقاومت چپ در برابر حکام جدید راست‌گرای کاخ الیزه است.