تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۶۰۸۰۱
آناپولیس فاجعه‌ای برای جهان عرب
مقدمه‌: پایگاه اینترنتی روزنامه مصری الاهرام در مقاله‌ای به قلم فهمی هویدی کنفرانس به اصطلاح صلح آناپولیس را فاجعه‌ای برای جهان عرب توصیف کرد و نتایج آتی آن را خطرناکتر از اعلامیه بالفور دانست. در این مقاله تحت عنوان "در آناپولیس با قاطعیت کامل شکست خوردیم" آمده است کنفرانس آناپولیس برای کسانی که به آن بدگمان بودند و روی آن حساب نکرده بودند، چندان هم ناامیدکننده نبود زیرا نتیجه آن به چند دلیل برای فلسطینی‌ها فاجعه‌آمیز و اهانت به همه اعراب بود.

چند هفته پیش از برگزاری کنفرانس محمود عباس تاکید می‌کرد به آناپولیس نخواهد رفت مگر آنکه اولمرت اعلام کند شهرکسازی و ساخت دیوار حایل را متوقف خواهد کرد و ایست‌های بازرسی در کرانه باختری را برخواهد چید. عباس در چند مناسبت گفت شرکتش در کنفرانس به دستیابی به سندی اصولی که از پیش سرنوشت قضایای اساسی نزاع را مثل قدس، آوارگان، مرزها، شهرک‌ها و امنیت تعیین کند؛ منوط خواهد بود. وضع چنین شرطهایی از جانب عباس، در بسیاری از کشورهای عربی بازتاب داشت و اظهارات محکمی شنیدیم که از ضرورت تکیه بر قواعد حقوق بین‌الملل و قطعنامه‌های شورای امنیت در این کنفرانس به ویژه قطعنامه 242 درباره بازگشت به مرزهای سال 67 و همچنین قطعنامه صدور 94 درباره بازگشت آوارگان است.

همچنین اعلام شد باید در این کنفرانس بر طرح صلح عربی که از اصل زمین در برابر صلح حرف‌زده است تاکید شود. در این اظهارات آماده است طرح نقشه راه آمریکا باید صرفا سازوکاری اجرایی پیدا کند و نه مرجع و ملاک قرار گیرد. سوریه نیز اعلام کرد مشارکتش در کنفرانس منوط به گنجاندن مسئله بلندی‌های جولان در دستور کار کنفرانس است و رسما در نشست وزرای خارجه اتحادیه عرب در قاهره اعلام کرد دمشق درباره خواسته‌اش پاسخ مثبت دریافت کرده است. در این اثنا ابومازن هم بارها اعلام کرد این کنفرانس فرصتی برای برقراری صلح در خاورمیانه است و تکرار نخواهد شد.

این کنفرانس و پس از آن اتفاقات فراوانی رخ داد از جمله اینکه همه شروطی که از سوی عربها اعلام شده بود نادیده گرفته شد و همه به این کنفرانس رفتند بی‌‌آن‌ که به یکی از این شرطها عمل شود در حالی که ابومازن گفته بود به کنفرانس نخواهد رفت و امضا نخواهد کرد مگر اینکه این یا آن اتفاق بیفتد. او با رضایت رفت و به ناچار هم امضا کرد. تا جائی که روزنامه صهیونیستی هاآررتص در شمار مورخ 28/11 نوشت این مرد (ابومازن) هنگامی در امضای سند تفاهم‌نامه تردید کرد (پس از آنکه روشن شد خواسته‌هایش نادیده گرفته شد) وزیر امور خارجه آمریکا او را توبیخ کرد و گفت دست از این بازی‌ها بردارید باید الان توافق کنیم و او نیز ناگزیر امضا کرد.

سند تشریفاتی

هنگامی که سند تفاهم اعلام شد پاسخگوی هیچ‌ یک از خواسته‌های ملت فلسطین یا اعراب نبود و همه آنچه که گفته شد این بد که طرفین فلسطینی و اسرائیلی موافقت کردند فوری مذاکرات دو جانبه را آغاز کنند و عربها هم نباید در آن دخالت کنند تا همه قضایای معلق حل شود. این سند هیچ چیز جدیدی در بر نداشت و فقط در اشاره به آغاز مذاکرات اشاره کرد که تاکنون ابومازن و اولمرت نه بار دیدار کردند و به طور منظم هر دو هفته یکبار دیدار خواهند کرد. این در حالی بود که 6 بار در سند منتشر شده به طرح نقشه راه اشاره شد و در نتیجه طرح صلح عربی که کشورهای عربی اعلام کرده بودند تعهد به مرجعیت آن شرط شرکتشان در کنفرانس است، نادیده گرفته شد و این مشت محکمی بود که اعراب با سکوت خود دریافت کردند. با اینکه طرف فلسطینی به یهودی بودن دولت اسرائیل اعتراض کرد و در سند تفاهمنامه از آن نامی به میان نیامده است اما بوش و اولمرت در سخنرانی‌های خود با صراحت یهودی بودن دولت حرف زدند امری که سبب می‌شود باب بیرون راندن عرب‌های موجود در اسرائیل باز شود و در عین حال درها را به روی آوارگان فلسطینی بسته شود.

اولمرت هنوز به اسرائیل نرسیده بود که سه پاسخ منفی مطرح کرد که روزنامه الاهرام آن را تهدیدی برای نابودی سند توصیف کرد. سندی که هنوز جوهر آن خشک نشده است. وی اعلام کرد جایگاهی برای مذاکره درباره قدس وجود ندارد و به زمانی برای پایان مذاکرات پایبند نیست و قبل از نابودی مقاومت که وی آن را تروریسم نامیده است توافقی بدست نخواهد آمد.

موضوع جولان هم در این کنفرانس فراموش شد و هیچ کس از آن اسمی نبرد. وعده گنجاندن جولان در دستور کار کنفرانس تنها به منزله هویجی بود که خواستند با آن سوریه را جذب کنند تا در کنفرانس شرکت کند و اجماع عربی تحقق یابد.

پس از آنکه طرح صلح عربی نادیده گرفته شد فلسطینی‌ها از کنفرانس خارج شدند در حالی که 2 ضربه محکم خوردند نخست در سند تفاهم مرجعیت نقشه راه را به رسمیت شناختند به گونه‌ای که ملاکها و مرجع دیگری حتی قطعنامه‌های سازمان ملل عملا ساقط شده به حساب می‌آیند و هر اختلافی که بین فلسطین و اسرائیل اتفاق بیفتد باید آمریکا نظر بدهد.

باید یادآور شد که نقشه راه سه مرحله دارد و اسرائیل به مرحله نخست اهمیت می‌دهد که درباره توقف خشونت و هماهنگی امنیتی بین طرفین است که این به معنی پایان بخشیدن به مقاومت و سرکوب کسانی است که مخالف تسلیم در برابر اسرائیل هستند و همچنین به معنی تعقیب نیروهای مقاومت از طریق هماهنگی امنیتی است.

در این صورت تشکیلات خودگردان فلسطین ملزم است جنگی را بر ضد گروههای مقاومت با همکاری اسرائیلی‌ها از طریق هماهنگی امنیتی با آنها آغاز کند. و این یک صحنه غیرقابل قبول خواهد بود که در کرانه باختری اتفاق افتاد و نخستین مرحله آن در آناپولیس آغاز شد به طوری که نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین با همکاری دستگاه‌های امنیتی اسرائیلی عناصر مقاومت را تعقیب و آنها را خلع سلاح کردند پیش از آن ‌که طرفین روانه آناپولیس شوند تا تاکیدی باشد به اینکه تشکیلات خودگردان به نقشه راه‌ متعهد است و کار به جایی رسید که اسرائیل چند تانک روسی و اسلحه و مهمات در اختیار تشکیلات خودگردان قرار داد تا تقویت شود و بتواند در ماموریت جدیدش موفق شود.

تشکیل کشور یهودی

فاجعه دوم هم این بود که در سند امضا شده در آناپولیس دیدگاه اعلام شده بوش در سال 2002 پذیرفته شد و بر اساس آن بوش تشکیل کشور اسرائیلی که کاملا برای یهودیان باشد و دوم کشور عربی برای فلسطینی‌ها را خواستار شد.

این امر با منافع اسرائیل سازگاری دارد و این همان چیزی است که شیمون ‌پرز اعلام کرده بود و تزیپی لیونی نیز در کنفرانس کشوهای کمک کننده در نیویورک در سپتامبر گذشته آن را تکرار کند.

بر این اساس کشور مستقل فلسطینی هیچ ربطی به آرمان فلسطینی‌ها ندارد زیرا این کشور خواسته شده است نگاهبان رویای اسرائیل باشد. این کشور بر اساس دیدگاه بوش مستقل ولی با حاکمیت کامل نیست بلکه یک نظام لرزان با مرزهای موقت است که حاکمیت آن ناقص و بدون داشتن حق سلاح است. علاوه بر این کشور مزبور در سرزمین اشغالی 67 نخواهد بود زیرا آمریکائی‌ها از موضع اسرائیل درباره عدم عقب‌نشینی تا مرزهای شصت ‌و هفت حمایت می‌کنند.

متاسفانه ابومازن بارها گفت که می‌خواهد زمینهای کرانه باختری و نوار غزه را که 6 هزار و بیست و پنج کیلومتر مربع است از اسرائیل باز پس گیرد اما این امر را به مرزهای چهارم ژوئن 1967 مرتبط نساخت. او و برخی از اعضای تشکیلات خودگردان تلویحی گفتند اصلی مبادله زمینها را می‌پذیرند که بر اساس آن 150 شهرک صهیونیستی در کرانه باختری و 200 واحد مسکونی کوچک برای اسرائیل باقی می‌ماند و در مقابل به فلسطینی‌ها به همین اندازه زمین در مکانی دیگر مانند صحرای نقب داده خواهد شد. خطر این فکر در دو چیز است یکی اینکه پذیرش اصل تبادل اراضی که ریشه نزاع است باب تبادل جمعیت را باز می‌کند و متعاقب آن فلسطینی‌های 1948 بیرون رانده می‌شوند تا اسرائیل فقط برای یهودیان باشد دوم اینکه اسرائیل که 85 درصد آبهای کرانه باختری را می‌دزدد و شهرک‌هایی را نزدیک این مناطق بنا کرده، به بهره‌برداری از این آبها و انحصار آن ادامه خواهد داد و جمع این دو عامل سبب می‌شود آرمان فلسطینی کاملا نابود شود؛ در نتیجه دیدگاه بوش به اندازه اعلامیه بالفور خطرناک خواهد بود.

از آنچه که خیلی می‌ترسم این است که کشورهای عربی به این توهم دچار شوند که مژده صلح فرا رسید و پس از آن روابط خود را با اسرائیل عادی نمایند به گمان اینکه بدون شک مشکل در حال حل شدن است. این احتمال هم بعید نیست زیرا برخی از کشورهای عربی پس از اعلام طرح صلح عربی در سال 2002 به دنبال عادی‌سازی روابط با اسرائیل بودند اما اسرائیل مخالفت کرده بود. نمی‌دانم آیا برای جلوگیری از بروز چنین فاجعه‌ای دعا فایده‌ای دارد یا نه؟ ولی بد نیست چنین دعایی بکنیم زیرا به نظر می‌رسد فقط خدا می‌تواند مانع چنین فاجعه‌ای شود.