1- آمریکا با انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته با کشورهای عربی و اسرائیل قصد دارد این پیام را به روسیه بدهد که منطقه نفت خیز خلیج فارس تا اطلاع ثانوی بخشی جدایی ناپذیر از حوزه منافع ملی آمریکا به شمار می آید و تلاش مسکو برای ظهور و حضور مجدد درمنطقه خاورمیانه از طریق ایجاد صف بندی های جدید شبیه آنچه در دوران جنگ سرد شاهد آن بودیم بیهوده است. چنانکه می دانیم منطقه خلیج فارس دو سوم ذخایر شناخته شده جهانی را در دل خود جای داده است. نیاز قدرت های بزرگ به ویژه اروپا و چین به انرژی تا یافتن منابع جایگزین همچنان ادامه دارد. کنترل این منطقه نفت خیر در ابعاد اکتشاف، استخراج و فروش انرژی بخشی از منابع حیاتی آمریکا محسوب می شود. برقراری امنیت درمنطقه نیز در دایره امنیت ملی آمریکا قرار می گیرد. ظهور قدرت های رقیب جهانی و منطقه ایی برای حضور درمنطقه حوزه اقتدار ایالات متحده را به چالش می کشد.
ازاین رو واشنگتن تحت هیچ شرایطی آماده پذیرش تقسیم بندی ها و صف بندی های جدید و مشارکت دیگر قدرت های جهانی حتی اروپا در مدیریت یا مشارکت و یا سهم خواهی درحوزه ای که واشنگتن ن را بخشی از قلمرو امنیت ملی خود می داند نیست.
برای اثبات این رویکرد آمریکا کافی به دلایل کاخ سفیرد برای شروع حمله نظامی به افغانستان و عراق متوجه شود. جورج بوش رئیس جمهور آمریکا هنگام شروع حمله نظامی به افغانستان به این نکته اشاره کرد که سرنگونی رژیم طالبان شبح تروریسم را از قلمرو حیاتی و منافع ملی آمریکا دور می کند و هنگامی که آمریکا تصمیم گرفت رژیم صدام حسین را سرنگون کند دلایل مشابه ای از سوی جورج بوش مطرح شد. بدین ترتیب می توان گفت که واشنگتن منطقه خلیج فارس را حیاط خلوت خود می داند که آماده پذیرش رقبای دیگر منطقه ای و بین المللی نیست.
2- آمریکا با انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عربی قصد دارد ضریب ایمنی کشورهای مذبور را در برابر آنچه واشنگتن خطر رو به افزایش ایران و بلندپروازی های اتمی اش قلمداد می کند، افزایش دهد.
آمریکا در دهه 60 میلادی و هنگامی که صدای ترقی اتمی هند شنیده شد استراتژی برقراری موازنه اتمی را در شبه قاره هند دنبال کرد و به پاکستان امکان داد تا توان هسته خود را به مرز ساخت و آزمایش بمب اتمی افزایش دهد. بدین ترتیب واشنگتن موفق شد موازنه وحشت را در میان دو رقیب دیرینه یعنی هند و پاکستان برقرار کند. آمریکا در حال حاضر به صورت پیوسته ایران را به تلاش برای دستیابی به توان نظامی هسته ای متهم می کند. از سوی دیگر و به صورت هم زمان از افزایش توان موشکی ایران وخطر گسترده نفوذ این کشور درعراق، افغانستان، لبنان و فلسطین ابراز نگرانی می کند. در واقع دولت بوش به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری اش به صورت پیوسته اتهامات گوناگونی علیه ایران تشکیل می کند و در حوزه مرتب با این سیاست آمریکا، تلفات نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان به ویژه هزینه های مالی به صورت سرسام آوری درحال افزایش است . آمریکا نیازمند جبران بخشی از این هزینه ها است. درکشورهای عربی به ویژه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز از پیش زمینه های وحشت از توان نظامی ایران فراهم شده است. از این رو آمریکا به منظور تثبیت موقعیت خود در منطقه به عنوان تنها قدرت حامی رژیم های میانه رو و به منظور جبران هزینه های گزاف جنگ عراق و نیز به منظور برقراری موازنه نظامی درمنطقه استراتژی گسیل سلاح های پیشرفته را به منطقه در پیش گرفته است تا الگویی مشابه دوران جنگ سرد اما در مقیاس منطقه ای به اجرا بگذارد.
3- ورود همزمان رایس و رابرت گیتس وزاری خارجه و دفاع آمریکا به منطقه و نشست وزرای خارجه عرب در شرم الشیخ نشان می دهد که ایالات متحده آمریکا در حاشیه سروصدای ناشی از انعقاد قرارداد فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عربی و اسلامی قصد دارد روند صلح فلسطین واسرائیل را فعال کند و در سایه انفعال کشورهای تأثیرگذارعرب نظیر مصر و وحشت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از تهدید ایران راه حلی به کلی متفاوت با آن چه طرح صلح اعراب با اسرائیل خوانده می شود به دولت خود گردان فلسطینی تحمیل کند.
بنابراین در میان مدت باید شاهد شتاب گیری روند صلح اسرائیل با اعراب بود و هم زمان با آن فشار به ایران شکل جدید ترى به خود می گیرد. در بلند مدت نیز باید در انتظار افزایش مسابقه تسلیحاتی درمنطقه بود. در واقع آمریکا خانم رایس را با قرارداد صلح مطابق استراتژی آمریکا و تمایلات اسرائیل به منطقه اعزام کرده و رابرت گیتس را با قراردادهای سنگین فروش سلاح به خاورمیانه گسیل کرده است. صلح و سلاح دو واژه شبیه به هم است. اما این کجا و آن کجا؟