تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۶۰۹۴۱
بازخوانی مصاحبه امام موسی صدر با روزنامه الدستور
مقدمه: این مصاحبه روزنامه الدستور با امام موسى صدر پس ازانتخاب وی به عنوان رئیس مجلس اعلاى شیعیان در 8/6/1969 انجام شد.

* انتخاب شما در مقام ریاست مجلس اعلاى شیعیان در محافل شیعه و غیر شیعه با استقبال خوبى روبرو شد و علت این استقبال آن است که شما توانایىِ کار کردن و تحقق بخشیدن به اهداف را دارید. اکنون چه مى‏گویید و قصد انجام چه کارى را دارید؟
** من به دلیل انتسابم به شیعیان احساس عشق و قدردانى و مسئولیت مى‏کنم و چون به تاریخ آن مى‏نگرم صفحات درخشانى مى‏بینم که بر تواناییهاى فرهنگى و مدنیت و بشریت این مذهب که کم‏نظیر هم هست دلالت مى‏کند. سپس گذشته را با الآن مقایسه مى‏کنم اما چیزى که خواسته‏هاى من و شیعیان را ارضا کند نمى‏یابم. نیز مى‏دانم که امکانات و نیروهاى سرشار افراد این طایفه از گذشته بیشتر است.
حال من، به مقتضاى عشق و مسئولیتى که دارم، به علت این جدایى مى‏اندیشم و مى‏بینم که علت آن فقدان سازماندهى و تشکیلات است. مجلس اعلاى شیعیان نیز براى ساماندهى امور شیعیان است. از طرف دیگر، من هم، مثل هر فرد مؤمن به خدا و دینش، مى‏بینم یکى از تکالیف واجب من تلاش پیوسته براى خدمت به بندگان خدا در ابعاد روحى و اجتماعى آنان است، و معتقدم که این خدمت با پدید آمدن تشکیلاتى براى بهبود اوضاع این طایفه مؤمنى که رسیدگى به برخى از امور آنها به من واگذار شده، صورت کامل‏ترى به خود مى‏گیرد.
به نظر من، انسان پریشان و مضطرب معاصر ما, از زمان آغاز تحول عظیم در صنعت و تمدن و مشارکت عمومی بشریّت در امور جهان و تکنولوژی و ایجاد سازمانهای گوناگون به چنین حالتی رسید, زیرا این انسان معبود دیگری غیر از خداوند پیدا کرد و به علم و صنعت و دیگر دستاوردهای تمدن صفت مطلق بودن بخشید و خدا را انکار کرد و او را در عالم طبیعت غیر مؤثر خواند. دیگر, نقش خدا در آفرینش آن بود که به صورت یکی از عناصر شیمیایی در آزمایشگاه یا یک وسیله در کارگاه یا یک مادة زراعی در زمین درآید.
من در برابر امت اسلامى به صورت عام و نسبت به لبنان به طور خاص احساس عشق و سرافرازى و مسئولیت مى‏کنم و دریافته‏ام خدمتى که ممکن است انجام دهم چیزى بالاتر از توان محدود من است. بنابراین، اگر در سازماندهى نیروهاى این دسته از هموطنانم سهمى داشته باشم، در واقع به برخى از تکالیف خود عمل کرده‏ام. «الخلق کلهم عیال الله و احب الناس الیهم انفعهم لخلقه» و در این هستىِ منظم نمى‏توان به طور کامل به کسى نفعى رساند مگر از طریق تشکیلات و سازمان.
* تاریخ شیعه در لبنان از چه وقت آغاز مى‏شود؟ آنها از کجا آمدند و چگونه به جنوب لبنان و سرزمین بقاع رسیدند؟ اولین شیعه‏اى که به اینجا آمد که بود؟
** از یک سال پیش به دنبال تکلیفى که دانشگاه استراسبورگ بر عهده من نهاده بود، در پى پاسخ به این پرسش برآمده‏ام و یک نسخه از آن را هم براى روزنامه النهار خواهم فرستاد. اما به طور خلاصه عرض مى‏کنم که تشیع در لبنان از نیمه اول قرن نخست هجرى آغاز شد.
انتشار شیعه در لبنان از طریق یاران پیامبر بود که براى دعوت مردم به دین اسلام به سرزمین شام مسافرت مى‏کردند. این عده در روزگار پیامبر به نام شیعه على‏ع معروف شده بودند: افرادى همچون ابوذر غفارى و سلمان فارسى و عده‏اى دیگر.
سپس این حرکت ادامه پیدا کرد و به کمک بعضى از صحابه بزرگ پیامبر و تابعینى که با حکومت مدینه و کوفه هماهنگى نداشتند، رشد کرد. اینان برضد اعمال و رفتار حکام شوریدند و در مقابل، حکام نیز آنان را به سرزمین شام تبعید کردند. به‏علاوه، علل دیگرى همچون جنگ صفین که امام على‏ع در آن شرکت داشت و واقعه شهادت امام حسین‏ع و انتقال اهل بیت او به این مناطق، مسافرتهاى اجبارى آنان در این مناطق، و بازتاب این حادثه بر مردم و دیگر مواردى از این قبیل، سبب شد تا شیعیان به این مناطق روى آورند. این‏گونه علل و عوامل دیگر سبب شد که شیعه در این منطقه شکل بگیرد و رشد یابد.
تشیع، پس از گذشت یک قرن و نیم از این تاریخ، به عصر طلایىِ خود رسید و بر این منطقه، از جمله لبنان، سیطره یافت و در تحولات فرهنگى و مدنى و هنرى این منطقه نقش عظیمى ایفا کرد. شیعه با فرقه‏گرایى و نزاع دینى و نیز با استعمار وحشى در طول هفت قرن یا بیشتر روبرو شد و باز هم در این مدت مى‏بینیم که نقش برجسته‏اى در عرصه‏هاى انسانى داشته است، مثلاً یک‏پنجم علماى شیعه و کتابهاى آنان در جهان از لبنان است. بدون تردید، این آزار و اذیت درازمدت اخیرا دامن فرزندان نسل شیعه را گرفته و آن حالتى که پیش از زمان استقلال لبنان سابقه نداشت، پس از کسب استقلال، رفته‏رفته به وجود آمد. ما امیدواریم سازمان‏دهى و رسیدگى به امور شیعیان فصل جدیدى در تاریخ شیعه پدید آورد.
مفهوم کلمة خلیفه الله آن است که نقش انسان رشد می‌کند و تا بی‌نهایت وسعت می‌یابد و تردیدی نیست که نقش او, که همان شناخت و بهره‌مندی از نیروهای جهان پس از اکتشاف آنهاست, نقشی است هماهنگ با دیدگاههای انسان نامتناهی.
* آیا مى‏توان فهمید که شیعه کیست، چه تشکیلاتى دارند و به چه مى‏اندیشند؟
** درباره اوضاع شیعیان در حال حاضر آنچه مى‏توانم مختصراً در این گفت‏وگو مطرح کنم آن است که آنها لبنانیهاى بسیار مخلص و وفادار هستند. نسبت به سرنوشت مشترک اعراب ایمان و احساس مسئولیت دارند، و در نظر آنان مسأله اصلى مسأله مطامع صهیونیستهاست. اما درباره صفات اخلاقى آنها از فرد دیگرى بپرسید، چرا که تعریف از خود پسندیده نیست. از نظر اجتماعى، على‏رغم آنکه بیشترین آمار بى‏سوادى متعلق به آنهاست، با این وصف، براى یادگیرى به طرز بى‏نظیرى آماده‏اند و باز، بنا بر همین اصل، براى بهبود بخشیدن به وضع اجتماعى خود در زمینه‏هاى مختلف، تلاش و پشتکارى پایان‏ناپذیر دارند.
* آیا شیعه درباره پریشانیهاى انسان معاصر جوابى روشن و واضح دارد؟
** مذهب شیعه که در همه اصول و مبادى‏اش مذهبى است اسلامى، ایمان دارد که دین همان فطرت است:
فَاَقِمْ وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَةَ اللّه الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیها .(30:30) به یکتاپرستى روى به دین آور. فطرتى است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است.
از این رو انسان کانون و مرکزِ توجهِ همه تعالیم اسلامى است. اما انسان، با همه جوانب و ابعاد خود، غالباً از شرایط اجتماع و محیطى که در آن به‏سر مى‏برَد متأثر مى‏شود، و همین امر خود بر ضرورت دین آسمانى تأکید مى‏کند.
انسان مؤمن با مشکلات بسیاری در راه روبرو می‌شود و حیران می‌ماند و در تجربه‌ها خطا می‌کند, اما در چنین مواقعی, به قول ما, احساس «اضطراب ذاتی» نمی‌کند, بلکه اضطراب او نتیجة حتمی توقعات متعالی او و عدم رضایتش از آن چیزی است که در پیرامون او جریان دارد. همچنین می‌تواند ناشی از تلاش همیشگی وی برای ساختن آینده‌ای بهتر باشد. به عبارتی دقیق‌تر, قلب این انسان, مطمئن و در پایگاهی تزلزل‌ناپذیر قرار دارد و به آینده می‌نگرد و این صفت مردان بزرگ سازندۀ تاریخ است.
باز بنا بر همین علت است که مى‏بینیم در تعالیم اسلامى نسبت به واقعیت ذاتى انسان و مراحل زندگى مادى او مطلقاً تجاهلى نشده است، بلکه نیازهاى انسانى مقدس‏اند و اجابت آنها از جانب خدا نعمت است، و حد و مرزهاى صحیح آن، از تعالیم دینى محسوب مى‏شود.
اما، به نظر من، انسان پریشان و مضطربِ معاصرِ ما، از زمان آغاز تحول عظیم در صنعت و تمدن و مشارکت عمومى بشریت در امور جهان و تکنولوژى و ایجاد سازمانهاى گوناگون به چنین حالتى رسید، زیرا این انسان معبود دیگرى غیر از خداوند پیدا کرد و به علم و صنعت و دیگر دستاوردهاى تمدنْ صفت مطلق بودن بخشید و خدا را انکار کرد و او را در عالم طبیعت غیر مؤثر خواند. دیگر، نقش خدا در آفرینشْ آن بود که به صورت یکى از عناصر شیمیایى در آزمایشگاه یا یک وسیله در کارگاه یا یک ماده زراعى در زمین درآید.
* آیا توجه انسان به تولید و اکتشاف و کنجکاوى او در مجهولات و تلاش او در وراى معرفت از روى انکار خدا انجام یافت؟
** این انسانى که خدا را انکار کرد و به مصنوعات و دستاوردهایش (بتهایش) صفت خدا را داد، به سرعت احساس اضطراب کرد، چرا که علم و صنعت و قوانین مربوط به آنها و محدود شدن انسان در سازمانهاى گوناگون، همه و همه، ناپایدار و متزلزل بودند و در طول تاریخ تکامل دگرگونى یافته بودند. در نتیجه، انسان ثبات و آرامش خود را، که جز با ایمان مطلق به دست نمى‏آمد، از کف داد و زمانى که سرعت این تحولات بیشتر شد و نظریات علمى و اجتماعى دگرگونى یافت و اکتشافات تازه‏اى که در تغییر حیات انسانى به شکلى عمیق مؤثر بود رخ نمود، این مشکل نیز پیچیدگیهاى بیشترى پیدا کرد. اضطراب پدید آمد، در حالى که انسان به آب یا هوا تکیه زده بود.
در میان شیعه و سنی مطلقاً تناقضی وجود ندارد. هر دو مذاهبی از یک دین به شمار می‌روند.
بنابراین تفسیر، من معتقدم که انسان اگر ایمان کاملى داشته باشد و در ذهن خود نقش حقیقى خدا در جهان را به او بازپس دهد، نه آنکه او را جانشین اسباب و عوامل مادى قلمداد کند بلکه به او به عنوان خداوندِ خالق اسباب و مسببات و سببیت ایمان بیاورد و سپس به دستاوردهاى تمدنش، از علم و مؤسسات و صنعت تا فلسفه و هنر، ابعاد حقیقى آنها را ببخشد، در این صورت احساس قدرت و ثبات خواهد کرد و از زندگى‏اش لذت خواهد برد و از دستاوردهایش بهره‏مند خواهد شد. تردیدى نیست که این امر نیازمند به تکوین تمدنى جدید است که تنها بر پایه ماده قوام نمى‏گیرد و علاوه بر آن از نو نیازمند به تربیت انسان هم هست.
* در قرآن کریم آمده است که انسان خلیفه خدا بر روى زمین است. آیا معناى این عبارت آن نیست که انسان نقش برجسته‏اى در کار آفرینش دارد و خلقت هم جز با کار اضطراب‏آمیز انجام نمى‏گیرد؟
** در پى جوابى که به پرسش سابق شما داده شد و نیز پس از التزام به این نکته که انسان مخلوق خدا و همان عنصر یگانه در قله جهان متکامل است، مى‏توانیم بگوییم امکانات انسان، بنا بر تعبیر شما، در زمینه تولید و خلق محدودیتى ندارد. مفهوم کلمه خلیفة اللَّه آن است که نقش انسان رشد مى‏کند و تا بى‏نهایت وسعت مى‏یابد و تردیدى نیست که نقش او، که همان شناخت و بهره‏مندى از نیروهاى جهان پس از اکتشاف آنهاست، نقشى است هماهنگ با دیدگاههاى انسان نامتناهى. براى انسان هیچ حد و مرزى نیست تا احساس تنگى و رسیدن به بن‏بست به او دست دهد. اما انسان بزرگى که این نقش را ایفا مى‏کند ذاتاً مخلوق خداست و اگر روزى بخواهد خود را از این واقعیت برهاند خودش را نقض کرده است؛ همان گونه که اگر دستاوردهاى انسان از نظر کمى و کیفى و شمول به هر درجه‏اى که برسد باز از حوزه انسان و اینکه ساخته‏هاى دست انسانى است پا فراتر نمى‏گذارد، حتى اگر این مصنوعات انسانى در حیات او تأثیر بگذارند و با او همکارى کنند و نحوه زندگى او را دگرگون سازند. اینچنین است که در پشت آنچه شما آن را مخلوق انسان مى‏نامید، همواره اهداف دائم و غالباً نیازمندیهاى رو به افزایش و غریزه او براى کسب آگاهى را مى‏بینیم. اما این اضطراب از آنجا ناشى شد که انسان نتوانست به نیازهاى معنوى و ملزومات ایمانش پاسخ دهد. از این رو، ایمان ضعیف شد و رخت بربست، یا به شبه ایمان تبدیل گردید. در نتیجه، به علت فقدان ایمانى زنده، احساس جدایى از هستى و غربتْ سراسر وجود انسان را فراگرفت و به اضطراب مبتلا شد. یافته‏هاى فراوان او هم وى را سودى نبخشید.
* آیا ایمان به خدا در حکم پیوند کلى انسان به اوست و آیا این پیوندْ ریشه‏هاى اضطراب او را از میان مى‏برد؟ و اگر این طور باشد اضطراب موجود در انسانهاى بزرگ را، که اساس ایمان شناخته مى‏شوند، چگونه تفسیر مى‏کنید؟
** پیوند کلى به معناى مشخص کردن حد و مرز جایگاه انسان در هستى و آفرینش، تبیین و تعیین دامنه گسترده و رسالت حیاتى اوست، که نتیجه طبیعى ایمان به خداست. درمان اضطراب در ذات و بطن این راه و جهت‏گیرى است. اما معناى این سخن محدود کردن حرکت انسان و ابعاد فعالیتهاى حیاتى او نیست. از این رو، انسان مؤمن با مشکلات بسیارى در راه روبرو مى‏شود و حیران مى‏ماند و در تجربه‏ها خطا مى‏کند، اما در چنین مواقعى، به قول ما، احساس «اضطراب ذاتى» نمى‏کند، بلکه اضطراب او نتیجه حتمى توقعات متعالى او و عدم رضایتش از آن چیزى است که در پیرامون او جریان دارد. همچنین مى‏تواند ناشى از تلاش همیشگى وى براى ساختن آینده‏اى بهتر باشد. به عبارتى دقیق‏تر، قلب این انسان، مطمئن و در پایگاهى تزلزل‏ناپذیر قرار دارد و به آینده مى‏نگرد و این صفت مردان بزرگِ سازنده تاریخ است.
اما انسان بزرگى که دچار اضطراب ذاتى مى‏شود و در حالت شک و تردید قرار دارد، نمى‏تواند در ساختن آینده مشارکت داشته باشد، زیرا با اینکه جریان سلیم خلقتى که قبل از وى آغاز شده در وجودش است، بى‏هدف مى‏مانَد.
البته انکار نمى‏کنم که عده‏اى از مردان بزرگ که دچار اضطراب هم بوده‏اند خدماتى به انسانیت کرده و ارمغانهایى به او عرضه داشته‏اند. اما من مایلم این خدمات را ثمره ریشه‏هاى ایمان در عقل باطنى (ضمیر ناخودآگاه)، که با آنان و با هر انسانى همراه است، تفسیر کنیم.
* آیا اعتقاد ندارید که عوامل اجتماعى و فردى، همچون عشق و جنسیت و سرگذشت آدمى، ایمان را به جنبش وامى‏دارد و انسان مؤمن را در میان چندین گرایش سرگردان مى‏کند؟
** گمان مى‏کنم در گفتگوى قبلى خود به این مطلب هم اشاره‏اى کرده‏ام. احساس عشق و جنسیت و نیازهاى بشرى و اندیشه درباره سرنوشت، همه از ژرفاى وجود انسان سرچشمه مى‏گیرد و ایمان نیز براى این نیازها پاسخ و رهنمودهایى دارد. اگر انسان به این پاسخها و راه‏حلها و رهنمودها توجه کند ایمانش نیرو مى‏گیرد وگرنه ایمان او هم ضعیف مى‏شود. البته همکارى و هماهنگى احساسات انسانى با یکدیگر قابل انکار نیست. اما درباره همان شمار اندک بزرگ‏مردان شاید بتوان آنان را با این قاعده کلى تفسیر کرد که توجه بیش از حد بر هر بعد از ابعاد زندگى منجر به رشد بیش از حد آن بعد نسبت به سایر ابعاد مى‏شود.
* آیا از آنجا که گرایش دینى و گرایش ملى هردو بر اهمیت ایمان تأکید دارند، این دو گرایش با هم تعارضى ندارند؟
** اگر ملى‏گرایى بر ایمان به عنوان عنصرى برتر از دیگر عناصر تکیه نکند، ما آن را نژادپرستى مى‏خوانیم. این ملى‏گرایى است که عده‏اى از بنى‏بشر، که داراى تاریخى مشترک و آمال و دردهاى مشابه و فرهنگى نزدیک به هم هستند، در تاریخ اثر مى‏گذارند و آن را مى‏سازند و در نظر مبالغه مى‏کنند. این ملى‏گرایى مرحله‏اى طبیعى در زندگى انسان بین فردیت و بشریت جهانى به شمار مى‏آید.
شکى نیست که پایه تکوین جوامع بر همکارى و مبادله تجربیات و در اختیار گذاردن دستاوردها میان انسانها استوار شده است. ملیت در تکوین این تواناییها نقش بزرگى دارد. این تفسیر از قومیت به طور حتم با تعالیم دینى منافات ندارد. قرآن کریم مى‏فرماید:
یا اَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَاُنْثى وَ جَعَلناکُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقیکُم .(49: 13) اى مردم، ما شما را از نرى و ماده‏اى بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیله‏ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هرآینه گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
بنابراین، وجود قبایل و شعوب و نظایر آنها تا زمانى که مبدأ شناخت و معرفت باشند، یعنى شناخت هر گروه از متعلقات گروه دیگر، که به همکارى و تعامل میان آنها منجر مى‏شود، امرى است که مدنظر دین است.
* آیا معتقدید که مناسب و مفید است که دین از حکومت جدا شود؟ اگر نه چرا؟
**این بحث، بحثى علمى و تاریخى و بسیار گسترده است. از شما مى‏خواهم با توجه به کمبود وقت آن را به زمان دیگرى موکول کنید تا من براى شما و روزنامه گرامى‏تان در این باره مقاله‏اى جامع بنویسم.
* آیا شما با دخالت علماى دینى در سیاست موافقید؟ محذورات این دخالت و عواقب آن چیست؟
**امروز عصر (چهارشنبه 4 ژوئن) بیانیه‏اى در همین باره از جانب مجلس اعلاى شیعیان صادر مى‏شود که مى‏توانید آن را خلاصه و به این مصاحبه اضافه کنید.
* چه فرقى یا تناقضى، البته اگر بتوان تناقض نامید، در میان شیعه و سنى هست؟
** در میان شیعه و سنى مطلقاً تناقضى وجود ندارد. هردو مذاهبى از یک دین به شمار مى‏روند. من ماه پیش مقاله‏اى درباره این موضوع به ضمیمه روزنامه النهار فرستادم و همچنین در یک سخنرانى که چاپ هم شده است به تفصیل به این موضوع پرداخته‏ام.
* پرسشهاى دیگر ما عبارت بود از فعالیتها و همکاریهاى انسان در جامعه‏اش و ذوب شدن او در وحدت و اتخاذ موضعى رشددهنده نسبت به یک مذهب معین از دیدگاه یک مذهب دیگر. ولى شمار دیدارکنندگان در محل مصاحبه فزونى گرفت و فرصت گفتگو با امام صدر نیز کم بود، از این رو وى پاسخ به این سؤالات را به زمانى موکول کرد که فرصت بیشترى وجود داشته باشد.