تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۶۱۱۲۲
خاتمی:
اشاره: رییس موسسه‌ی‌ بین‌المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدنها، که در مکزیک به سر می‌برد، نسبت میان گفت‌وگو و تمدن، نسبت میان تاریخ و تمدن و نهایتا امکان، امتناع یا ضرورت گفت‌وگوی تمدن‌ها را به مثابه یکی از راه‌های مبارزه با خشونت، ترور، جنگ و سلطه ارزیابی کرد. مقدمه: به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از روابط عمومی موسسه‌ی‌ بین المللی گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدنها، متن کامل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در دانشگاه گوادالاهارا-مکزیک به این شرح است:

«آقای رئیس !

خانم‌ها و آقایان !

دوستان عزیز!

از آخرین سال‌های دهه‌ی ‌نود تا کنون یعنی نزدیک به ده سال است که من در مجامع گوناگون فرهنگی و سیاسی در موضوع "گفت وگوی تمدن‌ها"سخن گفته‌ام و این سخنان هر مرتبه متمرکز بر توضیح وجهی از وجوه متکثر و متفاوت مسئله گفت‌وگو، معنی فرهنگ، مفهوم تمدن، نسبت میان گفت‌وگو و تمدن، نسبت میان تاریخ و تمدن و نهایتا امکان، امتناع یا ضرورت گفت‌وگوی تمدن‌ها به مثابه یکی از راه‌های مبارزه با خشونت، ترور، جنگ و سلطه بوده است. این مسائل چنان گسترده ، متنوع و عمیق است که نمی توان انتظار داشت همه‌ آنها را در طی یک نشست و یا یک سمینار یا حتی چند دوره درس دانشگاهی به حد لزوم تبیین و تشریح کرد، اما توجه به طولانی بودن راه به معنی تجویز نا امیدی و بی عملی نیست ، بلکه به عکس چون ما را گریزی از پیمودن این راه نیست، پس تعلل و تکاهل وجهی ندارد. راه وقتی راه همه‌ی‌ بشر است، پیمودن آن تکلیف همه انسان‌ها است؛ البته دراین راه طبعا کسانیکه که تجربه‌های طولانی نظری و عملی دارند، می توانند ما را در انتخاب بهترین مسیر کمک کنند.

طی این طریق، هم مستلزم اقناع مردم و تشویق ایشان به این مهم است و هم مستلزم پاسخ گفتن به انتقادها و ایرادهایی است که دائما از طرف مخالفان پیشنهاد گفت‌وگوی تمدن‌ها بیان شده است؛ این نظریات مخالف همچون اصل نظریه دارای لایه های مختلفی است؛ بعضی اشکالات، صرفا ماهیتی سیاسی دارند؛ بعضی لباس تاریخ و تجربه‌های تاریخی را به تن می کنند؛ بعضی از منتقدان با توجه به وجوه بیگانه ستیزی تمدن‌ها ، ادیان و فرهنگ‌ها آن‌را امری بسیار بعید و بلکه غیر ممکن می دانند و حتی سخن از جدال و یا جنگ تمدن‌ها می کنند و جمعی این پیشنهاد را مریض معیوبی می بییند که مبتلا به درد مزمن نوعی احساسات گرایی (سانتی منتالیسم) و یا رومانتیسیسم سیاسی است؛ بعضی آنرا ادامه میل ارضاء نشده‌ی رویاپردازی و اتوپیاگرایی کسانی می دانند که از وحشت وضع کنونی عالم و به لحاظ عدم توانایی در بر داشتن گام‌های "واقعی"برای مبارزه با آن، به نظریه پردازی های غیر ممکن روی آورده اند.

بعضی از این انتقادها و ایرادها بسیار جدی است و اگر ما پیشنهاد دهنده‌ی‌ گفت‌وگو هستیم، طبعا در قدم اول ناگزیر باید با جدی‌ترین مخالفان این پیشنهاد گفت‌وگو کنیم و سعی کنیم در قدم اول سخن ایشان را به دقت گوش کنیم و منظور آنها را تا جائی که در توان ما است، دقیقا بفهمیم و سپس اگر پاسخی برای آنها داریم- که حتما داریم - ارائه دهیم علاوه بر پاسخ های فلسفی یکی دیگر از آن پاسخ‌ها – چنانکه در ادامه سخنانم روشن خواهد شد – پاسخی است که مکزیک و آمریکای لاتین می توانند به جهان عرضه کنند و آن در یک کلام عبارت است از توجه به رمان و شعر و بطور کلی ادبیات به مثابه راهی که زندگی را ممکن می کند ، زندگی را زیبا می کند و عشق – آن پرنده‌ی‌ هجرت گزیده‌ِ زمان ما را – به رجعتی دوباره در میان ما، دعوت می کند. برای توضیح این چند جمله اخیر باید فعلا از آنها فاصله بگیریم .

خانم‌ها و آقایان!

حضار محترم!

در تاریخ فلسفه، مخصوصا در دوره‌ی ‌قرون وسطی، یکی از معروفترین مجادلات فلسفی و کلامی، مطلبی بود که در منابع فلسفی به "مناقشه در باب کلیات" معروف شده است. این بحث طبعا به سخنان امروز من ارتباطی ندارد، اما منظور من از اشاره به آن این بود که بگویم در دوره‌ی ما توجه به مسئله کلیات از وجهی دیگر مجددا احیا شده است، وجهی که با بحث ما درباره گفت‌وگو و خشونت کاملا مربوط می شود.

در دوره‌ی جدید و از اوایل قرن بیستم به این طرف، در ادامه پروژه کانت در نقد متافیزیک، نکاتی مطرح شده است که به لحاظ فلسفی گرچه کاملا و از بن و ریشه جدید نیست –چنانکه مسئله‌ی"کاملا جدید"در فلسفه چندان معنای روشنی ندارد- اما دارای رویکردی تازه به مسئله نزاع قدیمی در باب کلیات است.

در این دوره گفته اند که "مفهوم کلی" مفهومی است که ادعای برابری برای چیزهای نابرابر می کند؛ مفهوم کلی کوه، هم‌ه‌ی‌کوه‌های عالم را برابر می کند، چون به یک نحو بر همه‌ی آنها صدق می کند و لذا نتیجه می گیرند که مفاهیم، خود محصول برابر دانستن امور نابرابر است. فردیت اشیاء منفرد که دارای وضعیتی و کیفیتی اختصاصی هستند، در جریان انتزاعی شدن قربانی می شوند. مفهوم کلی تنها پس از اعمال "خشونت" بر مفاهیم جزئی و قربانی کردن ممیزات آنهاست که در ذهن حاصل می شود پس تفکر – که چاره ای جز انتزاع کلی از جزئی ندارد- نهانی ترین و همزمان مهمترین عمل خشونت آمیزی است که انسان در نهانخانه ذهن خود مرتکب می شود و بی جهت نیست که همه‌ی جنگ‌ها و خشونت‌های تاریخی و اجتماعی با تکیه بر همین مفاهیم کلی که خود از طریق اعمال خشونت پدید آمده اند، همچون مفاهیم فرهنگ، هویت، تمدن و اصالت، تحقق یافته اند.

اینها مفاهیم انتزاعی و کلی هستند که خود پس از قلع و قمع رقیبان بر تخت قدرت تکیه زده اند و پس از استقرار، خود به گسترش دامنه‌ی‌ آتش جنگ و خشونت پرداخته اند؛ اصلا آنچه ما تمدن می نامیم، چیزی جز یک صورت غالب و پیروزی از صور ممکن تمدن نیست که بر اجساد سایر تمدن‌های مقهور و ضعیف "پرچم پیروزی" خود را برافراشته است.

پس خشونت هم ذاتی تفکر است و هم لازمه‌ی تحقق خارجی آن تفکر یعنی تاریخ.

ورود به این بحث و توضیح و نقد نظریات منتقدان خود مستلزم ورود به یک بحث پیچیده و فلسفی است که شاید طرح آن اکنون چندان ضرورتی ندارد؛ اما آنچه به سخن امروز من مربوط می شود این‌است که حتی اگر بدون هیچگونه ایراد و اشکالی این انتقادها را بپذیریم- که بدیهی است چنین نخواهیم کرد- باز می توان گفت جائی که جزئیت و فردیت واقعیت نجات پیدا می کند و با نجات آن می توان بر خشونت، ترور و جنگ غلبه کرد، جائی جز سرزمین ادبیات و باغ شعر و رودخانه رمان نیست؛ سرزمینی که مکزیک بی شک یکی از مصادیق بارز آن در دوره‌ی‌ جدید است.

آقای رئیس!

خانم‌ها و آقایان!

از قرن شانزدهم تنها بیست و یک سال گذشته بود که در سیزدهم آگوست، مکزیک به دست سپاهیان اسپانیا فتح شد. فتح مکزیک تنها گشوده شدن دروازه های شهرها و فروریختن حصار دفاعی مردمان ساکن مکزیک نبود، شمشیر اسپانیا تنها تن مردمان را نمی خست و سپاهیان سواره و پیاده اسپانیائی تنها بر خاک مکزیک تسلط نمی یافتند، همزمان و درست همراه این وقایع روح و حافظه و قلب مکزیک میهمانان تازه ای به خود می پذیرفت، میهمانانی که خود در جای دیگری از دنیا میزبان بودند میزبان ادیان بزرگ و تمدن‌های برخاسته از آنها. اسپانیا سرزمینی بود که یهودیان و مسیحیان و مسلمانان در آن سکنی گزیده بودند و تجاربی از زندگی مشترک، تجاربی مشحون از حوادث تلخ و شیرین ، جنگ و صلح، گریه و خنده، فراهم آورده بودند. یکی از نکات غریب تاریخ این است که سال کشف آمریکا مقارن است با سال اخراج یهودیانی که تحت کنف حمایت حکومت اسلامی در اسپانیا به عالی ترین مقامات رسیده بودند مطابق شواهد قطعی تاریخی، یهودیان اسپانیا عالی ترین مناسب اداری و مشاغل اجتماعی را در زمان حکومت مسلمانان در اندلس در اختیار داشتند و یکی از تلخ ترین حوادث آن زمان عبارت است از اخراج آنها به دست فاتحان آندلس.

به هر حال فرهنگ اسپانیائی خود مولف بود از سه فرهنگ یهودی، مسیحی و اسلامی، آهنگ موسیقی عربی و تصاویر برگرفته از ادب اسلامی در موسیقی و زبان اسپانیائی تا همین امروز کاملا قابل تشخیص است. از طریق اسپانیا دین مسیحیت و فرهنگ اسلامی و یهودی به قاره‌ی امریکا و به مکزیک آمد. یکی از نویسندگان متاخر آمریکای لاتین یعنی بورخس داستانی دارد که مستقیما از تصویری که قرآن از مسئله فهم و تجربه زمان در ضمن یکی از داستان‌های خود بیان می کند، اقتباس کرده است.

گرچه رجوع بورخس برای اخذ این تصویر از قرآن می توانست بدون سابقه هجرت فرهنگ اسلامی از طریق فاتحان اسپانیایی به آمریکای لاتین نیز اتفاق بیفتد، اما بی شک تکرار این اقتباس‌ها توسط شاعران و داستان نویسان و هنرمندان این مرز و بوم خود موید ارتباطی است گسترده تر از حوادثی که به نحو تصادف در جهان فکر و ادب صورت می پذیرد.

مکزیک تنها در آغاز قرن شانزدهم، محل تلاقی فرهنگ‌های بزرگ جهان از یک طرف و میراث کهن تمدنی وفرهنگی خود از طرف دیگر نبود، بلکه بزرگترین نمایندگان ادبیات معاصر مکزیکی نیز کسانی هستند که با حوزه های مختلف فرهنگ و تمدن بشری آشنا هستند، آنها با روحیه‌ی جذب و ادغام و ترکیب عناصر فرهنگی، فلسفی و زیباشناختی از حوزه های گوناگون دانش و معرفت بشری توانسته اند زیباترین آثار ادبی دوره‌ِ ما را فراهم آورند. اینکه اکتاویوپاز Octavio paz هند شناس، بودائی شناس متخصص فرهنگ قدیمی مکزیک، (فرهنگ قبل از هجرت اسپانیائی‌ها) و متخصص ادبیات اروپائی و مخصوصا نویسندگان دوره جدید است خود به تنهائی شاهدی بر این روحیه‌ی قدرتمند نخبگان مکزیکی در امر اخذ و جذب و ترکیب و ادغام فرهنگ ها و معارف بشری است به نحوی که کارلوس فوئنتس (Carlos Fuentes) و ماریو وارگاس یوسا (Mario Vargas Liosa ) فرهنگ مکزیکی را فرهنگ آمیختگی نامیده‌اند .

این آمیختگی به معنای در کنار هم قرار دادن تصادفی عناصر ناهماهنگی از فکر و فرهنگ نیست، آمیختگی فرهنگی برای پاز بعد از طعم لایه های عمیق و پوشیده فرهنگ های دور دست و فرهنگ اروپائی و فرهنگ قدیمی مکزیکی فراهم آمده است. او وقتی می پرسد" آیا تولد مرگ است یا مرگ تولد؟" همزمان انسان فرهیخته را به یاد دو سرچشمه اصیل و قدیمی این سخن می اندازد: یکی از آن دو سرچشمه فکر بودائی و سرچشمه دیگر معرفت زلال عرفان اسلامی است، چنانکه از پیامبر اسلام نقل شده است که مردمان خوابند و در وقت مرگ بیدار می شوند.

در حقیقت طبق این تعریف زندگی انسان خوابی است که به سمت مرگ جریان دارد. و تولد گویا شروع شتافتن به سوی مرگ است، این بیان در واقع تعبیر دیگری است از این سخن که آدمی زاد در وقت تولد چندان پیر هست که بمیرد. کتاب "هزارتوی تنهایی" نویسنده مکزیکی که در 1950 نگاشته شده است گویا سرچشمه الهامی است برای "صدسال تنهائی" نویسنده دیگری از همین قاره و این صد سال تنهائی و آن هزارتوی تنهائی هردو بیانگر تجربة هزاران سال تنهائی انسان شرقی در مذاهب گوناگون عرفانی و تجربه های رنگارنگ شهودی شرق است.

آمریکای لاتین و از آن جمله مکزیک در دهه های اول قرن بیستم پرچمدار عظیم ترین تحولات چشمگیر در حوزه‌ی داستان نویسی بوده اند. هیچ حادثه بزرگ تاریخی را نمی توان به تصادف صرف تقلیل داد. تمام تاریخ بشر را اگر طبق مذهب فلسفی هراکلیت "بازی" بدانیم، اما قطعا تاریخ جوامع انسانی بازیچه نیست؛ فاصله‌ای طی ناشدنی است میان بازی در معنای عمیق فلسفی آن- آنگونه که هراکلیت از آن سخن گفته است- با بازیچه بودن و تصادفی بودن حوادث تاریخی. اگر بپرسیم چرا رمان بزرگترین نمایندگان دوره‌ی اخیر خود را از آمریکای لاتین و مکزیک انتخاب کرده است، حتما سوالی با معنی، دقیق و بسیار مهم پرسیده ایم. پاسخ گفتن به این سئوال خود مستلزم تبیین و تشریح وجوه آشکار و پنهان خلاقیت ادبی وهنری است کاری که باید فیلسوفان و منتقدان ادبی و جامعه شناسان ادبیات به آن بپردازند. از آن میان من شاید بتوانم تنها به این نکته اشاره کنم که رمان، عرصه سخن و عمل آدم‌های مختلف است. رمان در ذات خود چند صدائیست و با توجه به یکی از خصایص اصلی فرهنگ آمریکای لاتین که در اینجا بر شمردیم تعجب آور نیست، اگر این نوع ادبی در این سرزمین گسترش یابد.

بعداز توجه به این نکته یعنی بعد از توجه به تکثر ذاتی فرهنگ مکزیکی باید بدانیم که این کثرت هنگامی خلاق خواهد بود که منجر به تجدید حیات و جوانی بازیافته و استحالة درونی "Transfigyrazion" بشود. چنانکه مثلا در سخنان گوته، یونانیان و ایرانیان و اروپائیان قرون وسطی و متفکران دوره‌ی جدید از جمله اسپینوزا و شیلینگ و لایبنیتس همه با هم حاضرند و در سهروردی، فیلسوف ایرانی، فرهنگ ایران باستان و تعالیم زرتشت و فلسفه یونانی و حکمت اسلامی و تصوف و شعر ایرانی، جهان های متداخل در یکدیگر هستند و سهروردی به سحر فکر و جادوی تخیل در میان آنها می لغزد و پیش می رود. در ادبیات معاصر مکزیک نیز تعالیم بودایائی و آئین هندو و رمان فرانسوی و جهانی که مخلوق تولستوی و داستایوفسکی است و سفر بی انتهای تخیل آزاد هنرمندان سوررئالیست همه و همه چونان برکه های متصل و گوناگونی از شعر و فلسفه و داستان و فرهنگ هستند که نویسندگان بزرگ مکزیکی در دوره‌ی معاصر توانسته‌اند از آنها عبور کنند و با این عبور نیز ما را با این عوالم مختلف آشنا کنند.

تکثر، صرفا مزیت نیست زیرا ممکن است ما را به نیهیلیسم، به هرج و مرج فکری و آشوب های بزرگ سیاسی و اجتماعی رهنمون شود. تکثر وقتی متعلق تفکر واقع شود، وقتی آینه ای شود برای شناخت محدودیت های جهان های تک ساحتی، وقتی ما را به غنای بیکران فکری و فرهنگی بشر رهنمون شود و در یک کلام، موجب معرفت آدمیان به یکدیگر شود- چنانکه قرآن می گوید- در این صورت فضیلت و مزیت است.

نحوه بیان جهان های گوناگون نیز همچون تجربه خود این جهان ها واجد اهمیت است؛ همانگونه که یکی از منتقدین بزرگ ادبیات (میلان کوندرا) گفته است "نویسنده معاصر مکزیکی (کارلوس فوئنتس Carlos Fuentes) در کتاب "زمین ما"3 توانسته است در قالب رمان به جوهر رویاگونه ای دست یابد که در آن اعصار تاریخی مختلف در نوعی فرا تاریخ شاعرانه و رویایی گردهم آیند".

در سیر تاریخ اندیشه بشری، ما با حقیقتی به نام فرهنگ قاره ای یا منطقه ای کم و بیش مواجه ایم- این "کم و بیش" در اینجا معنای دقیق و مهمی دارد. "فرهنگ اروپا" حقیقتی است مستمر از یونان سه هزار سال پیش تا امروز، اما فرهنگ آسیا به چه معناست؟ فرهنگ چین و هند و ایران، فرهنگ‌های قدیمی – شاید قدیمی تر از یونان – هستند، اما مبنای یک فرهنگ قاره ای واقع نشده اند. فرهنگ آمریکای لاتین بخشی از تقدیر تاریخی و فرهنگی و پاره ای از واقعیت ملموس حاضر در زندگی روزمره مردمان است. فرهنگ قاره ای آمریکای لاتین به مثابه فرهنگی واحد در سرتاسر این منطقه جغرافیائی وجود دارد و از اینجاست که شاعران و متفکران آمریکای لاتین به آسانی لغزیدن ماهی ها از آبگیری به آبگیر دیگر از کشوری به کشور دیگر هجرت می کنند-بولیوار(Simon Jose Bolivar) ونزولائی به پرو می رود و سن مارتین آرژانتینی به اکوادور کمک می کند.

"وطن" دراینجا فراتر از مرزهای سیاسی است. زبان و اسطوره و طبیعت و دین و رنج مشترک، عناصر اصلی این وطن گسترده هستند. تاثیر غریب رمان و شعر آمریکای لاتین نیز ناشی از همین نکته است. در این وطن بزرگ سه رودخانه ازلی عشق و مرگ و رنج – رنجی که نسبت یکسان با عشق و مرگ دارد- جاریست و حاصل این جریان بی وقفه، اسطوره در دیروز و شعر و رمان و سیاست در امروز بوده است.

راز اینکه صدای سیاستمدارانی که همزمان رنج و امید تاریخی این وطن گسترده را بازتاب می دهند به خوبی شنیده می شود چیزی جز حضور مستمر حافظه تاریخی و آگاهی به ذخایر آن حافظه نیست.

گویی رودخانه های عظیم آمریکای لاتین نشانه هایی طبیعی هستند، برگرفته از رودخانه‌های اساطیری روح مردمی که از پیوند تمدن های باستانی و فرهنگ و تمدن مهاجران مسیحی اروپائی متولد شده اند. این تولد بی آشنایی مکزیک با جهان گسترده فکر و تخیل قاره‌های دیگر زمین شدنی نبود و بی جهت نیست که درباره اکتاویوپاز گفته اند که او پلی شد برای آشتی جهان و مکزیک. ادبیات آمریکای لاتین و از آن جمله مکزیک قبل از اینکه به "رئالیسم جادوئی" متّصف شود، در ذات خود رئالیته و جادو را جمع کرده بود، جادوی آن همان جادوی شعر و خیال و استعاره و رئالیته آن سیاست و اقتصاد و تحولات اجتماعی بود. اینکه سیاست، شعر و رمان در آمریکای لاتین بیشتر از سایر نقاط در هم تنیده شده اند، امری بدیهی است چون بزرگترین شاعران و نویسندگان این ناحیه همزمان، دیپلمات و روزنامه نگار نیز هستند.

نیمه دوم قرن بیستم – نیمه شکوفایی ادبیات آمریکای لاتین- صفاتی مختص به خود و کم نظیر در تاریخ معاصر دارد. در این پنجاه سال اگر چه جهان شاهد تکرار دو جنگ جهانی که در نیمه اول آن قرن پیشامد، نبود اما آتش جنگ، هیچ گاه در جهان خاموش نشد و مردمان شرق و غرب عالم هیچ شبی را بی وحشت از جنگ و نابودی به صبح نرساندند. تقسیم برلین در چند سال بعد از اول جنگ نشانه تقسیم جهان به دو اردوی متخاصم بود که باید بر سر تقسیم منافع جهان مسابقه ای بی پایان در دروغ گویی و تعرض به حقوق اولیه انسان‌ها برپا می داشتند . جنگ‌های وحشتناک در ویتنام و شبه جزیره کره و کامبوج و افریقا و بهارخزان زدة پراگ و تجاوز به بوداپست و وحشت ماجرای خلیج خوکها و تجاوزات مکرر اسرائیل به اردن و سوریه و مصر و فلسطین و توزین امور سیاسی با مکیال و میزان دو گانه، آن هم با وقاحت و گستاخی، گوشه ای است از رنج بی پایان آدمیان در این سال‌ها؛ و ادبیات درخشان مکزیک و شیلی و کلمبیا و کوبا بازتاب این رنج و پژواک این فریاد است.

خانم‌ها و آقایان!

دوستان عزیز!

آنچه ما آن را در عرصه سیاست و اقتصاد "واقعیت" می نامیم، خود از ریشه و بنیاد برآمده از تخیلات گوناگون ماست. "واقعیت" سیاسی به لحاظ فلسفی ذاتا متغایر است با "واقعیت" فیزیکی. اگر واقعیات طبیعی جهان خارج مولود اراده ما نیست و اراده انسانی تنها می تواند تا سطح معینی در آن نفوذ کرده و احیانا تغییراتی را در آن باعث شود اما واقعیات سیاسی و اجتماعی تماما ناشی از اراده انسانی است؛ اراده ای که خود از آبشخور زلال یا گل آلود خیالات آدمیان سیراب می شود. با توجه به این نکته است که قدرت کلمه و نیروی عظیم تاثیر خلاقیت ادبی بر تحولات عظیم انسانی و اجتماعی به خوبی آشکار می شود و مسئولیت سترگ اخلاقی نویسندگان وطن شما به خوبی روی می نماید.

صدای نویسندگان شما در دورترین نقاط جهان شنیده می شود و به بخشی از آرزوها، رویاها، غم ها و شادیها و خیالات مردمان سراسرجهان تبدیل می شود و مردم در روز چنان رفتار می کنند که شب آن را در رویا دیده اند؛ خواب|‌های ما تنها خواب نیست، خواب‌های ما سرچشمه واقعیت است، خواب های ما مادرانی هستند که می توانند دیو یا فرشته بزایند و نویسندگان می توانند در تسخیر جهان به دست قوای اهریمنی و تبدیل دنیا به دوزخ یا در گشایش جهان با لبخند فرشتگان و تبدیل زمین به قطعه ای از آسمان شریک باشند. نویسندگان فرهیختگان و متفکران بزرگ مکزیکی باید کارگزاران و هواخواهان خیر و عدالت و صلح را در جهان کمک کنند چنان که تا کنون نیز چنین کرده اند.

بیائید فرا بخوانیم همه انسان‌ها را به صلح به عدالت و به عشقی که شاعر شاعران جهان یعنی حافظ صدایی از صدای سخن او خوش تر نشنید و گفت:

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند