کریم ارغندهپور
رای اعتماد مجدد به وزیر آموزش و پرورش چه نتایجی برای اصولگرایان در بردارد؟ پرداختن به این سوال از این زاویه اهمیت دارد که دیدهام در روزهای گذشته پارهای از تحیلگران آن را نشانه انسجام درونی اصولگرایان دانسته و در نتیجه نسبت به پیامدهای این انسجام در آینده هشدار دادهاند. از نظر من این استنتاج به دلایلی که عرض خواهم کرد جامع نیست.
ساختار حکومت در ایران به گونهای است که دولت بیشترین اهمیت و تاثیر را در بین قوای سهگانه دارد. دلیل آن هم روشن است: بودجه و نحوه هزینه آن را دولت مدیریت میکند. بودجه در ایران یک مساله اساسی است. در واقع دولت فربه در ایران هنر کسب درآمد ندارد بلکه همه هنرش این است که درآمد کلان نفت را به نحوی که میخواهد توزیع کند. در اختیار داشتن این منبع عظیم و حیاتی، اهمیت دولت را نسبت به سایر قوا ارتقا بخشیده است. مهمترین انتقادی هم که تاکنون به دولت نهم وارد شده در نوع نگاه به سرمایههای مادی و معنوی و کیفیت توزیع منابع درآمدی است.
با توضیح فوق قصد این یادداشت آن است که نشان دهد به دلیل تفوق ساختاری و تاریخی دولت بر سایر قوا، در ارزیابی افکار عمومی نسبت به اوضاع، دولت نقش محوری را برعهده دارد و اصولگرایان نیز گریزی از آن ندارند همانطور که در دوران اصلاحات نیز چنین بوده است. به میزانی که دولت قویتر باشد و بتواند به مطالبات بیشتری از جامعه پاسخ دهد، افکار عمومی نیز قضاوت بهتری نسبت به جناحی که دولت به آن منتسب است خواهد داشت. سهل است که در این صورت در سطح افکار عمومی چون و چراهای سایر قوا مثل پارلمان به منزله نوعی کارشکنی و چوب لای چرخ دولت گذاشتن تعبیر خواهد شد. عکس این گزاره هم صادق است: اگر دولت ضعیف باشد، ضعف آن حتی بر قوت سایر دستگاههای همسو غلبه خواهد داشت و به حساب همه آنها نوشته خواهد شد؛ درست مثل اتومبیلی که موتور ضعیفی دارد ولی بخشی از آن مثلا تایرهایش خوب است؛ بدیهی است که این اتومبیل در مجموع ضعیف ارزیابی خواهد شد و طبیعی است که بسیاری اصولا تایرهای خوب آن را هم نبینند. جناح مخالف اصلاحات از این موضوع به خوبی آگاه است. به نظر من آنها با وجودی که از کار بخشهایی از دولت رضایت ندارند ولی ناگزیر به تقویت و همراهی با آن هستند. این سیاست در صورت موفقیت به نجات همه آنها منتهی خواهد شد ولی فرض کنیم که اکثریت مجلس به وزیر آموزش و پرورش رای عدم اعتماد میداد.
تجربه نشان داده که این رای لزوما به جایگزینی فردی قویتر و در نتیجه رفع مشکلات نمیانجامد. طبعا عقلای اصولگرا این معادلات را میدانند و بنابر همین مقتضیات هم تصمیم میگیرند ولی موضوع به همین سادگی هم نیست. تا چند ماه دیگر انتخابات مجلس برگزار میشود. نامزدهای مجلس و به ویژه آنها که خود هماکنون در مجلس حضور دارند و یا با تابلوی اصولگرایان وارد عرصه رقابت خواهند شد نسبت به جزء و کل نقاط ضعف دولت فعلی مورد پرسش قرار میگیرند.
در واقع پارادوکس اصلی در جناح مخالف اصلاحات از همین جا شروع میشود: آنها از یک سو نمیتوانند مسئولیت نقاط ضعف مجموعه دولت را برعهده گیرند ـ که در این صورت خود را نیز به سرنوشت محتوم آنان گره خواهند زد ـ و نه این امکان برایشان وجود دارد که کاملا خود را از آنان منزه و میرا سازند. این مشکلی است که فراکسیون تازه جدا شده از میان اصولگرایان مجلس بیش از دیگران با آن روبهروست.
در واقع نمیتوان هم از امتیازات یک جناح بهره برد و هم خود را از نقاط ضعف آن دور کرد. این یک مجموعه توامان است و انقطاع از یکی مشکل هویتی و اعتباری برای دیگری پیش میآورد که پاسخ به آن کار را دشوارتر خواهد کرد.
در نتیجه سادهسازی مساله در حد سیستم فرماندهی و فرمانبری، در حکم چشم فروبستن نسبت به پارهای واقعیات و مناسبات است که ندیدن آنها فرد را از تحلیل واقعی موضوع دور میسازد.
اکثریت مجلس در جریان استیضاح وزیر آموزش و پرورش منسجم عمل کرد چون گریزی از آن نداشت ولی با این رفتار عملا مسئولیت همه ضعفهای دستگاه تحت استیضاح را برعهده گرفت. این مسئولیت برای آنها پیامدهایی دارد که هضم آن به راحتی نیز امکانپذیر نیست. این مشکل امروز است سنتی است. تصمیمها و عملکرد و رفتار دولت فعلی با پارهای آرمانهای آنان منطبق نیست ـ مثل آنچه امروز دولت در عرصه اقتصاد پیگیری میکند ـ و با وجودی که از این منظر دولت حرمت سابقه و تبار نداشته است ولی با این وجود آنها نمیتوانند خود را از دولت فعلی جدا سازند. در عین حال چنانچه گفته شد تأثیر دولت چنان غالب است که امکان تفکیک در سطح افکار عمومی اگر غیرممکن نباشد، حداقل بسیار دشوار است در نتیجه مجموعه آنها با رفتار و عملکرد دولت در معرض افکار عمومی قرار خواهند گرفت و ظاهرا گریزی هم جز همراهی با دولت علیرغم اعتراضاتی که به آن وجود دارد برایشان نیست.