* علت درگیریهای میان فتح و حماس چیست و آینده این بحران به کجا خواهد انجامید؟
** ـ درگیری حماس و فتح اگر دقیق ریشهیابی شود، به انتخابات پارلمانی فلسطین و پیروزی چشمگیر حماس برمیگردد. در این انتخابات حماس 60 درصد کرسیهای مجلس را در اختیار گرفت که البته این پیروزی چشمگیر نه برای حماس قابل پیشبینی بود و نه برای رقیب آن مانند فتح و...
پیشبینی برای موفقیت حماس حداکثر 45 درصد بوده که بتواند پس از آن دولت ائتلافی تشکیل دهد. این پیروزی عکسالعمل بسیار شدید سازمان فتح و دولت خودگردان را به دنبال داشت و به جای این که علت شکست خود را بررسی و مشخص کنند که چرا علیرغم این که از زمان تشکیل دولت خودگردان تاکنون حاکمان اصلی بودند و یا شخصیت کاریزماتیکی چون عرفات در راس دولت بوده، پایگاه مردمی خود را از دست دادهاند، در این مسیر قرار گرفتند که پیروزی را به اصطلاح برای حماس حرام کرده و کاری کنند حماس علیرغم پیروزی در انتخابات، نتواند دولت موفق تشکیل دهد و به مرور زمان آن را با شکست مواجه کنند. یعنی به گونهای عمل کنند که مردم از رایشان پشیمان شوند. متاسفانه در این قضیه دولت خودگردان و سازمان فتح اسرائیل، آمریکا، اتحادیه اروپا و برخی کشورهای عربی با هم هماهنگ بودند تا نگذارند دولت حماس به موفقیت برسد. به همین دلیل هم کار عاقلانه که حماس در زمان تشکیل دولت - با آنکه اکثریت پارلمان را داشت - دنبال میکرد تشکیل دولت ائتلافی بود و این کار درستی هم بود. اما چون خط فکری جبهه مقابل به شکست کشاندن دولت بود، حاضر به همکاری نشدند و علیرغم پیشنهاد حماس برای تشکیل دولت ائتلافی، دخالت نکردند و حماس خود دولت تشکیل داد، ولی مجموعه عوامل داخل و خارج فلسطین متحد شدند تا به معنای واقعی دولت حماس را دچار بحران کنند که متاسفانه تقریبا موفق شدند.
از جمله اقدامات در داخل توسط فتح و نیروهای قدیمی طرفدار ابومازن این بود که مشکلات امنیتی ایجاد میکردند و نیروهای امنیتی را به خیابانها روانه ساخته و اعتصاب معلمان و کارگران را ترتیب میدادند. آنها هر اقدامی برای فشل کردن دولت حماس انجام میدادند. از سوی دیگر با اروپا، آمریکا و اسرائیل هم همسو بودند. آنها دولت حماس را در محاصره اقتصادی جدی قرار دادند و این دو اقدام جدی و مهم دولت حماس را با مشکل اساسی مواجه کرد و در نهایت حماس هم مجبور شد که به دنبال دولت وحدت ملی باشد و این اقدامی درست بود که صورت گرفت.
* آیا اختلاف براصول میان حماس و گروه مقابل باعث بروز چنین درگیریهایی شد و یا دور شدن چهرههای قدیمی گروه فتح و دولت خودگردان از صحنه سیاسی و عرصه قدرت چنین وضعی را به وجود آورد؟
** ـ این که استراتژی حماس با فتح و حکومت خودگردان که عرفات تشکیل داده متفاوت است، شکی در آن نیست. البته مهمترین بخش اختلاف، موضوع قرارداد اسلو است که حماس آن را نپذیرفت و 10 گروه دیگر فلسطینی آن را پذیرفتند، لیکن این قضیه ارتباطی با آن ندارد. این قضیه عمدتا ناشی از آن است که انقلابیون قدیمی که عمدتا سن آنان بالاتر از 60-65 سال است و پس از نشست اسلو قدرت را در دست گرفتند، باور نمیکردند که نتیجه عمل 10-15 سالهشان این باشد که مردم از آنها روی برگردانند و به حماس رای دهند. چرا اینگونه شد؟ عمدهترین مساله فسادی بود که درمیان مقامهای فلسطینی نفوذ یافت. سوءاستفاده از قدرت و پولهای دریافت شده از جمله این فسادها بود.
در خبرها آمده بود که منزل دحلان (از نیروهای عباس و رئیس بخش امنیتی فلسطین) کاشیهایی دارد که پول آن میتواند بخشی از مایحتاج مردم غزه را تامین کند. این ملت که تا این اندازه گرسنه و محروم است، مسئولان آن کمکهای دریافتی را به جای هزینه کردن برای مردم، به مصرف خود و خانوادهشان میرسانند و این مساله از زمان تاسیس دولت خودگردان ادامه داشته و مردم هم آن را میدیدند و از آنان روی گردانده بودند، اما چون جایگزینی نمییافتند، شرایط به همین منوال میگذشت. در جریان انتخابات پارلمانی، حماس تصمیم گرفت مشارکت کند و این فرصتی برای مردم بود که نارضایتی خود را از فسادهای موجود در دولت خودگردان اعلام کنند و به این گروه رای ندهند.
* حوادث اخیر در مجموع چه تاثیری در سرنوشت مردم فلسطین و مساله خاورمیانه دارد؟
** ـ حوادث فعلی، بسیار تاسفبار است و قطعا این حوادث فقط به سود اسرائیل خواهد بود. اسرائیل از وضع موجود در فلسطین بسیار خرسند است و اکنون تقریبا فلسطین دو قسمت شده و غزه در اختیار حماس بوده و کرانه باختری در اختیار دولت خودگردان است و اردن و مصر و برخی کشورهای دیگر از دولت جدیدی که توسط ابومازن تشکیل شده و در مقابل حماس، است حمایت میکنند. این بزرگترین هدیه به اسرائیل است، چون اسرائیل همواره دنبال آن بوده که کوچکترین امتیازی را به فلسطینیها ندهد. این موقعیتها باعث میشود که اسرائیل در رسیدن به اهداف خود موفق شود. یعنی اختلاف بین فلسطینیها و درگیری بین آنها - به هر طریق - به سود اسرائیل است و باید این قضیه خاتمه یابد و حماس و فتح و ابومازن و هنیه باید بنشینند و مسائلشان را حل کنند وگرنه هیچکس به اندازه خودشان ضرر نمی کند و هیچکس به اندازه اسرائیل سود نمیبرد، لذا این قضیه را صرفنظر از این که چه کسانی مقصرند، باید مهار کرد و پایان داد.
* مبنای اختلاف این دو گروه چیست؟ چه دستها و عواملی کمک میکند اینها از یکدیگر بیشتر فاصله بگیرند؟
** ـ برخی نیروهای بسیار تند در داخل گروه فتح هستند که از اول به دنبال ساقط کردن دولت حماس بودند. آنها پس از آن درپی سقوط دولت وحدت ملی هم بودند و متاسفانه اینها با اسرائیل همکاری میکردند و از آنها کمک میگرفتند. حماس هم این را میدانست و تا حدی نیز آن را تحمل میکرد، ولی به مرور زمان متوجه شد که مشکلات جدی شده و این برخورد صورت گرفت. اما معتقدم درحال حاضر نباید دنبال مقصر به وجود آمدن این حوادث باشیم. درحال حاضر باید طرفین به سمت حل قضیه بروند، چون هیچکدام از دو گروه نمیتوانند بدون دیگری فلسطین را اداره کنند. حماس واقعیتی با پایگاه مردمی بسیار قوی است. از آن سو، فتح و ابومازن واقعیتی در صحنه فلسطین هستند و لذا دو مجموعه نباید دنبال حذف دیگری باشند چون اگر این کار را بکنند، جنگ داخلی شدیدتری رخ میدهد و کشتار فلسطینی توسط فلسطینیها شکل میگیرد، فلسطین دو قسمت شده و اسرائیل بیشترین سود را از این مساله میبرد.
* آیا کاری که حماس در تصرف مراکز دولتی انجام داد، باتوجه به پیشبینی و مدیریت بحران در آینده بود؟ به طور کلی هدف از این کار چه بوده است؟ معتقدید در حالی که گروه مقابل دولت جدید تشکیل داده و حمایت بینالمللی هم به دست آورده آیا این حرکت به سود حماس بوده است؟
** ـ این یک سئوال اساسی است و من اطلاع دقیق و کامل ندارم، من فکر میکنم برای روشن شدن این موضوع که آیا حماس کار درستی انجام داده یا نه، نیاز به اطلاعات دقیقتر داریم. این که آیا حماس واقعاً هیچ راه دیگری نداشته، نیاز به اطلاعات کافی است. البته خبرهایی هست که افراد دحلان اطلاعات دقیق نیروهای حماس را به اسرائیل میدادند و حماسیها متوجه میشدند که عدهای از نیروهای آن دستگیر میشوند و این نشان میداد که اسرائیل پیش از این اطلاعات دقیق نداشته است. در موقعیتی، دوبار به منزل اسماعیل هنیه حمله شد و قصد کشتن او را داشتند. اینها نشان میدهد که ظاهرا حماس راه دیگری نداشته، اما این که واقعا اینها عامل اصلی چنین اقدامی از سوی حماسیها بوده است، اطلاع قطعی ندارم. حال این اتفاق افتاده است و به درست یا غلط بودن آن کاری ندارم. آنچه مهم است وقایع بعد از این است و اینکه باید در جهت حل قضیه پیش بروند و دوباره دولت وحدت ملی تشکیل دهند. قطعنامه اکنون دولتی که در کرانه باختری تشکیل شده میتواند کاری انجام دهد و نه حماس به تنهایی در غزه قادر به انجام کاری است؛ چون این حمایت مردمی داخلی و دیگری حمایتهای بینالمللی خارجی و اسرائیل را دارد. دولت فلسطین باتوجه به مشکلات بسیار جدی که دارد باید هم حمایت داخلی داشته باشد و هم از کمکهای بینالمللی استفاده کند و هر کدام از این حمایتها و کمکها قطع شود، دولت با مشکل جدی مواجه خواهد شد.
* قدر مسلم اختلاف دو گروه بالاست و سازمان کنفرانس اسلامی باید در این زمینه ایفای نقش کند و آنها را در کنار هم قرار دهند. چرا تحرکی در این زمینه از سوی سازمان صورت نگرفته است؟
** ـ من باتوجه به تصویر وحشتناکی که از صحنه واقعی در قضیه فلسطین ترسیم کردم، معتقدم هر فرد، هر کشور و هر سازمان و حزب میتواند کاری در این باره انجام دهد، دریغ نکند، دیدیم که آقای خاتمی هم به سهم خود در این زمینه وارد شده است. این پدیده برای اولین بار در صحنه فلسطین رخ داده است، اگرچه فلسطینیها در 50 سال اخیر شاهد وقایع تاسفباری بودند، اما این که میان مردم فلسطین تفرقه ایجاد شده، مساله بسیار خطرناکی است، چون ممکن است آرمان فلسطین را با چالش جدی مواجه کند.
* به نظر شما علت مخالفت سوریه با تشکیل دادگاه بینالمللی بررسی قتل حریری چیست؟
** ـ آنها فکر میکنند که بار دیگر رئیس جمهوری و یا مقامهای درجه یک آن کشور به دادگاه احضار میشوند و این مساله را نقض حاکمیت خود میدانند.
* دیدگاه شما نسبت به مذاکره ایران و آمریکا در باره عراق چیست؟
** ـ مردم مسلمان عراق به دلیل ناامنیها، زیانهای زیادی میبینند و هر روز تعدادی از آنها کشته و زخمی میشوند. آنها تا کی باید این وضع را تحمل کنند؟ مسئول قضیه آمریکاست، چون این کشور را اشغال کرده است. آمریکا علیرغم این که 150 هزار نیرو در عراق مستقر کرده، اما نمیتواند تروریستهای القاعده و بعثی را کنترل کند. از طرفی، هم دولت و هم ملت عراق دوست ایران هستند و لذا دارای نفوذ جدی در داخل عراق هستیم و طبیعی است که دو کشور با یکدیگر مذاکره کرده و برای مردم مظلوم عراق فکر اساسی کنند.
به هر تقدیر باید مذاکره ادامه یابد و به سمتی برود که مردم عراق روی آرامش ببینند.
* مذاکره ایران و آمریکا ناخرسندی برخی کشورهای منطقه را به دنبال داشته است. در عین حال ایران معتقد است که نیروهای اشغالگر باید از عراق خارج شوند، اما دولت عراق خواهان ادامه حضور نیروهای آمریکایی است. این تناقض چگونه باید از بین برود؟
** ـ اینجا تناقض نیست. ضمن اینکه تصمیمگیر در این مساله دولت عراق است که منتخب مردم آن محسوب میشود. این که نیروهای خارجی تا چه زمان در داخل عراق بمانند، این برعهده دولت منتخب مردم عراق است، بنابراین در تصمیم یاد شده کسی دخالت نمیکند؛ اما این که چرا ایران میگوید اشغالگران بروند، در پاسخ باید گفت که نفس حضور اشغالگر در داخل یک کشور حساسیتزاست و این حساسیت، انگیزهای برای مخالفت میشود.
مخالفت اگر با مسائل دیگر ادغام شود، تبدیل به حرکات غیرعادی خواهد شد. در این زمینه افکار و گروههایی مثل القاعده وجود دارند که از این زمینه که مردمی است، سوءاستفاده میکنند و دنبال جذب نیرو میروند.
پس از آن اقدامهای تروریستی آنها ادامه مییابد؛ لذا باید زمینه جذب نیرو توسط القاعده و بعثیها در داخل عراق از بین برود که با عدم حضور اشغالگر ممکن میشود.
وجود اشغالگر باعث میشود بعضی از عملیات تروریستی گروه القاعده و بعثی ها برای بخشی از مردم اهل سنت عراق قابل توجیه باشد، لذا این سیکل معیوب باید از بین برود.
چگونه؟ خروج نیروهای خارجی این مساله را حل میکند. اگر سربازان آمریکایی در عراق نباشند، بعید است نیروهای القاعده عضوگیری جدید داشته باشند و خود را تغذیه کنند.
* آمریکا میداند ایران مخالف حضور آن در منطقه و عراق است، آیا این به معنای آن است که آمریکا در صدد خروج از منطقه است؟
** ـ مهم نیست آمریکا میخواهد خارج بشود یا نخواهد، ولی در نهایت مجبور به خروج است، چون نمیتواند برای مدت بسیار طولانی در جایی بماند؛ اما این که چرا با ما مذاکره میکند، پاسخ آن این است که آمریکا مشکل امنیتی در عراق دارد و واقعا آبروی آن در دنیا رفته است. این کشور قویترین ارتش دنیا را دارد، اما نمیتواند با تعدادی تروریست القاعده مقابله بکند و هر روز هم از این ناحیه ضربه میخورد. بدون تردید این مساله از نظر حیثیتی برای آمریکا بسیار خردکننده است، بنابراین سعی دارد به توصیههایی که به آن از جمله از سوی بیکر - همیلتون شده - مذاکره با ایران و سوریه - توجه کرده و فکر میکند که از این طریق ممکن است بتواند در جهت ایجاد امنیت حرکت کند. ایران هم دنبال این موضوع هست که واقعا امنیت برقرار شود و مردم مظلوم عراق کمتر کشته شوند.
* آقای دکتر! در مذاکرهای که با آمریکا داریم به هرحال نوعی کمک به این کشور محسوب میشود، ولی از زمان پایان دور اول مذاکرات تاکنون، مواضع تندی را از سوی واشنگتن برضد تهران شاهدیم و هنوز هم مساله 5 دیپلمات حل نشده است. موضوع هستهای را هم داریم که آمریکائیها در آن شیطنت میکنند. فکر میکنید برای دور بعدی مذاکرات با آمریکا چگونه باید عمل کنیم و دستور کار چه باشد؟
** ـ ما اولا باید همه مسائل خود را به صورت جدی مطرح کنیم. به عبارت دیگر هر مساله مهمی که با آمریکا داریم باید در کنار مساله عراق مطرح شود. ما مسائل مهمی داریم که باید مطرح شود، چه موضوع دستگیری دیپلماتهای ا یران باشد و چه اقدامات غلط دیگری که انجام میدهند. باید به آنها متذکر شد که حرکات تروریستی انجام میدهند. مثلا وقتی به کنسولگری حمله کرده و تعدادی را دستگیر میکنند، این یک عمل تروریستی است. رفتار آنها با ایرانیها در داخل عراق مانند کار القاعده است که انجام میدهند، درحالی که هیچ دولتی نباید این نوع کارها را انجام دهد.
* آیا معتقدید مذاکره با آمریکا باید بعد بیشتری بگیرد؟
** ـ از نظر من مساله عراق باید یک شروع باشد. این درست که مساله عراق از نظر انسانی و اسلامی مهم است ما فقط احساسات اسلامی وادارمان میکند در بغداد با امریکاییان مذاکره کنیم. این مساله آمریکاست؛ یعنی مشکل آمریکاست که غرق در قضایای عراق شده و دنبال راه نجات میگردد، لذا این مساله یا به نتیجه میرسد یا نمیرسد. اگر به نتیجه نرسد، تفاوتی برای ما ندارد و اگر به نتیجه برسد، مشکل اصلی آمریکا حل میشود، لیکن ما باید مشکلات دیگری را که با آمریکا داریم در کنار این مذاکرات به بحث بگذاریم. به نظر من باید به صورت یک مجموعه (پکیچ) با آمریکا مذاکره کرد.
* شما معتقدید حال که فرصتی برای گفتگو فراهم آمده است رشته کار را رها نکنیم؟
** ـ بله مذاکره باید ادامه یابد. یعنی برای حل مشکلاتمان چه در موضوع انرژی هستهای و چه درباره مسائل دیگر باید با آمریکا به گفتگو بنشینیم.
این که نمیشود مشکلات آمریکا در عراق با کمک ما حل شود، از آن سو آمریکا قطعنامههای جدید تحریم برضد ایران را دنبال کند و بگوید این دو مساله ارتباطی با یکدیگر ندارند. باید مسائل ایران و آمریکا به صورت یکجا حل شود والا این که بیاییم یک مساله را حل کنیم، درست نیست.
* آقای دکتر! در زمان مسئولیت شما به عنوان معاون وزیر خارجه، آمریکا در عراق حضور داشت. آیا در آن زمان زمینه و شرایط انجام مذاکره وجود نداشت؟
** ـ خیر! امکان و زمینه آن فراهم نبود چون در آن زمان هنوز آمریکا اینگونه که در مسائل عراق مستاصل نشده بود، در آن زمان به ویژه تا وقتی که در طی 3 هفته عراق را تصرف کرد و رژیم صدام را سرنگون ساخت تا یک سال و نیم بعد از آن احساس غرور خاصی داشت و به اصطلاح در موضع برتر بود. مذاکره هم در آن زمان که آمریکا به اصطلاح در موضع قدرت مطلق بود، چندان به صلاح نبود، اما اکنون آمریکا در موضع قدرت نیست.
* مبنای انتقاد شما نسبت به سفر رئیس جمهوری به امارات چه بوده است؟
** ـ شیخ زاید (امیر امارات) در زمان حیات خود به طور جدی دنبال این بود که آقای خاتمی سفری به امارات داشته باشد. من طی 2 بار ملاقاتی که با وی داشتم بیشترین بحث وی درخصوص شخص آقای خاتمی بود و میگفت که آمدن <(انتخاب) آقای خاتمی نه تنها به ایران امنیت داد، بلکه به ما هم در جنوب خلیج فارس امنیت داد.> او را بسیار علاقمند دیدم. در آن زمان با اینکه دوبار وزیر خارجه امارات به ایران آمد و دعوتنامه کتبی آورد. آن زمان که بنده معاون وزیر خارجه (دکتر خرازی) بودم، با سفر آقای خاتمی به امارات مخالفت کردم، به این دلیل روشن که آنجا که بحث منافع ملی و مساله تمامیت ارضی کشور مطرح است، آقای خاتمی و احمدینژاد مطرح نیستند. مساله اصلی تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران است. رئیس جمهوری سمبل حاکمیت است. بنده اعتقادم براین است که باید رابطهمان را با امارات در همه زمینهها گسترش دهیم، اما رفتن رئیس جمهوری به کشوری که ادعای ارضی علیه ما دارد، بدون اینکه این موضوع حل شود و یا این که موضوع کنار گذاشته شود، بیتوجهی به تمامیت ارضی کشور است؛ به همین دلیل ما آن زمان نگذاشتیم آقای خاتمی به امارات برود و اکنون هم که آقای احمدینژاد رفت، مخالفت کردهایم. تجربه سیاست خارجی میگوید اختلافات ارضی دو کشور به راحتی قابل حل نیست و شاید 50 سال، 100 سال و حتی 200 سال طول بکشد؛ اما میتواند از بعد سیاسی، تبلیغی و بینالمللی از دستور کار خارج شود. آنچه به آقای خاتمی گفته بودیم این بود که باید اینجا برسیم که امارات قول بدهد دیگر مسائل ارضی را دنبال نکند. این حرف را باید به آقای احمدینژاد هم میزدند، اما متاسفانه اینگونه نشد و من مقالهای که در زمان سفر احمدینژاد به امارات منتشر کردم پیشبینی کرده بودم که به فاصله کمی بعد از سفر، امارات ادعاهایش را تکرار میکند و دیدیم وزیر خارجه امارات اخیرا رسما دوباره اعلام کرد که 3 جزیره برای امارات است و من اکنون هم به شما میگویم که امارات در اجلاس بعدی شورای همکاری خلیج فارس و در اجلاس بعدی اتحادیه عرب این مساله را دنبال میکند. به همین دلیل معتقدم که برای گسترش روابط سیاسی و اقتصادی، انجام سفر در سطح وزرا و حتی معاون اول رئیس جمهوری اشکالی ندارد، ولی رئیس جمهوری اسلامی ایران بدون حل این موضوع و یا کنار گذاشته شدن مساله نباید سفر میکرد. من متاسفم که این پیشبینی درست از آب درآمده و در آینده هم باز این موضوع ادامه پیدا خواهد کرد.
* در یک مقالهای شما اعلام کرده بودید که مخالف روابط ایران و مصر سازمان اطلاعات امنیت این کشور است. با این تفاسیر آیا زمینهای برای برقراری روابط مجدد با مصر وجود دارد؟
** ـ در این ارتباط چندی پیش آقای احمدینژاد گفت که ما حاضریم تا غروب (آن روز که سخن میگفت) سفارتخانهها را دایر کنیم که البته حرف پختهای نبود، ضمن اینکه داشتن رابطه با مصر را به نفع ایران و به نفع جهان اسلام میدانیم. ما هم در زمان مسئولیت خود تلاش کردیم که به نتیجه نرسیدیم، لیکن درحال حاضر شرایط باتوجه به موضعگیری وزیر خارجه مصر علیه ایران بسیار نامناسب شده است. موضع تندی که وزیر خارجه مصر اتخاذ کرد ظرف مدت 7 تا 8 سال گذشته بیسابقه بوده است و باید این مساله را دولت فعلی به صورت جدی توجه کند. شایان گفتن است که ابوالغیط اعلام کرده که <عامل مهم وقایع اخیر حماس و حکومت خودگردان فلسطین، ایران است. تهران حماس را تحریک کرده است تا غزه را تصرف کند.> چون غزه هم مرز با مصر است، قاهره این مساله را به ضرر منافع ملی خود میداند. این مقام مصری عملکرد ایران را در عراق برضد منافع ملی خود و بقیه کشورهای عرب دانسته است و این اظهارات تندی است که باید ضمن پاسخ دادن به آن باید فکر شود که چرا مصر اینگونه موضعگیری میکند؟
* به نظر شما مساله ایران و مصر چرا به این مرحله رسیده است؟
** ـ فکر میکنم شاید برخی موضعگیریهای آقای احمدینژاد این شرایط را به وجود آورد. اخیرا هم شنیدم که در روزنامه الحیات مقاله خیلی تندی علیه ایشان نوشته شده است. الحیات وابسته به عربستان سعودی است و من فکر میکنم باید یک مجموعه این مسائل را کنار هم بگذاریم و در اتخاذ استراتژی جدید نسبت به جهان عرب بررسیهای تازهای صورت گیرد و تجدیدنظری انجام شود.
* آقای دکتر! چرا اتحاد و روابط مستحکم میان ایران و اعراب شکل نمیگیرد؟
** ـ من مهمترین عنصر را تحریکات آمریکا میدانم. اگر خط و مشی دولت آقای خاتمی 15 تا 20 سال ادامه مییافت، رقابت جهان عرب با ایران که ریشه تاریخی دارد و مورد سوءاستفاده آمریکاست میتوانست حل شود، اما متاسفانه آن سیاست ادامه پیدا نکرد و <ابتر> باقی ماند. اگر آن سیاستها ادامه پیدا میکرد میتوانست بخشی از قضایا را حل کند که البته این کار صورت نگرفت. در شرایط فعلی برخی موضعگیریها و بعضی از اقدامات باعث شد که ملک عبدالله صورت مذاکراتش را با آقای احمدینژاد علنی کرد، و یا سعودالفیصل که یک دیپلمات باتجربه بسیار مودبی است - من با رهاباوی ملاقات کردم - میگوید که مثلاً در مذاکرات بین آقای احمدینژاد و ملک عبدالله این مسائل مطرح شد! این قضایا نشان میدهد که دیدگاه آنها نسبت به ما عوض شده است و احساس آرامشی را که قبلا نسبت به ایران داشتند، اکنون ندارند.
این وقایع نشان میدهد که باید در نحوه تنظیم روابط با کشورهای عربی در دولت فعلی تجدیدنظر صورت گیرد.
* آیا سازوکار مناسبی برای اینکه چنین شرایطی به وجود آید، وجود دارد؟
** ـ دیپلماسی سفر اگر محتوای کار نداشته باشد، موفق نیست. اولا چرا ملک عبدالله به ایران نمیآید؟ به این فکر کنید چند بار آقای احمدینژاد به عربستان رفت، اما هیچگونه زمینهای برای سفر امیر عبدالله به تهران وجود ندارد. مشخص است که آنان مسائل دیگری دارند که البته باید حل شود. نفس دیپلماسی سفر بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا کار محتوایی. اما آنها باید قانع شوند که دولت ایران و عربستان در کنار هم میتوانند برای تامین منافع مشترک کار کنند. برخی موضعگیریها و طرح برخی شعارها آن را از ما دور میکند.
* آیا مساله فلسطین و عراق در واگرایی فاصله ایران و عربستان موثر بوده است؟
** ـ بله و اشکال قضیه در این است که آمریکا در این زمینه تبلیغ میکند. آمریکائیها این نکته را در ذهن کشورهای عرب این گونه القا میکنند که ایران در عراق زیادهخواهی میکند و میخواهد فقط حقوق شیعیان را در نظر بگیرد درحالی که این گونه نیست و ایران به طور واقعی به دنبال منافع اکثریت ملت است، لذا حکومت دموکراتیک در عراق را تائید کرده است. اما آمریکا احساسی را در جهان عرب به وجود آورده که ایران خطرناک است و به همین دلیل بحث هلال شیعی از سوی پادشاه اردن مطرح میشود. این هم ادامه همان سیاستهای استعماری گذشته انگلیس است که تفرقه بین شیعه و سنی را دنبال میکند. به هرحال عملکرد ما باید طوری باشد که به اینها اطمینان بدهیم که حقیقتا این تصوری که دارند اشتباه است و ایران به دنبال منافع کل ملت عراق است نه این که منافع یک حزب و گروه و فرقه خاص را دنبال و یا یک طایفه خاص را حمایت میکند.
به هرحال آمریکاییها وحدت کشورهای اسلامی را به نفع خودشان نمیدانند، لذا از شعار صدور انقلاب که ابتدا مطرح میشد سوءاستفاده کردند و به توصیه آمریکا هم شورای همکاری خلیج فارس تشکیل شد. چرا؟ برای مقابله انقلاب اسلامی، درحالی که جمهوری اسلامی ایران سفارت اسرائیل را میبندد به جای آن سفارت فلسطین باز میکند، این کجا میتواند برای جهان عرب خطرناک باشد. از طرف دیگر روزهای اول پیروزی انقلاب یکسری شعارهایی داده شد و همه میدانند که روزهای اول ممکن است که یکسری اتفاقاتی بیفتد که اتفاقا یکی از بحثهایی را که ما با آقای احمدینژاد داریم همین است که یکسری حرفها آن زمان - چون بلافاصله بعد از انقلاب مطرح میشد - برای دنیا قابل پذیرش بود، اما اکنون نمیشود آنگونه صحبت کرد. در عرصه دیپلماتیک هم باید پختهتر صحبت کرد، چرا که عکسالعملهایش بسیار شدید است که برخی نتیجه آن را اکنون میبینیم. به عکسالعمل مصر، عربستان و غیره نگاه کنید. هرکدام از این حرفهای تندی که میزنیم، تبعات دارد. مثلا اسرائیل از موضوع کنفرانس هولوکاست در تهران استفاده برد. از شعارهای تند ما آمریکاییها هم برای پیشبرد استراتژی خود سود میبرد، بنابراین باید مواظب بود که کار به اینجاها نرسد.