تاریخ انتشار : ۱۱ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۶۱۵۲۷
پاکستان در دورانی نامطمئن

دیپک تراپاتی
ترجمه: فاطمه‌سادات رضوی
دشمنان قدیمی به ندرت یار غار هم می شوند. اما امروزه شاهد همین رویداد هستیم. حالاکه پرویز مشرف که روزی دیکتاتور نظامی این کشور بود مجبور به استعفا شده، ائتلاف لرزان دو تن از قدرتمندترین مخالفان غیرنظامی او یعنی آصف علی زرداری، و نواز شریف در حال فروپاشی است. خوشحالی ناشی از شکست حزب مشرف در انتخابات پارلمانی ماه فوریه به پایان رسیده است. هدفی که زرداری و شریف را کنار هم آورده بود به دست آمده است. و دشمنی دیرینه آنها یک بار دیگر رخ می نماید.
من سی سال است که ناظر وقایع پردردسر و تلخی بوده ام که بر سر پاکستان آمده است، و باید بگویم که نمونه شیوع ناگهانی امید بعد از پیروزی نیروهای دموکراتیک در انتخابات فوریه گذشته مدتهای مدیدی بود که در این کشور دیده نشده بود. نتیجه آن انتخابات پیام روشنی از جانب رای دهندگان برای کسانی داشت که سرنوشت پاکستان را در دست دارند.
ابتدا برای ارتش، که طی بیش از نیمی از دوران استقلال پاکستان در سال 1947، قدرت را در این کشور در دست داشته و تحت رهبری مشرف نظام قضائی این کشور را برانداخته است. بعد پیامی برای آمریکا، که رای دهندگان نقشش در شکل دادن سیاستهای پاکستان که از طریق مشرف، این واسطه دولت بوش صورت می گرفت را دخالتی غیرقابل قبول می دانند.
حالاکه مشرف رفته، نقشه های واشنگتن در منطقه به هم خورده است. جرج بوش رئیس جمهور آمریکا که ماههای آخر تصدی خود در کاخ سفید را سپری می کند، گویا تصمیم گرفته است با اشفق کیانی، فرمانده ارتش پاکستان بر سر همکاری در “جنگ علیه ترور” معامله کند. بعد از آنکه ارتش پاکستان تقریبا به مدت یک دهه به طور مستقیم بر این کشور حکومت کرد، دیگر نمی تواند به این کار ادامه بدهد و به پس پرده عقب نشینی کرده است. اما ارتش پاکستان همچنان مرکز واقعی قدرت در پس پوشش دولتی غیرنظامی است که هر روز باید برای بقای خود منازعه کند.
پیشتر اشاره کردم که شریف و زرداری دشمنان قدیمی هم هستند. پس باید در باره ریشه خصومت و عدم اعتماد میان آن دو اندکی توضیح بدهم. هر یک از آنها عضو قبیله سیاسی متفاوتی است. شریف از دست پرورده های ضیاء الحق دیکتاتور ناظمی اسبق پاکستان بود. خاندان شریف تحت حکومت ضیاء الحق از افزایش چشمگیر میزان تجارت و عواید سرشار و بخت و اقبال فراوان سیاسی دیگر بهرمند بود.
زرداری هم به خاطر ازدواج با بی نظیر بوتو که در دسامبر 2007 ترور شد، از اعضای قبیله بوتو است. شریف اهل پنجاب است که پرجمعیت ترین و ثروتمندترین ایالت پاکستان می باشد که بر سلسله مراتب ارتش پاکستان سلطه دارد، زرداری اهل سند است که جمعیت آن تقریبا نصف جمعیت پنجاب است.
در سالهای دهه 1980 میلادی، اقبال سیاسی نواز شریف به نحو چشمگیری افزایش یافت که این افزایش با انتصاب وی به سمت سروزیری ایالت پنجاب آن هم با توصیه ضیاء الحق آغاز شد. پیشرفت شریف بعد از مرگ ضیاء در حادثه سقوط هواپیمایش در سال 1988هم ادامه یافت. دو سال بعد او نخست وزیر پاکستان شد.
ضیاء طی حکومت نظامی خود، ذوالفقار علی بوتو، رئیس طایفه بوتو را که نخست وزیر منتخب پاکستان بود، از قدرت عزل و بعد اعدام کرد. قبل از آنکه شریف و ژنرال مشرف با هم درگیر شوند و دولت وی در کودتای سال 1999 مشرف سرنگون شود، رابطه شریف با دستگاه ارتش نزدیک تر از رابطه مشرف با آن بود. در آن زمان طایفه بوتو مطرود بوده و بی نظیر و شوهرش آصف علی زرداری سالها در زندان بودند.
خاطره سرنگونی دولت شریف و تبعید متعاقب وی به عربستان سعودی توسط مشرف، باعث شده است که شریف به ارتش پاکستان بی اعتماد شود. زرداری با اعتراف به نقش فراگیر ارتش در سیاستهای این کشور، و به تشویق آمریکا، مایل است با این دستگاه همکاری کند. هر دو آنها فهمیده و با ادب هستند و دیگر مثل دوران جوانی شان تند خو و خشن نیستند. اما اینکه ثروت و بخت و اقبال سیاسی یکی به قیمت فدا شدن دیگری می شود همچنان یک واقعیت تاریخی است که کنار آمدن با آن برایشان دشوار است.
در قبال آن واقعیت تاریخی که جمع و ترکیب آن دشوار است، واقعیت کنونی پاکستان قرار گرفته است. حزب مردم به رهبری قبیله بوتو، شوهر مرحوم بی نظیر بوتو و پسر نوجوانشان، بیلوال زرداری بوتو، در پارلمان پاکستان حزب بزرگتری است و ماهیت آن واقعا ملی گرایانه است. مقر اصلی جناح مسلم لیگ نواز شریف اساسا پنجاب که مهمترین ایالت پاکستان است می باشد، نه کل آن کشور. این امر در حال حاضر که احزاب رقیب در حال پاره پاره کردن پاکستان هستند، اهمیت دارد. بعضی از این احزاب نماینده اسلام بنیادگرا، بعضی دیگر سکولار، برخی دیگر حامی قدرت بیشتر برای دولت مرکزی و برخی دیگر حامی خودمختاری بیشتر برای ایالات هستند. اکنون میزان بی ثباتی پاکستان بیشتر از زمان تجزیه آن در سال 1971 است که پاکستان شرقی از آن جدا و بنگلادش شد.
اکنون در حالی که زرداری و شریف بعد از سالها در عالم سیاسی رام نشده، در حال مانور برای هماهنگ ساختن مواضعشان هستند، پاکستان با شورش و ناآرامی ای دست به گریبان است که روز به روز رشد می کند و بحران اقتصادی این کشور وخیم تر می شود. در این میان سوالات تازه ای مطرح می شود. در حالی که زرداری به تلاش برای انتخاب به عنوان رئیس جمهور بعدی پاکستان مبادرت می کند، آیا این سمت را به یک سمت قانونی مبدل خواهد کرد؟ یا بر حفظ اختیارات برای عزل دولت، انحلال پارلمان و دخالت در حال قوه قضائیه اصرار خواهد ورزید؟
آیا رئیس جمهور بعدی پاکستان جانب ارتش قدرتمند این کشور را گرفته و با پروژه “جنگ علیه ترور” آمریکا که منجر به سقوط مشرف شد همکاری خواهد کرد؟ یا برای کاهش نقش ارتش در اداره کشور تلاش خواهد کرد؟
آیا قضاتی که مشرف آنها را به طور غیرقانونی عزل کرد، دوباره به سمت خود بازگردانده خواهند شد؟ یا تمامیت قوه قضائیه پاکستان همچنان تکه تکه خواهد ماند. بالاتر از همه اینکه، آیا امیدهایی که مردم پاکستان به سیاستمداران منتخب بسته اند به واقعیت خواهد پیوست؟ یا اینکه آنها یک بار دیگر ناامید خواهند شد؟ همین طور که این سوالات در پاکستان مطرح و منتظر پاسخ اند، ارتش این کشور در پس پرده منتظر فرصتی برای ورود دوباره به صحنه است.