تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۶۲۰۱۳
فروش 64 میلیارد دلار اسلحه به اعراب

ترجمه: حمید بهشتی
دولت آمریکا در عراق همچنان درجا می زند و شمار آمریکایی هایی که سیاست دولتشان را در عراق مردود می دانند، رو به افزایش است. با این حال واشنگتن افکار عمومی جهانیان را با این خبر وحشتزا به شگفتی انداخته است که عربستان سعودی، شیخ نشینان خلیج و مصر را که جملگی کشور های سنی مذهبند با صدور تسلیحاتی به میزان 34 میلیارد دلار مجهز خواهد ساخت.
البته این کشور های خریدار اسلحه نیستند که خبر مزبور را اعلام کرده اند، بلکه دولت آمریکاست که با پررویی تمام آغاز این مسابقه تسلیحاتی جدید را مطرح نموده است، گویی این کشور ها جزو ایالات متحده آمریکا هستند و به خاطر اینکه آمریکا نگرانی اسرائیل را از مجهز شدن رقبایش از بین برد، قرار است اسرائیل نیز تقریبا به همان میزان (حدود 30 میلیارد دلار) جنگ افزار از آن کشور دریافت نماید.
توجیه سیاسی مسابقه تسلیحاتی جدید نیز روشن است؛ مقابله با ایران و به عبارت درست تر جمهوری اسلامی ایران به مثابه مهمترین قدرت شیعه که موسسات تبلیغاتی سیا در این سال های اخیر با موفقیت هر چه تمامتر آن را به عنوان دشمن شماره یک آمریکا، غرب و اخیرا نیز اعراب سنی معرفی کرده اند این امر روز به روز عیان تر می گردد که مجموعه صنعتی تسلیحاتی آمریکا طرح دراز مدت منسجمی را برای خاورمیانه و خاور دور ریخته است که در یک هدف خلاصه می شود: مسابقه تسلیحاتی! مسابقه تسلیحاتی و باز هم مسابقه تسلیحاتی در منطقه.
مبدا این طرح به نخستین بحران نفتی در سال 1974 برمی گردد که مشاورین هنری کیسینجر در جست وجوی راه هایی برای بازگرداندن سریع پترودلارهای کشورهای نفت خیز بودند. راه حلی که آنها یافتند بدین قرار بود: ایران را که در آن زمان تحت حاکمیت شاه و مهمترین متحد اسرائیل بود- و امروز دشمن درجه یک آمریکا به شمار می رود- به عنوان بازیکن اصلی برگزیدند.
قصد شاه مخلوع ایران مبنی بر اینکه این کشور را به مقام قدرت مسلط خاورمیانه تبدیل سازد، با تصورات کاخ سفید و پنتاگون کاملادر انطباق بود. آنها به تمامی خواسته های شاه ایران لبیک گفتند. از جمله این خواسته ها تعداد زیادی از تازه ترین اسلحه نیروی هوایی آمریکا، یعنی 14F بود که تا آن زمان هیچ کشور دیگری حتی اسرائیل نیز بدان دسترسی نداشت.
برای توجیه سیاسی تقویت تسلیحاتی ایران خطر جدی کمونیسم و تهدید خطر از جانب متحدین عربی جبهه جنگ سرد شوروی را ترسیم و تبلیغ نمودند. از یک طرف عراق تحت حاکمیت صدام حسین و از طرف دیگر سوریه حافظ اسدی یعنی افراطی ترین رژیم های پانعربیستی. عربستان سعودی را نیز آمریکا به خرید مبالغ هنگفتی تسلیحات خود وادار نمود و الزام آن را با تکیه به اصل <توازن قوای> مکتب رئالیسم در منطقه و مقابله با تهدید احتمالی نظامی ایران قدرتمند توجیه کرد.
بدین صورت اولین مسابقه تسلیحاتی در تاریخ خاورمیانه از خارج، تنظیم گشته و به راه افتاد. عراق و سوریه، مصر و سایر ممالک عربی نیز منتظر نشستند. کشورهای مزبور نیز از منطق <توازن وحشت> پیروی کرده و به تسلیحات صادره از شوروی و در مورد عراق علاوه بر آن به تسلیحات فرانسوی مسلح گشتند تا در مقابل برتری قدرت نظامی محور ایران، اسرائیل و عربستان سعودی درآیند.
بدین صورت این منطقه در سال های نیمه دوم 70 قرن گذشته به کانون بزرگ ترین واردکنندگان کالاهای تسلیحاتی جهان تبدیل گشت. از آن زمان در این منطقه جنگ، دوئیت و دشمنی غوغا می کند و از همان زمان نیز منطق وحشت زای دایره مینای جابه جایی دائم جنگ، تخریب و تلاش ساختار اقتصادی و تجدید ساخت خرابی های قبلی از یک سو و تقویت تسلیحاتی مجدد آنها از سوی دیگر حاکم است، در حالی که مجموعه صنعتی - تسلیحاتی آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان و شوروی یا روسیه از رشد شایانی برخوردار می باشند. همزمان با آن به جریان افتادن بازگشت دلارهای نفتی کشورهای نفت خیز مهم جهان به نظام پولی جهانی صورت گرفت و موجب تقویت شدید نقش تعیین کننده دلار به مثابه ارز بین المللی گشت.
اشغال نظامی افغانستان توسط شوروی نخستین عکس العملی بود که در قبال مسلح گشتن متحدین آمریکا در منطقه صورت گرفت. عکس العمل زنجیره ای در قبال آنکه منجر به جنگ داخلی افغانستان و شعله ورگشتن نوع جدیدی از تروریسم بین المللی گشت تا همین امروز ادامه دارد.
جنگ میان عراق و ایران در سال های 80 بی شک یکی از عواقب بی برو برگشت این مسابقه تسلیحاتی بود که چند سال پیش از آن آغاز و به دنبال آن در سال 1989 اشغال نظامی کویت توسط قوای صدام صورت گرفت و سپس در سال 1990 جنگ دوم خلیج فارس. طبیعی است که جنگ بوش در عراق با توجه به کلیه قرائن موجود، تازه ترین سنگ بنای این راهکار درازمدت مجموعه صنعتی - نظامی آمریکاست که نئوکنسرواتیوها، یعنی مهمترین متحد آنها آن را در برنامه حکومتی خویش تعبیه کرده و تاکنون دقیقا و با قدرت به پیش می برند.
تهدید به جنگ با ایران نیز سنگ بنای دیگری از این راهکار است. مخارج بیش از 400 میلیارد دلاری جنگ عراق که در نظر بسیاری بی معنی و به شدت غیرعقلانی است، در این چشم انداز درازمدت و مقاصد وحشتناک آن مقبولیت پیدا می کند. به همین دلیل نیز موجب نگرانی است که نئوکنسرواتیوها به برنامه جنگی خانمانسوز و خردستیزانه خویش علیه ایران چسبیده اند. به علاوه آنها با تمام قوا درصدد این هستند که با مرحله جدیدی از مسابقه تسلیحاتی استراتژی مزبور را تحکیم بخشند و برای چندین دهه آن را غیرقابل بازگشت نمایند.
حاملین مسابقه تسلیحاتی جدید 64 میلیارد دلاری همان دولت های سابق هستند. با این تفاوت که برخلاف مسابقه تسلیحاتی سال های 70 فقط طرفین تغییر کرده اند. ایران دیگر متحد آمریکا نیست، بلکه نقش دشمن عمده آن را به عهده گرفته است.
جوهر این استراتژی درازمدت آمریکا عبارت است از ایجاد شکاف عمیق، شدیدترین دشمنی ممکن و دوئیت در منطقه. کوشش آنها بر این است که مناسبات جنگی دائمی میان تمامی کشورهای منطقه خاورمیانه و خاور نزدیک به وجود آورند، به درگیری های شدید دامن زنند، گرایشات تجزیه طلبانه اقلیت های فرامرزی (کردان، ترکمنان، آذریها، بلوچ ها، پشتون ها و ...) را تقویت نمایند، حماس و ساف را در فلسطین، حزب ا... و نیروهای دیگر را در لبنان و شیعه و سنی را در تمامی منطقه علیه یکدیگر تحریک نمایند.
گویی که ایجاد آشوب و عدم ثبات دائمی در یکی از حساس ترین مناطق جهان تنها وسیله به برنده ترین عامل عقلایی این سفاهت تاریخی مجتمع صنعتی نظامی آمریکا مبدل گردیده است.
عدم ثبات دائمی، قربانی گرفتن میلیون ها کشته، متلاشی کردن ساخت اقتصادی و گنجینه های فرهنگی، از بین بردن ساختار زندگی مدرن و دموکراسی، ایجاد جنگ های داخلی و گسترش تروریست در منطقه، تمامی اینها گویا کوچک ترین لطمه ای به این استراتژی محاسبه شده آمریکا وارد نیاورد، مادامی که نفت بیش از میزان نیاز جاری عرضه شود و تا مادامی که از قیمت های نایابی نفت بشکه ای 100 الی 200 دلار ( )scarcity price جلوگیری گردد این دو برخلاف آنچه اکثرا گفته می شود با یکدیگر تناقضی ندارند، بالعکس در حالت آشوب و عدم ثبات، نیاز به افزایش درآمد حاصله از فروش نفت تبدیل به موثرترین اهرمی می گردد که موجب افزایش تولید نفت گشته و آن را در حدی بسیار بالانگاه می دارد. به همین جهت نیز بی معنی است که دولت آمریکا را به خاطر افزایش بی ثباتی در خاورمیانه و خاور دور به اشتباه متهم نمود زیرا عدم ثبات در منطقه خود مدت ها است به هدف اصلی سیاست خارجی آن تبدیل شده است.
نگرانی این است که تداوم وجود منافع درازمدت مجموعه نظامی- صنعتی آمریکا در منطقه با منافع هژمونی طلبانه این کشور که عبارت از کنترل کامل منابع نفت آنجا و تحکیم دلار در نقش ارز حاکم در بازار جهانی است با یکدیگر در انطباق کامل قرار دارند، همانگونه که با منافع امنیتی صلح ستیزانه اسرائیل نیز انطباق کامل دارد. لذا می بایست مبنا را بر این نهاد که این استراتژی درازمدت علی رغم برخی انتقادات جنبی دموکرات ها، همانگونه که در سه دهه گذشته بوده است، کم و بیش از جانب تمامی اقشار حاکم در آمریکا تایید گردد.
باتوجه بدین ارزیابی که تقریبا تمام شواهد چنددهه اخیر آن را تایید می کنند می توان گفت که ایالات متحده آمریکا سیاستی را در خاورمیانه و خاور نزدیک دنبال می کند که حکم جنایت نسبت به تمامی بشریت را دارد.
لذا جلوگیری از فاجعه دیگری پس از جنگ جهانی دوم- همانگونه که علیه فاشیسم صورت گرفت- تنها توسط یک اتحاد جهانی ضدجنگ میسر و ممکن است.
بدین منظور قبل از هرچیز باید دول اروپایی از روش سیاست کم بهادادن به خطر  (appeasement policy) و عواقب جهانی آن دست بردارند. اما مسوولیت کلان جلوگیری از فاجعه به عهده خود منطقه و رهبران دوراندیش آن است که کارزار همکاری و امنیت مشترک را در دستورکار و سیاست خارجی خود قرار دهند.