عبدالحمید شهرابی
روند شکلگیری حکومتهای مبتنی بر آراء طبقات محروم در آمریکای لاتین که با پیروزی هوگوچاوز در انتخابات ریاستجمهوری ونزوئلا در سال1998 شروع شد، طی 8 سال گذشته تداوم داشته است. پیروزی رافائلکورهآ در انتخابات ریاستجمهوری اکوادور در 26نوامبر 2006 (5آذر 85) در مقابل نوبوآ، میلیاردر معروف آن کشور و قبل از آن نیز انتخاب دانیلاورتگا، رهبر جبهه آزادیبخش ملی ساندنیست به عنوان رئیسجمهور نیکاراگوآ در 5نوامبر 2006 (14آبان 1385) آخرین نمونههای پیروزی جبهه ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین است.
27اکتبر 2002 لولاداسیلوا، رهبر حزب کارگران برزیل که خود قبلا یک کارگر بوده، به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد. این پیروزی در انتخابات بعدی ریاستجمهوری برزیل در اکتبر2006 مجددا تکرار شد. ماه مه2003 نستورکرچنر با وعده خارج کردن آرژانتین از بحران شدید اقتصادی ناشی از سیاستهای صندوق بینالمللی پول به ریاستجمهوری آن کشور انتخاب شد. در انتخابات ریاستجمهوری سال2004 در اروگوئه، تاباره و اسکوئز با اعلام جهتگیری اجرای عدالت اجتماعی رئیسجمهور آن کشور شد. اوومورالس، کشاورز بولیویایی و از رهبران سرخپوستان بومی آن کشور که هم اکنون یکی از محبوبترین رهبران سیاسی آمریکای لاتین میباشد، سال1995 «جنبش به طرف سوسیالیسم» را پایهگذاری کرد و یازده سال بعد، در ژانویه2006 ریاستجمهوری بولیوی را عهدهدار شد. میشلباشله، کاندید حزب سوسیالیست شیلی که پدرش بعد از کودتای1973 زیر شکنجه در زندان جان سپرد و خود نیز در زمان حکومت دیکتاتوری پینوشه در شمار زندانیان سیاسی قرار گرفت، در ماه مارس 2006 در انتخابات ریاستجمهوری شیلی پیروز شد.
روند شکلگیری حکومتهای مردمی در آمریکای لاتین به آنچه که ذکر شد محدود نمیگردد. سازماندهی یک جنبش وسیع ملی برای برقراری عدالت اجتماعی در مکزیک توسط انقلابیون زاپاتیست و رأی بالای اوبرادور به عنوان کاندید مورد حمایت نیروهای ضدامپریالیست در انتخابات اخیر ریاستجمهوری آن کشور که لقب رئیسجمهور مشروع را برای وی همراه داشت و هم چنین محبوبیت چشمگیر اومالا، کاندید مورد حمایت چاوز و مورالس در انتخابات ماه ژوئن2006 ریاستجمهوری پرو، نمونههای دیگری از حرکت روبه رشد جبهه ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین را نشان میدهد.
طی دهههای1970 و 1980 دیکتاتورهای نظامی از قبیل حکومت پینوشه در شیلی، ویدلا در آرژانتین و ژنرال مونت در گواتامالا علاوه بر ترور و آدمکشی، در همکاری با آمریکا و شرکتهای چند ملیتی مسئولیت پیادهسازی سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیسم در منطقه آمریکای لاتین را به عهده داشتند. در بهار سال1978 مردم 12کشور از مجموع 20کشور آمریکای لاتین، شامل آرژانتین، بولیوی، برزیل، پاناما، پاراگوئه، پرو و اروگوئه، تحت خفقان حکومتهای نظامی زندگی میکردند و متحمل فشارهای شدید اقتصادی و اجتماعی ناشی از سلطه امپریالیسم جهانی بودند. علاوه بر کودتاهای نظامی مورد حمایت ایالات متحده، تجاوزهای مستقیم نظامی آن کشور در آمریکای لاتین و از جمله تجاوز سال1954 در گواتمالا، 1965 در جمهوری دومینکن و اشغال نظامی پاناما در سال1989 همگی به منظور حفظ منافع آمریکا در منطقه آمریکای لاتین صورت گرفت. این سلطهگری بعدها به نام نئولیبرالیسم ادامه یافت.
در الگوی اقتصادی نئولیبرالیسم، تحت عنوان ایجاد فضای سرمایهگذاری، خدمات عمومی به سرمایهداران بخش خصوصی واگذار میشود و با دست رد زدن به دخالت دولت در امور اقتصادی، راه برای سودجوئی بیحدومرز شرکتهای چند ملیتی هموار میشود. شاخصهای کلی سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیسم در مناطق عقب نگهداشته شده و از جمله در آمریکای لاتین عبارتند از:
الف) کاهش نقش دولت در برنامهریزیهای اقتصادی و تجارت خارجی.
ب) محو کامل هر نوع سیاسیت حمایتی از صنایع ملی.
ج) ترجیح آن بخشهایی از اقتصاد که برای بازار خارجی تولید میکنند.
د) از بین بردن هر نوع محدودیت در مقابل جاری شدن و عملکرد سرمایه خارجی در اقتصاد ملی.
ه) خصوصیسازی ثروتهای ملی و سرمایهها و صنایع دولتی.
و) از بین بردن و لغو برنامههای ملی برای تأمین رفاه اجتماعی.
ز) تحمیل فشارهای ناشی از دیون خارجی به اقتصادهای ملی. از طرف دیگر، یک شاخص اصلی نئولیبرالیسم فرایند ایجاد تفرقه، شاخهشاخه کردن و از هم پاشیدگی تشکلهای مردمی، شکاف انداختن در همبستگی جنبشهای ملی و از بین بردن بسیج تودهای است. در سراسر دنیا نئولیبرالیسم با توسل به این راه کار کلیدی، رشد کرده است.
پیروزی حکومتهای مردمی در آمریکای لاتین در واقع حاکی از شکست سیاستهای نئولیبرالیسم و عکسالعمل مردم این منطقه نسبت به این سیاستها بوده است. به عنوان نمونه، طی سالهای2000، 2003 و 2005 جنبشهای اجتماعی در بولیوی علیه خصوصیسازی خدمات آبرسانی و صنعت نفت و گاز شکل گرفت و مردم آرژانتین نیز در سال2001 در اعتراض به بزرگترین بحران اقتصادی این کشور که با رکود عظیم اقتصادی ایالات متحده طی دهه1930 مقایسه میشد، وسیعترین تظاهرات و اعتصابات مردمی را به راه انداختند. این جنبشهای مردمی که در اعتراض به سیاستهای دیکته شده توسط بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به وجود آمد، زمینه سقوط حکومتهایی که مجری سیاستهای نئولیبرالیسم در بولیوی و آرژانتین بودند را فراهم کرد. جریان سقوط سایر حکومتهای مدافع منافع امپریالیسم در آمریکای لاتین نیز به همین منوال بوده است.
اگر چه در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از قبیل شیلی، آرژانتین، اروگوئه و برزیل، سیاستهای نئولیبرالیسم در ابتدا توسط حکومتهای نظامی و دیکتاتوری اعمال میشد، لکن، تقویت و تحکیم این سیاستها بعدها به واسطه احزاب و جریانهای «اصلاحطلب» همانند کونسرتاسیون در شیلی، منم (Menem) در آرژانتین، بلانکو و کلرادو در اروگوئه، اتحادمیر- بانزر در بولیوی، آدکو و کوپی در ونزوئلا و حزب سوسیال دموکراتیک براسیلریو در برزیل انجام شد. به لحاظ بافت اجتماعی، بیشترین حمایت از ائتلافهایی که تحت لوای «اصلاحطلبی» پیادهسازی سیاستهای نئولیبرالیسم را در دستور کار خود دارند از جانب بخشهای مرفه طبقات متوسط انجام میشود. در این حال، رهبری سیاسی این جریانها در دست گروه کوچکی از سرمایهداران بزرگی است که با اتکاء به ثروتهای هنگفت سعی در کنترل مراکز قدرت دارند.
اجرای سیاستهای نئولیبرالیسم در آمریکای لاتین دو نتیجه عمده را همراه داشت: اول، خیزش جنبشهای قوی اجتماعی که خطمشی نئولیبرالیسم را به چالش میکشند و دوم، بحران مشروعیت و از هم پاشیدن ائتلاف نیروهای مجری سیاستهای نئولیبرالیسم. در برخی از کشورها این گونه ائتلافها کاملاً از هم پاشید و یا محو شد و در برخی دیگر، پس از تحمل ضربات شدید با حمایت نیروهای امپریالیستی به بازسازی و سازماندهی مجدد خود پرداخت. از طرف دیگر، جنبشهای اجتماعی از طریق کانالهای غیرمعمول و جریانهای سیاسی غیرسنتی انرژی خود را تخلیه و خواستهایشان را مبنی بر حصول عدالت اجتماعی، مبارزه علیه فقر و استقلالطلبی مطرح کردند. به عنوان مثال، با پیروزی تاباره و اسکوئز در انتخابات ریاستجمهوری سال2004 برای اولینبار در اروگوئه فردی به غیر از نامزدهای دو جریان سیاسی سنتی، «حزب ملی» و «حزب کلرادو» که برای 170سال کنترل سیاسی آن کشور را در دست داشتند، به مقام ریاستجمهوری دست یافت.
جنبشهای نوین اجتماعی در آمریکای لاتین در عین حال که دارای منشأ متفاوت با احزاب سنتی و از جمله «چپسنتی» هستند و از این احزاب فاصله دارند، از ریشههای قوی در تاریخ کشورهای خود و در چارچوب وسیعتر در تاریخ استقلالطلبی آمریکای لاتین برخوردار میباشند. به همین علت است که رهبران این جنبشها راه پیشتازان مبارزات آزادیبخش در آمریکای لاتین هم چون سیمونبولیوار، خوزهمارتی و زاپاتا را دنبال میکنند.
حکومتهایی که طی چند سال اخیر در آمریکای لاتین با رای اکثریت مردم به قدرت رسیدهاند، و بالاخص حکومتهای ونزوئلا، بولیوی، نیکاراگوا و اکوادور، حفظ استقلال از امپریالیسم و برقراری عدالت اجتماعی را در رأس برنامه خود قرار دادهاند. در این میان، بررسی اقدامات انجام شده توسط حکومت چاوز در ونزوئلا تصویری روشن از جهتگیری گرایشات سیاسی جبهه ضدامپریالیستی در این منطقه را نشان میدهد.
اقدامات چاوز در دفاع از حقوق طبقه محروم و فقیر ونزوئلا، منافع و امتیازات ویژه اقتصادی سرمایهداران بزرگ و قدرتمند این کشور و متحدین آنها در شرکتهای چند ملیتی را به زیر سؤال برده است. چاوز از اجرای طرحهای خصوصیسازی بیمههای اجتماعی، صنعت آلومینیوم و صنعت مهم نفت که برنامه حکومتهای قبلی در دفاع از سیاستهای نئولیبرالیسم بود، جلوگیری کرده است. منابع مالی بیشتری به نفع فقرا تخصیص داده شده، به طوری که میزان ردیفهای بودجه دولت در خصوص آموزش، بهداشت، اشتغال و ایجاد اعتبارات مالی برای کسبه خردهپا به میزانی قابل توجه افزایش یافته است. حکومت، هم چنین اصلاح مقررات مربوط به مالکیت کشاورزی را به نحوی که منافع روستائیان تأمین شود را در دستور کار خود قرار داده است.
فرآیند انقلابی ونزوئلا برای سایر نیروهایی که به دنبال برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد تحولات عمیق برای این منظور هستند، درسهای مهمی را در بر دارد. یکی از این درسها، اتکاء به رأی اکثریت جامعه برای ایجاد تحولات اجتماعی است.
هم چنان که گرایش سیاسی چاوز طی چندین دوره انتخابات از سال1998 تا به حال، از حمایت قریب 60% مردم برخوردار بوده است. نکته مهم دیگر تجربه ونزوئلا این است که مشارکت فعال نیروهای مردمی و بسیج دائم و آگاهانه آنها نقش کلیدی در فرآیند پیشبرد مبارزات آزادیبخش ایفا میکند. چاوز برنامههای خود را با حمایت بسیج و سازماندهی نیروهای مردمی پیش برده است. شکست کودتای نیروهای دست راستی مورد حمایت آمریکا در آوریل سال2002 به کمک همین استراتژی میسر شد. تظاهرات متعدد خیابانی در حمایت از فرایند انقلابی در ونزوئلا بدین علت تداوم یافته که مردم عادی و فعالین جنبش اجتماعی اعتقاد دارند که حکومت چاوز به ایجاد تغییرات بنیادین به نفع محرومین و در جهت ایجاد عدالت اجتماعی متعهد است.
تجربه حکومت چاوز در ونزوئلا هم چنین بر این واقعیت تأکید دارد که در تصمیمگیری و عمل، زمان عنصری حیاتی است. بدین معنی که حکومت چاوز دائما دست به ابتکار عمل انقلابی میزند و علاوه بر آن، بعد از کسب هر پیروزی سیاسی، با اعلام اهداف جدید، فرایند اجرای عدالت اجتماعی را تعمیق میکند.
اقدامات مشابه حرکتهای مترقی حکومت ونزوئلا از جانب سایر حکومتهای جدید در آمریکای لاتین آغاز شد و در دست انجام میباشد. در بولیوی، مورالس اراده خود برای ملی کردن ذخائر نفت و گاز این کشور، تأمین آموزش و بهداشت رایگان همگانی، اجرای برنامه اصلاحات ارضی به نفع دهقانان فقیر و حمایت از حقوق و منافع کارگران را اعلام کرده است.
حکومت اروگوئه دهها میلیون دلار را برای اجرای برنامه اضطراری تأمین بیمههای اجتماعی اختصاص داده و حکومت آرژانتین با پرداخت بدهیهای خود به بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول (با کمک ونزوئلا)، از تن دادن به اجرای سیاستهای نئولیبرالیسم که قبلاً به این کشور تحمیل شده بود، امتناع ورزیده است. کورهآ رئیسجمهور اکوادور قول داده که قراردادهای نفتی آن کشور با کمپانیهای خارجی را مورد تجدید نظر و برای بازنویسی قانون اساسی، مجلس مؤسسان تشکیل دهد. او هم چنین اعلام کرده که «معاهده تجارت آزاد آمریکا» را امضا نمیکند و توافق حکومتهای قبلی اکوادور با ایالات متحده در مورد استفاده از پایگاه نظامی مانتا را که در سال2009 به پایان میرسد، تمدید نخواهد کرد.
چشمانداز تشکیل اتحاد قارهای حتی قبل از کسب استقلال رسمی کشورهای آمریکای لاتین از استعمار اروپا، توسط پیشتازان آزادی در این منطقه ترغیب و اشاعه داده میشد. سمیونبولیوار که نامش با مبارزه برای اتحاد یکپارچه آمریکای لاتین عجین شده است در نامه معروف خود تحت عنوان «نامه جامائیکا» در سال1815، منشأ زبان، آداب و رسوم و مذهب واحد را دلیل ضرورت تشکیل یک ملت واحد در آمریکای لاتین ذکر کرد. امروز، با گذشت قریب به دو قرن، آمریکای لاتین شاهد گامهای عظیمی است که در راه تحقق چشمانداز ترسیم شده در آن نامه تاریخی، برداشته میشود.
هم زمان با اقدامات رهبران جنبشهای آزادیبخش برای وحدت آمریکای لاتین، که از سال1860 با این نام شناخته میشود، قدرتهای استعمارگر نیز جهت دسترسی به بازارهای جدید، مواد خام و نیروی کار ارزان، نیاز به تشکیل بازار فراملی در این منطقه را تشخیص دادند. دکترین مونروئه (25- 1817) با شعار «آمریکا برای آمریکاییها» به همین منظور تدوین شد. چرخش استراتژیک در سیاست صاحبان سرمایه برای بهرهبرداری از بازار وسیع در آمریکای لاتین در سال1889 با تشکیل «کنفرانس پان آمریکا» در زمان ریاستجمهوری بنجامین هریسون (93- 1889) آغاز شد. در این کنفرانس علاوه بر ایالات متحده، کشورهای آرژانتین، بولیوی، برزیل، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا، اکوادور، السالوادور، گواتمالا، هائیتی، هندوراس، مکزیک، نیکاراگوا، پاراگوئه، پرو، اروگوئه و ونزوئلا شرکت کردند.
اولین کشوری که آمریکای لاتین را به بند استعمار کشید اسپانیا بود. اسپانیا این استعمار را به دیگر کشورهای آمریکای لاتین نیز گسترش داد. این رابطه به این صورت بود که کشورهای مستعمره فقط با کشور متروپل (استعمارگر) رابطه اقتصادی داشتند. کیفیت این رابطه اقتصادی نیز به نحوی بود که کشور متروپول هر روز غنیتر میشد و کشور مستعمره هر روز فقیرتر. وقتی که ایالات متحده آمریکا اسپانیا را از آمریکای لاتین اخراج کرد و جای آنرا گرفت، این نظام استعماری را دستنخورده باقی گذارد. تنها تغییری که در این نظام ایجاد شد، این بود که آمریکا جای اسپانیا را به عنوان کشور متروپل گرفت.
ایالات متحده با دکترین مونروئه در واقع هدف دو منظوره قطع نفوذ اروپا در آمریکای لاتین و اعمال سلطه بلامنازع خود در قاره آمریکا را دنبال میکرد. همین اهداف، بعدها از طریق سازمانهای مختلف دیگری که به ابتکار ایالات متحده شکل گرفتند، از قبیل «معاهده تجارت آزاد آمریکا» (FTAA) و «معاهده تجارت آزاد آمریکای شمال» (NAFTA) متشکل از ایالات متحده، مکزیک و کانادا، دنبال شده است.
رقابت و رویارویی ایالات متحده و گرایشات مستقل سیاسی در آمریکای لاتین در تشکیل، سازماندهی و نفوذ در مجموعههای متحد اقتصادی در این منطقه طی مدت نزدیک به 120سال بعد از کنفرانس پان آمریکا هم چنان ادامه داشته است.
در سال1969 «گروه آندین» با عضویت بولیوی، شیلی، کلمبیا، اکوادور و پرو به وجود آمد و ونزوئلا در سال1973 به آن پیوست. در سال1966 نام این گروه به «جامعه ملل آندین» (CAN) تغییر یافت. سال1991 «بازار مشترک جنوب» که به مرکوسور معروف است با حضور آرژانتین، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه تأسیس شد. این سازمان بعد از این که ونزوئلا با خارج شدن از کن به آن ملحق شد با اتخاذ سیاستهای مستقل از نئولیبرالیسم به تشکلی قدرتمند برای همکاریهای اقتصادی کشورهای عضو و قطبی جذاب برای کشورهای مستقل آمریکای لاتین تبدیل شده است.
بین سالهای2000 تا 2006/12 معاهده مهم تجاری ما بین کشورهای آمریکای لاتین و بلوکهای خارج از این منطقه امضاء شد و این در حالی است که با مقاومت شدید کشورهای کوبا، ونزوئلا، بولیوی و برزیل در مقابل «معاهده تجارت آزاد آمریکا» و مخالفت فزاینده سایر کشورهای آمریکای لاتین در این خصوص، اجرای این معاهده عملا با شکست مواجه شده است.
عقد معاهدههای متعدد تجاری بین کشورهای آمریکای لاتین که با حفظ استقلال و منافع هر یک از کشورها صورت میگیرد، حاکی از تجدید حیات جنبش تاریخی برای اتحاد ملل و یکپارچگی این منطقه است. یک علامت روشن در این فرایند، امضاء موافقتنامه تجارت آزاد ما بین دو سازمان مرکزی منطقه «کن» و «مرکوسور» در سال2003 بود. علاوه بر آن، «جامعه ملل آمریکای جنوبی» که متحد بالقوه کن و مرکوسور میباشد در سال2004 تأسیس شد. اهمیت توافقنامههایی چون مرکوسور این است که رابطه استعماری با قدرتهای استعمارگر را فسخ کرده، رابطه اقتصادی ما بین کشورهای عضو را به جای آن مینشاند.
علاوه بر اقداماتی که جهت اتحاد منطقهای اتخاذ شده است، مبادلات اقتصادی بین کشورهای مستقل آمریکای لاتین و قدرتهای اقتصادی دیگر مثل روسیه و چین گسترش یافته است. این رویکرد که حکومت ونزوئلا در پیشبرد آن نقشی مؤثر داشته، باعث خواهد شد که اتکاء منطقه آمریکای لاتین به روابط تجاری و نظامی با ایالات متحده آمریکا کمتر شود. در همین راستا، حجم مبادلات اقتصادی ونزوئلا با چین و ایران طی سالهای اخیر روندی فزاینده داشته است.
در میان کلیه فعالیتهایی که طی سالهای اخیر به منظور اتخاد کشورهای آمریکای لاتین صورت گرفته است، ابتکار چاوز در تأسیس سازمان «راهحل بولیواری برای آمریکای لاتین و کارائیب» (آلبا) از اهمیت بیشتری برخوردار میباشد.
سند اولیه آلبا که در دسامبر2004 بین کوبا و ونزوئلا امضاء شد، اصول راهنمای این سازمان و هدف آن برای ساخت آیندهای امیدبخش در آمریکای لاتین را ترسیم میکند. طبق این اصول، مبارزه علیه فقر و محرومیتهای اجتماعی نقطه کانونی استراتژی همکاریهای اقتصادی منطقهای را تشکیل میدهد و از این طریق یک راه حل عملی در مقابله با سیاستهای نئولیبرالیسم و سازمانهایی چون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و معاهدههایی چون «تجارت آزاد آمریکای شمالی» در اختیار کشورهای مستقل آمریکای لاتین قرار میگیرد. بعد از امضاء معاهده آلبا بین کوبا و ونزوئلا، در آوریل سال2006 بولیوی نیز به این معاهده پیوست. مطابق توافقنامههای انجام شده در چارچوب آلبا کشورهای عضو با استفاده از سرمایه، نیروی انسانی، منابع طبیعی و فنآوریها و سایر امکانات در هر کشور و بر اساس منافع مشترک، کالاها و خدمات مورد نیاز خود و در سطحی وسیعتر، آنچه که آمریکای لاتین به آن نیاز دارد را تولید و عرضه خواهند کرد.
در آلبا خواستهای انسانی و بالاخص نیازهای مردم محروم و فقیر مقدم بر هر چیز دیگری است. کوبا با تجربه غنی خود در زمینه سوادآموزی، علاوه بر اعزام صدها معلم کوبایی به ونزوئلا، آموزگاران ونزوئلایی را نیز برای ریشهکن کردن بیسوادی در آن کشور تعلیم داده است. همچنین، مطابق توافق بین کوبا و ونزوئلا، با کمک هزاران پزشک کوبایی خدمات پزشکی شامل خدمات ساده و پیچیده به طور رایگان در اختیار 17میلیون ونزوئلایی قرار میگیرد.
با اجرای برنامه مشترک کوبا و ونزوئلا تحت عنوان «عملیات معجزه» تا پایان سال2005 بیش از 215000نفر از انسانهای محروم که از بیماریهای قابل علاج چشم رنج میبرند و لیکن به علت نداشتن پول در معرض کور شدن قرار داشتند، به طور رایگان جراحی شده و دید از دست رفته خود را باز یافتند. با اجرای این برنامه بسیار محبوب که از ژوئیه2004 شروع شده و تاکنون به 25 کشور دیگر گسترش پیدا کرده است، قرار است ظرف 10سال 6میلیون بیمار معالجه شوند.
همکاری در زمینه تولید و بهرهبرداری مشترک از منابع سوخت و انرژی یکی دیگر از حوزههایی است که کشورهای استقلالطلب در آمریکای لاتین را به هم نزدیکتر کرده است. ژوئیه سال2002 چاوز برای اولین بار پیشنهاد ایجاد «پترو آمریکا» را در دومین اجلاس سران کشورهای آمریکای جنوبی در اکوادور مطرح کرد. 2سال بعد، در ژوئیه2004 با انتشار بیانیه ایگوآزو تأسیس پترو آمریکا به طور رسمی اعلام شد و در ماه اوت همان سال 13 کشور آمریکای لاتین از این اقدام حمایت کردند. هدف پترو آمریکا عرضه نفت با قیمت کنترل شده و نسبتاً ارزان به مردم آمریکای لاتین است. بدن ترتیب پترو آمریکا یک شرکت نفت چند ملیتی منحصر به فرد است که حدود 15% از منابع جهانی نفت خام را کنترل میکند و با استفاده از نقاط قوت هر یک از کشورهای عضو، سطح زندگی 530میلیون نفر از مردم آمریکای لاتین را ارتقاء میدهد. با یکپارچهسازی انرژی از طریق پترو آمریکا یک خط لوله نفت به طول 8000کیلومتر در طول جغرافیای آمریکایجنوبی با هزینه تخمینی 17 تا 20میلیارد دلار، کشورهای آرژانتین، اروگوئه، بولیوی، پاراگوئه، برزیل و ونزوئلا را به هم وصل میکند. این خط لوله از طریق مشارکت کشورهای برزیل، ونزوئلا، آرژانتین و بولیوی به اجرا در خواهد آمد. مطابق جهتگیری پترو آمریکا منابع طبیعی غیرقابل تجدید، ذخیرهسازی شده و همبستگی ما بین کشورهای آمریکای لاتین تقویت میشود و این کشورها برای دسترسی به اهداف تعیین شده مسئولیت مشترک خواهند داشت. پترو آمریکا برای تحقق چشمانداز همکاریهای استراتژیک به سرمایه بخش خصوصی متکی نیست و انتقال کنترل منابع طبیعی از دولت به بخش خصوصی را مردود میشمارد.
از آنجا که هدف «راه حل بولیواری برای آمریکای لاتین» مبادله کالا و خدمات بین مردم این منطقه خارج از مقررات و ضوابط دیکتهشده توسط نظام تجاری و بانکی تحت سلطه شرکتهای چند ملیتی میباشد، تشکیل «بانک جنوب» با پیشنهاد ابتکاری هوگوچاوز به منظور تأمین منابع مالی مورد نیاز برای اجرای طرحهای توسعهای در دستور کار حکومتهای استقلالطلب آمریکای لاتین قرار گرفته است. طبق پیشنهاد چاوز منابع مالی بانک جنوب از محل ذخائر ارزی کشورهای عضو تأمین میشود و این منابع امکان وام گرفتن کشورهای آمریکای لاتین را ضمن حفظ استقلال از واشنگتن، فراهم میآورد. تحقق پیشنهاد چاوز در مورد تأسیس بانک جنوب ابزار کلیدی را برای یکپارچهسازی منطقه آمریکای لاتین به وجود میآورد. این پیشنهاد هم چنین به وجود آمدن ارز واحد، ایجاد منطقه آزاد تجاری با عوارض خارجی یکسان و هماهنگی بین سیاستهای اقتصادی کشورهای عضو را دربرمیگیرد.
از همان ابتدای پیروزی انقلاب کوبا، سیاستمداران آمریکا ترس خود از گسترش این انقلاب به سایر کشورهای آمریکای لاتین را اعلام داشتند. این ترس هم اکنون با سلسله پیروزیهای جبهه ضدامپریالیستی در منطقه آمریکای لاتین به کابوس تبدیل شده است.
امروزه، همبستگی با انقلاب کوبا در آمریکای لاتین قویتر از هر زمان دیگر است. به عنوان نمونه، در جلسه اختتامیه همایشی که به مناسبت پنجاهمین سالگرد به ساحل نشستن کشتی گرانما و شکلگیری ارتش انقلابی به رهبری فیدلکاسترو و همچنین هشتادمین سالگرد تولد رهبر انقلاب کوبا در 9آذر 85 در هاوانا برگزار شد، 1600نفر به نمایندگی از 81 کشور جهان شرکت داشتند. در این میان، حضور برخی از رهبران سیاسی و شخصیتهای برجسته منطقه آمریکای لاتین و کارائیب از قبیل اوو مورالس رئیسجمهور بولیوی، دانیلاورتگا رئیسجمهور نیکاراگوا، رنهپروال رئیسجمهور هائیتی، رالفگونزالس نخستوزیر سنت وینسنت، نیکلاسمادورو وزیر امور خارجه ونزوئلا (به جای چاوز که به علت هم زمانی همایش با انتخابات ریاستجمهوری ونزوئلا نتوانسته بود در این اجلاس حضور یابد)، گابریلگارسیامارکز نویسنده سرشناس و دهها تن دیگر از شخصیتهای سرشناس و هیئتهای عالیرتبه بینالمللی، چشمگیر بود. نمایندگان هیئتهای آمریکای لاتین و از جمله مورالس، اورتگا و وزیر امور خارجه ونزوئلا در سخنرانیهای خود جملگی از فیدلکاسترو به عنوان معلم خود یاد کردند و اذعان داشتند که انقلاب کوبا برای آنها منبع الهام بوده است.
با توجه به ظرفیتهای موجود در اتحادهای ضدامپریالیستی، حکومت ایالات متحده دشمنی عمیق با این جریان دارد و تمامی توان خود را برای جلوگیری از گسترش تقویت آن به کار خواهد برد.
تهدید نظامی علیه جنبشهای آزادیبخش و اتحادهای ضدامپریالیستی تاکتیکی شناخته شده در این مورد است. اقداماتی از قبیل اشغال نظامی افغانستان و عراق، تجاوز نظامی ارتش اسرائیل به لبنان، کشتار مستمر مردم، استقرار بخش عظیمی از ناوگانهای جنگی آمریکا در خلیجفارس و منطقه خاورمیانه بخشی از برنامه سرکوب مبارزات مردمی توسط حکومت سلطهطلب آمریکا را نشان میدهد. از طرف دیگر، ایالات متحده هم اکنون پایگاههای نظامی خود را در بسیاری از نقاط آمریکای لاتین شامل خلیج گوانتانامو (کوبا)، پالمرولا و سوتوکانو (هندوراس)، مانتا (اکوادور) و هم چنین ایستگاههای رادار خود را در کلمبیا و چندین محل سری دیگر در این منطقه مستقر کرده است. ایالات متحده با نسبت دادن اتهام همکاری بین حزبالله و مبارزین آمریکای لاتین، نیروهای نظامی خود را در مرز ما بین برزیل، پاراگوئه و بولیوی مستقر کرده و جمعاً 43درصد از 335میلیارد دلار هزینههای نظامی خود را به منطقه آمریکای لاتین اختصاص داده است. ارتش ایالات متحده هم اینک عملیات خود را از این پایگاه نظامی واقع در پاراگوئه و یک کمپ نظامی در جمهوری دومینیکن هدایت میکند.
تجربه تاریخی مبارزات رهاییبخش به طور کلی و تجربیات انقلابهای کوبا و ایران به طور مشخص حاکی از این واقعیت است که تنها بسیج نظامی تودههای مردم میتواند با تجاوز نظامی امپریالیسم مقابله کند. در شرایط تشدید تهدیدات نظامی آمریکا، سازماندهی نیروهای مسلح مردمی هم اکنون به نیاز مبرم جنبشهای ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین و خاورمیانه تبدیل شده است.
اما مهمترین سلاح سلطهگری و استعمار ایجاد تفرقه و بیثباتی در صفوف ملل جهانسوم است. در آمریکای لاتین، واشنگتن سعی دارد که از یک طرف کشورهایی چون کلمبیا، اکوادور، پرو و شیلی را به عقد قراردادهایی از قبیل تجارت آزاد آمریکا و تجارت آزاد آمریکایشمالی وادارد و کشورهایی چون برزیل، آرژانتین و اروگوئه را از «راه حل بولیواری برای آمریکای لاتین و کارائیب» (آلبا) دور نگهدارد، و از طرف دیگر با دامن زدن به اختلافات موجود بین جناحهای سیاسی و حمایت از نیروهای مدافع سیاستهای نئولیبرالیسم در داخل هر یک از این کشورها، بیثباتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به وجود آورده و راه را برای تغییر حکومتهایی چون چاوز در ونزوئلا، مورالس در بولیوی، کورهآ در اکوادور اورتگا در نیکاراگوئه، هموار کند.
برای امپریالیسم آمریکا بقاء حکومتهایی که در مقابل سلطهگری آن مقاومت میکنند غیرقابل تحمل است. صاحبان شرکتهای چند ملیتی و قدرتهای مدافع منافع آنان از هیچ توطئهای برای سرنگونی حکومتهای مردمی فروگذار نمیکنند. جهت مقابله با برنامه وسیع نیروهای ضدانقلاب و تبلیغات گسترده و مسموم گرایشاتی که سازش و عقبنشینی در مقابل آمریکا را پیشنهاد میکنند، هیچ راه کاری به غیر از بسیج مردمی و دفاع عملی از حقوق و منافع اقشار فرودست مؤثر و چارهساز نیست.
اتخاذ اقداماتی از قبیل تأمین بیمههای اجتماعی و خدمات پزشکی رایگان برای عموم مردم، آموزش همگانی رایگان در تمامی مقاطع تحصیلی، تهیه مسکن ارزان برای کسانی که با مشکل تأمین سرپناه مواجهاند، کارآفرینی و ایجاد اشتغال برای کاهش قابل توجه نرخ بیکاری، ریشه کن کردن قاچاق مواد مخدر و اعتیاد، افزایش حقوق کارگران و کارمندان متناسب با میزان تورم و رشد قیمتها، مبارزه علیه فساد و ارتشاء و بالاخره گستردهترین سازماندهی مردمی در محلات شهر و روستا به منظور بحث و تأیید به اجرا گذاشتن چنین برنامهای، پایداری و موفقیت مبارزات آزادیبخش و جبهههای متحد ضدامپریالیستی را تضمین میکند.