پاکستان پرجمعیت، بدون ثبات سیاسی و پرآشوب، همراه با گسترش افراطگرایی مذهبی، غیرقابل تصور نیست که حکومت خودکامهای در پاکستان که مجهز به سلاح اتمی است و مواجه با اوضاع وخیم اقتصادی، شورشهای محلی و مذهبی، برای رهایی. بارها رژیمهای خودکامه پاکستان برای برونرفت از بنبست مسائل داخلی، دست به ماجراجوییهای خارجی زدهاند.
منابع پاکستان در افغانستان چگونه تامین خواهد شد؟ این سوالی بود که در بحبوبه رایزنیهای آمریکا برای حمله به افغانستان در سال 1380 از سوی محافل سیاسی و امنیتی پاکستان مطرح شد. در آن هنگام، آمریکا به شدت به حمایت پاکستان برای سرکوب طالبان و القاعده نیاز داشت و به این نکته هم کاملا واقف بود که اسلامآباد برای شکلدهی طالبان هزینه زیادی متحمل شده است و اگر قرار باشد پاکستان در سرنگونی طالبان با آمریکا همکاری کند، این همکاری باید منافع به پاکستان داشته باشد. آمریکاییها میتوانستند به تقاضای اسلامآباد به سه شکل پاسخ دهند. پاکستان با آمریکا همکاری کند و آمریکا کمکهای سالانه خود به پاکستان را افزایش دهد و در عین حال تعدادی از تحریمهایی را که آمریکا به دلیل آزمایشهای هستهای پاکستان علیه این کشور وضع کرده بود، لغو نماید. پاکستان با آمریکا همکاری کند و در مقابل واشنگتن هیات حاکمه جدید افغانستان را وادار کند با اسلامآباد روابط حسنهای داشته باشند. پاکستان با آمریکا همکاری کند و در مقابل واشنگتن نیروهای طرفدار اسلامآباد را در بخشی از ساختار قدرت سهیم کند.
گزینه اول اگرچه برای پاکستان سودمند بود اما اسلامآباد بین دو موضوع تفکیک قائل شده بود. اول اینکه همکاری این کشور با آمریکا علیه طالبان بخشی از همکاری امنیتی دو کشور قلمداد میشود که در هر جای دیگری و در مورد هر گروه دیگری نیز میتوانست اتفاق بیفتد. از این رو واشنگتن بایستی به صرف همکاری پاکستان، کمکهایی را به این کشور ارائه دهد. دوم اینکه پاکستان در افغانستان منافع مستقیم و حیاتی دارد و اگر طالبان از بین بروند، هیچ نیرویی که در ساختار سیاسی افغانستان از منافع پاکستان حمایت کند، وجود نخواهد داشت. بنابراین اسلامآباد شدیدا مصر بود که ما به ازای همکاری با آمریکا در قضیه افغانستان در داخل افغانستان پرداخته شود.
گزینه دوم هم برای پاکستان اطمینانبخش نبود. زیرا در آن هنگام دو گروه قدرت را در افغانستان قبضه کرده بودند که از قضا هر دو نسبت به پاکستان بدگمان بودند گروه اول ائتلاف شمال بود که پاکستان را حامی طالبان و دشمن خود قلمداد میکردند. گروه دوم ناسیونالیستها بودند که در شکل جریان روم و افغان ـ ملتها خود را سازماندهی کرده بودند که اینها نیز بر سر خط «دیورند» ادعای ارضی و تاریخی علیه پاکستان دارند. بدین ترتیب هیچ یک از این دو نیرو (جانشین طالبان) نمیتوانست حتی اگر آمریکا هم در پشت ماجرا قرار میگرفت، برای پاکستان اطمینانبخش باشد، پس تنها گزینهای که باقی میماند گزینه سوم بود؛ یعنی حضور بخشی از نیروهای وفادار به پاکستان در ساختار سیاسی افغانستان.
نیروهای وفادار به پاکستان را باید عمدتا در میان طالبان جستوجو کرد. منتهی فقط آن دسته از طالبان که ایدئولوژیک هستند و نه ملیگرا. ملیگراهای به شدت خواهان شکلگیری پشتونستان بزرگ هستند که بخشی از مناطق سرحدی و قبایلی پاکستان را شامل میشود. چبر عکس، مذهبیون یعنی آنهایی که ایدئولوژیک میاندیشند همه جا را سرزمین برادران مسلمان میخوانند و لذا اصلا قائل به وجود مرز میان دو کشور اسلامی پاکستان و افغانستان نیستند. این همان چیزی است که سازمان امنیت و اطلاعات ارتش پاکستان (آی.اس.آی) سعی کرده است به طور بسیار ظریف طراحی کند تا از یک سو ادعای تاریخی افغانها را به فراموشی سپارد و از سوی دیگر زمینههای لازم را برای استفاده از افغانستان به عنوان عمق استراتژیک پاکستان در مقابل هندوستان فراهم کند.
توضیحات پاکستانیها برای آمریکاییها قانعکننده بود و لذا واشنگتن تصمیم گرفت با اسلامآباد وارد معامله شود. مسئله بدین شکل مطرح شد: آمریکا میپذیرد که بخشی از نیروهای وفادار به پاکستان وارد ساختار سیاسی افغانستان شوند، اما چگونه و در مقابل چه چیزی؟ از اینجا بود که بحث طالبان میانهرو مطرح شد. در مورد اینکه چگونه نیروهای وفادار به پاکستان در ساختار سیاسی افغانستان وارد شوند، تصمیم گرفته شد این نیروها در قالب طالبان میانهرو وارد ساختار سیاسی شوند. در حقیقت پاکستانیها دو ابتکار مهم را صورت دادند.
اول اینکه میان طالبان تفاوت قائل شدند و آنها را به دو دسته تندرو و میانهرو تقسیم نمودند. دوم اینکه میان طالبان و القاعده تفاوت قائل شدند و به آمریکاییها اعلام کردند که اسلامآباد با القاعده مخالف است اما از طالبان دفاع میکند. پس وقتی از طالبان میانهرو سخن میرانیم آن بخش از نیروهای وفادار به پاکستان هستند که دارای پایگاه اجتماعی نسبی در میان بخشی از اقوام دو طرف خط دیورند میباشند. این نیروها ایدئولوژیک بوده و از افکار و عقاید جمعیت علمای اسلام تاثیر میپذیرد. فیالواقع میان طالبان میانهرو و تندرو هیچ تفاوتی وجود ندارد جز آنکه برای توجیه افکار عمومی ممکن است بعضی از سران اصلی طالبان مثل ملاعمر را از راس این نیرو حذف کنند.
در هر حال آمریکا به رغم بازتابهای منفی که از نظر افکار عمومی دارد، پذیرفته است طالبان میانهرو وارد ساختار سیاسی افغانستان شوند اما این مهم در قبال دریافت امتیازات زیادی از پاکستان صورت گرفته است. نخستین امتیاز عبارت است از جلب همکاری پاکستان برای سرکوب بقایای القاعده اما امتیازات بعدی مهمتر هستند. آمریکا از پاکستان خواسته است در ازای ورود طالبان میانهرو به ساخت قدرت در افغانستان یکی از این اقدامات را انجام دهد: اسرائیل را به رسمیت بشناسد، نظارت بر سلاحهای هستهای پاکستان را در اختیار آمریکا قرار دهد، اسامه بنلادن را دستگیر و تحویل آمریکا دهد، کلیه نیروهای خارجی را که در اسارت طالبان و القاعده هستند آزاد کند، بقایای طالبان را خلع سلاح نموده به گونهای که آثاری از تحرک نظامی آنها برجا نماند.
معلوم نیست که پاکستان به کدامیک از این شرطها تن داده است ولی آنچه مسلم است اینکه «آی.اس.ای» پاکستان سه گروه را فریب داده است و با این هر سه بازی میکند. نخستین گروه آمریکاییها هستند. ایاسای به همان میزان که با آمریکا همکاری میکند به همان میزان نیز طالبان را هدایت و رهبری میکند. اطلاعات غلط به آمریکاییها و اطلاعات درست به طالبان از محورهای اصلی عملکرد آی.اس.ای است. دومین گروه مردم پاکستان هستند. واقعاً مردم پاکستان نمیدانند که چرا آمریکاییها در کشورشان حضور دارند و چرا ارتش پاکستان باید توسط آمریکاییها محاکمه شوند و چرا ناموس نظام پاکستان یعنی سلاحهای هستهای این کشور باید تحت کنترل آمریکا باشد. سومین مردم افغانستان است. اگرچه عوامل زیادی در قربانی شدن ملت افغانستان نقش داشته ولی سازمان امنیت و اطلاعات ارتش پاکستان نخستین نقش را فلاکت و سیهروزی این ملت ایفا کرده است.
جلوهها و نمود سیاست فوق در قضیه طالبان میانهرو کاملا مشهود است. نخستین نمود سیاست آی.اس.ای این است که از یکسو طالبان میانهرو را به انجام کارکردهای سیاسی واداشته است و سعی نموده با رایزنی با آمریکاییها و حتی فریب دولت کابل آنها را وارد ساختار سیاسی کند.
از سوی دیگر برای عملی نمودن این سناریو، بخشی از طالبان را که به طالبان تندرو معروف هستند مسلح نموده است تا با اعمال خشونت علیه دولت و مردم افغانستان و نیز سازمانهای غیر دولتی و حتی نیروهای آمریکایی، آنها را به پذیرش شرایط پاکستان وادار کند.
هماکنون چهار نیروی اصلی با اهداف مختلف از طالبان میانهرو برای ورود به ساختار قدرت حمایت میکنند: پاکستان، آمریکا، بخشی از سران قبایل و کرزای. پاکستانیها برای گرفتن سهمی از قدرت در افغانستان، آمریکاییها برای کاهش آسیبپذیری خود و تثبیت اوضاع در افغانستان، حامد کرزای برای جلوگیری از شکاف در بین اقوام و در نتیجه تثبیت موقعیت خود در انتخابات بعدی ریاست جمهوری و بالاخره بخشی از سران قبایل یعنی غلجاییها برای افزایش قدرت قبیلهای خود در مقابل رقیب همقومی خود یعنی احمدزاییها.
اگر دقت داشته باشیم هدف اصلی هر چهار نیروی یاد شده تلاش برای نوعی موازنه قدرت میباشد. اما مسئله این است که آیا با ورود طالبان در هر شکلی از آن به ساختار قدرت، بیثباتیها از افغانستان رخت خواهد بست. جنرال ضیاءالحق رئیسجمهور نظامی پاکستان در یکی از جملات معروف خود گفته بود: «این دیگ جوشان (افغانستان) را باید همواره در درجه حرارت مشخصی نگه داشت». وقتی چنین عبارتی سرلوحه سیاست خارجی پاکستان در افغانستان باشد چگونه میتوان امید داشت اوضاع افغانستان سروسامان پیدا کند و ملت مظلوم این کشور روی آرامش ببیند. چنانچه به رغم تلاشهای دولت مبنی بر تشویق طالبان در سهمگیری مستقیم در پروسه سیاسی و آمادگی برای تفویض سهم بیشتر آنان در مجموع ساختارهای دولتی، آنان سلاح بر زمین نگذاشته و هر روز به حملاتشان بر علیه حاکمیت کنونی و در زیر چتر پاکستان گسترش میدهند که این خود باعث تشویش همه مردم افغانستان قرار گرفته است.
رهبران پاکستان و افغانستان که مدتهاست یکدیگر را با چوب طرفداری از تررویسم و طالبان و القاعده میکوبند و بدترین حملات لفظی را نثار یکدیگر میکنند، آنان در آنقره پای میز مذاکره نشستند تا درباره چگونگی مقابله با طالبان به طور مستقیم و بدون واسطه گفتوگو کنند و راهحلی بیابند. نتیجه این گفتوگوی چند ساعته توافق دو طرف بود برای همکاری اطلاعاتی و مقابله با پناهدهندگان به تروریستها و یا مراکز آموزشی و منابع مالی آنها. بعد از این دیدار که رهبران ترکیه آن را تدارک دیده بودند حامد کرزای رئیسجمهور افغانستان و جنرال پرویز مشرف همتای پاکستانی او بیانیه مشترکی منتشر کردند که در آن بر تعهد دو طرف برای مقابله با تروریسم تاکید شده است. دو طرف متعهد شدهاند که با همه عواملی که علیه دولتهای هر یک از طرفین فعالیت میکنند برخورد نمایند. آنها همچنین بر تعهد خود برای حمایت از میانهروی و مبارزه با همه اشکال تندروی و تروریسم تاکید کردند.
کرزای و مشرف بعد از این دیدار فقط به عکس گرفتن با رئیسجمهور و نخستوزیر ترکیه در مقابل دوربین خبرنگاران بسنده کردند و به هیچ پرسشی جواب ندادند. نزدیک به شش سال از شروع جنگ آمریکا در افغانستان و سرنگونی در این کشور میگذرد اما حملات نیروهای طالبان همچنان ادامه دارد و این درگیریها هر روز از میان نظامیان طالب نیروهای آمریکایی و اروپایی مستقر در افغانستان و غیر نظامیان افغان تلفات میگیرد. تنها در دور جدیدی از عملیات ناتو در جنوب افغانستان شروع شده، بیش از 136 نظامی طالبان کشته شدند. هر بار که چنین درگیری صورت میگیرد و تلفات آن مشخص میشود، رسانهها خبر آن را اینگونه اعلام میکنند که خونینترین عملیات در چند سال گذشته بوده است. ما هیچکدام از این درگیریها آخرین درگیری نیست و باز هم ادامه دارد.
پاکستان میگوید نزدیک به 80 هزار سرباز پاکستانی در مناطق مرزی این کشور مستقر شده و یکهزار بازرسی در مرزهای پاکستان ایجاد شدهاند تا فعالیت و رفتوآمد شبهنظامیان از افغانستان به خاک این کشور محدود شود. اما دولت کرزای و دولتهای غربی و ناتو، پاکستان را به کمکاری و گاه همکاری با این شبهنظامیان متهم میکنند. یکی از دلایل محکم این دولتها برای چنین اتهامی توافقنامه سال گذشته دولت مشرف با مناطق قبیلهنشین شمال پاکستان است. مشرف میخواست با این توافقنامه از شدت حملات شبهنظامیان مناطق قبیلهنشین به نیروهای امنیتی دولت در این مناطق بکاهد.
اما برخی گزارشها حاکی از این بود که ملامحمد عمر رهبر طالبان در پس این توافقنامه صلح قرار داشت. دولت مشرف براساس این توافقنامه و در مقابل آرامش این مناطق قبیلهنشین، از شدت عمل خود در محدود کردن یا برخورد با شبهنظامیان میکاست. این اقدام مشرف با فشار و مخالفت شدید غرب و به ویژه آمریکا روبهرو شد به طوری که در کنگره صحبت از قطع کمکهای مالی واشنگتن به دولت مشرف به میان آمد. در همین حال وزارت امور خارجه آمریکا در تازهترین گزارش خود اعلام کرد: نظامیان طالبان و فعالیتهای آنها در افغانستان هنوز یک تهدید جدی برای ثبات منطقه است. در این گزارش آمده است، نیروهای طالبان علاوه بر دریافت بودجه با قاچاقچیان موادمخدر همکاری کرده و در مناطق قبیلهنشین پاکستان پناهگاه میگیرند.
پاکستان همچنان یک منبع مهم برای این افراد و پناهگاه امن برای رهبران این گروه تروریستی محسوب میشود. گروهی که در نیمه دهه 1990 سرویسهای اطلاعات ارتش پاکستان آن را تشکیل داد تا کشور همسایه را در چنگ خود بگیرد اکنون به معضلی برای پدیدآورندگان آن تبدیل شده است. اما بیش از همه مایهای تشویش، خاموشی و قاطعیت نیروهای ائتلاف در افغانستان است که به عقیده کارشناسان، ناتو دزد را میگویند دزدی کن و صاحبخانه را میگویند خبردار. لطفا به سخنان گنگ و غیرشفاف سخنگویی ناتو توجه فرمایید. سخنگوی غیر نظامی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در افغانستان گفت: احداث موانع از سوی پاکستان در طول مرز مشترک دیورند با این کشور تردد آزاد مردم در دو سوی مرز و نیز کالاهای تجاری را محدود میسازد. احداث حصار و سایر موانع مرزی میان دو کشور کار خوبی نخواهد بود. مسائل مرزی حساس و بحثبرانگیز است و به نظر ناتو این حرکت خوبی نیست. طرح احداث دیوار میان دو کشور همسایه در کمیسیون سه جانبه مطرح و روی آن بحث خواهد شد.
وی با بیان اینکه ایجاد موانع مرزی دلایل نظامی دارد، تصریح کرد که نمیخواهد در این مورد سخن بگوید. افغانستان اواخر ماه حمل اعلام کرد نیروهای پاکستانی به سوی نیروهای اردو در ولایت پکتیکا در شرق کشور تیراندازی کردند. براساس بیانیه دفتر سخنگوی وزارت دفاع، حادثه زمانی رخ داد که پاکستان با استفاده از تاریکی شب در مناطق مرزی انگور هده و شکین و لسوالیبرمل اقدام به نصب سیمخاردار و مینگذاری کردند. سخنگوی وزارت دفاع پیشتر گفته بود که نصب موانع باعث قطع روابط اقوام، ایجاد فاصله میان افرادی که پیوند تاریخی، قومی و خویشاوندی با یکدیگر در دو سوی مرز دارند، میشود. پاکستان و افغانستان دو هزار و 430 کیلومتر مرز مشترک دارند که اغلب کوهستانی است. پاکستان برای پیشگیری از تردد شورشیان، احداث موانع مرزی به طول بیش از 900 کیلومتر از منطقه مرزی چمن در جنوب افغانستان تا منطقه مهمند اجنسی را در دستور کار دارد که کابل با آن مخالف است.
مرز کنونی در سال 1893 میلادی در زمان سلطه استعمار انگلیس در شبهقاره هند، برای مدت یکصد سال علامتگذاری شد. از زمان تاسیس پاکستان در سال 1947 میلادی تاکنون میان این کشور با افغانستان در مورد خط مرزی دیورند اختلاف وجود دارد. در همین حال معاون سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) گفت: بدون شک این سازمان در افغانستان با چالشهایی روبهرو است. وی در پایان سفر سه روزه هیات اعزامی 40 نفره این سازمان به افعانستان در گفتوگو با خبرنگاران بدون اشاره به این چالشها افزود: در این رابطه نباید بدبین بود، بلکه باید خوشبین باشیم. خرابی اوضاع امنیتی افغانستان را باید از چند زاویه نگاه کرد و زمان برای ما در افغانستان بسیار مهم است. اوضاع افغانستان نسبت به سال 2003 تفاوت زیادی کرده و وضعیت امروز نسبت به گذشته بهتر است و امیدواریهایی نیز وجود دارد.
وی به لزوم اعزام نیروهای نظامی بیشتر به افغانستان اشاره کرد و گفت: برای افزایش قوا به این کشور تقاضا وجود دارد که بخشی از نیازها تامین شده است. آنان از برخی ولایات شمال، جنوب و شرق این کشور دیدن کرده و فکر میکند پیشرفتهایی در این ولایات صورت گرفته است. وضعیت امنیتی افغانستان خوب شده است، ما در جهت درست حرکت میکنیم و فکر میکنم ناتو در افغانستان خوب کار کرده است این سازمان در جنگ افغانستان پیروز و دموکراسی در این کشور برقرار خواهد شد. توقع داریم که در آینده وضع امنیتی بهتر شود و در حملات به مردم عادی آسیب نرسد. چه چیزی این تحول را به وجود آورده است؟
یک دلیل این است که واشنگتن هرچند خیلی دیر به عمق شورش تحت رهبری طالبان در افغانستان پیبرده و این واقعیت را درک کرده که کسی خط حکومت کرزای را در خارج از کابل نمیخواند. رایس در مسافرت ماه ژوئن در حالی که آشکارا از آنچه شنیده بود وحشتزده شده بود گفت: ما قصد نداریم از اینجا برویم. به این ترتیب وزن آمریکا را پشت نیروهای ناتو که به تازگی افزایش یافته گذاشت و تصمیم قبلی آمریکا را مبنی بر کاهش سربازان آمریکایی حداقل تا سال دیگر پس گرفت.
شاید این واقعیت به آمریکا نشان داده باشد که کارزار گسترده پاکستان علیه طالبان در وزیرستان شکست خورده و تلاش مشرف برای به کارگیری تاکتیکهای سیاسی را باید به امتحان گذاشت. دلیل دوم درک تهدید عظیمی است که مشرف میگوید با آن روبهروست و آن نه طالبان است و نه القاعده بلکه طالبانیزه شدن نهادهای قومی خود پاکستان در مرزهای افغانستان است. وزیرستان جنوبی هماکنون تحت فرمان جهادیهای اسلامگراست که به گفته یک مطلع محلی به طور علنی عضوگیری میکنند، زخمیها را نجات میدهند و جنگجو به افغانستان میفرستند. مقامات پاکستان وحشت دارند که وزیرستان شمالی نیز به همین وضع دچار شود. در اینجا برخلاف بخش جنوبی، طالبان محلی تحت هدایت ملاعمر متحد شدهاند و بنابر گفته یک منبع، اوست که در پنج سپتامبر توافق فوق را به عمل آورد و براساس آن متعهد شد که آدمهای او مبارزه خود را به جهاد در افغانستان منحصر کنند و به عملیات علیه ارتش پاکستان دست نزنند. مشرف با این کار میخواهد حداقل بخشی از قدرت نمایندگان محلی و سنتی و شیوخ وفادار به خود را در وزیرستان شمالی بازسازی کند.
به هر حال او آلترناتیو دیگری ندارد. به نظر میرسد واشنگتن با این تاکتیک توافق دارد، هرچند آن را یک چاره موقت میبیند. نسیم زهرا، تحلیلگر امنیتی پاکستان میگوید هرچه اوضاع عراق و افغانستان انفجاریتر میشود، واشنگتن بیشتر به مشرف و رژیم نظامی او به چشم ستون اصلی جنگ علیه تروریسم جهانی نگاه میکند. شاید به این علت بود که بوش زمانی چنین طولانی (در آخرین سفر مشرف به آمریکا) را به شهامت مشرف اختصاص داد و زمانی چنان کوتاه را به این امیدواری که انتخابات آزاد و سالم در سال 2007 در پاکستان برگزار خواهد شد و اصلا وقتی را به این اختصاص نداد که آیا جنرال- رئیسجمهور موظف خواهد شد یونیفورم نظامی خود را کنار بگذارد تا در آن انتخابات با دیگران رقابت کند. بعد از حمله 11سپتامبر هدف آمریکا و متحدانش فقط حذف طالبان و القاعده بود که راهی برای مذاکره با هیچ یک از آنها باقی نمیگذاشت.
در سال 2003 بیشتر سرویسهای اطلاعاتی غربی به وضوح دریافتند که بدون اطلاعات وسیعی که در سازمان امنیت و اطلاعات پاکستان جمع شده نمیتوانند در افغانستان عملیات انجام دهند. بین 2003 و 2005 سازمانهای اطلاعاتی غرب از نزدیک با (lSl) همکاری کردند و تعداد زیادی از عوامل القاعده را شناسایی نمودند، اما این امر را که عناصری (lSl) مخفیانه به طالبان کمک میکند زیر چشمی رد کردند. توافق اخیر مشرف بسیار از غربیها را از لاک خود بیرون آورد.
غرب یا باید دیالوگ با هواداران ملاعمر را بپذیرد یا این ریسک را قبول کند که در نزاعهای آتی با آنها در جنوب افغانستان تلفات بیشتری بدهد. راه اول دشوار است و تعداد کمی از رهبران غربی مایل به آن هستند. راه دوم تنها از طریق فشار بر سازمان اطلاعات پاکستان ممکن است، به این امید که پاکستان مجبور شود در مورد استراتژی خود در افغانستان تجدیدنظر کند، همانطور که در مورد کمشیر کرد. همچنان روزنامه واشنگتن پست زیر عنوان جنگ در پاکستان: اندکی بعد از حادثه یازدهم سپتامپر 2001 رئیسجمهور بوش اعلام داشت که کشورهای جهان باید بین ایالات متحده آمریکا و کشورهایی که از دهشتافگنان پشیبانی نموده آنها را در خاک خود پناه میدهند یکی را انتخاب کنند و کسانی که به منسووبان القاعده پناه میدهند باید به حیث دشمن شناخته شوند.
واشنگتنپست مینویسد: بعدها از تطبیق جدی این پرنسیب امتناع به عمل آمد و جنرال پرویز مشرف، رئیسجمهور پاکستان،آدم خوشقسمتی بود که در مقابل مشکلی قرار نگرفت. از زمانی که جنگ علیه دهشتافگنی آغاز شد، این حکمران نظامی پر رزق و برق پاکستان سعی بلیغ به خرج داد به حیث متحد ایالاتمتحده آمریکا به شمار آید. اما از مبارزه علیه افراطیون اسلامی در کشورش که یقینا اسامه بنلادن و نایبان ارشدش در آن شاملاند، با وصف افزایش در تلفات جانی و خسارات مالی آمریکا از رویاروریی با آنها طفره رفت. جنرال مشرف و مشاورینش از قبیل شوکت عزیز، صدراعظم پاکستان، با گزافگویی میگفتند که پاکستان صدها نف تندر و القاعده را دستگیر و دهها هزار عسکر را در مناطق سرحدی در نزدیکی افغانستان تعبیه کرده است.
اما جنرال مشرف هیچگاه قوای خود را علیه طالبان تندرو سوق نداد که در جنگ از قلمرو و سر حدی پاکستان علیه قوای افغانی آمریکایی استفاده میکردند و همچنان هیچگاه گروههای افراطی اسلامی را که حملات دهشتافگنی را در هند انجام میدهند، منحل نکرد. مشرف مدارس دینی پاکستان را که منبع تربیه دهشتافگنان انتحاری است تصفیه و پاکسازی ننمود. وی از بزرگترین جنایتکار انتشار سلاح ذروی به نام عبدالقدیر خان، رئیس دستگاه ذروی پاکستان که اسرار ذروی را به کشور لیبیا، کوریای شمالی و ایران فروخت، حمایت کرده و او را عفو کرد. از جانب دیگر در داخل کشور اگر دولتهای ذیدخل در قضایابی آلایشانه میخواهند افغانستان را کمک نمایند، اولیتر از همه دولت را متوجه مصلحتگرایهای بیچون چرا آن سازد. دولتمردان ما را وادار سازند تا کارها را به اهل آن بسپارند. کمک نمایند تا در افغانستان دولتی به وجود آید که قدر رای مردم را بداند. با حمایت مردم میتوان تروریسم و القاعده را نابود ساخت و پاکستان را سرجایش نشاند. نه با اشخاص و افراد که بیشتر از یک دهه غلام گوش به فرمان پاکستان بودهاند.