تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۶۲۰۸۹
دو سال از عمر دولت گذشت

گروه‌ سیاسی، سجاد سالک: اگر قرار باشد شمعی و کیکی در کار باشد و احمدی‌نژاد سالگرد حضورش در عالی‌ترین مسئولیت قوه مجریه را زنده نگه‌ دارد، رئیس‌جمهوری امروز باید شمعی به عدد دو را خاموش کند و دومین سال حضورش در نهاد ریاست ‌جمهوری را جشن بگیرد.

دو سال از روی‌ کار آمدن احمدی‌نژاد گذشت در این مدت، در اوضاع و احوال ایرانیان در داخل و نگاه دیگران به کشور از خارج، تغییرات زیادی ایجاد شده است.

رای‌دهندگانی که در سوم تیرماه پس از مواجهه با دوقطبی‌ هاشمی سرشناس ـ احمدی‌نژاد ناشناس، رای به دومی دادند و ترجیح دادند با امید و آرزو، عملکرد فرد ناشناخته را تجربه کنند، امروز پس از دو سال به شناخت بهتری از فردی دست ‌یافته‌اند که در آن زمان به خاطر لحن ساده و بی‌تکلفش مقبول واقع شد و بر کرسی ریاست‌ جمهوری نشست.

احمدی‌نژاد امروز در حالی دو ساله شدن عمر ریاست ‌جمهوری‌اش را جشن می‌گیرد که هم در وضع محبوبیت خاتمی، هم در آرایش سیاسی کشور و هم در جایگاه جریان‌های سیاسی کشور، تغییر بسیاری پدید آمده است.

خاتمی که روزگاری با آه و فغان هوادارانش از ریاست ‌جمهوری خداحافظی کرد، این روزها دوباره با اقبال بسیاری از شهروندان مواجه شده است. سفرهای استانی‌اش با استقبال مردم همراه شده و همین موضوع واکنش محافظه‌کاران را به دنبال آورده است.

البته هستند هنوز تحول‌خواهانی که امیدی به اصلاحات از راه حضور شخصی‌ چون خاتمی در قدرت ندارند و اقبال مجدد به خاتمی را نوعی بازگشت به عقب می‌دانند اما با این وجود حتی تندروترین تحول‌خواهان منتقد خاتمی نمی‌توانند کتمان کنند که سیاست‌ورزی و تحول‌جویی در هشت‌ سال حضور اصلاح‌طلبان در قدرت چه راه همواری داشت. همه اینها است که خاتمی کناره گرفته از قدرت را روز به روز در جایگاه بهتری قرار می‌دهد و نگاه‌ها را به وی اگرچه نه ایده‌آل اما لااقل بهبود می‌بخشد.

در مقابل خاصیت قدرت، کم‌ کردن اقبال است و چاره‌ نمی‌توان داشت که دولتمردی، تبعات خاص خودش را به دنبال دارد و یکی از تبعات، ‌برآورده نکردن انتظارات و کاهش محبوبیت است. به همین خاطر است که سوت و کف گرفتن از مردم و صدای تشویق شنیدن از هواداران در پایان دوره چهار ساله ریاست‌ جمهوری، معمولاً بسیار کمتر از تشویق‌هایی است که در تبلیغات انتخاباتی و نخستین روزهای ریاست‌ جمهوری می‌توان مشاهده کرد.

این روزها احمدی‌نژاد در حالی سالگرد رئیس‌جمهور شدنش را جشن می‌گیرد که در میان حامیان اصولگرایش، چنددستگی زیادی را شاهد است. اصولگرایانی که روزگاری در تبلیغات انتخاباتی از احمدی‌نژاد حمایت کردند و سپس با سلام و صلوات وی را راهی نهاد ریاست‌ جمهوری کردند، از همان زمان معرفی کابینه به مجلس،‌ گله‌هایشان آغاز شد و نارضایتی پیشه کردند. عمر دولت هر چه که گذشت و عملکرد مدیران بهتر دیده شد، به میزان نارضایتی حامیان اصولگرا هم افزوده شد. دیگر محمد خوش‌چهره حاضر نبود در مناظره با منتقدان دولت شرکت و از عملکرد دولت دفاع کند. عماد افروغ هم طیف‌هایش در مجلس نه تنها حمایت را کنار گذاشتند که به یکی از منتقدان اصلی سیاست‌های دولت تبدیل شدند. اصولگرایان سنتی حامی بازار راه توصیه مشفقانه در پیش‌گرفتند و  خواستار مدارا با دیگر کشورها شدند. حامیان از غلظت طرفداری خود کاستند و بر قوت منتقدان افزوده شد. همه این اتفاق‌ها در حالی افتاد که در جبهه مقابل بر میزان همدلی وفاق افزوده می‌شد و اصلاح‌طلبان بیش از پیش به هم نزدیک می‌شدند.

خروج از قدرت و فقدان امکانات مالی و تدارکاتی، بی‌مهری‌های قدیم را از یادها برد و همه را دوباره در یک جبهه متمرکز ساخت.

در این اوضاع و احوال، هر چه که حامیان دولت، در ادامه راه شرایط سخت‌تری را برای حمایت از دولت پیش‌رو می‌بینند، اوضاع در اردوگاه تحول‌خواهان مساعدتر است. جدا از وضع خاتمی در بین اصلاح‌طلبان و رویکرد مثبت‌اندیشانه احزاب اصلاح‌طلب به یکدیگر، هاشمی‌رفسنجانی حالا در کمپ‌ اصلاح‌طلبان جایگاه ویژه‌ای دارد، کروبی از گله و شکایت‌هایش نسبت به جبهه مشارکت کم کرده و اتحاد بی‌سابقه‌ای میان گروه‌های تحول‌خواه پدید آمده است.

وضعیتی که امروز اصلاح‌طلبان با آن مواجهند به گونه‌ای است که حتی خوشبین‌ترین ناظران هم نمی‌توانستند پس از شکست کاندیداهای اصلاح‌طلب در انتخابات تصور کنند. وضعیت موجود در اردوگاه اصلاح‌طلبی اما دو گروه را به شدت آزرده خاطر کرده است؛ نخست نومحافظه‌کارانی که قصد حفظ وضع موجود را دارند و با اندیشه‌های تحول‌خواهانه مخالفند. گروه دوم تحول‌خواهان رادیکالی هستند که با گذر از اصلاح‌طلبی به دنبال تغییرات بیشتر و وسیع‌تری بوده اقبال مجدد به اصلاح‌طلبان را به معنی از دست‌دادن امکان تغییرات زیربنایی ارزیابی می‌کنند.

تحول‌خواهان رادیکال که چندین سال بود در پی این بودند که با یکدست کردن حاکمیت شرایطی پدید‌ بیاورند که اقبال مردم را به سمت تغییرات انقلابی سوق دهند، در محاسبات خود فکر این جا را نکرده بودند که دولت و مجلس اصولگرا ممکن است مردم را دوباره به اصلاحاتی از نوع خاتمی سوق دهد.

از روزهای پریشانی تا تجدید قوا

13 مرداد 1384 یعنی همان روزی که همه خاتمی را «رئیس‌جمهوری ‌سابق» خطاب می‌کردند، روز دعواهای اصلاح‌طلبان بود. بحثی همچون بازی «کی‌ بود‌ کی بود من نبودم» در میان تحلیلگران و فعالان سیاسی اصلاح‌طلب رایج شده بود که محور همه آنها یک بحث بود: «چه کسی ریاست ‌جمهوری را از دست داد؟»

حامیان کروبی به حامیان معین ایراد می‌گرفتند که اگر به شیخوخیت تن داده بودند و معین را وادار به کناره‌گیری می‌کردند، ریاست ‌جمهوری همچنان در اختیار اصلاح‌طلبان باقی می‌ماند. حامیان معین از مهرعلیزاده انتقاد می‌کردند که 5/1 میلیون رای معین را پراکنده کرده‌اند.

حامیان هاشمی هم از کروبی و معین گلایه داشتند که اگر هر دو آنها صحنه را به نفع هاشمی ترک کرده بودند، هر دو گروه سهمی در کابینه داشتند و از حاکمیت کنار نمی‌رفتند. به این ترتیب تابستان سال 84 برای اصلاح‌طلبان به تحلیل و انتقاد درونی گذشت. جوانان اصلاح‌طلب با آه و حسرت روزهای منتهی به سوم تیر را مرور می‌کردند، بزرگترها به دنبال دلیل تئوریک می‌گشتند و یک کارشان هم دلداری دادن به جوانان بود. در مجموع ناامیدی و یاس حرف اول و آخر جبهه اصلاحات بود.

در سوی مقابل حامیان جوان و پرشور احمدی‌نژاد دنبال ساختن دنیایی بهتر بودند. از یک طرف چشم امید به تشکیل جبهه مستضعفان جهان داشتند و از طرف دیگر آماده عدالت‌گستری در اقصی نقاط عالم بودند. همه جا بحث عدالت شد، اصلاح‌طلبان به حاشیه رفتند و گفتمان حاکم اصولگرایی محض شد.

دو سال پس از آن اتفاقات و آن جریانات اصلاح‌طلبان دوباره سری بلند کرده‌اند و چشم به انتخابات مجلس دوخته‌اند. حامیان پرشور دولت از آن همه تکاپو و بلندپروازی دست برداشته‌اند. هر روزی که می‌گذرد، انتظار توده‌های حامی دولت برای تحقق وعده‌ها رو به پایان می‌شود. اعضای دولت هم این را می‌دانند. افکار عمومی بسیار بی‌رحمند. زود قضاوت می‌کنند و خیلی به صاحب‌منصبان فرصت نمی‌دهند.

از دید خیلی‌ها همین الان وقت دولت پایان یافته است و دو سال زمان مناسبی برای ارائه دستاوردها است. اگر دولتمردان سوم تیر را روز روی کار آمدن دولت نمی‌دانند و معتقدند احمدی‌نژاد از میانه مرداد کارش را شروع کرده است، حالا میانه مرداد فرا رسیده است. دو سال تمام.

داور سوت پایان نیمه اول را به صدا در آورده است. فرصتی برای استراحت و تجدید قوا نیست. نیمه دوم بلافاصله شروع می‌شود. بازی وقت اضافه ندارد. کار به ضربات پنالتی هم کشیده نمی‌شود. در پایان نیمه دوم به جای همه اینها دوئل آغاز می‌شود. دوئلی میان تفکر اصلاح‌طلبی و تفکر حفظ وضع موجود.

پاشنه‌آشیل

احمدی‌نژاد به نیمه راه رسیده است و این برای مردی که آرزوهای دور و درازی در سر داشت چندان مطلوب نیست.

زمان مثل برق و باد می‌گذرد و او اگر بتواند توقعات را برآورده سازد، دوئل سختی پیش‌رو خواهد داشت. البته از هم اکنون قابل پیش‌بینی است که او در پایان دوره چهار ساله با طرح این موضوع که برای به ثمر نشاندن برنامه‌هایش به یک دوره چهار ساله دیگر نیاز دارد، گام به رقابت‌های انتخاباتی خواهد گذاشت، اما لازمه پذیرش این درخواست از سوی افکار عمومی این است که حداقلی از رضایت در پایان دوره چهار ساله اول وجود داشته باشد. در این راه اقتصاد پاشنه‌ آشیل دولت احمدی‌نژاد است. او در تبلیغات انتخاباتی‌اش آنقدر از اوضاع اقتصادی انتقاد کرد و وعده بهبود وضع معیشتی را داد که رای دهندگان به وی واقعا انتظار یک معجزه را دارند.

این معجزه ‌تا به حال که رخ نداده و اساساً در اقتصاد منتظر معجره نباید بود. بنابراین احمدی‌نژاد و کابینه‌اش چاره‌ای ندارند جز آنکه در دو سال آینده بکوشند از آزمون اقتصاد سربلند بیرون بیایند و رضایت عامه مردم را جلب کنند.

مگر نه این که او و اعضای هیات دولت در سفرهای استانی به دیدار مردم مناطق دورافتاده می‌روند و پای درد دل روستانشینان محروم می‌نشینند. پس احمدی‌نژاد و دولت نهم، منطقه هدف خود را مشخص کرده‌اند و دقیقا می‌دانند که چه کسانی را باید خشنود کنند و از چه وظیفه‌ای باید انتظار رای داشته باشند. حساب کار با طبقه متوسط که روشن است.

سرمایه‌داران و نخبگان هم که طی دو سال گذشته به شکل‌های گوناگون، مخالفت خود را با سیاست‌های اقتصادی دولت اعلام کرده‌اند. فقط افراد حاضر در دهک‌های پایین جامعه هستند که نقطه اتکای دولت به حساب می‌آیند. دولت وعده بهبود وضع معیشت تنگدستان را مطرح می‌کند و همه را به عدالت فرا می‌خواند. این شعار در دل فرودستان می‌نشیند و پشتوانه توده‌ای محکمی برای دولت ایجاد می‌کند. اما رئیس‌جمهور برای حفظ این حمایت چقدر فرصت دارد و اعضای کابینه تا چه زمانی می‌توانند به پشتیبانی این طبقه دلگرم باشند. آیا سال آینده همین موقع، حامیان دولت نه تنها افزایش نیافته که فقط در سطح فعلی باقی خواهد ماند؟ آیا حامیان دولت در سال جاری همانگونه پشت سر دولتمردان ایستاده‌اند که پارسال ایستاده بودند.

طبیعی است ریزش و رویش حامیان، همیشه در دولت‌ها دیده می‌شود و البته ریز‌ش‌ها سرعتی بیش از رویش‌ها دارد و گاه نسبتی ناموزن را ایجاد می‌کند. با این وجود احمدی‌نژاد برای آنکه فردی نباشد که در پایان چهار سال از مقام ریاست‌ جمهوری‌ خداحافظی کند؛ چاره‌ای ندارد جز آنکه هر چه سریع‌تر، برای جلوگیری از کاهش محبوبیت دولتش تدبیری بیندیشد تا هواداران وی از دولت اصولگرا ناامید نشوند.

سال سوم فعالیت هر دولتی، سال شکوفا شدن طرح‌ها و برنامه‌هاست. احمدی‌نژاد در این دو ساله هر چه کاشته امسال باید درو کند که تاخیر در نتیجه دادن برنامه‌ها، ضربه‌ای به دولت وارد خواهد کرد. دولت یک سال فرصت دارد تا برگ‌های برنده‌اش را رو کند.

سال آخر فعالیت دولت، سال رونمایی از دستاوردها نیست، لااقل افکار عمومی نمی‌پذیرد و در این مقطع آن را باور دارد. نیمه عمر دولت گذشت و از امروز دولت وارد نیمه دوم می‌شود.

نیمه دوم را معمولا نیمه مربیان می‌خوانند. مربیان محافظه‌کار در این نیمه به لاک دفاعی فرو می‌روند و مربیان جسور، حمله پیش‌دستانه و استفاده از موقعیت‌ها را توصیه می‌کنند. تیم‌هایی که برنامه مشخصی نداشته باشند و در کار تیمی ناهماهنگ باشند معمولاً بی‌هدف زیر توپ ‌می‌زنند و در رویارویی با بازیکنان حریف به تکل خشن روی می‌آورند.

در نیمه دوم مسابقه، این وظیفه مربی تیم است که بازیکنان خسته و ناکارآمد را با بازیکنان تازه نفس و با انگیزه تعویض کند و یا تغییر تاکتیک تیم را به کسب موقعیت بیشتر و گلزنی فرا بخواند. آیا محمود احمدی‌نژاد در نیمه دوم فعالیتش دست به تغییر تاکتیک تیمی خواهد زد یا با همان سیستم نیمه اول، میدان را اداره خواهد کرد؟