خانم کریستال راموس در مقاله ای در پایگاه اینترنتی کلیولند می نویسد فقط کافی است قضیه را به محافظه کاران مذهبی واگذار کنید تا بزرگترین حامیان ایران در غرب را وادار به تجدید نظر کنند با سفری در ماه گذشته به جمهوری اسلامی بدنام با مورد ضرب و شتم قرار گرفتن توسط زنان چادری و به زندان افتادن خود را در میانه جنگ واقعی فرهنگ ها یافتم ایران از گردشگری کمتر استقبال می کند و شاید اصلا از گردشگری امریکایی استقبال نمی کند اما من تصور کردم انسان باید ببیند این کشور واقعا به چه شباهت دارد من که یک شهروند با تابعیت دوگانه امریکاییمکزیکی بودم با استفاده از گذرنامه مکزیکی ام از دفتر حافظ منافع ایران در سفارت پاکستان در واشنگتن روادید گرفتم در چارچوب این سفر من پای من به خمینی شهر رسید شهری کوچک در نزدیکی شهر مذهبی اصفهان مکانی که به عنوان پایتخت دوران صفویه پرشیا و دارا بودن کاخ های باشکوه شاه عباس مشهور است در دوران مدرن اصفهان بیشتر به خاطر تاسیسات غنی سازی اورانیوم و راکتور هسته ای اب سنگین مشهور است اگر چه من هیچ یک از انها را ندیدم در همین حال من زنی گندمگون بودم که به تنهایی سفر می کردم و فقط ان قدر فارسی بلد بودم که بفهمم در معرص خطر قرار گرفته ام اما نه انقدر که از خطر بگریزم
در یک اتوبوس محلی مملو از مردمی که به شکلی محافظه کارانه لباس پوشیده بودند از یک دختر جوان که چادر یعنی ردای بزرگ سیاهرنگی که سر را هم می پوشاند و با دندانها بسته نگاه داشته می شود و شلوار جین پوشیده بود ادرس مسجد معروف منار جنبان را پرسیدم و ان دختر بلافاصله پیشنهاد کرد که خودش من را به انجا ببرد ما برای مدتی راه رفتیم و از انجا که من مسحور رفتار او شده بودم یک چیز را به کلی فراموش کرده بودم و ان اینکه زنان ایرانی تنها سفر نمی کنند در هر حال این موضوع زیاد طول نکشید و البته به ختم به خیر هم نشد ما در مدتی که به نظر حدود یک ساعت امد چندین اتوبوس دیگر هم عوص کردیم تا بالاخره متوجه شدم که ما دور خود می چرخیدیم ان دختر ناگهان خشن شد و مشخص شد که باید به سرعت از مهلکه خارج شوم بعد از ان گروهی از زنان چادری به طرف من امدند و به شکلی عصبانی بر سر من هجوم اوردند همانطور که این زنان من را دوره کرده بودند من با انها به شدت درگیر شدم و با فارسی شکسته فریاد می زدم که من یک امریکایی هستم و در پی پلیس هستم یا ایا این کار را کردم گروهی از مردان به سرعت برای تماشا دور ما جمع شدند و از انجا که اولویت ها اولویت دارند یکی از انها وارد صحنه شد تا روسری من را روی سرم بگذارد
از ترس انکه من در میانه این دعوا قانون شکنی کنم جمعیت مردان با تقوا و زنان اشوب طلب بعد از ان انجا را به مکان اولین بازجویی من تبدیل کردند در دو ساعت بعد از ان من خواستار تماس با کنسولگری امریکا می شدم هر چند می دانستم که میز حافظ منافع امریکا در سفارت سوییس در تهران نمی توانست چندان کمکی بکند من همچنین از این فرصت استفاده کردم تا هر فحشی را که از دوستان فلسطینی ام در کالج یاد گرفته بودم نثار کنم اگر چه این به نفع من نشد و موجب شد سیلی هشیار کننده ای دریافت کنم سرانجام پلیس سر رسید و من را به همراه دختری که به من حمله ور شده بود به کلانتری که یک دخمه واقعی بود برد در انجا یک افسر بیزار از زندگی مرتبا این سوال را مطرح می کرد که یک دختر در ایران چه می کند انهم در خمینی شهر انهم تنها او توضیح داد که زنان مهاجم مدعی بودند که من یک فاحشه ایرانی هستم اما شغلم را با داشتن یک راهنمای ژولیده پوش تنها و یا با لهجه بد خودم پنهان می کنم علاوه بر حرفه ای بودن تمامی این بازجویی پسر شش ساله این پلیس پفک اب دهنی شده خودش را روی کت چروک خورده من که در هوای 100 در جهفارنهایت بر تن داشتم انداخت و انرا لکه کرد در این چند ساعت که من در کلانتری بسر بردم نهاری شب مانده شامل برنج و سیب زمینی خوردم و ماموران تنبل پلیس را در حال ورق بازی تماشا کردم بعد از شش ساعت ماموران پلیس که از پرسیدن همان سوال تکراری از من خسته شده بودند بالاخره به این نتیجه رسیدند که در واقع من یک امریکایی هستم انوقت انها وحشت زده شدندشاید سیاست خارجی جنگ طلبانه ما بالاخره به دردی خورد انها با عذرخواهی جزئی من را ازاد کردند در حالی که با دقت همه مدارک مربوط به دستگیری من را خرد کردند من را از همه اتهامات تبرئه کردند و مرا به هتل خودم بازگرداندند من ایران واقعی را به خوبی دیدم همچنین اولین برداشت خود را از چگونگی برخورد با گردشگران در استان های دورافتاده جمهوری اسلامی به دست اوردم احمدی نژاد را فراموش کنید با زنان خمینی شهر کلنجار نروید