تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۶۲۲۰۳

علی‌اکبر عبدالرشیدی‌
شواهد و قرائن حاکی است که جورج بوش رئیس جمهور آمریکا بر سر سیاست‌های خود در قبال ایران، در تنگنای شدیدی قرار گرفته است. حتی برخی تحلیلگران معتقدند که بوش هیچگاه این چنین در فشار نبوده و در زمینه تصمیم در مورد ایران، چنین بر سر دوراهی نبوده است.‌
اگر رئیس‌جمهور آمریکا در مورد سیاست‌های خود در قبال ایران آشفته و پریشان نبود، آیا قبل از سفر رئیس‌جمهور روسیه به تهران هیاتی بلند پایه مرکب از وزیر خارجه و وزیر دفاع خود را به مسکو می‌فرستاد تا ولادیمیر پوتین را متقاعد به کاری بکند که بتواند نگرانی او را تشفی دهد؟
رسانه‌های آمریکایی این روزها پر از تفاسیری در مورد تلاش جورج بوش برای مذاکره مستقیم با ایران و یافتن راهی آبرومندانه برای از سرگیری روابط دیپلماتیک میان واشینگتن و تهران است. حتی برخی متحدان آمریکا در اروپا هم زمزمه <ضرورت> مذاکره آمریکا با تهران را سرداده‌اند. ‌
اینکه مقامات ایرانی آماده برای انجام چنین مذاکراتی باشند یا نه، مساله‌ای است که فعلاً نیازی به طرح آن نیست. ضمن اینکه نباید فراموش کرد مقامات وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در تعقیب دیپلماسی فعال خود، اخیراً چند دور مذاکره بر سر تامین امنیت عراق و حل مشکلات مردم عراق با مقامات آمریکایی انجام داده‌اند. ‌
اما اگر حدس و گمان‌های اخیر در مورد علاقمندی جورج بوش به مذاکره با تهران درست باشد، چند سؤال جدی را باید پاسخ گفت.
اول اینکه چرا و به چه دلیل است که کاخ سفید به چنین مذاکره و تجدید رابطه‌ای علاقمند شده است؟ و آیا این علاقمندی از روی رضایت است یا اجبار؟
دوم اینکه چرا کاخ سفید علیرغم تمایل خود برای انجام مذاکره با تهران و از سرگیری رابطه با ایران، همچنان به تهدید‌های خود ادامه می‌دهد و تلاش برای برقراری تحریم و اعمال فشار بر تهران را ادامه می‌دهد؟
برخی نشانه‌ها حاکیست که دموکرات‌های آمریکایی که پیروزی‌شان در انتخابات قریب‌الوقوع ریاست جمهوری آمریکا محتمل به نظر می‌رسد، سخن از مذاکره با ایران و از سرگیری روابط دیپلماتیک با تهران را پررنگ‌تر از گذشته مطرح می‌کنند. ‌
این موضع‌گیری حزب دموکرات، قطعاً ریشه در نظر مساعد افکار عمومی آمریکا دارد؛ چراکه اگر افکار عمومی در آمریکا طرفدار جنگ با ایران بود، حزب دموکرات هرگز شعار مذاکره و از سرگیری روابط را نمی‌داد.‌
سناتور هیلاری کلینتون نامزد احتمالی حزب دموکرات برای ریاست جمهوری آمریکا با برخورداری از 47 درصد محبوبیت در همین چند روز اخیر، ضرورت استفاده از دیپلماسی برای حل اختلافات بین آمریکا و ایران را تکرار کرده است. کلینتون بوش را متهم کرده است که به دلیل کوتاهی در انجام مذاکره مستقیم با ایران، مرتکب اشتباه شده و همین اشتباه موجب افزایش تنش در روابط دو کشور شده است.
کلینتون گفته است در صورت انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهوری، <بلافاصله> مذاکرات دیپلماتیک را با تهران آغاز خواهد کرد و همه مسائل فیمابین را به بحث خواهد گذاشت.‌
توجه به تمایل افکار عمومی آمریکا به صلح تا آنجا پیش رفته که سناتور <باراک حسین اوباما> نامزد دیگر حزب دموکرات برای ریاست جمهوری آمریکا برای پیشی گرفتن از رقیب، هیلاری کلینتون را به جنگ‌طلبی متهم کرده است. این سیاهپوست کنیایی‌الاصل که محبوبیت خود را به شدت کمتر از کلینتون می‌بیند، گفته است: <کلینتون می‌کوشد سیاست دوگانه‌ای را در قبال ایران در پیش گیرد؛ چرا که از یک سو وعده مذاکره مستقیم با ایران را می‌دهد و از سوی دیگر اعلام می‌دارد که حاضر نیست در یک سال اول ریاست جمهوری‌اش با رئیس جمهور ایران دیدار داشته باشد.> جالب است که اوباما در ماه جولای گفته بود که حاضر است با رئیس جمهور ایران مذاکره مستقیم داشته باشد.‌
سخنان اخیر جیمی کارتر رئیس جمهور دموکرات اسبق آمریکا را هم باید به حساب ریختن آب به آسیاب حزب دموکرات و نامزد این حزب در انتخابات آتی گذاشت. کارتر در مصاحبه اخیر خود با شبکه تلویزیونی <سی‌بی‌اس>، در واکنش به تهدیدهای جورج بوش علیه ایران گفته است که: <هرگونه حمله نظامی به ایران، حتی حمله‌ای کوچک و محدود، پیامد‌های فاجعه‌باری را برای آمریکا به بار خواهد آورد.>‌
کارتر که مزه شکست در اعمال سیاست‌های نادرست خود را در قبال ایران فراموش نکرده و خاطره شکست نیروی هوایی آمریکا در طبس هنوز در ذهنش مانده، افزوده است: <دیپلماسی تنها گزینه معقول در برابر ایران است و سیاست دولت فعلی آمریکا در قبال ایران باید پایان یابد.>‌
چنین به نظر می‌رسد که در فضای آمیخته با نگرانی در آمریکا که افکار عمومی از یک سو در وحشت آینده حضور آمریکا در عراق به سر می‌برد و از سوی دیگر شاهد کوبش بوش بر طبل جنگ جدیدی است، سخن گفتن از صلح، رضایت‌مندی عمومی بیشتری را به همراه خواهد داشت و رای بیشتری را به نفع منادی صلح به صندوق‌ها خواهد ریخت.‌
بوش هم از این احساس عمومی آگاه است و از سوی دیگر اطمینان دارد که فضای ناامنی که به وجود آورده، زمینه مناسبی در اختیار نامزد‌های دموکرات ریاست جمهوری آمریکا قرار خواهد داد تا برای عادی‌سازی روابط آمریکا با ایران قدم بردارد. ‌
بوش به همین دلیل است که می‌کوشد تا قبل از پایان دوره ریاست جمهوری‌اش، امتیازی را که در اختیار دموکرات‌ها قرار خواهد گرفت، از رقیب بگیرد. نه که این خواست، مورد پسند بوش یا نومحافظه‌کاران حاکم بر کاخ سفید باشد، بلکه در چنین ملاحظه مهمی، حزب جمهوری‌خواه است که احتمالا بوش را زیر فشار گذاشته است. ‌
از سوی دیگر، اتفاقات جدید در روابط ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، کاخ سفید را یکباره در برابر چالشی جدی قرار داده است. اگر آن گونه که قرائن حاکی است، ایران و آژانس بتوانند مسائل فیمابین را حل کنند، آمریکا هم در آژانس و هم در شورای امنیت سازمان ملل متحد با رسوایی و ذلت کم سابقه‌ای روبرو خواهد شد. ‌
برخی کشور‌ها این موقعیت را درک کرده‌اند و بی‌دلیل نیست که ولادیمیر پوتین در حضور نیکلا سارکوزی رئیس‌جمهور فرانسه، از صلح آمیز بودن فعالیت‌های اتمی ایران نام می‌برد و تاکید می‌کند که هیچ سندی دال بر نظامی بودن اهداف ایران از فعالیت‌های هسته‌ای وجود ندارد.‌
نتیجه اینکه اگر دادن شعار صلح در جامعه آمریکا خوب است، پس بوش نباید برخلاف موج حرکت کند. اگر هم آژانس در حال حل مسائل خود با ایران است، پس بوش باید قبل از رسوایی یا در کار آژانس اخلال کند و یا خود را برای روبرو شدن با موفقیت ایران و آژآنس آماده کند.
بوش تا گردن در باتلاق جنگ در عراق و افغانستان فرورفته است. چنین کسی نمی‌تواند با تغییر شعارهای قبلی، یکباره شعار صلح سر دهد. پس اولا باید ایران را مسئول شکست در عراق معرفی کند. ثانیاً با واردکردن فشار بر ایران - البته به بهانه مداخله در عراق ‌- بکوشد به خیال خود، موضع ایران را نرم‌تر کند تا زمانی که پیشنهاد مذاکره مطرح شود، ایران آن پیشنهاد را زود‌تر بپذیرد. بوش به خوبی می‌داند که ایران امروز در وضعیتی است که می‌تواند به پیشنهاد بوش جواب رد دهد.‌
از سوی دیگر بوش می‌کوشد زمینه را برای گرفتن امتیاز از ایران آماده کند تا از این راه، نرم شدن مواضع خود و تن دردادن به نتایج مذاکرات ایران و آژانس را به ایران بفروشد. فرانسه هم دچار همین نگرانی شده است. ظاهراً کلاه فرانسه، آمریکا و برخی دیگر از کشور‌هایی که در سال‌های اخیر شعار‌های تند علیه ایران سر دادند و مواضع تند علیه ایران گرفتند، بدجوری پس معرکه مانده است.‌بی‌دلیل نیست که برخی از کشور‌های اروپایی و متحدان آمریکا در اروپا نشانه‌هایی از تغییر موضع در قبال ایران را برملا کرده‌اند. آمریکا هم در تلاش است که مذاکره با ایران و روند عادی سازی مناسبات دیپلماتیک با ایران را با هزینه کمتری آغاز کند.
باید دید آیا ایران در شرایط خوب کنونی حاضر است تن به مذاکره با آمریکا بدهد؟ و اگر آماده است چنین مذاکره‌ای را بپذیرد، چه هزینه‌ای را بر واشینگتن تحمیل خواهد کرد؟