تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۶۲۲۲۱

مترجم: علیرضا عبادتى
*کری کاسپاروف

وقتى ولادمیر پوتین در سال 2000 میلادى قدرت را به دست گرفت،‌ سؤال داغ آن وقت این بود: "پوتین کیست؟" اما امروز سؤال فرق کرده: "ماهیت روسیه پوتین چیست؟" این رژیم به شکل چشمگیرى رفتار یکنواخت و ثابتى داشته، با این وصف رهبران کشورهاى خارجى و رسانه­هاى غربى از بى توجهى کامل آقاى پوتین به عقاید آنها هنوز ابراز شگفتى مى کنند. هنوز هم بارها و بارها صداى اعتراض آنان را می­شنویم که در باره مرگ یک خبرنگار دیگر یا زندانى شدن یک تاجر ناموافق با کرملین یا اخراج یک سرمایه­گذار از روسیه یا ضرب و شتم راهپیمایان طرفدار دموکراسى یا استفاده از نفت و گاز به عنوان سلاح می­گویند: "آیا پوتین نمیداند که این رفتارش چقدر بد به نظر مى آید؟"باید پرسید چه نوع حکومتى به چنین رفتارهایى ادامه می­دهد. این کرملین مطابق با سیستم ارزشى به­ خصوصى فعالیت می­کند که به کلى با ارزش­هاى ملل غربى متفاوت است،‌ این ملل خیلى تقلا می­کنند بفهمند که پشت دیوارهاى سرخ قرون وسطایى چه می­گذرد. حکومت آقاى پوتین در تاریخ بی­همتاست. این کرملین امروز تا حدودى اولیگارشى است و در اختیار عده معدودى ثروتمند است که باهم ارتباط تنگاتنگى ارند. تا حدودى هم فئودالى است و به قبایل خودگردانى تقسیم شده که از رعایاى خود چیزى شبیه مالیات جمع مى کنند و این رعایا هیچ حق و حقوقى ندارند. روى همه اینها هم لایه­اى از دموکراسى نقاشى شده که ضخامت آن به قدرى است که بهانه کافى براى حضور در جمع گروه هشت را فراهم می­آورد و پول اولیگارش­ها را امن و امان در بانک­ها غربى حفظ می­کند. اما اگر شما واقعاً مى خواهید از رژیم پوتین بیشتر سردربیاورید،‌ من می­توانم چند منبع را به شما براى خواندن معرفى کنم. نه منظورم مارکس یا آدام اسمیت نیست. منظورم آثار مونتسکیو یا ماکیاولى نیست،‌ هرچند نویسنده­اى که شما به دنبال آن می­گردید ایتالیایى است. فعلاً هم از خیر کتاب "دکترین فاشیسم" موسلینى هم بگذرید و بخش علوم سیاسى را هم کنار بگذارید.
در عوض مستقیم به سراغ ادبیات داستانى و خیالى بروید و هر کتابى از "ماریو پوزو" یافتید براى مطالعه به خانه ببرید. اگر هم خیلى عجله دارید که به کارشناس حکومت روسیه تبدیل شوید، به دنبال دى وى دى هاى آثار پوزو بگردید که فیلم سینمایى شده­اند. فیلم سینمایى سه قسمتى "پدرسالار" [که البته به اشتباه "پدرخوانده" ترجمه و مصطلح شده] براى شروع نقطه مناسبى است. اما فیلم­هاى آخرین دون"، "امرتا" و "سیسیلی­ها" را از دست ندهید. شبکه­اى از خیانت، تبانى،‌ خطوط ارتباطى تار و مبهم بین تجارت، حکومت و جنایت، همه را در کارهاى آقاى پوزو جست و جو کنید. یک مورخ به کرملین امروز نگاه می­کند و عناصرى از دولتى که به بنگاه اقتصادى تبدیل شده و در کتاب موسولینى به آن اشاره شده و همچنین عناصرى از جونتا در آمریکاى لاتین، و ماشین PRI‌ شبه دموکراسى در مکزیک را مى بیند. مى دانید اگر هواداران و دوستداران آثار پوزو به­دقت به حکومت پوتین نگاه کنند چه می­بینند؟ بله سلسله مراتبى سخت و مستحکم،‌ تحریف، ارعاب، مخفى کارى و جاسوسى و از همه مهم تر حفظ جریان و گردش مالی. در یک کلمه مافیا. اگر عضوى از حلقه داخلى خلاف خواسته­ کاپو [به ایتالیایى یعنى کاپیتان و اشاره به فیلم­هاى مافیایى ایتالیایى] عمل کند زندگی­اش برباد است. همین­ که میخائیل خودورکوسکى،‌ ثروتمندترین مرد روسیه،‌ تصمیم می­گیرد مستقیم براى خودش کار کند و به صورت مشروع کمپانى نفتى یوکوس را راه­اندازى کند و از همکارى با شرکت­هاى مرتبط با کاگ­ب متعلق به پوتین کناره بگیرد، سر از زندان سیبرى در مى آورد. کمپانى اش مصادره شده و به یغما مى رود و هر تکه اش جذب دستگاه مافیایى دولتى "روزنفت" و "گازپاروم" می­شود. مورد یوکوس به الگو تبدیل شده است. دولت شرکت­هاى خصوصى را می­بلعد و هم­زمان دارایی­هاى کمپانی­هاى دولتى به حساب­هاى خصوصى انتقال می­یابد. الکساندر لیتویننکو که از اعضاى کاگ­ب بود اما پیمان وفاداری­اش را شکست، به بریتانیا متوارى شد.
از آن بدتر قانون اومرتا را زیر پا گذاشت و در رسانه­ها و مطبوعات به افشاگرى پرداخت و کتاب­هایى در مورد اعمال کریه پوتین و سربازان در رکابش منتشر کرد. به جاى آن که به روش از مد افتاده­ى پدرسالار[پدرخوانده] جسدش از رودخانه بیرون کشیده شود، در اولین حمله تروریستى هسته­اى در لندن کشته می­شود و اکنون کرملین از تحویل مظنون اصلى خوددارى می­کند. آقاى پوتین درک نمی­کند که چرا بریتانیا به خاطر جان فقط یک انسان حاضر است به منافع تجارى کشورش لطمه بزند. براى او چنین مفهومى بسیار غریب و دور از ذهن است. در دنیاى او هر چیزى با مذاکره، دست­یافتنى است. اخلاق و مرام جایى در بازی­ کرملین ندارد. در مورد پرونده لیتوینکو موضوع اصلاً سوء تفاهم نیست گویى دو کشور با دو زبان مختلف با هم صحبت می­کنند و حرف هم را نمی­فهمند. در دنیاى متمدن بعضى مسایل خدشه­ناپذیر و بى چون و چراست. جان انسان بر سر همان میزى معامله نمی­شود که دیپلماسى و تجارت مورد بحث و گفت و گو قرار می­گیرد. اما براى آقاى پوتین این بازى هیچ قاعده و محدودیتى ندارد. کوزوو، سپر دفاع موشکى،‌ معامله بر سر خطوط لوله نفت و گاز، برنامه هسته­اى ایران و حقوق دموکراتیک مردم، حکم کارت هاى بازى را دارند. بعد از سال­ها بی­اعتنایى به قانون در روسیه و نداشتن پیامد یا فشار از سوى کشورهاى خارجى، تعجبى ندارد که دیدگاه آقاى پوتین در عرصه بین­الملل هم تعمیم می­یابد. "اندرى لوگووى" متهم قتل لیتویننکو آزادانه به هواداران و مشتاقان امضا می­دهد و از حمایت رسانه­هاى روسى برخوردار است. رسانه­هایى که بدون تأیید کرملین هیچ نمى گویند و نمی­نویسند. هفت سال است که غرب با زبان خوش و نرم از روسیه می­خواهد که رویه­اش را تغییر دهد. در ظاهر براین باورند که می­توانند پوتین و دارودسته­اش را به سیستم دیپلماسى و تجارت غرب ترغیب کنند. اما در عمل عکس آن اتفاق افتاده است، دست مافیا به هرچه میرسد، موجب فساد آن می­شود. نقض حقوق بشر پذیرفتنى شده است. کرملین قصد ندارد استانداردها و معیارهایش را تغییر دهد: حتى قصد دارد استاندارهاى خودش را به دنیا هم تحمیل کند. هرچند مهر مشروعیت از تجار و سیاستمداران غربى را دریافت می­کند، اما درعمل آن تجار و سیاستمداران را شریک جرم خود می­کند. با این قیمت­هاى بالاى انرژى، هیچ کس نمی­تواند از وسوسه پیشنهاد کرملین امتناع ورزد. گرهارد شرودر، صدراعظم سابق آلمان هم نتوانست در برابر معامله با پوتین و شرایطش مقاومت کند و زمانى که حکومت را در دست داشت معامله خطوط لوله نفت دریاى بالتیک را جوش داد و از همان زمان شغل بسیار مناسبى در گازپاروم انتظارش را می­‌کشید. سیلویو برلوسکونى، نخست­‌وزیر سابق ایتالیا نیز به شریک خوب تجارى پوتین تبدیل شد. حتى در اجلاس اتحادیه اروپا به طرفدارى از پوتین و سوءرفتارهایش در چچن و زندانى کردن خودوروکوسکى پرداخت و حتى به شوخى گفت: " من باید قاضى شما باشم!" اکنون نیکولاس سارکوزى به منافع کمپانى نفتى فرانسوى توتال در میدان گازى اشتوکمن می­بالد.
با این وضعیت آیا سارکوزى می­تواند به حمایت از بریتانیا بپردازد آن هم بعد از معامله­اى که پشت تلفن با پوتین انجام داده است؟ سارکوزى به خوبى واقف است اگر گوردون براون [نخست وزیر انگلیس] پشت خط تلفن به پوتین پیشنهاد صرف نظر کردن از پرونده­ آقاى لوگووى را مطرح کند شاید توتال مجبور شود کنار بکشد و جا براى "بی­پى" [منظور بریتیش پترولیوم بزرگترین کمپانى نفتى بریتانیا] باز شود. ما که اپوزیسیون در روسیه را تشکیل می­دهیم، بارها شنیده­ایم که به زودى مشکل ما به یک مشکل جهانى تبدیل خواهد شد. مافیا مرز نمی­شناسد. اگر مسایل تجارى اقتضا کند و در سرفصل اولویت­ها در روسیه بگنجد، ترور هیچگاه مردود نیست. اخراج دیپلمات­ها و محدودیت دیدار مقام­هاى رسمى این کشور هیچ تأثیرى بر آن نخواهد داشت. اما محدودیت مسافرت نخبگان حاکم و سرزدن به دارایی­هایشان در غرب چطور؟ باز هم تأثیرى ندارد؟ برعکس، این موضوع قابل صرف نظر کردن نیست چون آنها مایل هستند پولشان جاى امنى باشد،‌ جایى که قانون حاکم است. تا به حال دلیل کافى وجود داشته که پوتین و حامیانش خاطرى جمع داشته باشند. آنها به قدرى پول صرف سفر براى اسکى در کوه­هاى آلپ [در اروپا] کرده­اند که این بار تصمیم گرفته­اند اسکى و بازی­هاى زمستانى المپیک را به خانه (روسیه) بیاورند. دلیل وجود ندارد که غربی­ها دست از تجارت با روسیه بردارند. این باعث ناخرسندى است که این تجارت رو به فزونى است. مافیا فقط دست بگیر دارد دست بده ندارد. آقاى پوتین آموخته که وقتى با اروپا و آمریکا معامله می­کند همیشه می­تواند روى وعده­هاى توخالى و بى ارزش حساب باز کند و در ازاى این وعده­ها پول نقد دریافت کند. برگ برنده­ لوگووى هم ممکن است هنوز خریدار داشته باشد.