تغییر لحن ناگهانی مقامات آمریکایی بعد از یک دوره تشدید جنگ روانی و لفظی علیه کشورمان و تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم حمله نظامی به ایران در رسانهها، شائبه ایجاد راهبردی جدید یا نرمشی تاکتیکی را در محافل سیاسی زنده کرده است. به گزارش مهر، مهمترین مصداق این تغییر لحن ناگهانی و البته معنادار، گفتگوی جرج بوش با شبکه خبری c-span در هفته گذشته بود که بوش با رد برنامهریزی برای حمله به ایران، این زمزمهها را محصول جوسازی رقبای سیاسیاش توصیف کرده بود. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا روز گذشته در حالی که در سفر خاورمیانهای خود در سرزمینهای اشغالی به سر میبرد، اظهار داشت: سیاست آمریکا طی 27 سال گذشته در قبال ایران سیاستی نادرست بوده است و من پیشنهاد چرخش 180 درجهای را در خصوص تعامل با ایران ارایه کردهام. رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده نیز از عدم عزم آمریکا برای حمله نظامی به ایران خبر داد. در بررسی این تغییر لحن از سوی سران کاخ سفید میتوان به طور فهرستوار به چند عامل اشاره کرد:
1) در هفتههای اخیر و به خصوص با سفر دکتر لاریجانی به اجلاس امنیتی مونیخ و سفر مهم دکتر ولایتی وزیر خارجه سابق کشورمان به روسیه و در پی آن ارائه طرحی موسوم و منتسب به طرح سوئیس، زنده بودن، موثر بودن و ظرفیت داشتن دیپلماسی و ابزارهای مسالمتآمیز برای خروج از بنبست کنونی، خود را به روشنی به افکار عمومی جهان و محافل سیاسی نشان داد و در حقیقت مقامات کاخ سفید در این مقطع، به اجبار یا اکراه، ترجیح دادهاند که زنده بودن و قابلیت داشتن دیپلماسی برای حل موضوع را بپذیرند و دلیل عمده تغییر لحن آنان میتواند این عامل باشد.
2) فاکتور دیگری که میتوان در این معادله پیچیده از آن یاد کرد، این است که چون دولت آمریکا در شرایط فعلی در عراق گریبانگیر مشکلات حاد امنیتی، سیاسی و نظامی است، مجبور است در قبال ایران (به عنوان یک موضوع حساس برای جهان و به خصوص دموکراتهای تازه به قدرت رسیده) همراهی و نرمش بیشتری با رقبای دموکرات (که به راهکارهای دیپلماتیک علاقه بیشتری دارند) نشان بدهد تا از ایجاد شکافهای بیشتر در استراتژی جدید و شکننده آمریکا در عراق جلوگیری شود.
3) عامل بعدی که به نظر میرسد در تغییر لحن مقامات آمریکایی در قبال ایران به طور موقت موثر بوده، نزدیک شدن به پایان مهلت ایران از طرف شورای امنیت در قطعنامه 1737 است. در واقع میتوان گفت آمریکاییها به درست یا غلط به این نتیجه رسیدهاند که ایران قطعا نرمشی در جریان قطعنامه فوقالذکر با موضوع تعلیق نشان نخواهد داد.
بنابراین مقامات کاخ سفید سعی میکنند در روزهای باقیمانده به پایان مهلت شورای امنیت، با رفتاری ظاهری و ژستی فریبکارانه، خود را مدافع دیپلماسی و تعامل نشان دهند که بعد از پاسخ منفی ایران به تلاشهای دیپلماتیک برای حل موضوع، اولا هزینه این عدم تعامل را کاملا به گردن ایران بیندازند و به اصطلاح ایران را مسئول مرگ دیپلماسی قلمداد کنند و ثانیا مشروعیت جدید و پشتوانه محکمتری برای ادعاهای خود در قبال ایران ارائه کنند.
4) نکته چشمگیر دیگر در مقطع کنونی این بود که ناگهان تحرکات ضدامنیتی ـ قومی توسط گروهک ریگی در جنوب شرقی ایران اوج میگیرد و چند حمله تروریستی نسبت به اعضای سپاه پاسداران انجام میشود (که مسئولان ایرانی به صراحت از نقش مستقیم بیگانگان در آن خبر دادند) و بلافاصله این تحرکات تروریستی مورد محکومیت شورای امنیت سازمان ملل قرار میگیرد، شورای امنیتی که قرار است به زودی پیشنویس قطعنامه بعدی علیه ایران را بررسی و تصویب کند.
این قبیل تحرکات تروریستی در شرایط فعلی میتواند به نوعی به معنای تحرک جدید طرف مقابل برای گشودن جبههای جدید علیه تمامیت ارضی کشور و حاکمیت ملی ایران تلقی شود، از سوی دیگر برجسته کردن و طرح موضوع عملیات تروریستی زاهدان در شورای امنیت سازمان ملل متحد هم گامی برای قابل پذیرش کردن تصمیمات بعدی شورای امنیت در قبال ایران و به نوعی ژست بیطرفی موثر میتواند توصیف شود.
از این رو است که قرائن و گمانهها حکایت از آن دارد که تغییر لحن مقامات آمریکایی اصولا نمیتواند راهبردی و به عنوان یک رفتار اصیل سیاسی تلقی شود و لذا میتوان این توقع را داشت که در هفتههای آتی، یعنی بلافاصله پس از پایان مهلت ایران در دوم اسفند، دور جدیدی از تنشهای لفظی و حملات گفتاری علیه کشورمان را شاهد باشیم که قطعا از هماکنون تاکتیکها و استراتژیهای جدیدی را از سوی دستگاه سیاست خارجی کشورمان میطلبد.