ناصر بهرامیراد
وزیر امور خارجه آمریکا در واکنشی عجولانه به اظهارات روز یکشنبه رئیسجمهوری اسلامی ایران که به صراحت اعلام کرده بود «حرکت ملت ایران در مسیر دستیابی به فناوری تولید سوخت هستهای مانند قطاری است که روی ریل یک طرفه حرکت میکند و در آن دنده عقب و ترمز جایی ندارد» گفت: نیازی نیست ایران دنده عقب برود بلکه باید دکمه توقف غنیسازی را فشار دهد. او این اقدام را به داشتن ترمز برای قطار و نیاز تهران به یک «توقف محکم» تشبیه کرد تا بتواند با ادبیاتی مشابه پاسخ احمدینژاد را بدهد و چهرهای قاطع از دیپلماسی بینالمللی کشورش به نمایش بگذارد. رایس برای آن که این چهره به اصطلاح مصمم وجهه عملیاتیتری هم پیدا کند، تاکید کرد که در نشست گروه 1+5 در لندن زمینه اعمال فشار بیشتر بر ایران فراهم خواهد شد.
اما برخلاف چهره عبوس وزیر خارجه آمریکا، محتوای گفتوگوی مفصل او با شبکه خبری وابسته به پنتاگون (فاکس نیوز) هیچ نشانی از امید به متوقف ساختن قطار هستهای ایران نداشت. حتی این تعبیر او که ایران نیاز به دنده عقب رفتن ندارد بلکه نیازمند یک توقف محکم است، برای کسانی که مسیر مواجهه چند ساله غرب با پرونده فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران را رصد میکنند، یک عقبنشینی آشکار تلقی میشود. کافی است بخاطر آورده شود آنچه موجب شد ماهها مذاکره مرتبط با توافقنامه پاریس به بنبست برسد و فصل جدیدی در این پرونده گشوده شود، این سخن تروئیکای اروپا بود که «تنها راه ایجاد اعتماد، تعطیل کامل فعالیتهای هستهای ایران است». این سخن، موضع نهایی اروپا نبود بلکه نظر آمریکا بود که تروئیکای اروپا چارهای جز بیان آن نمیدید.
وزیر خارجه آمریکا فراتر از عقبنشینی عملی از موضع قبلی دولت متبوعش، بار دیگر اعلام آمادگی کرد در صورت متوقف شدن غنیسازی و فرآوری اورانیوم، درباره تمام موضوعات مورد نظر ایران وارد مذاکره مستقیم شود. و در عینحال اقرار کرد پرونده فعالیتهای هستهای صلحآمیز جمهوری اسلامی ایران تنها یکی از عرصههای تقابل نومحافظهکاران با ایران است و پایان یافتن این پرونده به معنای آن نیست که موضوعات دیگری نظیر حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر در دستور کار قرار نخواهد گرفت.
موضع روشن و قاطع رئیسجمهور که در یک دیدار عمومی و به عنوان نماینده منتخب ملت ابراز شد، در رویه بینالملل امری شناخته شده است و علمای حقوق بر این نکته متفقند که تنها ضمانت اجرای واقعی حقوق بینالملل، اراده حاکمیتهای ملی است. از این منظر عقبنشینی آشکار وزیر خارجه آمریکا امری قابل پیشبینی بود زیرا قدرتهای بزرگ تنها در صورتی قادر به تضییع حقوق مشروع ملتها هستند که ملتها و دولتهایشان اراده قاطعی برای احقاق آن نداشته باشند و ان را با صراحت اعلام نکنند. این «پالس مثبت» که روز 22 بهمن از سوی ملت بزرگ ایران با وضوح ارسال شده بود، در پایان ضربالاجل صاحبان حق وتوی شورای امنیت، بدون هیچ شائبهای از سوی احمدینژاد نیز تکرار شود.
اما آنچه جای پرسش را باقی گذاشته، تکرار پیششرطی است که وزیر خارجه آمریکا نیز بخوبی میداند هرگز عملی نخواهد شد و اساساً اگر قرار بود تهران مذاکره به شرط تعلیق را بپذیرد، امروز نیازی به زحمتها و رنجهای دوباره و چندباره قدرتها برای تصویب قطعنامههای محکمتر ـ و البته بیخاصیتتر ـ نبود.
پاسخ این پرسش را ـ اگرچه قدری آزاردهنده است ـ باید در سخنان یکشنبه شب رایس و سپس مروری بر مواضع نامناسب گروهی اندک در داخل کشور، یافت.
وزیر خارجه آمریکا ادعا کرد قطعنامه دسامبر شورای امنیت موجب نارضایتی مردم ایران از اقدامات رئیسجمهورشان شده، و گفت: «اگر به بحثهایی که در ایران میگذرد نگاه کنیم میبینیم افرادی در آ کشور هستند که سیاستهایی را که تهران را به انزوا(!) میکشاند، زیر سؤال بردهاند». مطمئناً اشاره خانم رایس به تودههای عظیم ملت ایران که حرف خودشان را در حماس عظیم 22 بهمن 85 به تصریح بیان کردند و در هر دیدار مردمی مسئولان نظام با صدای بلند تکرار میکنند، نیست. افراد مورد اشاره وزیر خارجه آمریکا را نه در میان لایههای متراکم مردم بلکه در صفحات برخی مطبوعات و سایتهای جنجالی باید جست که احقاق یک حق و منفعت حتی و قطعی ملی را دستمایه فرو نشاندن عقدههای سیاسی و باندی کردهاند؛ اشخاصی که فضای آرام و پرنشاط کشور را دچار بحران میبینند و جلوه میدهند، احزاب و گروههایی که درصدد چسباندن وصله ناچسب دلسوزی برای منافع ملی به خودشان هستند، و رسانههایی که تمام حیثیت و اخلاق حرفهای خود را نثار سیاستبازان شکستخورده کردهاند تردیدی نیست که همه آحاد ملت و گروهها و رسانهها به شکرانه نعمت آزادی بیان مطلق در سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی، حق دارند نظراتشان را بیان و تبلیغ کنند. ولی باید برای مردم هم حق «آزادی فکر کردن» را قائل باشند. مردمی که حرف اول و آخرشان در باب فعالیتهای صلحآمیز هستهای را در راهپیمایی 22 بهمن با صدای بلند فریاد زدهاند، آیا حق ندارند به این فکر کنند که روند شتابان عقبنشینی دشمنان قسم خورده ملت ایران چرا همیشه بعد از این پالسهای منفی، کند میشود؟