تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۶۲۳۷۵
مهندسی فرهنگ
حسن رحیم‌پور ازغدی مقدمه: اگر‌چه پس از بیانات مبسوط و راهبردی رهبر فرزانه انقلاب در دی‌ماه 84 مبنی بر‌اینکه «امروز باید نقشه مهندسی فرهنگی کشور روی میز شورای عالی انقلاب فرهنگی آماده باشد» بیش از یک سال می‌گذرد و لیکن نخستین همایش ملی مهندسی فرهنگی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار شد. دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی به عنوان یکی از اعضای حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی و سخنران روز افتتاحیه همایش، با نگاهی کارشناسی ضمن برشمردن نقاط ضعف شورا در عملیاتی کردن مصوبات و اجرایی شدن طرح‌های مصوب، مهندسی فرهنگ را نیز با نگاهی جامع و عینی مورد بحث و بررسی قرار داد. آنچه می‌خوانید بخش‌های برگزیده‌ای از این سخنرانی است که سرویس فرهنگ و معارف روزنامه کیهان در راستای تبیین مباحث روز و مطالبات رهبری نظام پیش‌روی خوانندگان قرار می‌دهد.

تعمیر کشتی روی آب
ما باید یک تفکر واضح، بی‌ابهام و یا کم‌ابهامی در باب وظایف شورا و نهادهای حکومت داشته باشیم. مخاطبان ما در این سمینار نه مردمند که موعظه کنیم، نه غربیها که افشا کنیم. مخاطب خود ما و شما هستیم. باید برای شورا و حکومت تعیین تکلیف بشود که چه مسئولیتی در برابر فرهنگ کشور و چه امکاناتی برای اعمال این مسئولیت دارند از این امکانات چطور و چه مقدار باید استفاده شود.
مهندسی فرهنگ کشور یک چیزی مثل تعمیر کشتی روی آب است که ما نمی‌توانیم همه چیز آن را تغییر بدهیم. البته باید عزم محکم و نقشه روشن داشته باشیم. اما کار باید به صورت تدریجی، تسبتی و منطقی صورت بگیرد. مهندسی فرهنگ کارهایی است که همه ما انجام می‌دهیم. اینطور نیست که فرهنگ جامعه مهندسی نمی‌شود و برخی منتظر هستند در یک جایی و یک گروهی آن را مهندسی کنند. هر کس که روی افکار عمومی و اخلاق عمومی و رفتار عمومی تاثیری می‌گذارد؛ مشغول مهندسی فرهنگ این جامعه است. چه از داخل و چه از خارج، رسانه‌ها، نهادهای آموزشی، خانواده، طرز مدیریت‌ها، حتی موفقیت اقتصادی و سیاسی کشور، واردات، صادرات تجاری، همه اینها مشغول مهندسی فرهنگ کشور است.
موضوع مهندسی از فرهنگ عمومی و خرده‌فرهنگ‌ها موضوع تمام اینها قرار می‌گیرد. از فرهنگ‌ پوشش، ازدواج و طلاق، رانندگی، فرهنگ همسایگی و رژیم غذایی، تا رژیم اخلاقی مردم در حریم خصوصی تا فرهنگ رفتار سیاسی در جامعه.
لزوم شناخت روانشناسی اجتماعی
مسئله‌ای که ما باید به آن جواب دهیم این است که حکومت اعم از شورای عالی و سایر نهادهای نظام و دولت چه‌قدر می‌توانند و چقدر باید در تغییر شکل‌های زندگی این جامعه اعمال مدیریت و دخالت کنند و اساساً چقدر امکان این دخالت و تاثیر‌گذاری وجود دارد. چه چیزهایی را می‌توان و چه چیزهایی را نمی‌شود مهندسی کرد؟ همه امور اجتماعی را نمی‌شود مثل یک شی ساده منفعل بر زمین افتاده و در دسترس مهندسی دید. دوره جامعه‌شناسی قرن نوزدهمی امثال آگوست کنت و دورکیم مبتنی بر شکل‌پنداری امر اجتماعی به سر رسید. بحران جامعه‌شناسی از اینجا شروع شد که جامعه چقدر به دقت قابل شناخت، قابل پیش‌بینی و قابل مهندسی است و این بحران هم دامن جامعه‌شناسی تربیتی و هم دامن جامعه‌پنداری‌های ناسیونالیستی را گرفت که همه چیز را با چند چیز بدیهی عقلی می‌خواستند حل کنند. یک کلیدی ساختند که به درد همه قفل‌های اجتماعی بخورد ولی هیچ قفلی را باز نکند و شاید یک علت عمده پیدا شدن چیزی به نام روانشناسی اجتماعی در حد فاصل جامعه‌شناسی و روان‌شناسی همین بود که رفتار‌ها و انگیزه‌های غیرعقلانی در جامعه بشری بسیار بیشتر از آن است که نادیده گرفته شود و اینها قابل مهندسی نیست. همه چیز تعبیر ناسیونالیستی ندارد.
بعد ‌هم در نتیجه همین بحرانها که دامن علوم اجتماعی را گرفت یک ابزار دیگری ذکر شده و آن جنبه جهانی بودن علوم اجتماعی بود که زیر سؤال رفت و پنبه آن زده شد. یعنی یک «جامعه‌شناسی واحد علمی جهانی قطعی» وجود ندارد که بخواهد همه جوامع و رفتارهای اجتماعی را تحلیل کند و به ما امکان مهندسی کردن آن را بدهد. لذا کم کم جامعه‌شناسی متواضع‌تر شد.
بیشتر به سمت روش‌شناسی در مطالعات اجتماعی و یا برخورد محض آماری و کمی با پدیده‌های اجتماعی مثل نظر‌سنجی رفت که همه چیز را با نظر‌سنجی و آمار می‌خواهند حل کنند.
بدون اینکه فلسفه، هدف و غایت یا مطالعات پدیدار شناسانه، تلفیق حساب شده تجربه و تفکر شخصی با اطلاعات و ارقام و یا موارد دیگر معلوم باشد، یعنی مشکل متدلوژی در فرهنگ‌شناسی دنیا بسیار جدی شده است.
همه این تلاش‌ها برای رسیدن به روش مهندسی فرهنگ بوده است. در دنیا، اگر سیر متفاوتی که جامعه‌شناسی در آلمان، فرانسه و شوروی سابق طی می‌کرد بررسی کنیم. بررسی این تفاوت کمک زیادی می‌کند که این تفاوت چرا پیش آمده و به کجا رفته؟
فرد و جامعه پایه‌های مهندسی فرهنگ
اما جدا از بحث اصالت فرد و اصالت جمع سؤال این است که آیا غیر از جامعه‌شناسی ملتها چیزی هم به نام روانشناسی ملتها وجود دارد یا ندارد. یعنی همانطور که شما از حالت روانی و روحی گروه‌ها طبقات صحبت می‌کنید از روانشناسی ضمنی و روانشناسی صنفی صحبت می‌کنید؟ از چیزی به نام روح ملت‌ها می‌توان سخن گفت؟ آیا چیزی به نام شخصیت ایرانی وجود دارد؟
شخصیت ایرانی‌ها، شخصیت‌ انگلیسی‌‌ها، شخصیت‌ هندی، آفریقایی، آلمانی و... اگر آری چگونه باید تحلیل شود و چه منشایی دارد. چگونه قابل دستکاری است، آیا تصرف‌پذیر است یا خیر و چگونه کسانی معتقد هستند که وجود دارد؟ چیزی به نام روح ملتها وجود دارد که فرهنگ هر ملتی جداگانه و با توجه به روح آن ملت باید مهندسی شود. ولی معتقدم بدون آنکه این روح منتظر تفکری نظری بماند و یا قابل پیش‌بینی واضحی باشد گاهی بدون نقشه و اتفاقی حرکت می‌کند. مدام در معرض عوامل درونی و بیرونی است و خیلی از عوامل در اختیار کسی و نهادی نیست. بنابراین قابل مهندسی هم نیست. ولی شامل گستره وسیعی از دینامیک گروههای اجتماعی آن ملت است تا مرفولوژی و صورت عقاید آن جامعه؛ یعنی هم گروه‌ها موثر هستند و هم عقاید و این دو پایه مهندسی فرهنگ است.
از یک طرف هم تشخیص رفتار اجتماعی افراد که کدام بخش از رفتار آنها، اجتماعی و کدام بخش غیراجتماعی است همیشه آسان نسیت. هر رفتاری به یک معنا اجتماعی است و به یک معنا غیراجتماعی؛ لذا مهندسی فرهنگ که امری اجتماعی، فردی و در درجه اول اجتماعی است، احیانا کار آسانی نیست. بخصوص که امروز فرهنگ و بسیاری از الگوهای رفتاری ما در خارج از کشور توسط دیگران مهندسی شده و ظرف یک یا دو قرن به ملتهایی مثل ما گاهی این الگوها تعارف شده، گاهی فروخته شده و ما متأسفانه در 150 سال گذشته هم پذیرنده، هم خریدار و هم فعل‌پذیر بودیم.
چگونگی امکان مهندسی فرهنگ
ملتهای مصرف‌کننده فرهنگ به طور طبیعی تابع ملتهای تولیدکننده فرهنگ هستند. تابع مدل‌سازی‌ها و الگوهای رفتاری آنها هستند. ولی وقتی به امکان مهندسی فرهنگ یک جامعه اشاره می‌کنیم به یک معنا قبول کردیم که علاوه بر تصورات فردی، چیزی هم به نام تصورات اجتماعی وجود دارد آنچه که هگل از آن به روان‌شناسی خود بنیاد، تعبیر می‌کند، یا آنچه دور‌کیم از آن به روانشناسی درون‌نگر و ذهنی تعبیر می‌کند، من به آن ارتباط عنایتی ندارم.
امکان مهندسی فرهنگ مبتنی بر آن است که بپذیریم شعورهای فردی ما وقتی به هم اتصال پیدا می‌کند، علاوه بر شعورهای فردی و در نتیجه تعامل و تقابل آنها چیزی به نام شبکه شعور جمعی و یا وجدان ملی و هویت اجتماعی متولد می‌شد. یک موقعیت بین‌الاذهانی و احساسات مشترک که گاهی در ناخودآگاه مردم تولید می‌شود. ولی خودش را در ادبیات، طرز پوشش و الگوهای مصرف، رفتارهای جنسی جامعه، حتی حافظه جمعی، هیجانات مشترک، شوخی‌ها و لطیفه‌هایی که برای هم تعریف می‌کنند، خودش را نشان می‌دهد. مهندسی فرهنگ عمومی در یک جامعه را از اینجا باید شروع کرد. چون فرهنگ، هستی روحی و عقلی ما است. نمی‌خواهم روی روانشناسی ملتها خیلی تاکید کنم. از جمله روانشناسی ملت ایران. بعضی معتقدند چیزی به نام روانشناسی اقوام و مکتب انسان‌شناسی فرهنگی، اساسا درست نیست و علیه این دیدگاه استدلال‌های شنیدنی دارند، بعضی هم به آن اصالت می‌دهند و می‌گویند جامعه‌شناسی اصلا وجود ندارد!
جوامع‌شناسی داریم اما یک جامعه‌شناسی برای همه جا و همه کس معنی ندارد و جامعه‌شناسی به تعداد ملتها است. بیشتر به روانشناسی اجتماعی معتقدند تا جامعه‌شناسی، بنده به یک حد وسطی معتقدم. به نظرم اگر افراط را از هر دو طرف این نظریه حذف کنیم این دو یک جایی به هم نزدیک می‌شوند.
جامعه همان دولت نیست
مسئله دیگری که در باب مهندسی فرهنگ باید به آن توجه کرد؛ تمایز جامعه از دولت است. یعنی نباید این دو را نه ذهنا و نه واقعا یکی دانست. حتی کسانی اگر معتقد باشند که هگل درست گفته که تاریخ با ظهور دولت آغاز شد، باز هم باید در مهندسی فرهنگ بین جامعه و دولت تفکیک کرد، گرچه دولتها در مهندسی فرهنگ جامعه موثر هستند اما تعیین‌کننده نهایی در همه عرصه‌ها نیستند. حتی اگر در خارج و در تاریخ، هیچ ملت بدون دولتی وجود نداشته باشد. ولی باز این دو یکی نیستند ولو گاهی با هم مطابق باشند؛ در دولتهای مردمی و ملی.
در واقع تغییر دولت لزوما به معنای تغییر جامعه نیست. تجلی فرهنگ و مهندسی فرهنگ در رفتارسازی نمود پیدا می‌کند، درخت را از میوه‌هایش می‌توان شناخت؛ رفتار مردم در بازار، مدرسه، پارک، تاکسی، مسجد، خانه، کارخانه، نهادهای سیاسی، انتخابات، در مدیریت و رسانه‌ها جزء مهمی از شناسنامه یک ملت است که می‌توان یک ملت را از روی رفتارهایش شناخت.
یادم هست یکی از کسانی که کارشناس سیاسی امنیتی آمریکا بود، می‌گفت من قبل از اینکه در ایران کودتا شود 2 تا 3 روز در خیابانهای تهران گشتم، اولین باری هم بود که ایران را می‌دیدم، در عرض این چند روز فهمیدم ما اگر چکار کنیم این جامعه مقاومت خواهد کرد و یا مقاومت نخواهد کرد.
یعنی با تشخیص رفتارها، احساسات و عواطف مردم می‌توان روی آنها برنامه‌ریزی کرد. مخرج مشترک خرده‌فرهنگها و نسبتی که با هم دارند، یک واقعیت جدیدی بیش از خود خرده‌فرهنگهای نژادی، جنسی و طبقاتی ایجاد می‌کند. یعنی اگر شعور جنسی طبقاتی داریم چرا برون از اینها شعور ملی نداشته باشیم. و واکنش ملتها و روانشناسی آنها را در بحرانها و لحظلت غم یا خوشی می‌توان بر این اساس ـ اجمالا ـ پیش‌بینی و مهندسی کرد. اینکه ما انسان‌شناسی فردی را همان روانشناسی اجتماعی بدانیم و یا نداینم این مبنای مهندسی فرهنگ است.
عوامل موثر بر مهندسی فرهنگ در جامعه
کالبدانگاری و ارگان دیدن جامعه و اعتقاد به روح جمعی داشتن یک ملت و یا نداشتن آن در مهندسی فرهنگی و سیاستگذاری آن موثر است. باید بدانیم جامعه چه چیزهایی را بر فرد تحمیل می‌کند و فرد چه چیزهایی را می‌تواند بر جامعه تحمیل کند. جامعه چقدر از بیرون متاثر می‌شود و چقدر تحولات آن محصول دینامیک درونی آن است. آیا جامعه فرهنگ‌ساز است و یا فرهنگ‌پذیر و یا هر دو. آیا نهادهای اجتماعی ماشین‌هایی هستند که غایتشان بیرون از آنهاست و یا افراد مظروف این ظرفهای اجتماعی هستند و یا جزئی از ماشین هستند. هر کدام از اینها باشد ما به عنوان شرط تغییر فرهنگ چاره‌ای نداریم جز اینکه این امور را منطقی کنیم تا بتوانیم بفهمیم و تصمیم بگیریم.
معتقد هم نیستیم که صرفا با وارد کردن مدل‌های صوری و منطقی ریاضی در علوم انسانی واقعا بتوان انسان‌شناسی را لزوما علمی‌تر کرد. به هر حال باید تصمیم بگیریم که از کدام زاویه بهتر است به فرهنگ برسیم.
مهندسی فرهنگ در موقعیت کنونی
آخرین نکته پاسخ شبهه‌ای است که مطرح می‌‌شود که شما وقتی می‌گویید مهندسی فرهنگ واقعا فکر می‌کنید فرهنگ یک ملت دست شما است که می‌خواهید در داخل یک اتاق، فرهنگ جامعه را اصلاح کنید؟! جواب این است که واقعا تعبیر مهندسی فرهنگ بیشتر کار بین نهادهای فرهنگی حکومت است. ما فعلا باید نهادهای فرهنگی حکومت را در دست مهندسی کنیم. این وظیفه اول شورای عالی انقلاب فرهنگی است، آن وقت آثار آن در فرهنگ عمومی معلوم می‌شود. مهندسی فرهنگ به معنی «دلیل‌تراشی به نفع فرهنگ مستقر و تحکیم شالوده‌های موجود، اضافه کردن به قطر نهاد‌های رسمی، تقویت وفاداری‌های جمعی متعصبانه به مفاهیم نهادینه شده، تار تنیدن در اطراف گروهکهای مرجع در جهت غیرمسئول دانستن آنها، نفی تحول، کادربندی کنترل شده منزلتها در جامعه، توزیع افتخارات براساس منافع و یا گروه حاکم، نیست؛ مسئله این است که چگونه می‌شود به جامعه و نخبگان خط‌مشی داد و با مشارکت آنها در فرهنگ جامعه تغییرات مثبتی به سمت اهداف اسلامی و انسانی، روش منطقی و اخلاقی ایجاد کرد و اگر جایی استفاده از زور مشروع یعنی دولت، لازم است این زور چگونه و چه وقت اعمال شود.
به عبارتی شالوده مشترک چگونه تعریف می‌شود تعربف پدرانه از آرمان مشترک برای جامعه چطور ممکن است؟ چگونه می‌توان تعهداتی را در رفتار شهروندان تقویت و یا تضعیف کرد؟ چه چیزهایی و چطور باید گرامی داشته شوند و یا مورد تحقیر قرار بگیرند؟ ابزار تولید تاسیسات اداری، رسانه‌ها، نظام آموزش، مالکیت‌ها و... چگونه در مهندسی فرهنگ دخالت کنند؟ مکانیزمی که نهادها از طریق آن اشخاص را شکل می‌دهند و نقش‌سازی می‌کنند، چیست؟ چه مقدار از صفات جامعه را به افراد می‌توان نسبت داد و کدام صفات افراد را به جامعه نمی‌توان نسبت داد. تلاقی فردیت و اجتماعی بودن کجا است و...
موانع و چالش‌های مهندسی فرهنگ
مسئله صرفاً با مصوبات و قانونگذاری شورا حل نمی‌شود. البته ما باید بحران اختیارات شورای عالی انقلاب فرهنگی را به نحو کامل‌تری حل کنیم. الان دولت، همدلی و همفکری دارد و حتی از اعضای شورا در این قضیه حساس‌تر است ولی باید این فکر را کرد که برای همه دولت‌ها و مجلس‌ها، این مشکل شورا حل شود با این همه به نظر من صرف قانونگذاری و ضمانت اجرا کافی نیست. هیچ قانونی اطاعت نمی‌شود مگر اینکه وجدان در کار باشد که مطیع آن قانون باشد. اجرای قانون وجدان‌سازی می‌خواهد. صرف تعیین مجازات، قانون اجرا نمی‌شود. چگونه می‌توان از جامعه طلب اطاعت کرد، این نیازمند تفاهم است. سلطه حیوانات از یکدیگر و وادار کردن آنها به یک رفتار خاص براساس زور انجام می‌شود. اما در جامعه انسانی ما در کنار زور مشروع که دولت باشد احتیاج به مفهوم‌‌‌‌‌‌سازی و تفاهم داریم.
ما یک چالش قدرت داریم و یک چالش اعتبار، کنترل فرهنگ اجتماعی با حل چالش قدرت تمام نمی‌شود. احتیاج به حل چالش اعتبار است و از طریق مفاهیم ذهنی در ذهن و افراد عامل، صورت می‌گیرد. بعضی پیشنهادات لازم است در شورا انجام شود که در اینجا می‌توان به برخی از آنها اشاره کرد: شورا باید بتواند مسئولانه‌تر وارد مسئله فرهنگی جامعه شود و یکی دیگر هم عبارتست از طرح پاسخگو کردن خود شورا، در برابر افکار عمومی و به خصوص جامعه علمی نخبگان کشور، این پیشنهاد 5/1 سال پیش در شورا مطرح و تصویب شد. ولی هنوز محقق نشده است.
گزارش‌هایی که دوستان و دبیر محترم بعد از جلسات شورا به رسانه‌ می‌دهند که بخشی هم در رسانه منعکس می‌شود، لازم است ولی کافی نیست. ما معتقدیم شورا اگر خودش در برابر افکار عمومی دانشگاه و حوزه پاسخگو شود به برخورد مسئولانه‌تر کمک خواهد کرد.
راهکارهای پیشنهادی
پیشنهاد بنده این است که کل سه قوه همانطور که رهبری گفته‌اند در شورا و در برابر مسائل فرهنگی باید پاسخگو شوند، یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی باید حق داشته باشد، کارت زرد و کارت قرمز نشان دهد و بگوید این سیاست که در فلان قسمت کشور اجرا می‌شود باید مکث کند. باید توضیح بدهد که چرا این کار را می‌کند و اگر شورا مجاب نشد تجدیدنظر بشود. روسای سه قوه به همین دلیل در شورا هستند؛ این اختیار باید تعریف شود.
البته دوستان دارند چیزی تصویب می‌کنند که شورا حق داشته باشد روی یک مسئله خاص دست بگذارد و بگوید این فیلم را چرا ساخته‌ای، این لباس چرا در بازار نیست این کار چرا شده و... بتواند استیضاح کند و پاسخگو باشند؛ مهندسی فرهنگی بدون این اختیارات به نظر من معنی ندارد.
نکته بعد اینکه عقبه علمی و قدرت مهندسی در خود شورا و دبیرخانه است. هم شورا و هم دبیرخانه فعال‌تر شده است اما شورایی که مسئول مهندسی کردن است باید مهندس باشد و توان مهندسی را داشته باشد. اشخاص شورا و دبیرخانه حقیقی باید به طور جدی تلاش نمایند، بنده شخصا این پیشنهاد را دادم که شورا باید هر فصل و هر ماه در سراسر کشور مدام کمیسیون‌های فعال داشته باشد. پیشنهاد اساتید و فضلا را مدام بگیرد و نقد شود؛ و یک جریان دو طرفه فعال ایجاد کند. سمینارهای تشریفاتی اصلا لازم نیست. نشست‌های پی‌درپی که ماهانه باید باشد. ما گفتیم در هر فصل و یا ماهی یک بار شورا اعلام بیانیه‌های فرهنگی بدهد و مواضع خودش را راجع به عالی‌ترین مسئله فرهنگی کشور تبیین کند؛ مخالف و موافق بدانند که سیاست و استدلالی که پشت این قضیه است، چه است. ما برخورد ایدئولوژیک بسته نمی‌خواهیم انجام دهیم. ما احتیاج به تفاهم و تواضع دو جانبه داریم.
من اینجا می‌خواهم متواضعانه خواهش کنم؛ بحث کرسی‌‌های نظریه‌پردازی و مناظره در حوزه و دانشگاه را جدی بگیریم. ما بدون راه‌اندازی کرسی‌ها نمی‌توانیم مهندسی فرهنگ کنیم. باید با هم حرف بزنیم و پیشنهادهای جدید مطرح شود. باید دیدگاه‌ها و نظرات همدیگر را بگیریم. در جلسات رسمی فقط به هم تعارف می‌کنیم. ما شنیدن، نقد کردن و مناظره نداریم و این تجربه سه ساله بنده در حوزه و دانشگاه است.