با انتشار گزارش البرادعی، موج جدیدی از جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران به راه افتاده است. ممکن است کسانی تصور کنند که دشمنان ایران، فرصتی بدست آورده و به تبلیغات علیه ایران پرداختهاند که این دیگر ربط مستقیمی به البرادعی ندارد. در این زمینه نکاتی وجود دارد که نشان میدهد مسئله آنقدرها هم که در برخورد اول بنظر میرسد، پیچیده نیست و البرادعی هم در این مقوله بیتقصیر نبوده و نیست.
1– متن گزارش حاوی نکاتی است که با موضع رسمی و تعریف شده آژانس بینالمللی انرژی اتمی به عنوان یک مرجع فنی و کارشناسی، تفاوت ماهوی دارد و در برخی موارد از آن فاصله گرفته و وارد مقولاتی شده است که اساساً آژانس، فاقد مجوزهای لازم برای ورود به این مباحث است.
صرفنظر از گزارش البرادعی که بایستی بطور جداگانه و با دقت و حساسیت مورد کنکاش قرار گیرد، این روزها البرادعی مواضعی اتخاذ کرده و مطالبی را میگوید که موضع وی را در حد یک سخنگوی دست چندم وزارت خارجه آمریکا تقلیل میدهد. به این جمله دقت کنید: «زمان به پایان رسید و دیگر فرصتی برای هرگونه تصمیمگیری طرفین وجود ندارد». این جمله را البرادعی پس از انتشار متن گزارش خود اعلام نمود، اما ساعاتی بعد مجدداً موضع جدیدی گرفت و خاطرنشان ساخت: «هنوز میتوان مسئله ایران را از طریق مذاکره حل کرد و باید بگویم هنوز روزنهای از شانس برای ایران باقی است».
وی در تشریح موضع جدید خود یادآور شد: «هر چند پیش از این اعلام کرده بودم که زمان برای هر دو طرف پایان یافته ولی باید بگویم که هنوز هم امکان حل پرونده هستهای ایران از طریق مذاکره و دیپلماسی وجود دارد.»
2– این اظهارات البرادعی حتی بدون توجه به اعترافات اخیر خانم رایس مبنی بر اینکه سرنخ تمامی فشارها و تهدیدات سالهای اخیر در پرونده هستهای ایران در دست او بوده و هست، نیز به اندازه کافی گویاست و از موضع مورد انتظار از یک مدیرکل مستقل، بیطرف و آزاده، کاملاً فاصله دارد و نشان میدهد که البرادعی به بلندگوی تبلیغاتی آمریکا تبدیل شده است. در واقع البرادعی سخنانی را اعلام کرده است که عیناً از سوی وزارت خارجه آمریکا و سایر مراکز هدایت جنگ روانی علیه ایران دیکته شده است. این دیگر یک اتهام نیست چرا که در ساعات پس از اعلام مواضع البرادعی علیه ایران، به سخنگوی وزارت خارجه آمریکا و دیک چنی معاون بوش دقیقاً همان موضع را با جملاتی مشابه و گاه متفاوت، بیان داشتهاند. البته ممکن است البرادعی از اتخاذ چنین موضعی سود ببرد و در چارچوب منافع شخصی خود احساس پیروزی کند ولی واقعیت اینست که او سالهاست حیثیت آژانس بینالمللی انرژی اتمی را و همچنین اعتبار مدیرکل آژانس را به قیمت ناچیزی حراج کرده است.
3- متاسفانه محمد البرادعی با وجود آنکه یک مسلمان است، در موضع مدیرکل آژانس، حتی به اندازه «هانس بلیکس» مدیرکل سابق آژانس هم «استقلال عمل» و «استقلال رأی» از خود نشان نداده است. فراموش نکنیم که «هانس بلیکس» رئیس سوئدی سابق آژانس با مقاومت در برابر فشارهای واشنگتن برای دستکاری در گزارشات رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی سرانجام استعفا داد و حاضر به انتشار گزارشات نادرست و مجعول نشد.
ولی البرادعی در مسیری گام برداشته است که مشخصاً در متن گزارشات مرتبط با ایران، بنا به خواستههای واشنگتن دستکاری میشود و مطابق میل آنها مطالبی را در متن گزارشات منتسب به وی، میگنجانده است. این برای یک مسلمان بسیار شرمآور است که با ذلتپذیری و حقارت خود در مسیری قرار گیرد که دشمنان اسلام از موضع وی بتوانند علیه یک کشور اسلامی سوءاستفاده کنند.
4- مسئله اینست که سوءاستفاده از موقعیت البرادعی فقط منحصر به دستکاری در متن گزارشات وی نیست بلکه حتی عملکرد آژانس در دوران مدیریت وی نیز، در برخی موارد، حتی مغایر با روند طبیعی فعالیتهای آژانس است. از جمله آژانس تحت مدیریت البرادعی، پیشنهادهای حیرتانگیزی را به ایران ارائه کرده که در نوع خود بینظیر است و هرگز در مورد هیچ کشور دیگری عمل نشده است. برای مثال، آژانس به ایران پیشنهاد کرده است که کنترل تأسیسات هستهای ایران از راه دور را بپذیرد. این نکته از دو جهت اهمیت دارد.
اول آنکه حق حاکمیت ایران و حق نظارت ایران بر عملکرد بازرسین آژانس را به خودی خود پایمال میکند و از این طریق فرصتی به دشمنان ایران میدهد تا با جعل سند و دستکاری در تمامی اطلاعاتی که انحصاراً در اختیار آنهاست، علیه ایران به جوسازی بپردازند.
دوم آنکه از این طریق فرصتی برای آمریکا و سایر دشمنان قسمخورده ایران به وجود میآورد که در صورت تلاش برای انجام عملیات نظامی علیه ایران، با استفاده از دستگاههای کنترل از راه دور، به کمک سیگنالهای صادره، به شناسائی محل استقرار تأسیسات حساس و حیاتی هستهای ایران بپردازند و با هدفگیری دقیق همان نقاطی که سیگنالها را میفرستند، به عملیات نظامی را با دقت بیشتری انجام دهند. با درک اهمیت و حساسیت این مسئله، بهتر میتوان دریافت که البرادعی در واقع به کارگزار بیاعتباری برای آمریکا تبدیل شده و مجری طرحهائی است که هیچ انسان آزادهای که بوئی از انسانیت و استقلال رأی برده باشد، حاضر به قبول و تأئید آن نیست.
5- موضوع مهم دیگری که با بررسی دقیق متن گزارش منتسب به البرادعی قابل درک است اینکه گزارش منتشره در واقع مجموعهای از اتهامات غیرقابل اثبات و همچنین مواردی است که با دریافت پاسخهای روشن و مستدل جمهوری اسلامی ایران، دیگر جائی برای طرح آن نبوده است لکن البرادعی با ذکر تفصیلی اتهامات، در جملات کوتاهی، حل و فصل آنرا، آنهم با ابهام، اعلام کرده است. براین نکته باید موضوع نحوه انعکاس ضعیف و کمرنگ نقاط قوت فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران و همچنین ابعاد عظیم همکاریهای ایران با آژانس را نیز افزود. در واقع، گزارش البرادعی تا آنجا که درصدد طرح یک اتهام علیه ایران است، با تفصیل و به صراحت سخن میگوید ولی آنجا که عملکرد مثبت ایران را منعکس میکند، بسیار مبهم و در میان جملاتی منفی و غیرقابل استناد، اصل عملکرد مثبت ایران را به صورتی موذیانه، تحتالشعاع سایر موارد قرار میدهد که دقیقاً نشانگر خصومت و کینهورزی گزارشگر است. این بخشها در واقع با دستکاریهای مقامات واشنگتن، تعمداً به گونهای تدوین شده است که برای اثبات حقانیت مواضع ایران، چندان قابل استناد نباشد.
ناگفته پیداست که البرادعی هم با این عملکرد ضعیف و انفعالی خود به بازیچهای در دست آمریکا تبدیل شده است و آب را به آسیاب دشمنان ملت مسلمان ایران ریخته است.
البته شاید البرادعی با توسل به چنین اقداماتی بتواند باقیمانده مدت ریاستش را هم تضمین کند ولی بیاعتباری خود را پیشاپیش در صفحات تاریخ جهان به ثبت رسانده است. این برای نخستینبار هم نیست که البرادعی پا را از قلمرو کارشناسی مسائل هستهای فراتر گذاشته است چرا که پیش از این هم بارها اعلام داشته بود، مشکل ایران فقط مشکل فعالیتهای هستهای نیست بلکه مسائل زیادی وجود دارد که ایران بایستی در قبال آنها جوابگو باشد و از جمله مسئله خاورمیانه، تروریسم و...
حال باید پرسید که آیا مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی هستهای که قاعدتاً یک عنوان رسمی و تخصصی در زمینه امور هستهای است، چرا باید به خودش اجازه بدهد که وارد مقولات سیاسی ـ تبلیغاتی شود و حتی با ورود به چنین مقولهای هم از موضع یک سخنگوی دستچندم وزارت خارجه آمریکا، به تکرار ادعاهای شرمآور دشمنان اسلام بپردازد؟
این سئوالی است که البرادعی قطعاً پاسخ قانعکنندهای برای آن نخواهد داشت.