تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۶۲۵۱۳

صادق زیباکلام
تجمع گسترده ده ها تن از نمایندگان ادوار مجلس در دفتر «شیخ الطایفه اصلاح‌طلبان» جناب مهدی کروبی به همراه شماری از چهره های شاخص اصلاح‌طلب و تشکیل کنگره حزب اعتدال و توسعه روز پیش از آن با پیام هاشمی رفسنجانی و بالاخره سخنرانی همزمان رهبر سمبلیک جبهه اصلاحات سیدمحمد خاتمی در کاشان را می‌بایستی شروع تحرک رسمی و جدی اصلاح‌طلبان برای انتخابات مجلس هشتم در اسفندماه دانست. البته تجمع اصلاح‌طلبان در دفتر کروبی که شماری از مطبوعات اصلاح‌طلب از آن به عنوان «هم اندیشی بزرگ اصلاح‌طلبان برای انتخابات» یاد کردند از بسیاری جهات رسمی تر و پرمعنا تر بود. به نظر می‌رسد دغدغه اصلاح‌طلبان در آغاز تحرکات انتخاباتی شان را بتوان در دو حوزه اصلی خلاصه کرد؛ نگرانی جدی از ردصلاحیت ها، دغدغه و تشویش پیرامون رسیدن به توافق میان خود. پیرامون مورد اول آقای کروبی غرور ملاحظات و حساب و کتاب های سیاسی را به کناری گذارد و رسماً به هاشمی رفسنجانی و خاتمی متوسل شد تا با رایزنی جلوی ردصلاحیت های گسترده اصلاح طلبان را بگیرند. توسل به هاشمی رفسنجانی البته که بسیار بامعناتر و مهم تر بود. اینکه هاشمی رفسنجانی چقدر می تواند با رایزنی جلوی ردصلاحیت ها را بگیرد قابل بحث است. شاید اگر هفت، هشت یا ده سال پیش می بود، هاشمی رفسنجانی می توانست تا حدود زیادی جلوی ردصلاحیت ها را بگیرد. اما خود کروبی بهتر از هر کس دیگری می داند که توان هاشمی رفسنجانی در جلوگیری از ردصلاحیت ها خیلی گسترده نیست. اگر در توان هاشمی رفسنجانی در جلوگیری از ردصلاحیت ها تردید و ابهاماتی باشد، پیرامون توانایی های «سید اصلاح طلب» دیگر هیچ تردیدی نمی توان داشت. توان خاتمی برای رایزنی و اعمال نفوذ، اگر کمتر از خود کروبی نباشد (که هست) یقیناً بیشتر از او نیست. بنابراین پیرامون دغدغه ردصلاحیت ها به نظر نمی رسد که اصلاح طلبان دست کم از طریق رایزنی با بزرگان جناح راست بتوانند به جایی برسند.
اما دغدغه دوم به مراتب جدی تر است. چرا که اگر به فرض محال نامزدهای اصلاح طلب از نظارت استصوابی به سلامتی عبور کرده و رد نشوند، وارد رقابت های انتخاباتی خواهند شد، که اگر بتوانند به اتحاد و انسجام برسند، در آن صورت نیز حاصل کار به جز شکست چیز دیگری نخواهد بود. همچنان که تجربه تلخ انتخابات ریاست جمهوری در تیرماه 84 نشان داد. البته اصلاح‌طلبان همواره بر روی ضرورت اتحاد، پرهیز از انحصارطلبی، تمامیت خواهی، سهم خواهی، پدرسالاری، رفتارهای قیم مآبانه و مفاهیمی از این دست پای فشرده‌اند. اما اینها همه در تئوری و عالم نظر است. نه اینکه اصلاح‌طلبان به گونه‌ای جدی خواهان وحدت و ائتلاف نباشند، یا پی به اهمیت و ارزش استراتژیک اتحاد نبرده باشند. آنان نیز همانند هر جریان سیاسی دیگری از جمله اصولگرایان می‌دانند که دست کم یکی از عناصر کلیدی موفقیت جریانات سیاسی در فرشته اتحاد نهفته است. آیا کسی می‌تواند منکر شود که اگر اصلاح‌طلبان توانسته بودند به جای چند نامزد از همان ابتدای انتخابات ریاست جمهوری با یک نامزد وارد میدان شوند این نتایج ممکن بود کاملاً متفاوت شود؟ بنابراین سوال اساسی آن است که مشکل یا گیر ایجاد ائتلاف در میان اصلاح طلبان کجاست؟ واقع مطلب آن است که بسیاری از فعالان سیاسی در ایران پیرامون دیده ائتلاف دید خیلی ایده آلیستی و غیرواقع بینانه‌ای دارند. اکثراً تصور می‌کنند که ائتلاف و اتحاد با کدخدامنشی، شیخوخیت، پرهیز از انحصارطلبی و دوری از خودمحوری و امثالهم به دست می‌آید. کافی است فعالان سیاسی، بالاخص رهبران آنها از تمایلات خودمحورانه، تمامیت خواهی و حس ریاست‌طلبی فاصله بگیرند. و در نتیجه دیو چو بیرون رود، فرشته درآید. اما در عالم واقعیت این گونه نیست. اتحاد و ائتلاف درون تشکل‌های سیاسی بیش از آنچه که معطوف به امیال و آرزوهای فعالان سیاسی باشد، ملهم و متاثر از ماهیت ترکیب نیروهای سیاسی، پایگاه اجتماعی و بالاخره جهان بینی آنان است. اینها عوامل کلیدی در ایجاد وحدت هستند و نه امیال و آرزوهای فعالان سیاسی. آن هم امیال و آرزوهایی که فقط در موسم انتخابات ظاهر می‌شوند و بعد هم به سرعت از یادها فراموش می‌شوند.
از این منظر شانس یا احتمال ایجاد ائتلاف در میان اصلاح‌طلبان چگونه است؟ در پاسخ می‌بایستی گفت که اصلاح‌طلبان یک جمع ناهمگنی هستند که به زحمت می‌توانند به توافق برسند. از منظر جامعه‌شناسی، اصلاح‌طلبان را به سه جریان عمده می‌بایستی تقسیم کرد؛ گروه نخست شامل چهره‌هایی می‌شود که آنان را می توان ذیل «جبهه مشارکت» جمع کرد. گروه دوم شامل چپ‌های سنتی همچون روحانیون مبارز هستند که آنان را می‌توان در حزب اعتماد ملی گرد آورد و جریان سوم چهره ها و نیروهای تکنوکرات هستند که آنان را نیز می توان در کارگزاران خلاصه کرد. این سه جریان اگرچه مشترکاتی با یکدیگر دارند (اعتقاد به اسلام، انقلاب ، نظام، قانون اساسی و...) اما واقعیت آن است که خمیرمایه آنان از بسیاری جهات متفاوت است. گروه نخست، جبهه مشارکت، از منظر اجتماعی بیشتر نزدیک می‌شوند به ملی- مذهبی‌ها. تمایل آنان به مفاهیمی همچون حقوق بشر، حقوق شهروندی، دموکراسی و این دست مسائل از دو جریان دیگر به مراتب پررنگ‌تر است. در عرصه سیاست خارجی آنان به دنبال تنش زدایی بوده و فاقد چارچوب مشخصی در حوزه اقتصاد هستند. جهان بینی اقتصادی آنان نیمش به ترکستان می‌رسد و نیم دیگر به ابیانه. هم شعار اقتصاد آزاد می‌دهند، هم اینجا و آنجا بر روی نقش دولت تاکید می‌ورزند. گروه دوم یا چپ سنتی کمتر بر روی مفاهیمی که ذیل جامعه مدنی قرار می گیرند تاکید می‌ورزند. البته آنان بر روی جمهوریت و انتخاب مردم تاکید دارند اما این تاکید تا بدان جا است که خود پایی در قدرت داشته باشند. اگر خود یک پای درون حاکمیت داشته باشند، آن وقت دغدغه‌شان و اصرار و تکرارهایشان بر روی جمهوریت و رای مردم بیشتر جنبه زینتی و سمبلیک پیدا می‌کند. در سیاست خارجی بیشتر تمایل به همکاری با کشورهای به اصطلاح ضد‌امپریالیستی یا ضد غربی دارند. اصراری بر تنش زدایی با امریکا نداشته و در مجموع برقراری مناسبات عادی با غرب در اولویت‌های سیاست خارجی‌شان نیست. از منظر اقتصادی بیشتر به دنبال آرمان‌های برابری و تامین عدالت اجتماعی با محوریت دولت هستند. پایبندی آنان بر خط امام و آرمان‌های معظم‌له به مراتب از «مشارکتی‌ها» یا گروه نخست بیشتر است به علاوه در کل بیشتر دغدغه دخیل کردن شریعت در حوزه اجتماعی را دارند. اصرار آنان بر عدالت اجتماعی و مساوات بالطبع آنان را متمایل به اقتصاد دولتی می‌کند. سرانجام می‌رسیم به گروه سوم اصلاح‌طلبان؛ تکنوکرات‌ها. بن‌مایه اجتماعی این گروه بیشتر مدیران ارشد نظام با کارنامه‌های در مجموع موفق است. از منظر اقتصادی این گروه در نقطه مقابل «چپ‌ها» قرار می‌گیرد. آنان اعتقاد کامل به اقتصاد باز، عدم دخالت دولت در اقتصاد و دنده کردن اقتصاد ایران به اقتصاد جهانی دارند. فقط در اقتصاد نیست که تکنوکرات‌ها با چپ‌ها مشکل پیدا می‌کنند. در عرصه سیاست خارجی نیز تکنوکرات‌ها به مراتب از سیاست تنش‌زدایی مشارکتی‌ها جلوتر رفته و اساساً خواهان برقراری رابطه با امریکا و غرب هستند. چندان اعتقادی به برابری و مساوات از طریق دولت نداشته و معتقدند که وظیفه دولت صرفاً تامین یک حداقلی برای همه است. از این نقطه به بعد چندان دیگر اعتقادی به دخالت دولت در اقتصاد ندارند. برخلاف چپ‌ها و بخش‌هایی از مشارکتی‌ها، تکنوکرات‌ها هیچ مشکلی با ثروتمند شدن افراد نداشته و اساساً قبحی در تملک مال و ثروت نمی‌بینند. به همان نسبت که آنان در مناسبات اجتماعی بر روی اقتصاد و توسعه اقتصادی تاکید می‌ورزند، میل و اشتهای زیادی برای مفاهیم ذیل جامعه مدنی ندارند. مسلماً اعتقادی به ساکت کردن صداها، بستن مطبوعات و تیغه کردن جنبش دانشجویی ندارند اما در عین حال خیلی هم در قبال پایمال شدن این حقوق یقه چاک نمی‌کنند. پایگاه اجتماعی گروه اول، مشارکتی‌ها، عمدتاً در میان دانشجویان، فعالان سیاسی و اجتماعی، روزنامه‌نگاران، نویسندگان، اقشار و لایه‌های تحصیلکرده و این دست اقشار اجتماعی است. پایگاه چپ سنتی بیشتر در میان فعالان و مبارزان با سابقه قبل و بعد از انقلاب، شماری از فعالان جنبش دانشجویی، شماری از روحانیون، شماری از یاران امام، جریانات اسلام‌گرا با اندیشه‌های عدالت اجتماعی است. پایگاه اجتماعی تکنوکرات‌ها بیشتر در میان مدیران ارشد نظام اعم از بخش صنعتی، تجاری، دیپلماتیک و سیاسی کشور است که عمدتاً نیز در دولت نهم کنار گذاشته شدند. در کنار اینها می‌بایستی به قشر مهم مدیران، فعالان اقتصادی و انتروپرونرهای بخش خصوصی به عنوان دیگر حامیان اجتماعی تکنوکرات‌ها اشاره داشت.
این جمع نامتجانس و ناهمگن البته مشترکاتی نیز دارند که قبلاً به آن اشاره کردیم. بنیادی‌ترین وجه اشتراک این جمع رویارویی آنان با مجموعه جناح راست است. هر یک از سه گروه دلایل خاص خود را برای مخالفت با مجموعه اصولگرایان یا جناح راست دارند. مشارکتی‌ها برای پایمال شدن حقوق شهروندی با اصولگرایان در تعارضند؛ چپ‌های سنتی به دلیل کمرنگ شدن مبانی جمهوریت نظام و رای مردم و بالاخره تکنوکرات‌ها به دلیل بلایی که حاکمیت اصولگرایان بر سر اقتصاد و توسعه اقتصادی کشور آورده با آنان مخالفند. به علاوه هر سه گروه نگران گسترده شدن بحران مناسبات میان ایران و جهان غرب هستند. فی الواقع اگر فشار و تعارض اصولگرایان علیه این سه گروه نبود بعید به نظر می‌رسید که اتحاد و انسجام جدی در میان آنان اتفاق می‌افتاد. بماند خرده ریزهای دیگر همچون رقابت‌های سیاسی و بغض و کینه‌های فردی و غیره. سوال اساسی آن است که آیا میان این سه جریان اتحاد می‌تواند به وجود آید یا نه؟ سوال بنیادی‌تر آن است که اگر پای تعارض با جناح راست در میان نباشد، این سه جریان می‌خواهند ائتلاف کنند که کدام برنامه را پیش برند؟