تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۶۲۵۷۳
مقدمه: در مقاله حاضر پس از ترسیم اوضاع سیاسی عصر امام‌باقر(ع) به برخی شیوه‌های مبارزه آن حضرت با حاکمان جور زمان از جمله، بکارگیری تقیه، ترسیم وظایف حاکم اسلامی و نهی از همکاری با حکومت طاغوت اشاره شده است که از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرد.

در دوران امام ‌باقر علیه‌السلام، حاکمان اموی به دلیل تعارضات داخلی، از نهضت عظیم علمی آن حضرت غافل بودند، ولی این به معنای در امان بودن آن امام نیست؛ بلکه حجم وسیعی از روایات؛ گویای اوضاع خشونت‌آمیز آن دوره، و ظلم و تجاوز حاکمان‌ وقت نسبت به دین، مسلمانان و امام آنان است، به ‌گونه‌ای که امام(ع) بارها تقیه می‌کرد و سرانجام نیز بر سر تعارضات مبنایی با نظام خلافت ظالمانه، توسط هشام به شهادت رسید.

سیمای حاکمان‌وقت

درباره اوضاع سیاسی عصر آن حضرت کافی است، نگاهی به سیمای حاکمان‌ وقت بیاندازیم.

1- مروان‌بن‌حکم: مسعودی می‌نویسد: مؤمنان در عصر او، در خفا به سر می‌بردند و زندگی بر مردم مشقت‌بار شده بود. شیعیان در معرض خطر جدی بودند و خون و مالشان حرمت نداشت و به علی‌بن‌ابی‌طالب علیهماالسلام در محافل عمومی آشکارا دشنام داده می‌شد.(1)

او به شیوه معاویه، پسرش عبدالملک را ولیعهد کرد و بر اثر بیماری طاعون در سال65ه.ق در دمشق درگذشت. (2)

2- عبدالملک مروان: در سال73ه.ق بعد از پیروزی بر ابن‌زبیر، سلطنت کامل یافت. قبل از خلافت، خود را قرآن‌دوست معرفی می‌کرد، ولی بعد از خلافت، از مستبدترین خلفا شد.(3) وی شراب می‌نوشید(4) و هنگام آغاز حکومت، خطاب به قرآن‌کریم گفت: این آخرین دیدار من با تو است.(5)

وی افرادی مثل حجاج‌بن‌یوسف‌ثقفنی را بر مردم و شیعیان مسلط کرد. او می‌گفت: به خدا سوگند از این پس هر کس مرا به تقوا دعوت کند، گردنش را قطع خواهم کرد.(6) وی در سال86ه.ق درگذشت.

3-ولیدبن‌عبدالملک: وی با عیش‌ونوش بزرگ شد و فردی ستمگر و جبار بود.(7) هر چند در روزگار او مرزهای جغرافیایی اسلام گسترش یافت و اندلس، خوارزم، سمرقند، کابل، طوس و ... فتح شد؛(8) ولی عناصر خونخواری مثل حجاج در حکومت او صاحب قدرت بودند و در فاصله 20ساله‌ای که او بر سر قدرت بود، شمار کسانی که با شکنجه در حکومت او کشته شدند، صدوبیست‌هزار نفر برآورد شده است.(9)

در همین دوره افرادی مثل سعیدبن‌جبیر به جرم طرفداری از اهل ‌بیت علیهم‌السلام شهید شدند.(10) و امام‌سجاد علیه‌السلام به واسطه سمی‌ که ولید دستور داده بود، به شهادت رسید(11) و با شهادت حضرت‌سجاد(ع) امامت به حضرت‌باقر(ع) منتقل شد. ولید در سن 43سالگی، در سال96ه.ق در دمشق درگذشت.(12)

4- سلیمان‌بن‌عبدالملک: ابتدا از حاکمیت خدا و رضایت او سخن می‌راند، ولی در عمل مثل گذشتگان خود بود.(13) تجمل و ریخت‌وپاش به ‌گونه‌ای در دوره او رواج یافت که هر طبقه‌ای از مردم، با لباس مخصوص، به حضور او می‌رسیدند. در پرخوری و شکمپارگی بی‌نظیر بود.(14)

در عصر وی، امر امامت پنهان بود و شرایط اجازه نمی‌داد که شیعیان با امام خود- باقرالعلوم(ع)- ارتباط علنی داشته باشند. آنان به شدت تحت‌فشار بودند.(15)

5- عمربن‌عبدالعزیز:‌ در سال99هـ.ق به خلافت رسید، گام‌هایی در کاستن از فشارهای سیاسی، اجتماعی بر شیعیان برداشت، فدک را به اهل ‌بیت برگرداند،(1۶) به موعظه‌های امام‌باقر(ع) توجه می‌کرد و رسم دشنام دادن به علی‌(ع) را برانداخت.(17) با این همه، غاصب جایگاه امامت بود. حضرت‌باقر(ع) در حق او می‌فرمود: این جوان روزی به فرمانروایی می‌رسد و روش عادلانه از خود آشکار می‌سازد، چهار سال زندگی می‌کند و سپس مرگش فرا می‌رسد. زمینیان بر او می‌گریند و آسمانیان نفرینش می‌کنند.

ابوبصیر می‌گوید: پرسیدم: مگر نفرمودید که عدل‌ پیشه می‌کند؟ فرمود: آری! ولی بر جایگاهی که از ما و شایسته ما است تکیه می‌زند، در حالی که هرگز حقی ندارد. بله! او در جایگاهی که غصب می‌کند به اظهار عدل می‌پردازد. (اثبات‌الهداة/ 5/293)

6- یزیدبن‌عبدالملک: با مرگ مشکوک عمربن‌عبدالعزیز(18) در سال101هـ.ق، یزیدبن‌عبدالملک، جوان 25ساله، خلیفه شد و تا سال105هـ.ق خلافت کرد.(19) در این دوره شدیدترین روش‌ها را علیه شیعه به کار بردند و کینه‌ها را نسبت به علی(ع) و خاندان او آشکار ساختند. وی از کینه‌توزان علیه امام‌باقر(ع) بود.(20)

7- هشام‌بن‌عبدالملک: فرمانروایی‌اش 19سال‌ و 7 ماه طول کشید و در سال125هـ.ق درگذشت.(21) مردی خشن، درشت‌خو و مال‌اندوز بود. بخل، ستمگری و بی‌عاطفگی از خصوصیاتش بود.(22) نسبت به امام‌باقر(ع) کینه عجیبی داشت. دوران او از نظر سیاسی، سخت‌ترین دوره بر امام بود. تنها در این دوره بود که امام به مرکز خلافت احضار می‌شد.(23) شیعیان نیز به شدت تحت ‌فشار بودند؛ از جمله می‌توان به سرنوشت جابربن‌یزیدجعفی اشاره کرد، که به دستور امام برای در امان ماندن از شر عبدالملک، خود را به دیوانگی زد.(24) شهادت زیدبن‌علی‌بن‌حسین علیهم‌السلام در این دوره واقع شد و امام‌باقر(ع) نیز در این دوره به شهادت رسید.

شیوه‌های مبارزاتی امام‌باقر (ع)
در چنین فضایی امام‌باقر(ع) برای احیای ارزش‌های دینی و انجام وظیفه پاسداری از ارزش‌ها، و به تناسب موقعیت، از راه‌ها و شیوه‌های زیر بهره جست:
الف: تقیه
میزان اهتمام حضرت‌باقر(ع) به تقیه چنان بود که می‌فرمود: «التقیه من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیه له(25)؛ تقیه از دین من و دین پدران من است. و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد.» این امر به دلایل متعددی مانند: حفظ جان نیروهای خودی،‌ حفظ توان اقتصادی خودی‌ها، اجرای برنامه‌های مهم‌تر، حفظ ارزش‌ها و ..... صورت می‌گرفت و امام با رعایت این اصل، حرکت سری خود در تداوم وظیفه امامت را طی می‌کرد.
نقل است که حمران نزد امام‌باقر(ع) آمد و گفت: علی‌بن‌ابیطالب و حسن و حسین علیهم‌السلام تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟
حضرت فرمودند: «ای حمران! خداوند پاک و بلندمرتبه، آن برنامه را بر آنان تقدیر و طرح‌ریزی و امضاء و حتمی نمود و سپس آن را اجرا کرد. پس با ارائه شدن علم آن به آنان از جانب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، علی و حسن و حسین علیهم‌السلام قیام کردند. و هر کس از ما سکوت کرد، از روی علم بود.»(26)
ب- ترسیم وظایف احکام اسلامی
امام می‌کوشید با تبیین وظایف حاکمان، نوک‌تیز انتقاد خود را متوجه حاکمان‌ وقت سازد و عدم‌مشروعیت اقدامات آنان را گوشزد کند. مثلاً می‌فرمود: «بنی‌الاسلام علی خمسة اشیاء: علی‌اصلاة و الزکاة و الحج و الصوم والولایة، اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه، ولایت.»
زراره پرسید: کدام افضل است؟ فرمود: «الولایة افضل لانها مفتاحهن و الوالی هوالدلیل علیهن(27)؛ ولایت برتر است؛ چون کلید آنهاست و والی (امام) راهنمایی‌ کننده آنهاست.»
ج- نهی از همکاری با حکومت طاغوت
امام همواره مؤمنان را از همکاری با حکومت طاغوت نهی می‌کرد و به هر طریق ممکن، این پیام خود را به گوش امت می‌رساند.
عقبة‌بن‌بشیراسدی می‌گوید: به امام‌باقر(ع) عرض کردم: من در میان قوم خود از حسبی عالی برخوردار بودم. قوم من در گذشته عریف- معاون و کارگزار- داشتند که جان سپرد. مردم تصمیم گرفتند که مرا به جای او به ریاست بگمارند، نظر شما چیست؟ آن حضرت فرمود: «فان کنت تکره‌الجنة و تبغضها فتعرف علی قومک و یاخذ سلطان جابر بامرء مسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه و عسی لاتنال من دنیاهم شیئا؛ اگر از بهشت بدت می‌آید و از آن ناخشنودی، کارگزار قوم خود شو؛ زیرا چه ‌بسا سلطان ستمگری، مسلمانی را می‌گیرد.
تا خونش را بریزد و تو- که گوشه‌ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‌ای- شریک آنان در خون او خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنها بهره‌ای نبری.»
و زمانی که فردی گفت: از زمان حجاج تا حالا والی بوده‌ام، آیا راهی برای توبه هست؟

امام سکوت کرد و بعد از تکرار سؤال، فرمود: «لا، حتی تؤذی الی کل ذی حق حقه(28)؛ نه، مگر این که حق هر صاحب حقی را ادا کنی.»

یکی از شیعیان به نام عبدالغفاربن‌قاسم می‌گوید: به امام‌باقر(ع) گفتم: نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت‌وآمد به دربار چیست؟ فرمود: این کار را برای تو صلاح نمی‌دانم. گفتم: گاهی به شام می‌روم و بر ابراهیم‌بن‌ولید وارد می‌شوم. فرمود: «ای عبدالغفار! رفت‌وآمد تو نزد سلطان سه پیامد منفی دارد: محبت دنیا در دلت راه می‌یابد، مرگ را فراموش می‌کنی، و نسبت به آنچه خدا قسمت تو کرده ناراضی می‌شوی.»

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من عیال‌وارم و هدفم از رفتن به آنجا، انجام تجارت است. فرمود: «ای بنده خدا! من نمی‌خواهم تو را به ترک دنیا دعوت کنم، بلکه می‌خواهم گناهان را ترک کنی. ترک دنیا فضیلت است، اما ترک گناه فریضه و واجب است و تو در شرایطی هستی که به انجام واجبات نیازمندتری تا کسب فضائل.»(۲۹)

زمانی هم که مردم برای تبریک گفتن به والی جدید مدینه، به خانه‌اش می‌رفتند، فرمود: خانه والی، دری از درهای آتش است.(30)

همچنین آن حضرت فرمود:

«ناقه- صالح- را یک نفر پی کرد، ولی چون توده مردم به آن راضی شدند، عذاب به همه آنها رسید؛ پس هر گاه امام عادلی ظاهر گشت، هر کس راضی به حکم او باشد، و او را در عدلش یاری کند، یاور او خواهد بود.

زمانی که امام ستمگری ظاهر شود هر کس به حکم او راضی باشد، و او را بر ستمکاریش یاری کند، یاور او خواهد بود.»(31)

در جای دیگری آن حضرت می‌فرمودند:

«خداوند عزیز و جلیل فرموده است: هر کسی را که در اسلام به ولایت پیشوای ستمگری که از جانب خدا نیست- گردن‌ نهند، عذاب خواهم کرد؛ هر چند آن فرد در کارهای خویش نیک و پرهیزکار باشد. و از هر کسی که در قلمرو اسلام به حاکمیت هر امام عادلی- که از جانب خداست- تن دهد قطعا درمی‌گذرم؛ هر چند آن فرد در کارهای خویش ستمکار و بدکار باشد.»(32)

د- مبارزه رودررو

امام‌باقر(ع) از یک‌سو قیام‌های ضدحکومتی مانند قیام زید، مختار، کمیت و...... را تایید می‌کرد و از سوی دیگر، در موقعیت‌های مناسب، خود با خلفا به رویارویی جدی می‌پرداخت.

آن حضرت می‌فرمود: «من مشی الی‌ سلطان جائر فامره بتقوی‌الله و خوفه و وعظه کان له مثل اجرالثقلین من‌الجن والانس و مثل اعمالهم.(33)؛ هرکس به نزد سلطان ستمگری برود؛ و او را به تقوای الهی فرمان دهد، و از نواهی او را بترساند و موعظه کند، مانند پاداش جن و انس و مانند اعمال آنان را خواهد داشت.»

همچنین آن حضرت مشروعیت حاکمان جور را زیر سوال می‌برد و راه را بر قیام علیه آنان هموار می‌ساخت. امام‌(ع) می‌فرماید: «ان ائمه‌الجور و اتباعهم لمعزولون عن دین‌الله(34)؛ پیشوایان ستمگر و پیروان آنها از دین خدا جدا افتاده‌اند.»

درباره برخورد امام با خلفا و مبارزه علنی آن حضرت، به نقل مطلبی از امام‌صادق(ع) بسنده می‌کنیم.

آن حضرت می‌فرماید: در یکی از سال‌ها که هشام‌بن‌عبدالملک برای انجام مراسم حج به مکه آمده بود. اما‌م‌باقر(ع) هم در مکه بود. امام برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: «سپاس خدایی را که محمد(ص) را به پیامبری مبعوث کرد و ما را به وسیله او کرامت بخشید. ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم. ما خلفای الهی هستیم. آن کسی که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد. شقی خواهد بود.»

این سخنان به گوش هشام رسید...... وقتی به مدینه برگشتیم، به وسیله نامه‌ای از کار گزارش در مدینه خواست امام(ع) را به دمشق بفرستد. وقتی وارد شدیم.

سه‌روز اجازه ورود نداد. روز چهارم وقتی در آستانه ورود قرار داشتیم هشام- که نفرین خدا بر او باد- به اطرافیانش دستور داد، پس از او هر یک به امام‌باقر(ع) ناسزا بگویند و سرزنش کنند. امام‌باقر(ع) وارد شد و بدون آن که توجه خاصی به هشام کند، در جمله‌ای کلی به اهل مجلس گفت: «السلام‌علیکم»، و بدون اجازه گرفتن از هشام، در جایی مناسب بر زمین نشست....

هشام گفت: ای محمدبن‌علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را می‌شکند و مردم را به سوی خود فرامی‌خواند و از روی سفاهت و جهل گمان می‌کند امام است!

هشام شروع به سرزنش کرد و بعد از وی، یکایک اهل مجلس سخنان توهین‌آمیزی گفتند. امام‌باقر(ع) ایستاد و فرمود: «ای مردم! به کدام سو می‌روید و شما را به کجا می‌برند؟ خدا- نسل –اول شما را به وسیله ما خاندان هدایت کرد و آیندگان شما هم به وسیله ما راه می‌یابند. اگر شما پادشاهی زودگذر دنیا را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت. پس از فرمانروایی ما هیچ حاکمیت و پادشاهی نیست، زیرا ما اهل فرجامیم و خدا فرموده است: «والعاقبة‌ للمتقین.»

در پی این سخنان، به دستور هشام، امام را به زندان بردند، ولی در آنجا همگان دل‌بسته‌ امام شدند و بعد از شکایت زندانیان از این وضع، هشام دستور داد امام‌باقر(ع) و فرزندش امام‌صادق(ع) را نزد وی ببرند.

وقتی وارد شدند، هشام و اطرافیانش مشغول تیراندازی بودند. هشام گفت: «ای محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه شو و تیراندازی کن. امام‌باقر(ع) فرمودند: از من گذشته است. مرا معاف کن. هشام گفت: به حق کسی که ما را با دینش عزت داد و محمد را مبعوث کرد، تو را معاف نمی‌کنم. امام کمان و تیر را گرفت و نه تیر را پشت سر هم به هدف زد که هر یک در وسط تیر قبلی قرار گرفت و به هدف خورد. هشام گفت هرگز مانند کار تو را ندیده بودم و گمان نمی‌کنم کسی در روی زمین اینگونه تیراندازی کند. امام فرمود: ما کمالات و حقایق دین را به ارث می‌بریم؛ همان دین کاملی که خداوند فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم‌الاسلام دنیا.»

با شنیدن این سخنان، چهره هشام دگرگون شد و سوالات و اشکال‌های متعددی را مطرح کرد و امام علیه‌السلام پاسخ داد.(35)

پانوشتها در سرویس معارف موجود است.