تاریخ انتشار : ۱۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۶۲۵۸۲

ابوالقاسم قاسم‌زاده

اندکی پس از حادثه 11 سپتامبر در نیویورک، «جرج بوش» هر روز در صحنه رسانه‌ای حضور پیدا می‌کرد و با هیجان و شتاب‌زده، اما از سر قدرت‌نمایی، آینده‌نگری سیاست‌های خود را که بر «جنگ پیشگیرانه» استوار می‌دانست، بازگو می‌کرد. او می‌خواست در آن ایام که جامعه آمریکا در التهاب به سر می‌برد و بهت‌زده بود و خود را در هاله‌ای از عدم امنیت می‌دید، پیغام تامین مجدد امنیت عمومی بدهد. امّا رئیس‌جمهور آمریکا در آن روزها چندین و چند بار جمله (آمریکای ناامن، مساوی با جهان ناامن) را تکرار کرد. جرج بوش اساس نقد خود را در معرفی خطر اصلی برای آمریکا و جهان، یعنی تروریسم قرار داد. ترور و تروریسم تکراری‌ترین کلمات در رسانه‌های عمومی غرب شد. جرج بوش در حد بیان عمومی و تعاریف ترور و تروریسم نماند، جغرافیای اصلی آن و دایره عمده سرزمینی‌اش را منطقه خاورمیانه دانست و مسلمانان را تروریست خواند.

از آن تاریخ، اغلب رسانه‌های غربی که بسیاری از آنها از سوی آژانس‌های صهیونیستی اداره می‌شوند، با پخش گزارش‌ها و خبرهای گوناگون، هم جغرافیای عمومی منطقه خاورمیانه را بعنوان منطقه تروریست‌پرور و هم سراسر کشورهای آن را در هاله‌ای از ترور در اذهان عمومی مردم جهان حک کردند. تداوم این روش که آغاز آن پس از حادثه 11 سپتامبر و از سخنرانی‌های جرج بوش گرفته شد تا امروز ادامه دارد و بر وسعت تبلیغی و خبری آن هر روز افزوده می‌شود.

اکنون اخبار انفجارها، ترورها، کشتارها و تخریب‌ها در این منطقه و در اغلب کشورهای آن بصورت خبری عادی و معمولی برای مردم جهان جلوه می‌کند. خاورمیانه در خط ترور، پی‌آمد تئوریک و علمی از سوی نومحافظه‌کاران در واشنگتن به ریاست جمهوری جرج بوش است که پس از حادثه 11 سپتامبر اعلام کرد، آمریکای ناامن مساوی با جهان ناامن. شما بخوانید. خاورمیانه ناامن است.

عراق در آتش ترور می‌سوزد. تنها در یک انفجار در شهرک صدر که محروم‌ترین اقشار عراقی از شیعیان در آن سکونت دارند، 250 نفر کشته شدند و آمار آسیب‌دیدگان و مجروح‌های حادثه چند روز قبل از مرز 700 نفر گذشته است که در آن کودک، پیر، زن و مرد عادی از شهروندان عراقی قرار دارند. انعکاس خبری این حادثه وحشتناک تا کجا حساسیت مجامع سیاسی بین‌المللی و یا دولت‌ها را برانگیخته است!؟ و یا کدام‌ یک از دولت‌ها برای جلوگیری از تکرار اینگونه حوادث تروریستی پا به میدان گذاشته‌اند و اقدام موثری را در صحنه بین‌المللی انجام داده‌اند؟ هیچ نشانه قوی از آنهمه هیاهوی حقوق بشرطلبی غربی‌ها دیده نمی‌شود. آمریکا و انگلیس عراق را در اشغال خود دارند و بطور مستقیم مسئولیت حفظ امنیت در عراق را بعهده گرفته‌اند، آیا تاکنون در کدام‌ یک از مجامع بین‌المللی و حقوقی پاسخگوی موج ترور در عراق بوده‌اند!؟

فضای بین‌المللی نسبت به خط ترور در خاورمیانه، آنچنان بی‌تفاوت شده است که انگار پرسشی نیست تا در جستجوی پاسخ آن باشند! زیرا همه عنوان خاورمیانه در خط ترور را به عنوان یک واقعیت عادی از نظامی‌گری آمریکا و اسرائیل در منطقه پذیرفته‌اند.

افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین در آتش ترور و انفجارها در حملات نظامی می‌سوزند و هر روز آمار کشته‌ها از مردم عادی، تنها جهت اطلاع عمومی در صدر اخبار گفته می‌شود تا تکرار مجدد آن در روزهای آینده. واقعیت این است که، دولت کنونی آمریکا، خاورمیانه در خط ترور تعریف کرده است و تا پایان دوران ریاست جمهوری جرج بوش، یعنی تا دو سال آینده، چنین تعریف و پی‌آمدهای آن گریبانگیر مردم منطقه خاورمیانه خواهد بود. خط ترور در این منطقه، میراث مستقیم سیاست نومحافظه‌کاران در دولت کنونی آمریکا است که مسلمان‌کشی در آن به صورت سیاستی تبیین شده در آمده است.

پس از شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان به ریاست جرج بوش در آمریکا، «رامسفلد» وزیر دفاع او، استعفاء داد. در کمتر از یک هفته، گروهی از حقوق‌دانان عرب و اروپایی و آمریکایی، علیه رامسفلد در آلمان به دادگاهی شکایت کردند تا موضوع کشتار زندانیان و شکنجه آنها در عراق و در زندان‌های آمریکایی‌ها در «گوانتانامو» بررسی گردد. این دادخواست بلحاظ فرصت قانونی و حقوقی که در کشور آلمان و براساس قانون اساسی آن، برای طرح اینگونه دعاوی و شکایت‌ها وجود دارد، مطرح شده است. اسناد و مدارک نیز به دادگاه ارائه داده شده که «رامسفلد» را بعنوان یک جنایتکار جنگی معرفی می‌کند. دیروز نیز یک افسر ارشد از ارتش آمریکا خبر دستور مستقیم رامسفلد و مجوز او برای شکنجه و کشتار زندانیان را فاش کرد. اما با اینهمه کافی است نگاهی به اخبار عمومی در جهان داشته باشید که پوشش خبری و گزارشی دادگاه بررسی جنایات جنگی رامسفلد در آلمان، چگونه انعکاس داده می‌شود و اهمیت خبری آن در رسانه‌های غربی چگونه است؟

تصور اینکه در یکسال و چند ماه باقی مانده از ریاست جمهوری جرج بوش، خط ترور در کشورهای منطقه و بخصوص در عراق کور خواهد شد و در این فاصله دیگر شاهد بمب‌گذاریها و یا انفجارها نخواهیم بود، بیشتر به خیال خوش شباهت دارد تا واقعیت‌های خشن از روش‌های سیاسی آمریکا و اسرائیل در این منطقه. ایجاد زمینه‌های ناآرامی در استان‌های مرزی ایران بخصوص در خوزستان، کردستان و سیستان‌ و بلوچستان امتداد همین سیاست از «خط ترور» است. هزینه‌آور بودن این سیاست علاوه بر عدم آرامش و تعادل در اغلب جوامع خاورمیانه، سراسر منطقه را در حالتی از اضطرار نگه‌ داشته است و برنامه‌ریزیهای دولت‌ها را مختل می‌کند.

هم‌اکنون بسیاری از کشورهای عربی و غیرعربی در حوزه خاورمیانه در دایره خط ترور قرار دارند که بر تداوم سیاست‌های مدیریت آمریکایی انطباق دارد. مدیریتی که «نفت» می‌برد و بحران تحویل کشورهای منطقه می‌دهد. و بسیاری از دولت‌ها برای پیشگیری از افزایش بحران و یا تشکیل نوعی از حصارهای امنیتی، ناچار به صرف هزینه‌های کلان هستند که تامین مخارج آن از درآمدهای نفتی است.