بسماللهالرحمنالرحیم
هفته گذشته یک گروه از آمریکائیها که تحت عنوان «کشیشهای مسیحی و فعالان مذهبی آمریکا» به کشورمان سفر کرده بودند بعد از اقامت 5 روزه و دیدارها و گفتگوهائی با بعضی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران و بازگشت به آمریکا در یک بیانیه اعلام کردند ایران و آمریکا میتوانند با مذاکره، موانع رابطه فیمابین را برطرف نمایند و برای از سرگیری روابط اقدام نمایند.
درباره اینکه این قبیل گروهها چه خاستگاهی دارند و با چه اهدافی به کشورمان سفر میکنند نکات زیادی وجود دارد که در جای خود قابل تأمل و دقت و بررسی هستند. در اینجا هر چند درصدد تشریح این نکات نیستیم اما خوبست به این واقعیت اشارهای داشته باشیم که این گروهها با حاکمیت آمریکا هماهنگ هستند و همواره به مثابه ابزارهائی در دست دولتمردان آمریکائی عمل میکنند. این، یک روش قدیمی و شناخته شده است که غربیها بویژه انگلیسیها و آمریکائیها از آن برای بدست آوردن اطلاعات شهودی، ارزیابیهای مستقیم و از نزدیک و هر جا که لازم باشد هموار کردن راه برای رسیدن به اهدافشان، چه قهر و چه صلح، بهرهبرداری میکنند.
اعزام میسیونرهای مسیحی به کشورهای غیرمسیحی بویژه اسلامی در دوران استعمار کهن در چارچوب همین روش صورت میگرفت و البته عناصر ویژهای که با مأموریتهای جاسوسی در نظر گرفته میشوند نیز با همین پوششها در این گروهها حضور دارند و با استفاده از موقعیت ممتازی که فراهم میشود اهداف مشخص شده را دنبال میکنند.
فعالیت دولت آمریکا برای اعزام این قبیل گروهها در یکسال اخیر بیشتر شده و در این مدت چند گروه به ایران آمدهاند که دو گروه با تبلیغات و دسترسیهای بیشتر عمل کردند و گروه 13 نفره اخیر از امکانات و امتیازات بیشتر و بالاتری برخوردار شد. نفس این افزایش رفت و آمدها قابل تأمل است و علاوه بر آن، برخورداری این گروهها از امکانات و تسهیلات و امتیازات نیز نکته مهم در خور دقت و توجهی است که غفلت از آن قطعاً با خسران سنگینی همراه خواهد بود.
از اصل این واقعه که بگذریم، تفسیرها و تحلیلهائی که در داخل کشور از سفر هیئت اخیر یعنی گروه «کشیشهای مسیحی و فعالان مذهبی آمریکا» به ایران صورت میگیرد، دارای سمت و سوئی است که به نظر میرسد کاملاً هدفدار و هماهنگ با اصل این حرکت میباشد. در این تحلیلها تلاش میشود چنین وانمود شود که دولتمردان آمریکائی به دلیل سه دهه قطع رابطه با ایران و عدم دسترسی به آنچه در ایران میگذرد و وجود دارد، در مورد ایران دچار سوءتفاهم شدهاند و باید تلاش گستردهای برای رفع این سوءتفاهم صورت بگیرد و از این طریق، مشکلات و موانع روابط فیمابین برطرف گردد.
جالب است که تهیهکنندگان این تفسیرها و تحلیلها، مطالب خود را به ناظران و صاحبنظران آگاه نسبت میدهند و تلاش میکنند از این طریق، برای آنچه خود دنبال مینمایند پشتوانهای قابل اعتنا نیز بتراشند. هرچند دستاندرکاران این طرح، قالب مناسبی برای دنبال کردن آنچه در ذهن دارند تدارک دیدهاند ولی واقعیت اینست که برای جا انداختن این هدف، با دشواریهای زیادی مواجه هستند.
مهمترین واقعیتی که کار را بر دستاندرکاران این طرح مشکل میکند اینست که آمریکا با امکانات فراوان، دستگاههای عریض و طویل و ابزارهای کارآمدی که در اختیار دارد، از روشنترین تحلیلها و اطلاعات درباره آنچه در ایران میگذرد برخوردار است و با توجه به همین واقعیت، روشن است که درباره ایران دچار سوءتفاهم نشده بلکه دچار سوءنیت بوده و اکنون نیز هست. این، نکتهایست که حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه همواره بر آن تأکید داشتند و صدها بار آنرا به زبان آوردند و روشنترین توصیفهای ایشان از آمریکا که در عباراتی از قبیل «شیطان بزرگ» و «امالفساد قرن» بیان شده نیز همین واقعیت را گوشزد میکنند. موضعگیری شفاف رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای درباره خصومت آمریکا نسبت به ایران نیز به روشنی نشان میدهد که ایشان نیز رفتار آمریکا با ملت ایران را ناشی از سوءنیت میدانند نه سوءتفاهم.
خوشبختانه همین واقعیت هفته گذشته در عباراتی روشن توسط آقای احمدینژاد، رئیسجمهور، در دیدار همین گروه اخیر با ایشان، بیان شده است. ایشان، خطاب به اعضای این گروه گفتند: «پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ملت ایران به رهبری امام خمینی با بزرگواری فرصت جبران اشتباهات و جنایتهای قبلی سردمداران آمریکا در قبال ملت ایران را به آنها داد، اما با توطئههای مختلف آنها علیه انقلاب مردمی ایران مواجه شد و سیاستمداران و احزاب حاکم بر آمریکا نه تنها از این بزرگواری ملت ایران استقبال نکردند بلکه با ترور رهبران و شخصیتهای سیاسی، حمایت و طرفداری از صدام در جنگ تحمیلی هشت ساله و اعمال تحریمهای مختلف به اشتباهات خود در قبال ملت عزتمند و متمدن ایران ادامه دادهاند».
با توجه به این واقعیتها و پرونده خصومتها و کینهتوزیهای آمریکا علیه ملت ایران در طول 25 سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و 28 سال بعد از آن، هیچ تردیدی وجود ندارد که دولتمردان آمریکائی نسبت به ملت ایران سوءنیت دارند و خصمانه عمل میکنند. دستاندرکاران رفتوآمدهای یکسال اخیر باید به این نکته توجه داشته باشند که ذهن مردم ایران را نمیتوان از برخوردهای خصمانه و کینهتوزانه آمریکا علیه این ملت خالی کرد. این حضرات اگر درصدد برقراری رابطه با آمریکا هستند و میخواهند راه را برای این هدف خود هموار نمایند، باید طرح دیگری در اندازند و البته صادقانه ابعاد هدف خود را با مردم در میان بگذارند.
درست است که کسی نمیگوید تا ابد باید رابطه ایران با آمریکا قطع باشد، ولی برای بازسازی این رابطه باید آمریکا به شرایط عادلانهای که از دوران حضرت امام تاکنون داشتهایم تن در دهد. عذرخواهی کتبی از ملت ایران بخاطر دخالتهای گذشته، تعهد کتبی مبنی برخورداری از دخالت در آینده، آزاد ساختن اموال بلوکه شده ایران، سه شرطی بودند که همواره برای از سرگیری رابطه با آمریکا داشتیم و اکنون عقبنشینی واشنگتن در مورد انرژی هستهای و کنار گذاشتن خصومتی که دولت آمریکا در این زمینه علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال میکند نیز بر آنها اضافه شده است.
مهمتر آنکه در زمینه مسائل مهمی از قبیل از سرگیری رابطه با آمریکا، تصمیمگیرنده فقط رهبر معظم انقلاب هستند و همه باید خود را با ایشان هماهنگ کنند. اینکه افرادی با لطایف الحیل درصدد تصمیم سازی برآیند و آمریکا را از «سوءنیت» تبرئه کنند و مدال «سوءتفاهم» بر سینه خائنانی همچون کارتر و ریگان و کلینتون و بوش پدر و بوش کوچک و دیک چنی و رایس و رامسفلد بچسبانند، کاری جز اثبات ناشیگری سیاسی خود از پیش نخواهند برد.