تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۶۳۰۸۳
مبارزات اجتماعی مسلمانان در برابر خلافت عباسی

مهدی فاضلی
 تشکیلات اخوان‌الصفا
الف ـ مراتب و درجات تشکیلات اخوان الصفا داراى چهار درجه به شرح زیر بود:
1ـ الاخوان الابرار الرحماء: اینان مبتدیان و کسانى بودند که میان پانزده تا سى سال داشتند. از خصایص لازمهء این گروه صفاى ذات و روح و تیزهوشى و سرعت انتقال بود.
2ـ الاخوان الاخیار الفضلاء : اینان کسانى بودند بین سى تا چهل ساله, داراى مرتبهء روساى سیاست مند, و لازمهء این گروه مراعات اخوان و سخاوت وفیض بخشى و شفقت و مهربانى و وفادارى نسبت به دیگر اخوان بود.
3ـالاخوان الفضلاء الکرام: اینان بین چهل تا پنجاه ساله بودند.مرتبهء اینان مرتبهء شاهان صاحب قدرت بود و خود خداوندان امر و نهى و پیروزى و قیام علیه خصمان و داورى به هنگام ظهور معاندان و مخالفان طبقه بودند, بدین سان که کار را به رفق و لطف و مدارا فیصله دهند و به اصلاح کشند. این گروه از دانشمندان اخوان بودند که نوامیس را مى شناختند و عقاید را تدوین مى کردند و راه ها را روشن مى نمودند و از حقایق دفاع مى کردند و براى نشر و گسترش دعوت مى کوشیدند.
4ـمرتبهء آخر و مرتبهء کمال است که همهء اخوان از سه درجهء پیشین به این درجه و مرتبه دعوت مى شوند. این مرتبه, از آن کسانى بود که سنشان از پنجاه مى گذشت. اخوان مى گفتند:این مرتبه, مرتبهء آمادگى براى رستاخیز و مفارقت هیولى است. در این مرتبه قوهء معراج دست مى دهد و بدان قوه, صعود به ملکوت آسمان, مشاهدهء احوال قیامت بعث و حشر و نشر و حساب و میزان و عبور از صراط و نجات از دوزخ و مجاورت ذات پروردگار رحمان میسر مى گردد.14
ب ـ روابط اعضا
رابطهء اعضا با یکدیگر بر پایهء برادرى بوده است.آن ها معتقد بودند که بهترین نعمت ها دو نعمت است: مال و علم مال براى زندگى دنیوى, و علم براى حیات اخروى و چون کسى از این هردو برخوردار بوده و برادرى محروم بدو مى رسید, از مالش او را انفاق مى کرد و با عملش در صدد تهذیب و تعلیم او برمىآمد. اما کسى که علم داشت نه مال, مى بایست با کسى که مال داشت بدون علم, به شراکت و تعاون بزید, اما برادروار به نحوى که مکمل یکدیگر باشند, نه آن که بر هم منت گذارند و یکدیگر را تحقیر نمایند.15 
ج ـ تشکیل جلسات
رئیس هر شاخه مى بایست هر دوازده روز یک بار, همهء اخوان را در جایى گردآورد.
جاى این اجتماع مشخص نبود, بلکه در هر مکان و موضعى که در آن ایمن بودند تشکیل مى یافت و جز کسانى که خود را تطهیر و تلطیف کرده و تا حد امکان خود را آراسته بودند, احدى را در آن جمع راه نبود. هرگاه کسى از حضور در مجمع تخلف مى کرد, مى بایست عذر قانع کننده بیاورد. و چون جلسه منعقد مى شد, رئیس در جامهء خاص خود ظاهرمى گشت و حکم را بر حاضران مى خواند. و تا آن حد که میزان فهم و گنجایش ذهنشان بود موعظه مى کرد. تا آن گاه که گروهى از آنان دوره به پایان برند و از کوشش و تلاش ایشان رضایت حاصل شود. آن گاه آزمایش هاى دیگر در امور دنیایى و در آن چه مورد علاقه و محبت ایشان بود پیش مىآمد. بدین طریق که ایشان را فرمان مى دادند تا از نزدیکان ببرند و با بیگانگان بپیوندند, و آنان مى بریدند و مى پیوستند. مال خود در آن راه انفاق کنند, انفاق مى کردند. جان خود بر سراین کار ببازند, مى باختند. در راه رضاى خدا بکوشند, مى کوشیدند. از وطن بیرون روند, مى رفتند. از یاران ببرند, مى بریدند. فرزندان خود را بى پدر گذارند, مى گذاشتند.
زنان خود را بى شوى سازند, مى ساختند, و از شهر و وطن آواره مى گشتند. چون کسى چنین مى کرد, و از همهء این آزمایش ها برمىآمد, رئیس او را به علم خود رهبرى مى کرد و کتاب هاى پنهانى بر او مى خواند و اسرار ناگفته مى گفت, و علوم مکتوم آشکار مى ساخت. و رساله ها و کتاب هاى اخوان صفا را بر او مىآموخت, و از اسرار آگاهش مى کرد, و معانى اخبار و روایات و امثال و اشارات را با او در میان مى نهاد.16
نشر دعوت آنها هم بدین صورت بود که نخست براقناع یک یک افراد طبقات ممتازه مبتنى است, تا وقتى که گروهى نیرومند و بسیار شوند, آن گاه به سوى مردم بیرون شوند و آنان را به پذیرفتن مذهب و آیین خود وادارند, زیرا به هر حال به کار بردن روش منطقى در صحبت مردم جاهل و نادان و قانع کردن آنان سخت دشوار است. از این رو, کسانى را به دوستى و برادرى مى پذیرفتند و در جست وجوى آن ها بودند که طبعى نیکو و سزاوار پذیرش داشته باشند.17
دـ عبادت هاى فلسفى اخوان
از نظر اخوان هدف فلسفه باید طورى باشد که بتواند اوضاع سیاسى روز را واژگون کند و اساس و روش خاصى براى زندگى باشد. به عقیدهء آن ها به وسیلهء فلسفه انسان مراتب وجودى را سیر مى کند تا با گذشتن از صراط مستقیم و طریق رستگارى در راه فرشتگان قرار گیرد.
عبادات فلسفى اخوان, ماهى سه بار در ابتدا و وسط و میان بیست وششم و آخر هر ماه صورت مى گرفت, و شامل خطابه اى شخصى و متنى دربارهء عالم خلقت بود و سرودى فلسفى به نام دعاى افلاطون یا مناجات ادریس و یازبور سرى ارسطو خوانده مى شد و در جهت ستارهء قطبى انجام مى گرفت(که متاثر از عقاید صابیان بود). اخوان سه عید بزرگ فلسفى داشتند که به هنگام ورود خورشید به برج حمل و سرطان و میزان در فصل هاى بهار و تابستان و پاییز صورت مى گرفت و با اعیاد اسلامى فطر و اضحى منطبق مى کردند. در فصل زمستان یک روز را در صومعه مى گذرانیدند و آن روز را به یاد زمانى که اصحاب کهف در غار خوابیده بودند مى گذرانیدند, با آن که ظاهرا از خود فیثاغورث اثرى کتبى نمانده است, تعالیم و عقاید او مخصوصا از طریق آداب و رسوم این جمعیت اخوت به دست مىآید که از آن جمله است: گرایش به زهد, اعتقاد به تناسخ ارواح و علاقه به موسیقى و علم اعداد. 
رسائل اخوان الصفا
رسائل اخوان الصفا شباهت بسیارى به یک دایره المعارف فلسفى ـ علمى دارد.تمام مطالب آن بر اساس نوعى نظام و سیستم خاص گردآورى شده است.این نظام را باید از چند جنبه بررسى کرد: اول شکل خالص فلسفى آن است که در این جنبه متاثر از آگاهى هاى مسلمانان از فلسفهء فیثاغورثیان و افلاطونیان و ارسطو است که بر همین اساس کتاب را به چهار بخش تقسیم مى کند: بخش اول شامل چهارده رساله در شعب مختلف ریاضیات(رسائل ریاضیهء تعلیمیه) یعنى حساب و هندسه و فلک, هنرها و صنایع عملى و منطقى است. ابتداى این بخش متاثر از مکاتب فکرى فیثاغورثى و افلاطونى و در انتها متاثر از ارسطواست, زیرا در این جا منطق ارسطویى با همان عناوین و به همان ترتیب بیان شده است. بخش دوم که رنگ ارسطویى دارد شامل تمام علوم طبیعى (رسائل جسمانیهء طبیعیه) به همان صورتى است که ارسطو بیان داشته است: از هیولى و صورت و زمان و مکان و حرکت آغاز مى شود و به آثارعلویه مى رسد, سپس از آن نیز گذشته به معادن و آن گاه نبات و پس از آن به حیوان و انسان مى رسد و با علم النفس خاتمه مى یابد. بخش سوم شامل ده رساله درمابعدالطبیعه( رسائل نفسانیهء عقلیه) است. تاثیر فلسفهء یونانى براین سه بخش کاملا هویدااست, زیرا آرا و اقوال گوناگون فیثاغوریان و افلاطونیان و نوافلاطونیان و ارسطو در آن دیده مى شود. بدین ترتیب بخش چهارم(رسائل ناموسیهء الهیه و شرعیهء دینیه: یازده رساله) که در الهیات و امور مربوط به ادیان و مذاهب و تصوف است, مخلوطى است از تمام عوامل و عناصرى که در فلسفهء اسلامى تاثیر گذارده اند.18
به دنبال این رسائل رسالهء دیگرى به نامرسالهء جامعه آورده اند. اخوان الصفا دربارهء این رساله چنین گوید:و از پى آن رسائل, رسالهء جامعه مىآید, حاوى هر آن چه در رساله هاى پیشین آورده شده, و مشتمل بر همهء حقایق آن ها.19
به جز مجموعهء رسائل, اخوان الصفا تالیفات دیگرى داشته اند. دررساله الجامعه, تالیفات اخوان الصفا ذکر شده است که عبارت اند:المدارس الاربع, الکتب السبعه, الجفران, الرسائل الخمس والعشرون, الرسائل الاحدى والخمسون.
نویسندگان رسائل
نویسندگان رسائل را جمعى از علما و دانشمندان اسلامى تشکیل مى دادند که چون به صورت پنهانى و سرى مشغول فعالیت بودند, نام آنان به درستى محقق و معلوم نیست. جمال الدین ابوالحسن قفطى در باب نویسندگان این رسائل گفته است که چون اسم خود را پنهان مى داشتند, مردم در باب آنان اختلاف دارند و هر کس به طریق حدس و کمان چیزى گفته است مثلا بعضى تصنیف رسائل را به یکى از امامان و برخى دیگر به یکى از معتزله نسبت داده اند. ولى ابوحیان توحیدى در پاسخ ابن سعدان, وزیر صمصام الدوله در مورد نویسندگان رسائل گفته بود حدس مى زند که نویسندگان رسائل پنج تن بدین شرح اند:
1ـابوسلیمان محمدبن معشر(یا مشعر) بستى مقدسى
_ 2ابوالحسن على بن هارون زنجانى
3 - ابواحمد مهرجانى
4 - على بن رامیناس عوفى
5 ـ زیدبن رفاعه.
در حالى که قفطى, اخوان را از پیروان مکتب معتزله مى داند, ابن تیمیه فقیه حنبلى آنان را از گروه نصیریه که عقایدشان مخالف معتزله بود مى شمارد. بعضى هم رسائل را نوشتهء حضرت على(ع) یا امام جعفر صادق(ع) یا حلاج و یا غزالى دانسته اند, چنان که اسماعیلیه احترام خاصى براى این رسائل قائل شده و بعضى از آنان این رسائل را پس از قرآن مجید قلمداد کرده اند.20
آراى سیاسی و اجتماعی اخوان الصفا
رسائل اخوان الصفا از مکتب فیثاغورسى یونان الهام گرفته و علم حساب در آن رسائل, محلى شایسته و مهم دارد.تعداد رسائل اولیه که مشتمل بر 51 رساله است تصادفى نیست, زیرا (51 x 3= 17) است و 17 تعداد رسائل جسمانیهء طبیعیه است که این عدد در عرفان یهود داراى نقش است. به علاوه, به عقیدهء مغیرهء عارف شیعى, در روز ظهور امام مهدى(عج) عدد اشخاصى است که دوباره زنده خواهند شد. کراوس یکى از پژوهش گران اروپایى که در مورد جابربن حیان, شاگرد امام صادق(ع) مطالعات فراوانى دارد, معتقد است که میان رسائل اخوان و تالیفات جابر ارتباط عمیقى وجود دارد. چنان که این ارتباط را مى توان از به کار بردن اعداد ملاحظه کرد. چنان که جابر عدد 17 را که نزد فیثاغوریان و حکمت آنان بسیارمهم است, کلید فهم طبیعت مى داند و این عدد در اسلام هم قابل توجه است, زیرا تعداد رکعت هاى نماز مساوى با 17 است. بنا بر روایات, امیر المومنین على(ع) در هر روز 51 رکعت نماز مى گذاردند.21
حروف نیز در نزد اخوان داراى معانى خاصى بودند. از نظر اخوان, اعداد نه تنها رابطه اى با کتاب طبیعت دارند, بلکه با کتاب وحى در ارتباطاند و این رابطه به وسیلهء ارزش عددى حروف الفباى عربى ـ که زبان مقدس اسلام است - برقرار شده است, و این انطباق میان اعداد و حروف را پیروى از حروفجمل که میان دانشمندان اسلامى معمول است دانسته اند.22
خدا موجودى است,و برهان وجود او, مظاهر حکمت و عنایت و خلق است: مخلوقى که بر استوارترین و دقیق ترین شکل پدید آمده, بر خالقى حکیم دلالت دارد.23
در گیاه تامل کن! شکل ها و رنگ ها و گل ها, انواع میوه ها و بوى ها و طعم هاى آن را مى بینى وآن گاه به ضرورت در مى یابى که آن را خالقى حکیم بیافریده است.24به حیوان بنگر, اختلاف انواع و اشکال و صداهاى آن را مشاهده مى کنى مى بینى که پاره اى در هوا, برخى در آب و بعضى در غارها و دشت ها زندگى مى کنند: پس از آن چه مى بینى به شگفتى فرو مى روى و عظمت خداى بخشنده را تسبیح مى گویى.25
اخوان الصفا عقل را معتبر مى شمارند. از این رو گروهى آنان را از معتزله مى دانند که همواره به فرمانروایى خرد اقرار داشتند. آن ها عقل را رئیس خود مى گرفتند زیرا خداوند نیز عقل را سرور و مهتر فاضلان قرار داده است و هر کس ریاست عقل و مهترى عقل و خرد را نمى پذیرفت, دوستى اخوان الصفا را نمى شایست, و آنان از این جهت, از وى دورى مى جستند و با او هم نشینى نمى کردند, و دانش ها و دانسته هاى خود را براى او آشکار نمى ساختند.26
اخوان الصفا در مورد نفس گرایش افلاطونى ـ فیثاغورى دارند.نفس جوهرى است روحانى, آسمانى, نورانى, زنده به ذات خود, داناى بالقوه, فعال بالطبع, قابل تعلیم, فعال در اجسام و به کارگیرندهء آن ها, و تا وقتى خدا خواهد با اجسام حیوانى و نباتى همراه است و تکمیل کنندهء آن ها است, و آن گاه آن اجسام را ترک گوید و از آن ها مفارقت جوید, و به اصل و سر منزل و مبدا خودبازگردد.27
اخوان الصفا بین انسان و جهان مقایسه اى به عمل آورده و بر آن شدند که جهان, انسان کبیر است و انسان, جهان, صغیر. جهان جسم واحدى است داراى اجزا و اعضاى فراوان که نفس کلیهء واحده, آن را حیات مى بخشد. و انسان جزئى از این جسم جهانى, و پرتوى از این نفس کلیه است:بدان اى برادر که نفس تو یکى از نفوس جزئى است که خود قوتى از قوت هاى نفس کلیه است نه درست خود آن, و نه جداى از آن, همان طور که تن تو جزئى از اجزاى جسم جهان است, نه همهء جسم جهان و نه جداى از آن.28
اخوان الصفا در آزادى انسان در افعالش از قضا و قدر سخن گفته و نسبت به آن چنین نظرى دارند:قدر, قراردادن شیئى در موضعى است که شایستهء آن است, و قضا تکلیف مخلوقات به قرارگرفتن درجاى هاى معین خود است. کسى که از آن چه براى او مهیا شده است عدول نماید و از قضاى الهى خارج شود, مستوجب عذاب است. و انسان مى تواند از حدود قضاى الهى خارج شود و این خروج, شر است و فعل شر از افعال خدا نیست, چنان که جبریون گویند ـ نیز از سویى فاعل و خالقى دیگر, متضاد با خداى یکتا نیست, چنان که دوگانه پرستان معتقدند.29
اخوان الصفا اعتقاد به بهشت و دوزخ داشته اند, چنان1 که به قضا و قدر نیز معتقد بودند و آورده اند:بدان و یقین داشته باش که دوزخ, جهان کون و فساد است که زیر فلک قمر واقع است. و بهشت, جهان ارواح است وفراخناى آسمان ها. دوزخیان, نفوس متعلق به اجساد حیوانات اند که آلام و رنج ها بدان ها رسد, نه سایر موجودات عالم.
و بهشتیان, نفوس فرشتگان اند که در جهان افلاک و فراخناى آسمان ها جاى دارند و درد و رنج و گرسنگى بر آنان عارض نشود.30
اخوان الصفا بر آناند که اخلاق از چند عامل تاثیر مى پذیرد: عامل اول مکانى است که انسان در آن مى زید. هوا و خاک آن مکان در مزاج او موثرند و اختلاف مزاج ها, به اختلاف در اخلاق و طبیعت و رنگ و زبان و عادات و عقاید و مذهب و رفتار و صنعت و اندیشه و سیاست مردم مى انجامد. عامل دوم ستارگان اند. طبیعت هاى مردم به جهت برج هاى گوناگونى که در آن متولد شده اند,با یکدیگر اختلاف دارند. این نظریه را عموم دانشمندان کهن که به تاثیر ستارگان بر زندگى انسان معتقد بودند ابراز داشته اند. سومین عامل, تربیت, و به طور کلى, هم نشینى و معاشرت با خانواده و دوستان و آموزگاران است.عامل چهارم مذهبى است که انسان برآن مذهب رشد مى کند و از روح تعالیم آن اثر مى پذیرد, و این به صورت خلق و خوى او در مى آید.31
طبع را در اخلاق اثر بزرگى است. و اخوان طبع مردم را به چهار قسم تقسیم مى کنند:
 محروران: که به دلاورى و بى باکى و کم ثباتى و سرعت خشم و کمى کینه و تند هوشى ممتازند
 مبرودان: که به کودنى(بلادت) و غلظت طبع ممتازند
ـ مرطوبان: که به بلادت و بزرگوارى (سماحت نفس) و فراموش کارى و بى باکى ممتازند ـخشک طبعان(بسان ): که به شکیبایى و پایدارى و تنگ چشمى ممتازند.32
نظر و تعمق در علوم فلسفى را براى کودکان و نوجوانان, و هر آن کس که علم دین نیاموخته و احکام شریعت را به اندازه اى که نیازمند آن است و بر او واجب است نشناخته, ناپسند دانسته اند. اما کسى که دانش شریعت را آموخته و احکام دین را شناخته. نظر و تدبر در فلسفه او را از زبان نرساند, بلکه دانش او را در علم دین فزون کند, و در معناى معاد او را بصیرت بخشد, و به ثواب آخرت و عذاب شدید یقینش دهد و بدان مشتاقش کند و رغبت به آخرت را در او پدید آورد, و شوق نزدیکى به حق تعالى را در او برانگیزد.33
اخوان الصفا در آراى خود دارند که دین یکى است و شریعت ها متعددند. پیامبران(ع), در اعتقاد پنهان و آشکار خود به دین, و امورى که مربوط بدان است البته اختلاف ندارند.اما شریعت که حاوى اوامر و نواهى و احکام و حدود و سنت ها هستند, با یکدیگر متفاوت اند پس بدان که اختلاف شریعت ها زیانبار نیست, چون دین یکى است.
اخوان الصفا معتقد بودند که براى هر دولتى وقتى است که از آن جا آغاز مى گردد, آن گاه به غایت خود نزدیک مى شود, و سپس به حد کمال خود مى رسد. و چون بدین1حد رسید ناتوان مى شود, و در این زمان دولت نیرومند و با نشاط دیگرى ظهور مى کند.
در نتیجه دولت نخستین پایمال مى شود و کارفرمانروایى را به دیگرى مى سپارد. و گویى این کار حتمى است که دولت ها پشت سرهم بیایند, چنان که شب و روز و زمستان و تابستان. گاهى قوت و دولت به دست نیکوکاران مى افتد و گاهى به دست بدکاران. و اخوان الصفا مى گفتند که قوت و دولت در روزگاران ایشان به دست بدکاران قرارگرفته است, ولى وقت این دولت اندک اندک به پایان مىآید. از این رو, از آرزوهاى نیرومندشان این بود که روزگار نیکان نزدیک رسیده است. به ویژه که قران هاى اختران, به نظرشان, بر این امر دلالت دارد. و دولت نیکان با گروهى فاضل آغاز مى گردد که اندیشه و مذهبى واحد دارند: میان خود و با همدیگر همکارى مى کنند گویى که یک تن و یک جان اند. و این همه صفاتى است که اخوان الصفا به داشتن آن مباهات مى کرده اند.