سعدالله زارعی
تلفن سرویس سیاسی روزنامه زنگ زد، فردی میانسال با صدایی آرام و شمرده از آن سوی خط میگفت: «رهبران شیعه عراق میگویند نیمی از تروریستها از طریق سوریه وارد میشوند. سیل خونی که از شیعیان در عراق جاری است برای شیعه قابل قبول نیست. روزانه 50 نفر در حسینیهها و مساجد شیعه به شهادت میرسند» و «سیل خون شیعه در عراق محصول توافق دولتهای عربی اعم از سکولار و انقلابی است، آنان در مقابل شیعیان با تمام قدرت ایستادهاند، چرا ما مماشات میکنیم».
او با اشاره به سفر بشار اسد رئیسجمهور سوریه ـ که در همان روز وارد تهران شده بود ـ از نگارنده با اصرار میخواست خطاب به وی چیزی بنویسم و در ضمن به او بگویم «کاری که شما علیه شیعیان میکنید، آمریکا و اسرائیل هم نمیکند»، وی استدلالی هم آورد: «ببینید صهیونیستها اجازه میدهند مسلمانان در مسجدالاقصی نماز جمعه بخوانند و کسی به سوی مسلمانان تیر نمیاندازد ولی اعراب، شیعیان را در عراق و پاکستان سر میبرند».
او از ما میخواست که از مسئولین کشور بخواهیم که فریب حماس را نخورند و به یاد داشته باشند که: «جنبش فتح از زرقاوی دم نمیزند ولی حماس، صدام حسین را شهید معرفی مینماید و برای او عزا میگیرد.» او به صحنه سیاسی لبنان اشاره کرد و گفت: «حزبالله به دفاع از حماس برخاسته بود که 33 روز جنگید ولی نیروهای حماس حاضر نشدند در دورهای که حزبالله علیه دولت سنی سینیوره تحصن کرده بودند، یک کلمه به نفع حزبالله حرف بزنند. آیا این درست است که برای کسانی بمیرید که برای شما تب هم نمیکنند. اینها مسئولان ما را سادهلوح فرض میکنند.» و اینکه «چرا وقتی حماس زرقاوی و صدام را شهید معرفی کرد، واکنش نشان ندادیم. ما باید در مقابل آنان میایستادیم.»
او با اشاره به حوادث اخیر «حله» و «مسجد براصا» که در آن تعدادی از شیعیان به شهادت رسیدند گفت: «ایران به جای آن که سنیها را محکوم کند این حوادث را به آمریکا نسبت میدهد» و در آخر قضاوت نهایی خود را در مورد اهل سنت اینگونه بروز داد: «النواصب اخبث من الیهود و النصاری». او چشمانداز را برای شیعیان ناامیدکننده توصیف کرد و گفت: «مسائل عراق روشن کرد که هرچه نیروهای انقلابی در جهان عرب جان میگیرند جا برای شیعیان تنگتر میشود.» او که مایل نبود اسم واقعی خود را مشخص کند، دست آخر گفت: «ما باید در اصول کلیه تحلیلهای خود تجدیدنظر کنیم.»!
نگارنده با این نوع تحلیلها کاملا آشناست. در طول سالهای پس از انقلاب، جریانات مختلفی تلاش کردهاند تا حرکت عمومی انقلاب و کشور را زیر سؤال ببرند و آن را نادرست معرفی نمایند. این حرکتها معمولا در چند نقطه تمرکز داشته است. «1- خدشه در نگاه ایران به آمریکا و صهیونیسم 2- خدشه در موضوع وحدت میان مسلمین 3- خدشه در روایی کمک ایران به جریان انتفاضه اسلامی 4- خدشه در کفایت و فهم مسئولین کشور 5- خلق جبهههای جدید به جای جبههبندی اسلام در مقابل آمریکا و صهیونیسم و 6- تقریبا همه آنها در انتهای تحلیل خود نوشته و یا (مثل این فرد) گفتهاند: «ما باید در اصول کلیه تحلیلهای خود تجدیدنظر کنیم»!
اما از «آنجایی که این مطالب ـ حداقل ـ در سطحی از جامعه پژواک دارد و بوسیله دهها رسانه داخلی و خارجی تبلیغ میشود، بد نیست کمی در اطراف این مطالب بحث کنیم.
1- تروریستهایی که اینک در عراق مشغول به فعالیت هستند، عمدتا از طریق اردن به استان الانبار عراق میآیند و تعداد کمی هم از طریق مرز عربستان و کویت وارد این کشور میشوند و عمدتا هم توسط شیعیان جنوب عراق شناسایی شده و دستگیر میشوند ولی ورود تروریسم از مرز سوریه ـ طی 7 ـ 6 ماه گذشته ـ تا حد زیادی توسط دولت بشار اسد کنترل شده است. بنابراین مهمترین دالان ورود تروریسم مرز اردن است کما این که تروریستزدهترین استانهای عراق، بغداد و الانبار است.
باید اضافه کرد که مقر رئیس تروریستهای سلفی عراق ـ حارث انصاری ـ در اردن است و دولت امان به او انواع امکانات تبلیغی، مالی و تسلیحاتی داده است که واگذاری یک شبکه خاص تلویزیونی به این فرد برای فعال نگه داشتن جریان ترور، از جمله این امکانات محسوب میشود. این در حالی است که ایستگاه شبکه تلویزیونی «الزوراء» که جز ترویج ترور کاری ندارد، نیز در اردن است با این وصف با توجه به اینکه کنترل امنیتی استان الانبار عراق از ابتدای سقوط صدام تاکنون در اختیار آمریکاییها بوده است، در تحلیل تروریسم عراق به مثلث آمریکا، اردن و جریان سلفی میرسیم نه مثلث سنیها، سوریه و جریانات انقلابی.
2- رژیم صهیونیستی بیتالمقدس را غصب کرده، در حال تخریب آن است و در همان حال به عدهای نمازگزار ـ فقط بالاتر از 40 سال ـ که تفتیش بدنی و دقیقاً شناسایی شدهاند. اجازه میدهد در یکی از صحنهای مسجدالاقصی نماز بخوانند. بعد هم اگر شعاری بدهند در همان مسجد آنها را به گلوله میبندد. نظایر این را آمریکاییها در عراق مرتکب شدهاند ـ از جمله در ماجرای سال گذشته حسینیه مصطفی بغداد ـ اما آیا شیعیان را در عراق و پاکستان و... سنیها به شهادت میرسانند یا نیروهای اجیر شدهای که هر روز بنا به تشخیص سازمانهای جاسوسی به مذهبی، ملیتی، نژادی و رنگی در میآیند؟
3- منطق حمایت ایران از جریانات اسلامی که پنجه در پنجه دشمنان اسلام دارند کاملاً مشخص است. از همین رو در طول سه دهه گذشته این منطق تغییر نکرده، هرچند در این ماجرا حوادثی هم اتفاق افتاده است ولی هرگز نباید «حاشیه» را با «متن» یکی گرفت. اینکه حماس در ارتباط با اعدام یک نفر نظر مغایر با جمهوری اسلامی داشته باشد به هیچ وجه در اندازه موافقت ایران و حماس با عدم شناسایی رژیم صهیونیستی از سوی فلسطینیها نیست که با استناد به مورد اول، روایی مورد دوم نفیشود. نکته مهم دیگری که در این ماجرا وجود دارد این است که بعضی از جریانات مشکوک برای آنکه مانع «خیر کثیر» امت (که وحدت است) شوند به شاخههای کماهمیت تفرقه (نظیر واکنش حماس به اعدام صدام و یا زرقاوی) میآویزند.
این در حالی است که برخلاف نظامها و تفکرات مارکسیستی، در تفکر اسلامی وحدتگرایی با سانترالیزم تفاوت اساسی دارد و در تفکر اسلامی تفاوتها به رسمیت شناخته میشوند و را مشترک امت بر مبنای تعامل بخشهای امت دیده شده است نه محوریت یک تفکر و نفی تفکرات دیگر. و باید اضافه کرد که کسی قرار نیست برای کسی بمیرد، بلکه توافق جمعی امت این است که همه در راه دین و سرزمینهای اسلامی فداکاری نمایند و این مشترک بین شیعه و سنی است و صد البته جدای از این دو مذهب فرقههایی وجود دارند ـ نظیر نواصب و غلات ـ که افکار و اعمال آنان ربطی به شیعه یا سنی ندارد و از این رو مخاطب «النواصب اخبث من الیهود و النصاری » برادران اهل سنت ما نیستند چون تفاوت نواصب که دشمنان اهل بیتند با اهل سنت که خاندان پیامبر را دوست دارند، کاملاً مشخص و بارز است.
4- اما درگیریهای فرقهای که دست دشمنان مشترک امت اسلام در آن هویداست به هیچ وجه نمیتواند چشمانداز روشن امت اسلام را مخدوش کند. درگیریهای فرقهای مربوط به شیعه یا سنی نیست بلکه اقدامی خیانتکارانه است که عدهای تروریست ـ که بطور واقعی نه شیعه هستند و نه سنی ـ علیه شیعیان یا علیه اهل سنت و یا ـ معمولاً ـ علیه هر دو به راه میاندازند و از حمایتهای بیدریغ مالی، اطلاعاتی و تسلیحاتی دشمنان اسلام بهرهمند هستند. جدای از این جریان حقیر که با همه پژواکها و سر و صداها به هیچ وجه از آیندهای برخوردار نیست، یک جریان اصیل همگرایی مذهبی میان برادران شیعه و سنی وجود دارد که هر روز قویتر میشود. بعنوان مثال در دوره جنگ 33 روزه غرب و رژیم صهیونیستی علیه حزبالله لبنان بخش اعظم جهان عرب از جمله میلیونها عرب سنی در مصر، اردن، سوریه، عربستان، الجزایر و... به حمایت از حزبالله برخاست.
بعد توطئهای برای «کثیف کردن» چهره منور حزبالله از طریق وارد کردن آن به درگیری با گروهی از اهل سنت لبنان به راه افتاد ـ که البته حزبالله با هوشیاری از ورود به آن پرهیز کرد ـ و دستگاههای تبلیغاتی کشورهای وابسته عرب منطقه به راه افتادند تا اینگونه وانمود کنند که شیعیان لبنان با همکاری مسیحیان این کشور در حال ساقط کردن دولت سنی لبنان و روی کار آوردن یک دولت شیعی ـ مسیحی هستند. پس از 2 ماه که هر روز این نغمه تبلیغ شد، یک مؤسسه آمریکایی از شش کشور عرب خاورمیانه در مورد محبوبترین شخصیتها نظرسنجی نمود بیش از 85 درصد این شهروندان سیدحسن نصرالله را بعنوان محبوبترین شخصیتهای خاورمیانه معرفی کردند. پس معلوم میشود چشمانداز خاورمیانه به هیچ وجه با آنچه ایران تعقیب میکند ناسازگاری ندارد.
5- اما حالا جای این پرسش وجود دارد که چرا عدهای میگویند «ما باید در اصول کلیه تحلیلهای خود تجدیدنظر کنیم.» با نگاهی به موفقیتهای پی در پی جریان اصیل انقلاب در عرصههای داخلی و خارجی و ناکامیهای پیوسته و روزافزون جریانات مقابل انقلاب اسلامی و یا ناهمخوان با آن در مییابیم که نیاز به تجدیدنظر در هیچ اصلی از اصول انقلاب وجود ندارد و البته اصلاح روشها و تغییر تاکتیکها و ترسیم افقهای نو مقوله دیگری هستند.
6- اما صاحبان واقعی این «تلفن»ها چه کسانیاند؟ آیا دستهایی در کار نیست، تا بطور حساب شده در این روزنامه و آن روزنامه کشور و این رسانه و آن رسانه به دستاندرکاران عرصه رسانههای کشور خط بدهند و دست آخر فضای رسانهای کشور را مغشوش و آشفته نمایند؟ آیا ضرورت نوعی بیداری رسانهای حس نمیشود؟ آیا برای رصد کردن پیامهای مریی و نامریی دشمن چشم و گوشی حساس نیاز نیست؟