تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۶۳۱۴۲
با دکتر سیدمهدی قمصری معاون فرهنگی دانشگاه تهران
روزبه زعفرانی مقدمه: یکی از اهداف توسعه در هر جامعه‌ای، توجه به مقوله فرهنگ و فرهنگ‌سازی است. اگر به روند تحولات کشورهای مختلف نگاهی گذرا داشته باشیم، ملاحظه خواهیم کرد که بخش اعظمی از نابه‌هنجاری‌ها و بی‌نظمی‌های اجتماعی نشات گرفته از بی‌توجهی به بخش فرهنگ است. تجربه کشورهای پیشرفته نشان می‌دهد کنترل بحران و حل معضلات اقتصادی و اجتماعی ارتباطی تنگاتنگ با بخش فرهنگ دارد، یکی از بخشهایی که در این زمینه نقش بسیار کلیدی و مثمرثمری دارد، نهاد دانشگاه است که می‌تواند به بخشی از نیازهای فرهنگی کشور پاسخ دهد. درباره بحران اجتماعی ایران و نقش نهاد دانشگاه و ارتباط آن با بخش فرهنگ گفتگویی با دکتر قمصری، معاون فرهنگی دانشگاه تهران انجام داده‌ایم که در پی می‌خوانید.

*می‌گویند دهه 80 دهه بحران‌های اجتماعی و فرهنگی در ایران است؛ بحران‌هایی که ریشه در تحولات 2 دهه قبل دارد در این میان به نظر می‌رسد علی‌رغم همه تلاشها برای انتقال آرمان‌ها و دستاوردهای گذشته همچنان شکافی میان نسل امروز و دیروز وجود دارد. نظر شما در این خصوص چیست؟

**نیازهای جوانانی که عمدتا وارد دانشگاه می‌شوند، نیازهایی خاص است. این افراد نیازهای اجتماعی‌ای دارند که در بسیاری موارد ریشه در مسائل اقتصادی دارد. برآورده نشدن این نیازهای اجتماعی و اقتصادی می‌تواند زمینه‌ساز بروز مشکلات فرهنگی باشد. اگر از این زاویه نگاه کنیم، در آن صورت نمی‌توان مشکلات فرهنگی را به طور مجرد در نظر گرفت و برای حل این مشکلات راه‌حل‌های مدیریتی ارائه کرد؛ به عنوان مثال یکی از بزرگترین معضلات دانشجویان و جوانان جامعه، بحث اشتغال و امنیت مالی است در صورتی که این نیاز جوانان برآورده نشود، مشکلات خاص فرهنگی و بحران‌های مختلفی به وجود می‌آورد. اگرچه آموزه‌ها و آموزش‌های فرهنگی می‌تواند به تعدیل این معضلات و فروکاستن از آنها کمک کند، اما نمی‌توان کتمان کرد که تامین نکردن خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی می‌تواند به بحران‌های فرهنگی دامن بزند و آنها را گسترده‌تر کند. تامین شغل می‌تواند از بروز بعضی ناهنجاری‌های فرهنگی جلوگیری کند. کسی که دارای شغل است تا حدود زیادی در کانال هنجارهای اجتماعی حرکت می‌کند و در این صورت ناهنجاری‌ها کمتر می‌شود. برای این طیف از افراد نیازهای مختلفی مثل اشتغال، مسکن، ازدواج و... مطرح است. پس تاکید می‌کنم که حل بحران‌های فرهنگی بدون توجه به حل نیازها و خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی ممکن نیست و این موضوعی است که در مبحث مدیریت‌های فرهنگی نباید از آن غافل بود؛ بنابراین همان‌طور که گفتید ما در دهه‌های 80 با تقاضاهای منطقی‌ای مواجه هستیم که باید آنها را برآورده کنیم.

*چرا با توجه به هزینه‌های انسانی و مالی فراوانی که دولت در این خصوص انجام داده، تغییر بنیادی در عمل رخ نداده است؟

**ببینید هدف و وظیفه هر دولتی این است که برای جمعیت خود رفاه و تامین اجتماعی را فراهم کند و در این صورت است که فرهنگ نیز حفظ می‌شود و به پویایی و بالندگی می‌رسد. من معتقدم که برای حل مشکلات فرهنگی باید تمام ارگان‌های دولتی، مدنی و بخش خصوصی دست به دست هم بدهند و زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی و سرمایه‌ای را برای پویایی فرهنگ فراهم کنند.

*اما به نظر می‌رسد تا حدود زیادی چنین نگرش کلانی در زمینه مدیریت مسائل و بحران‌های فرهنگی که شما اشاره می‌کنید، مغفول مانده است و در عمل نمی‌توان تمام کاستی‌ها را در بخش مسائل فرهنگی به پس‌زمینه‌های اجتماعی و اقتصادی نسبت داد. اتفاقا در بسیاری از مواقع توجه صرف به خواسته‌های اجتماعی و اقتصادی باعث بی‌مهری به مسائل فرهنگی شده است.  

**حرف شما را قبول دارم. جوانان پیش از انقلاب دارای یک آرمان خاص بودند و در زمان جنگ دارای آرمان دیگری شدند از سوی دیگر، انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعاتی که صورت گرفته، اثرات مثبت و منفی خاص خودش را به دنبال داشته است. از یاد نبرید که تغییرات از جمله مقوله‌های پیچیده در جامعه‌شناسی است که هم زمانمند است یعنی در طی زمان شناخته می‌شود و هم ناشی از مجموعه‌ای از عوامل است. بر همین اساس در جامعه ما هم تغییراتی پدید آمده که نیازهای خاص و ویژه‌ای را ایجاد کرده است که نیاز به تدبیر، اندیشه، مدیریت و صرف هزینه بیشتری دارد. بحث دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد ایجاد بستر مناسبی است که افراد در آن فضا رشد می‌کنند.

*آیا در این مورد می‌توان به نظام ارزشهای فرهنگی خودمان به عنوان یک شاخص زیربنایی توجه کرد.

**بله... به‌طور قطع باید بررسی شود که آموزه‌های دینی تا چه حد در خانواده‌های ما رشد کرده است و در کدام قسمتها نتوانسته‌ایم الگوهای مناسبی ارائه کنیم. در تربیت‌های سنتی، بار آموزش این مسائل با خانواده‌ها بوده است، اما بتدریج این بار کمرنگ شده است و در کنار آن ما در عصر جدید همان‌طور که رهبر معظم انقلاب هم اشاره کرده‌اند با یک تهاجم فرهنگی روبه‌رو هستیم و این مسائل باعث شده آموزش‌های سنتی کمرنگ شوند. متاسفانه آنچه به عنوان جایگزین مطرح شده، هنجارها و نرمهایی است که هرگز نتوانسته نقش مفید و موثری در زندگی افراد پیدا کند.

بر همین مبنا ما با یک شکاف فرهنگی یا تاخری روبه‌رو هستیم که در یک طرف آن ارزشهای سطحی و رویه‌ای فرهنگ مدرنیته و رویه دیگر آن یک دستگاه ارزشی فکری سنتی است که به فراموشی سپرده شده است.

*دلایلش چیست؟

**دلایل گوناگونی برای این مساله مطرح است. اولا ما به دلیل شرایط بحران سالهای انقلاب و جنگ و به تبع آن امور بازسازی از توجه به بنیان‌های فرهنگی و نقش الگوهای مناسب غافل مانده‌ایم. ثانیا، پس از انقلاب انفورماتیک، افزایش قدرت رسانه‌های تصویری و گسترش فرهنگ مصرفی، اخلاقیات و نظام ارزشهای اصیل در بند ظواهر کار قرار گرفتند.

*یعنی معتقدید در برهه‌هایی از زمان، مدیریت فرهنگی رها شده است؟

**بله، این مساله قابل کتمان نیست. به علت گرفتاری‌های متعدد و اختلاف سلیقه‌هایی که وجود داشت، مدیریت فرهنگی در بعضی از زمانها مورد غفلت قرار گرفت. به همین دلیل ما با جمعیتی مواجه شدیم که دارای یک سری مشکلات روانی و شخصیتی شدند.

*این کاستی‌ها را در چه زمینه‌هایی می‌دانید؟

**در مقام مقایسه باید بگویم، آن آرمان‌گرایی که خصیصه همیشگی جوانان بوده، امروز با افول روبه‌رو شده است. اصلا جوانان امروز دیگر هیچ آرمان متعالی و بلندی در سر ندارند که برای تحقیق آن تلاش کنند. در زمان جوانی ما، آرمانی که دنبال می‌کردیم تغییر رژیم بود و بعد در ادامه آرمان جوانان ما دفاع از کشور در جنگ تحمیلی بود، الان اگرچه آرمان‌های کلانی پیش روی جامعه و نظام است؛ اما پرسش اساسی این است که آیا در سطح عمومی و جامعه همه به یک قوت به آن نگاه می‌کنند؟

*چرا فکر می‌کنید نسل سومی‌ها آرمان متعالی و ارزشمندی ندارند. شاید بشود گفت ما وارد عصر خردورزی عمومی شده‌ایم و دیگر عصر قهرمان‌پروری به پایان رسیده است؟

**مطمئنا جوانان ما آرمان دارند؛ ولی باید بررسی شود که این آرمان‌ها آیا قلل مرتفعی هستند یا خیر. ممکن است برای جوانان نسل قبلی، کماکان اعتلای ایران اسلامی یک آرمان بلند باشد؛ اما ممکن است جوانی که در 20 سالگی و در میانه این تلاش است، نوع نگاه و تعریف دیگری از اعتلا داشته باشد. مهم این است که جوانان چقدر برای رسیدن به این آرمان‌ها تلاش می‌کنند البته جمعی که ما با آن مواجه هستیم، جوانان تلاشگری هستند که دارای آرمان‌هایی هستند و این آرمان‌ها حتی اگر آرمان‌های علمی صرف باشند نیز مقدس هستند؛ چون سود اعتلای علمی کشور به نفع ایران اسلامی خواهد بود.

اما در کل جامعه ممکن است بعضی ناهنجاری‌ها حالت اعتراضی داشته باشد یا نشان‌دهنده روشن نبودن آن آرمان برای شخص یا گروهی باشد که تبعات بیرونی آن بعضی رفتارهایی است که خیلی مورد قبول اکثریت جامعه ما با نگرش و پیشینه فرهنگ مذهبی نباشد.

*همان‌طور که گفتید، برخی معضلات فرهنگی وجود دارد و جوانان با این معضلات وارد دانشگاه می‌شوند، در حل این معضلات، مدیریت فرهنگی دانشگاه‌ها باید چه رویکردی داشته باشد؟

**مدیریت فرهنگی در دانشگاه‌ها با مدیریت فرهنگی در جامعه خیلی متفاوت نیست. زیرا افراد با زمینه فرهنگی وارد دانشگاه می‌شوند و دانشگاه محل عبوری برای افراد است. جوانان با یک شخصیت تقریبا شکل گرفته وارد دانشگاه می‌شوند. ناگفته نماند که کار با دانشجویان شاید تا حدودی نیز راحت‌تر باشد؛ زیرا دانشجویان گفتمان منطقی را راحت‌تر می‌پذیرند. فردی که در سطوح بالای دانشگاهی تحصیل می‌کند، دارای شان و منزلت بالایی است و درک و تحلیلش از موضوعات پیرامون، بالاتر است و این امر مدیریت فرهنگی در دانشگاه‌ها را حساس‌تر می‌کند.

باور دینی در اکثر دانشجویان وجود دارد. اگرچه ممکن است این امر در تظاهرات بیرونی تا حدودی متفاوت باشد؛ ولی اکثریت دارای اعتقادهای قابل قبولی هستند؛ لذا بعضی رفتارها ممکن است به گمان ما رفتارهای در خور و مناسب شان دانشگاه باشد که در این جهت ما باید به سمت تبیین موضوع حرکت و مشخص کنیم که معیار تشخیص شان و منزلت در یک محیط دانشگاه چیست؟

*هر پوششی که حتی منع شرعی نداشته باشد را می‌توان در دانشگاه استفاده کرد؟

**فضای دانشگاه فضای خاصی است. این را به عنوان مصداق عرض کردم و دیگر رفتارها نیز این گونه است.

*در ترویج فرهنگی شیوه برخورد با این گونه مسائل باید حالت بازدارندگی داشته باشد یا از طریق آگاهی و آموزش می‌توان در رفع آن تلاش کرد؟

**در ابتدا باید این موارد روشن شود. در خیلی جاها این موارد تعریف مشخصی ندارد. باید در دانشگاه‌ها یک منشور فرهنگی تدوین شود و ما در دانشگاه تهران بدون هیچ تعجیلی در حال تدوین این منشور فرهنگی هستیم. در این خصوص نظرات مختلفی از کارشناسان، دانشجویان و اساتید در حال جمع‌آوری است و این منشور به اطلاع دانشجویان خواهد رسید. امیدوارم رفته، رفته به جایی برسیم که رعایت چنین ضوابطی، احترام و حرمت‌گذاری به خود دانشگاه و دانشجو شود. اگرچه لازم است با تخلفات آموزشی، سیاسی و... برخورد شود. اما به هیچ وجه نباید برخورد سلبی در دستور قرار گیرد.

*به تهاجم فرهنگی و انفجار اطلاعات اشاره کردید. در این شرایط، مدیریت فرهنگی دچار پیچیدگی‌های بیشتری می‌شود. آیا آمادگی در جهت مدیریت این گونه مسائل وجود دارد؟

**به نظر من، با عمق بخشیدن به باورهای افراد می‌توان زمینه را در جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی شکل داد. و در این صورت خیلی نباید نگران بود. مواجهه با این معضل اجتناب‌ناپذیر است. تهاجم فرهنگی رخ داده است. اما مهم این است که افرادی از جامعه ما که در معرض این تهاجم قرار می‌گیرند، دارای یک غنای فرهنگی باشند تا یکپارچگی ما در این دهکده جهانی خدشه‌دار نشود. ما باید در مقابل این تهاجم فرهنگی، کار فرهنگی بیشتری انجام دهیم، چون نمی‌توان در برابر ورود این آموزه‌ها سد یا دیوار آهنی کشید. به نظر من باید افراد را ایمن کرد. و نه تنها جامعه ما، بلکه هر جامعه‌ای که می‌خواهد در راه استقلال گام بردارد، باید به این موضوع توجه کند و راهی جز این وجود ندارد. کشوری می‌تواند استقلال اقتصادی و استقلال ملی خود را حفظ کند که دارای استقلال فرهنگی باشد. به شرط آن که اولا یک تبیین سیستمی از وضع موجود صورت گیرد و عصر اطلاعات با تمام خصیصه‌های آن بازشناسی شود. دوم این که با نگاه به حوزه فرهنگی خودی و فرهنگ جهانی شرایط جدید را پذیرا شویم.

*گفتید که یک رابطه مستقیمی میان معضلات اجتماعی و اقتصادی در بروز مشکلات فرهنگی وجود دارد و همین موضوع، حل بحران‌های فرهنگی را پیچیده‌تر می‌کند. به نظر می‌رسد در این میان دانشگاه رسالت مهمی به عهده دارد؛ زیرا دانشگاه از یک‌سو می‌‌تواند به حل مشکلات اجتماعی و اقتصادی کمک کند و از سوی دیگر با قشر پیشگام و فرهنگی جامعه در ارتباط است. قشری که تاثیر زیادی بر خانواده‌های خود و در پی آن، همه جامعه دارند؟

**با این نظر که دانشجو تاثیر زیادی روی خانواده‌ها دارند موافقم. از سوی دیگر باید توجه کرد که فراهم کردن مسکن، امکان ازدواج، اشتغال و... جزو وظایف ذاتی دانشگاه نیست؛ ولی می‌تواند با پویایی خود که در سطح علمی به وجود می‌آورد، به رفع نیازهای اقتصادی کمک می‌کند. به عنوان مثال دانشگاه در بحث کارآفرینی که این روزها مطرح است، بسیار فعال است. دانشگاه می‌کوشد، این نگرش دانشجویان را که باید پس از گرفتن مدرک پشت میز بنشینند را تغییر دهد. خلق شرایط بروز استعدادها و به کارگیری توان فردی و حتی توان دیگران موضوعی است که در کشورهای پیشرفته بشدت روی آن کار شده است که از آن با عنوان کارآفرینی تعبیر می‌شود. دانشگاه کوشش کرده است که درسهای کارآفرینی را وارد واحدهای دانشگاهی کند و با ایجاد پارک علم و فناوری تلاش کرده است ایده‌های دانشجویان را به مرحله عمل برساند. این موضوع نه تنها کمک به اقتصاد کشور است؛ بلکه این تغییر نگرش که فرد باید متکی به خود باشد، یک کار فرهنگی است. دانشگاه باید دانشجو را از فردی که فقط تعدادی محفوظات دارد به فردی تبدیل کند که خود، کارآفرین باشد. عده‌­ا‌‌‌ی فکر می‌کنند بحث کارآفرینی فقط در ارتباط با رشته‌های فنی و کشاورزی است، در صورتی که این ذهنیت باید اصلاح شود، زیرا به کارآفرینی در بخشهای علوم انسانی هم باید توجه شود به ‌طور کلی دانشگاه‌های ما باید کارآفرین باشند.

*به نظر می‌رسد مدیریت فرهنگی به جای این‌که در پیش‌بینی و مدیریت بحران‌های فرهنگی پیشگام باشد، به‌طور معمول پس از بحران به صحنه وارد می‌شود و حکم نوشداروی پس از مرگ سهراب را پیدا می‌کند؛ مثلا پس از بروز بحران گسترده‌ای مانند شبکه‌های تجارت الکترونیکی گلدکوئیست بود که مدیریت فرهنگی به فکر چاره‌اندیشی افتاد؟

**تهاجم فرهنگی دارای ابعاد گوناگون است. یکی از اهداف آن می‌تواند گسترش اندیشه‌هایی مانند پولدار شدن یکشبه باشد که گاهی اوقات به چنین نگرشهایی متاسفانه در فیلمهای ایرانی نیز به طور خیلی پررنگ توجه می‌شود و زندگی‌های ثروتمندی را نشان می‌دهد که این ثروتها یکشبه به وجود آمده‌اند؛ البته درباره شبکه‌های الکترونیکی، دانشگاه فعالیت‌های مختلفی انجام داده است.

البته این مساله را به عنوان مثال و یکی از هزاران گونه‌ها عرض کردم.

گسترش شبکه‌های تجارت الکترونیکی در دانشگاه؛ به دلیل قدرت دانشجویان در کارهای مدیریتی و تاثیرگذاری در جامعه بود. درس آموزنده گسترش شبکه‌های الکترونیکی در دانشگاه­‌ها این است که دانشجویان قدرت بالایی در انجام کارهای سیستماتیک و شبکه‌ای دارند و متاسفانه دانشجویانی وارد این کار شدند که از هوش ذهنی بالایی برخوردار بودند. این موضوع یک معضل فرهنگی است؛ اما باید ریشه‌های این معضل بررسی شود. باید بررسی شود که چرا دانشجو جذب این شبکه­‌های هرمی می‌شود.

چون افق اشتغال پیش روی دانشجو روشن نیست و دانشجو آینده اقتصادی تضمین شده­‌ای ندارد جذب این شبکه‌ها می‌شود. پس باید این موضوع در سطح وسیع‌تری ارزیابی شود و در مدیریتی یکپارچه به فکر چاره‌اندیشی و حل مشکلات آن بود.

*یک دانشگاه فرهنگ‌ساز دارای چه ویژگی‌هایی است؟

**باید ببینیم که مقصودمان از فرهنگ چیست؟ آیا رفتارهای اجتماعی ما که به صورت هنجار در جامعه وجود دارند همان فرهنگ هستند؟ اگر چنین تعریفی از فرهنگ داشته باشیم به یقین فرهنگ با آموزه‌های دینی پیوستگی پیدا می‌کند و اگر دانشگاه فرهنگ‌ساز را دانشگاهی بدانیم که به چنین روندی کمک کند، آن‌گاه این مساله مطرح می‌شود که آیا دانشگاه به تنهایی می‌تواند به چنین موضوعی کمک کند؟ دانشگاه افرادی را در اختیار می‌گیرد که تا حد زیادی شخصیت آنها شکل گرفته است. دانشگاه فرهنگ‌ساز دانشگاهی است که به تعالی افراد کمک و آنها را برای رسیدن به اهداف فرهنگی جامعه توانمند کند.

*آیا دانشگاه‌های ما دارای چنین توانی هستند؟

**دانشگاه در این زمینه توانایی‌های فراوان دارد و گامهای بلندی برداشته است؛ اما راهی طولانی در پیش است.