حسن سبحانی
اجرای سهمیهبندی بنزین، پدیدهای است که میتواند تجارب ارزشمندی را برای کاهش مسائل و معضلات مزمن حاکم بر اقتصاد ایران در اختیار ما بگذارد، لذا همگان باید از این اقدام مغتنم، نهایت بهرهبرداری را به نفع چگونگی تخصیص منابع و امکانات کشور ساماندهی کنند؛ در این ارتباط نکات زیر قابل تامل است:
1-نحوه مواجهه مصرف کنندگان و جامعه با این پدیده به گونهای بوده است که حاکی از همکاری آنان برای حل یا حداقل کاهش مشکلات بزرگ اقتصادی است. همکاری و همدلی قریب به اتفاق مردم در این مقوله، فریادی رساست که برای فیصله دادن به مشکلات عمده، صرفنظر از حوزههای آن که فرهنگی یا سیاسی و یا اقتصادی باشد، میتوان و باید به پشتیبانی آنان مستظهر شد و سربلند از آن بیرون آمد. این همراهی به معنای آن نیست که مردم از ناحیه این تصمیم دچار مشکلات کم یا زیادی نشدهاند بلکه از آن جهت است که درک عمومی در مرحلهای است که با تشخیص اولویتها و احساس یکپارچگی و همدلی و بخصوص با ادراک یکساننگری و همهنگری در پذیرش مضایق و تنگناها، منافع بلندمدت را بر خواستههای آنی و زودگذر ترجیح میدهد. این مهم را جدی بگیریم و از بهرهمندی از استعداد و ظرفیت آن برای حل موضوعات مختلف غفلت نکنیم.
2- در جستجوی اهداف سهمیهبندی بنزین درست است که به کاهش روزانه حدود 20 میلیون لیتر میرسیم، ولی در پیامد این کاهش، نکته کلیدی مهمتری وجود دارد که سبب استمرار کاهش مصرف بنزین حتی در صورت بلاموضوع شدن سهمیهبندی در سالهای آینده میشود و آن هم این نکته است که اصولا ما با کمبود مواجه هستیم. فهم این که منابع مورد تقاضای ما دچار «ندرت» و «کمیابی» هستند و همه باید در اختصاص آنها به رفع خواستههایمان به نحوی عمل کنیم که با بنزین کمی که در اختیار داریم، به اموری بپردازیم که بیشترین ارزش را برای ما دارند و برای مواردی که امکان تخصیص بنزین به آنها وجود ندارد، باید به شیوههای دیگری پرداخت یا اصولا از انجام آنها صرفنظر کرد، یکی از بالاترین دستاوردهاست. به عبارت دیگر، ما در این تصمیمگیری ملی و اجرای ملی آن، مراحل آموزشی مهمی را در مقوله کمیابی تجربه میکنیم که به نظر میرسد مدتهاست مورد غفلت قرار گرفته بود. ممکن است کسانی در روشها و مجاری برجسته شدن این کمبود در ذهن مردم، اختلافنظرهایی با آنچه فعلا در حال اجراست، داشته باشند. این نکتهای است که در خصوص آن، بسیار بحث شده و میتواند مباحث مربوط به آن تا مدتهای دیگر هم ادامه داشته باشد، اما آنچه به عنوان هدف مشترک همه مباحثات خودنمایی میکند و مهم است؛ احساس کمبود و لزوم مواجهه اصولی با این کمبود است. از آنجا که این نکته در حال حاصل شدن است، باید هم تلاش شود که این مقوله تعمیق شود و هم از هر نوع تصمیمگیری در خصوص بنزین که این مهم را کمرنگ کند، بپرهیزیم؛ به عنوان مثال مسئولان دولتی نباید تحت عنوان راحت بودن مردم آنقدر سهمیه را طولانی مدت و با اندازههای بالا اعلام کنند و استفاده از آن را مجاز بشمرند که مصرفکننده در رسیدن به احساس و ادراک کمبود دچار سوءتفاهم شده و نقد حال را جایگزین نسیه فردا کند.
3- منطق حکم میکرد که دولت تصمیم خود را مبنی بر عدم برنامهریزی برای فروش بنزین به قیمت آزاد اعلام کند و ما از این تصمیم صحیح در شرایط فعلی حاکم بر پدیده بنزین و سهمیهبندی آن و اقتصاد ایران دفاع میکنیم. چنانچه فروش بنزین به قیمت آزاد مطرح شود، درست است که کاستیهای حاکم بر مصرف عدهای را مرتفع میسازد؛ اما علاوه بر آثار مخربی که بر سطح عمومی قیمتها دارد که قبلا بسیار به آنها اشاره شد، موجب میشود تا آنچه تحت عنوان احساس کمیابی مطرح کردیم، خدشهدار شود و به تبع آن، هدف اصلی کاهش حدود 20 میلیون لیتر بنزین در روز هم لطمه اساسی ببیند. هر ملتی که میخواهد دستاوردی داشته باشد، باید هزینههایش را بدهد و حفظ ثبات در قیمتها و تلاش برای نایل شدن حداکثری به کاهش مصرف مورد نظر در بنزین، دستاوردی است که هزینه آن وارد شدن مضایقی بر زندگی عدهای است که باید با اشتیاق تحمل شود و البته باید عادلانه هم باشد.
4- تحقیقا باید کمیتهای به طور دائم و مستمر به ارزیابی نتایج اجرای طرح و کشف و فهم کاستیها و مشکلات ایجاد شده ناشی از آن بپردازد و تلاش کند مواردی را که در بدو کار مورد ملاحظه قرار نگرفته یا به درستی مورد توجه نبوده، تصحیح کند؛ به طوری که ضمن حفظ ثبات در تصمیمگیری، هزینهها و مشکلات اجرای طرح حداقل شود و این مقوله خود در رده اصلیترین اهداف طرح محسوب میشود که تصمیم بگیریم هزینههایمان را حداقل کنیم.