محمد بخشنده
بعد از دو جنگ عراق و افغانستان ، غائله خونین قفقاز را باید مهم ترین رویداد در عرصه مناسبات بین المللى به حساب آورد. این رویداد مستقیماً اصل توازن قدرت را نشانه رفت. شاید به همین دلیل پیامد هاى این جنگ بیش از اصحاب رسانه ، توجه اندیشمندان روابط بین الملل را به خود جلب کرده است یعنى همان گروه از صاحبنظرانى که با معیارهاى علم ژئوپلیتیک به سنجش نتایج حوادث سیاسى مى پردازند.
با نتایجى که تاکنون جنگ قفقاز در قالب رویارویى دو جبهه غرب و روسیه در پى داشت مى توان گفت که این رویداد مسائل مهمى را درباره سیما و ساختار جهان آینده آشکار ساخت از جمله این مسائل مى توان به روشن شدن نقش و جایگاه تازه بازیگران بین المللى، کارکرد هاى «قدرت نظامى» در امتیازگیرى هاى اقتصادى و سیاسى، رابطه جدید دولت هاى دو سوى آتلانتیک و موضوعاتى از این قبیل.
اغلب ناظران در سیماى تحولات پس از جنگ قفقاز نشانه هاى شکل گیرى یک نظم نوین سیاسى را مى جویند. زیرا این حوادث معناى بسیارى از واژگان و مفاهیمى را که دنیاى پس از ۱۱ سپتامبر برپایه آنها استوار شده بود تغییر داده است. از جمله این مفاهیم که اکنون اعتبار و کارایى آنها نزد قدرت هاى درگیر در بازى قفقاز زیر سؤال رفته است واژه «مبارزه با تروریسم» یا مقوله «صلح و همگرایى» است. جالب است نظام نوین بین الملل اکنون از نقطه اى دچار شکاف شده که ۷ سال پیش نومحافظه کاران امریکا آن را معمارى کردند. بوش و یارانش آن روز خیز بلند خود براى ساختن نظام تک قطبى را از آسیاى مرکزى و جنگ افغانستان آغاز کردند طرفه آن که این پروژه جنجالى یعنى ساختن جهان تازه با چراغ سبز دو قدرت روسیه و چین براى شروع جنگ با تروریسم کلید خورد. آن روز روس ها در برابر استقرار پایگاه هاى نظامى امریکا درپایتخت هاى آسیاى مرکزى و قفقاز که امروز عمق امنیت ملى روسیه به حساب مى آیند هیچ واکنش منفى نشان ندادند و دولت نوپاى پوتین که خود در مخمصه چچن درگیر بود راه را براى لشکر کشى غرب به افغانستان و آسیاى مرکزى هموار کرد. با این پیش در آمد به تأثیرات ژئوپلیتیکى بحران اخیر قفقاز نگاه مى افکنیم:
۱. مهمترین مسئله اى که حوادث خونین قفقاز پرده ابهام از روى آن کنار زد روابط آینده روسیه به عنوان یک بازیگر جهانى با دیگر قدرت ها ى بین المللى است. اهمیت این بخش از پیامد جنگ گرجستان از آن روست که در دو دهه پس از جنگ سرد روابط روسیه با امریکا و غرب در فضایى غبار آلود و غیرقابل پیش بینى پیش رفت.
رویارویى امروز روس ها با غرب از این نظر تکلیف یک دهه تردید دوستان و شرکاى کرملین را در این باره که بالاخره روس ها از میان دو گزینه «دوستى»،«رقابت» کدام یک را در برابر بلوک غرب بر خواهند گزید، روشن ساخت.
نکته قابل تأمل این است که این رویارویى در خطه قفقاز حاصل یک کشمکش سه ساله است که پیش از این حالت نامحسوس داشت / اما در جریان بحران گرجستان براى اولین بار به شکل عریان، اروپا و امریکا براى زمینگیرکردن روسیه متحد شدند. لذا این بخش از سناریو قفقاز را مى توان تحقق پیش بینى مرد اول کرملین - ولادیمیر پوتین - به حساب آورد که از سه سال پیش اعلام مى کرد که سیاست مغرب زمینى ها جهت گیرى ضد روسى یافته است.
ورود بى پروا و حساب شده غرب به مناقشه قفقاز براى دیگر قدرت جهانى در آن سوى مرزهاى روسیه (چین) نیز که این بازى را با احتیاط دنبال مى کرد یک حجت آشکار بود که جهان سرمایه دارى هر آن منافع اش اقتضا کند از اهرم مؤثرى به نام کانون هاى جدایى طلبى و دعواهاى ارضى براى به چالش کشیدن امنیت ملى حریفانش بهره خواهد جست. به عبارت دیگر، رهبران پکن نیز در پرتو بحران گرجستان دریافتند که بازى خطرناک «گروه غرب» در گرجستان، الگویى از یک بازى جدید در سیاست بین الملل است که ممکن است در آینده در تبت، تایوان یا حتى سین کیانگ تکرار و شبیه سازى شود. بنابراین با واقعه قفقاز، چینى هاى محافظه کار نیز به تدریج به این باور مى رسند که رشته هاى توافق شان با غرب بر سر «حفظ منافع متقابل» چندان که آنها تصور مى کنند محکم و ناگسستنى نیست. اولاً از دید نسل جدید استراتژیست هاى غرب تاریخ مصرف «سیاست مدارا با چین و روسیه» سپرى شده است. ثانیاً اروپا و امریکا در مرحله جدید قصد آن ندارد در حوزه هاى سوق الجیشى مانند قفقاز بر سر منابع کمیاب قدرت مثل انرژى یا امتیاز ایجاد پایگاه هاى نظامى با حریفان روسى یا چینى خویش به توافق یا تقسیم منافع دست بزند.
۲. نتایج نظرخواهى ها نشان مى دهد رویارویى اخیر غرب در قفقاز موجب برانگیختن احساسات ملى گرایانه درقلمرو روسیه و چین شده است / همه حریفان غرب که دو دهه پس از جنگ سرد را به امید تعامل به سر کرده بودند اکنون خود را در معرض تهدید مى بینند به طور خاص این احساس تهدید مشترک در چین و روسیه به دو اقدام مهم منجرشده است اول، ایجاد تغییر دردکترین امنیت ملى به گونه اى که همه آنها اکنون توسعه طرح هاى مدرن موشکى و استقرار پایگاه هاى جدید نظامى در فراسوى مرزها را در دستور کار قرار داده اند و دوم ، احیاى الگوى «پیمان هاى امنیت دسته جمعى» به گونه اى که به نظر مى آید همه اتحادیه هاى نظامى و امنیتى مانند سازمان کشورهاى همسود که به صورت غیر فعال درآمده بودند، اکنون جان تازه اى گرفته اند. یا آنکه سازمان هایى مانند شانگهاى که فقط با کارکرد یک پیمان امنیت مرزى میان روسیه و چین با ۴کشور آسیاى مرکزى بوجود آمده بود اکنون سمت وسوى کاملاً سیاسى به خود گرفته است. در ایجاد این نوع ترتیبات امنیتى البته روس ها دست پیش گرفته اند به گونه اى که از بحران گرجستان تاکنون آنها طرح امضاى چند پیمان دو جانبه و چند جانبه با دولت هاى مخالف غرب از ونزوئلا و کوبا در امریکاى لاتین تا سوریه و بلاروس در خاورمیانه و اوراسیا را در دستور کار قرار داده اند.
۳ . کشمکش روسیه و امریکا که ابتداى جنگ قفقاز در عرصه سیاسى و نظامى جریان داشت به تدریج به درون بلوک هاى اقتصادى کشیده شده است. هر دو جبهه غرب و روسیه در این مرحله سعى دارند از اهرم هاى اقتصادى تحت اختیار خویش براى تغییر نتیجه بازى بهره بگیرند.
طرف غربى در اولین گام از اهرم «جى هشت» یا همان بلوک کشورهاى صنعتى که روسیه عضو هشتم آن است استفاده کرد و با صدور بیانیه اى علیه حضور ارتش روس در گرجستان تلویحا این پیام را به کرملین داد که ادامه این جنگ احتمال دارد روسیه را از برخى منافع عضویت در اتحادیه هاى اقتصادى محروم سازد. اما روس ها که گویى خود را مهیاى نزاع در زمین اقتصادى نیز کرده اند بلافاصله در تصمیمى مقابله جویانه گفتند که حتى حاضر به خارج شدن از پروژه سازمان تجارت جهانى هستند و پروایى از این ندارند که پروژه عضویتشان دراین سازمان را بر هم زنند.
کاملاً روشن است که این فصل از نزاع روسیه و غرب در عرصه روابط اقتصاد جهانى چه عواقب و عوارضى را برجاى مى نهد. میزان ناامنى که این بخش از نزاع دو حریف اکنون در سطح روابط بین الملل بوجود آورده غیر قابل محاسبه است. در آخرین پرده این داستان زورآزمایى، اروپایى ها به روش تحریم اقتصادى روى آوردند. تصور عمومى از بیانیه بى سابقه اى که ۲۷ کشور اروپایى در آن کرملین را به بریدن شاهرگ مناسبات اقتصادى تهدید کردند این بود که مسکو ممکن است با یک محاصره تجارى تاریخى روبرو شود اما واقعیت این است که چندان که تصور مى رود دست مسکو در جدال اقتصادى نیز چندان خالى نیست. هنوز پوتین و مدودف یک سلاح بى اندازه مؤثر در آستین دارند که به نظر مى آید آن را به عنوان آخرین برگ ذخیره کرده اند و آن سلاح نفت و انرژى است. یعنى همان چیزى که اقتصاد و چرخ صنعت غرب بویژه اروپا به وجود آن زنده است. وابستگى قاره سبز به این ماده حیاتى روسیه ، در حد ۴۰ در صد است و همین رقم به تنهایى کافى است که پوتین و مدودف با خیال آسوده این بازى دومینو را تا آخر ادامه دهند.