تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۶۳۵۶۱
ارزیابی تحولات تسلیحاتی جهان در گفت‌وگو با دکتر بهادر امینیان
جواد کرمی مقدمه: همه ملت‌ها در رسیدن به این آرزو بی‌تاب بودند که جهان پس از جنگ سرد، سودای مسلح شدن و نظامی‌گری را رها خواهد کرد و هزاره سوم با افکار خوش رقابت اقتصادی و توسعه و رفاه آغاز خواهد شد. سال‌های واپسین قرن بیستم را با این امیدها و آرمان‌ها سپری کردیم و درست هنگامی که زنگ آغاز اقتصادی شدن جهان در گوش‌ها طنین انداخته بود، یکباره ورق برگشت. با وقوع فاجعه 11 سپتامبر بار دیگر شاهد عقبگرد جهان به سوی مرزهای نظامی‌گری شدیم. سیر مسلح شدن جهان با آتش دو جنگ بزرگی که آمریکا در قلب جهان (خاورمیانه) افروخت شتابی دو چندان گرفت. به گونه‌ای که اکنون ده‌ها پروژه بزرگ رقابت‌های موشکی و هسته‌ای کلید خورده است. از آزمایش هسته‌ای کره شمالی تا ایجاد وزارت دفاع ژاپن، از آزمایش‌های فضایی چین تا تحرکات هسته‌ای اسرائیل در خاورمیانه؛ همگی قطعات پازل بزرگ نظامی شدن جهان هستند. برای ارائه تصویری واقع‌بینانه از سیمای نظامی جهان در گفت‌وگویی با دکتر بهادر امینیان، عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین(ع) کوشیدیم به تحلیل و بررسی این تحولات بپردازیم.

* آیا در شرایط کنونی، جهان پس از وقفه‌ای کوتاه پس از جنگ سرد و دوران نظام دو قطبی، دوباره به سمت میلیتاریزه شدن و نظامی شدن در حرکت است؟
** مهمترین معیار تحلیلگران برای تشخیص و تبیین سمت و سوی مسائل جهانی «ساختار نظام بین‌الملل» است که به واسطه آن معیارها می‌توان شکل‌گیری، نوع و میزان تخاصمات و یا شدت تعاملات میان کشورها را مشخص کرد. به تعبیر دیگر این ساختار نظام بین‌الملل است که مشخص می‌کند که کشورها تا چه میزان می‌توانند با هم روابط خصمانه یا دوستانه داشته باشند. به عنوان مثال در یک نظام دوقطبی، روابط میان کشورها تحت‌تأثیر ساختار نظام دو قطبی است.
عامل دیگری که در نوع تعامل کشورها تأثیرگذار است، تکنولوژی در دسترس کشورهاست.
به طور مثال اگر کشورها از تکنولوژی برتر نظامی برخوردار و یا مجهز به انواع سلاح‌ها باشند، می‌توانند آهنگ روابط‌شان را تندتر و خصمانه‌تر کنند یا بالعکس نوعی بازدارندگی ایجاد کنند.
در دوران جدید به نظر می‌رسد این دو عامل مهم دستخوش تحول شده و با فروپاشی نظام دوقطبی شاهد دوران‌ گذاری هستیم که تا امروز هم ادامه دارد که در آن روابط میان کشورها، هنوز به طور جدی شکل نگرفته و ساختاری منسجم و گسترده بر روابط کشورها حاکم نشده است.
این وضع موجب می‌شود که مسائل ملی بر روابط میان کشورها تأثیر بیشتری بگذارد.
در همین راستا در دهه 90، ما شاهد سر برآوردن مخاصمات تازه میان کشورها در عرصه‌های مختلف هستیم که از آن جمله می‌توان به جنگ بالکان، درگیری‌های منطقه شبه‌قاره هند، جنگ آذربایجان و ارمنستان میان کشورهای آفریقایی و یا مقابله مسلمانان و اعراب با اسرائیل اشاره کرد.
در این میان واقعه 11 سپتامبر را باید نقطه عطفی در این فرایند محسوب کرد. در پی این واقعه برای نخستین بار شاهد هستیم که عوامل فروملی هم به عنوان بازیگری مؤثر در تحولات جهانی نقش ایفا می‌کنند.
به طوری که پس از 11 سپتامبر نیروهای ایدئولوژیک و اسلامی به عنوان عوامل و بازیگران جدید مطرح شدند.
به این ترتیب بعد از فروپاشی شوروی بر پیچیدگی مسائل جهانی افزوده شده و ما با عوامل و بازیگران جدید و مسائل و جنگ‌های جدیدی مواجه هستیم که در جهت شکل‌گیری ساختار جدیدی در نظام بین‌الملل در حرکت‌اند که خود همین تغییرات نیز به جنگ‌ها و درگیری‌های تازه دامن می‌زند.
* با تغییرات ایجاد شده در کانون‌های قدرت اکنون مهمترین کانون‌‌های سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های تسلیحاتی کدام‌یک از نقاط جهان هستند؟
** درباره تسلیحات و برخوردهای مسلحانه ما شاهد دو فرآیند در جهان هستیم.
ابتدا، بخشی از جهان را شاهدیم که به طور طبیعی توانسته مراحل تحول را پشت سر گذاشته و به نوعی بلوغ رسیده است و کمتر شاهد برخوردهای نظامی در آنها هستیم مثل اروپا.
اما در بخش دیگر از دنیا که تحول جوامع به صورت طبیعی شکل نگرفته است و جوامع به صورت کاریکاتوری یا بخشی رشد کرده‌اند و شاهد آن هستیم که به واسطه عوامل گوناگون از قبیل مسائل قومی هویتی و یا سرزمینی که در گذشته یا نادیده گرفته می‌شد یا به نوعی کنترل شده بود، درگیری‌های تازه در این مناطق بروز کرده است. در همین بخش قاعدتاً سرمایه‌گذاری نظامی هم بیشتر خواهد شد. از طرف دیگر، خلأ قدرت در برخی از مناطق انگیزه رقابت برای سرمایه‌گذاری نظامی را افزایش داده است.
به عنوان مثال آمریکا با توجه به برتری نظامی خود، می‌کوشد با چنگ و دندان نشان دادن و استفاده از ابزار نظامی موقعیتش را در خاورمیانه تثبیت کند. یا در منطقه خاورمیانه، اسرائیلی‌ها تلاش می‌کنند مشکلات منطقه‌ای خود را توسط قدرت نظامی و تهدید به جنگ حل کنند.
درباره بازیگران درون منطقه‌ای مانند القاعده نیز مسأله به همین شکل است. آنها نیز تلاش می‌کنند با استفاده از ابزار نظامی خودشان را تثبیت کنند. در نتیجه تحرکات این بازیگران خرد، بازیگران آن سوی دنیا مجبورند برای حفظ امنیت‌شان به سرمایه‌گذاری نظامی بیشتر دست بزنند.
* به نظر می‌آید در دوره جدید، عده‌ای از کشورهای صاحب قدرت و تکنولوژی مثل چین، ژاپن، آلمان و حتی روسیه طرح‌های کلانی برای تغییر خط تولید اقتصادی به نظامی پیش گرفته‌اند ارزیابی شما از این پروسه نظامی شدن چیست؟
** در ابتدا باید گفت که امنیت نخستین کار ویژه هر دولت است، یعنی هر دولتی در درجه اول باید بتواند خود را حفظ کند و به مردم کشورش تضمین حفظ تمامیت ارضی بدهد، پیش از این در نظام دوقطبی بخشی از کشورها این ضمانت را داشتند که وقتی در چارچوب یک بلوک قرار می‌گرفتند رهبر یا قوای تشکیل‌دهنده آن بلوک امنیت آن کشورها را تضمین می‌کردند.
ولی امروزه کشورها احساس می‌کنند که برای حفظ امنیت خود باید خودکفا باشند تا در مسیر استقلال روی پای خودشان بایستند. پس راه چاره را در این می‌بینند که باید بر روی نیروهای نظامی خودشان سرمایه‌گذاری انجام دهند. به عنوان مثال کشور تایوان از ناحیه کشوری مثل چین که به خاک آن به عنوان یکی از استان‌های جدا شده خود نگاه می‌کند همیشه احساس حمله و تجاوز می‌کند، از این دست‌اند کشورهایی مثل کره شمالی، کره جنوبی، هند، پاکستان که مجبورند به خاطر دفاع از تضمین امنیت خود بر روی نیروهای نظامی سرمایه‌گذاری کنند.
دسته دومی از کشورها نیز وجود دارند که معتقدند با استفاده از سخت‌افزار نظامی وجهه بین‌المللی پیدا می‌کنند و از این طریق می‌توانند منافع اقتصادی خود را دنبال کنند. به عنوان مثال ترکیه که تقریباً یا بیشتر همسایگانش، البته بجز ایران، دارای مشکل است، تحلیل‌اش این است که برای تأمین و حفظ منافعش باید برتری نظامی داشته باشد.
کشورهایی مثل هند، چین و عربستان نیز از همین دسته‌اند. همچنین می‌توان در این گروه به کره شمالی نیز اشاره کرد که در تلاش است تا با آزمایش‌های اخیر هسته‌ای از تبعات و مزیت‌های قدرت نیروی نظامیش استفاده کند.
در هر حال امروزه سرمایه‌گذاری در سخت‌افزار نظامی یک تجارت سوادآور در امور نظامی است به خاطر این که مستقیماً با بود و نبود جوامع در ارتباط است. جوامع هرچند فقیر هم حاضرند برای منافع ملی یا مواردی که تحت این عناوین توجیه‌اش می‌کنند پول هزینه کنند.
چنانکه کشوری مثل پاکستان که مردمش از کمترین امکانات رفاهی نیز بهره‌مند نیستند، به راحتی حاضر است و یا مجبور است از پیشرفته‌ترین ابزار نظامی در حجم بالا بهره‌مند شود و منابع مالی خود را صرف هزینه‌های نظامی بکند.
بازار نظامی بازار بسیار پرسود و غیررقابتی است که کشورهای زیادی مثل: روسیه، ‌چین، هند و حتی کشورهای اروپایی به این بازار چشم داشته و به هیچ وجه حاضر به از دست دادن منافع نهفته در آن نیستند.
* اتفاق دیگر در حوزه نظامی این بوده که اخیراً کشورهایی که بعد از جنگ دوم جهانی از داشتن ارتش و نظامی‌شدن منع شدند مثل آلمان یا ژاپن در پی‌ افزودن قدرت نظامی به قدرت اقتصادیشان برآمده‌اند. فکر نمی‌کنید چنین تصمیمی، عرصه جهانی و روابط قدرت‌های بزرگ را دچار تحول کند؟
** البته، آلمان و ژاپن دو گزینه متفاوت از یکدیگرند، ولی در بررسی هر دو می‌توان گفت، آنها به نوعی از داشتن نیروی نظامی تهاجمی منع شدند تا زیر چتر امنیتی آمریکا قرار بگیرند.
آمریکایی‌ها بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند در رقابت با شوروی از امکاناتی که کشوری مثل آلمان برایشان فراهم می‌کند چشم‌پوشی کنند، به همین خاطر توافق شد تا آلمان در ساختار نظامی ناتو قرار بگیرد و در واقع این کشور نیروی نظامی خوبی را برای ناتو فراهم کند.
در هر حال توافقی که درباره آلمان و ژاپن صورت گرفت کم‌کم و با گذشت زمان با اشکالات مختلف روبه‌رو شده و اکنون به سمتی می‌رویم که شاید این سیستم نقض شود.
در شرایط امروز از چند جهت ممنوعیت طولانی نظامی شدن ژاپن و آلمان در حال زوال است.
ابتدا از منظر منطق دفاعی برای مردم این کشورها آن تصمیم پذیرش ندارد. اروپایی‌ها در طول جنگ سرد به این نتیجه رسیدند که آمریکایی‌ها به راحتی منافع اروپاییها را قربانی منافع جهانی خویش می‌کنند.
همین مسأله درباره ژاپن هم صدق می‌کند. به عنوان مثال اگر امنیت ژاپن از طرف چین یا کره شمالی تهدید شود ضمانت صددرصدی وجود ندارد که آمریکا امنیت آنها را حفظ کند.
آلمان‌ها در طول جنگ سرد سال‌ها در خط مقدم درگیری بودند و خوب می‌دانند که آمریکا هیچگاه حاضر نمی‌شود در صورت بروز یک تهدید جدی موقعیتش را برای حفاظت از شهرهای آلمان به خطر بیندازد. پس منطق دفاعی ایجاب نمی‌کند که کشوری دفاع از خودش را به دیگری موکول کند.
نکته دیگر درک نوین این کشورها از پیوستگی قدرت اقتصادی و نظامی است. به این معنا آنها خود را آهسته آهسته، به عنوان یک قدرت در صحنه بین‌المللی مطرح می‌کنند، که این قدرت‌ها در بسیاری از نقاط منافعشان با آمریکا هماهنگ نخواهد بود. به عنوان مثال می‌توان ناهماهنگی سیاست‌های آلمان در عراق یا جنگ بالکان اشاره کرد.
آنها دریافته‌اند که بدون پشتوانه نظامی ادعای داشتن قدرت بی‌معنا خواهد بود و اگر بخواهند حتی در سطح منطقه تبدیل به قدرتی تأثیرگذار شوند چاره‌ای ندارند جز این که نیروی نظامی داشته باشند. همین عامل موجب می‌شود تا در عرصه‌های نظامی سرمایه‌گذاری کنند.
ژاپنی‌ها خودشان را متعهد کرده‌اند که بودجه نظامی‌شان همیشه کمتر از یک درصد GNP (تولید ناخالص ملی) باشد. ولی اگر فرض کنیم که تا همین حد هم سرمایه‌گذاری شده باشد، بودجه نظامی آنها رتبه سوم و یا چهارم دنیا را کسب خواهد کرد، این رقم فوق‌العاده حدود چهل یا پنجاه میلیارد دلار خواهد بود، که با توجه به ظرفیت‌های این کشور در عرصه‌های مختلف تکنولوژیکی همین اقدام به راحتی می‌تواند زمینه تبدیل شدن به یک قدرت نظامی خود را فراهم کنند. البته ژاپنی‌ها تاکنون این بودجه را به صورت‌های دیگر برای حفظ امنیت خود با پرداخت‌ هزینه‌های نظامی آمریکایی‌ها یا طرق دیگر هزینه می‌کردند.
آلمانی‌ها به گونه دیگر در سال‌های گذشته با ارائه چند طرح به همراه فرانسه سعی کردند ارتش و هویت امنیتی مستقلی برای اروپا ایجاد کنند که البته همه اینها با مخالفت آمریکا مواجه شد. تا جایی که در دهه 90 رئیس‌جمهور وقت آمریکا در تهدیدی از آلمان خواست تا موضع خود را نسبت به آمریکا مشخص کند و تهدید به خروج نیروهای خود از آن کشور کرد.
این تهدید موجب شد طرح نظامی آلمان در آن زمان محقق نشود. اما با توجه به تمامی جوانب مسائل دو کشور ژاپن و آلمان می‌توان گفت: دو کشور شاید بالفعل در عرصه نظامی کاری نکرده باشند ولی تکنولوژی پیشرفته این امکان را به آنها می‌دهد که با سوئیچ شدن و تبدیل به راحتی به صورت قدرتی نظامی در‌آیند.

اخیراً نشانه‌هایی را در گفته‌های مقام‌های ژاپن شاهد بودیم مبنی بر این که احتمالاً تولید جنگ‌افزارهای پیشرفته در ژاپن در دست اقدام است ولی از آنجا که این اطلاعات به صورت خیلی محرمانه است، آمار دقیقی در دست نیست. البته ارتش‌های این دو کشور در برخی از مأموریت‌های نظامی جهانی مانند افغانستان و عراق با آمریکایی‌ها مشارکت داشتند که این تجربه موجب ایجاد یک‌سری توانمندی جدید برای ارتش‌ این کشورها می‌شود.
افزون بر این موارد تحولات کشورهای همسایه ژاپن مثل کره و یا ظهور «چین نظامی» این احتمال را قوت بخشیده که ژاپن در آینده به سمت تبدیل شدن به یک قطب نظامی پیش برود.
* درباره قدرت نظامی چین بویژه پس از آزمایش موشکی ـ فضایی این کشور بحث‌های زیادی مطرح شده مثلاً آمریکایی‌ها مدعی‌اند چین علاوه بر این پروژه‌ها به صورت مخفیانه، چند پروژه تسلیحاتی دیگر را در دست دارد، این ادعاها چقدر صحت دارد؟
** اقدام‌های اخیر موشکی چین به نظر خیلی به سیاست‌های آمریکا در پروژه جنگ ستارگان شبیه است. پروژه‌ای که به اعتقاد برخی ناظران، تیر خلاصی بود بر پیکره اتحاد جماهیر شوروی، زیرا همه تلاش‌هایی را که شوروی برای بازدارندگی آمریکا انجام داده بود توانست خنثی کند. اکنون نیز به همین خاطر است که اروپایی‌ها و بقیه کشورها با طرح دفاع موشکی آمریکا خیلی مسأله دارند چون معتقدند این‌گونه طرح‌ها آنها را در مقابل آمریکا کاملاً بی‌دفاع می‌کند و آمریکا را بار دیگر در موضع برتری قرار می‌دهد. پس اگر چینی‌ها نیز بتوانند به موفقیت‌های نظامی در عرصه فضا دست پیدا کنند به این معناست که آنها دیگر پروژه‌هایی مانند جنگ ستارگان را پشت سر‌ گذاشته‌اند.
البته چینی‌‌ها نگاه درازمدت و با حوصله‌ای نسبت به مسأله کسب قدرت دارند، شعارشان این است که ما باید دوران صبر را پشت سر بگذاریم تا بتوانیم به لحاظ علمی و تکنولوژیک به پیشرفت‌های لازم برسیم. ولی آزمایشات موشکی اخیر آنها بدین معنا بود که پکن در برابر پروژه‌های آمریکایی کاملاً منفعل نشده است.
چینی‌ها می‌دانند که منطق جنگ ستارگان یا طرح دفاع استراتژیک آمریکا بر این مبنا است که اگر ما بتوانیم دفاع موشکی‌مان را کامل کنیم به معنای خلع سلاح طرف یا طرف‌های مقابل است. آمریکایی‌ها اکنون سرمایه‌گذاری جدیدی در این زمینه کرده و در پی به سرانجام رساندن این طرح هستند.
پس اگر پکن هم در این طرح خلع سلاح بشود، کم‌کم باید پذیرفت که هیچ قدرت بازدارنده‌ای در مقابل آمریکا وجود ندارد. پس چین با اقدام‌های اخیر خود سعی در زیر سؤال بردن هژمونی آمریکا در عرصه‌های نظامی را دارد؟
* فاز جدید رقابت نظامی و تسلیحاتی که میان قدرت‌های جهانی آغاز شده چه مشخصه‌ای دارد و چه نسلی از تکنولوژی در این رقابت‌ها به کار گرفته می‌شود؟
** می‌توان به تکنولوژی های نسل چهارم اشاره کرد و دریافت‌ها و شنیده‌های ما حکایت از کاربرد سلاح‌هایی با انرژی متمرکز و یا آنچه آمریکایی‌ها در جنگ‌های اخیر آزمودند، دارد. جلوه‌هایی از این تکنولوژی را باز اسرائیلی‌ها در جنگ 33 روزه نشان دادند. البته به موازات این تکنولوژی مدرن، نوع تاکتیک‌های جنگ نیز تغییر کرده است. گروه حزب‌الله لبنان نشان داد که چگونه می‌شود به ارتش اسرائیل که یک ارتش مجهز بود آسیب رساند.
در گذشته تصور می‌شد که می‌توان با تکنولوژی پیشرفته و همچنین قدرت نیروی هوایی مسائل جنگ را حل کرد ولی جنگ‌های کنونی داخل عراق و جنگ 33 روزه خیلی از این پیشفرض‌ها را تغییر داد به نحوی که تحلیلگران به این نتیجه رسیدند که با توجه به نوع جنگ‌های آینده باید برنامه‌ریزی‌های جدید در خصوص طیف تازه مناقشات صورت بگیرد. اینگونه جنگ‌ها که به آنها جنگ‌های نسل سوم نیز گفته می‌شود، آهسته، آهسته، جنبه‌های پوشیده خود را نمایان می‌کنند.
* برنامه جدید سپر موشکی آمریکا در کجای روند برنامه‌‌های تسلیحاتی و نظامی جهانی قرار دارد؟
** پروژه سپر موشکی