هر جامعهای با توجه به ویژگیهای قومی و با اجماع بر این ویژگیها به یک فرهنگ دست مییابد. در این زنجیر به هم پیوسته، مطمئناً شناخت و تعریف کوچکترین جزء این اجزاء، که عنصر فرهنگی نامیده میشوند، باعث میگردد ما با یک مجموعه فرهنگی غنی با کمترین تعارض روبرو شویم و بالطبع اهمیت و تأثیر این مجموعهی فرهنگی که عناصرش با توجه به کارکرد آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته، ما را در تمام ابعاد توسعه اعم از اقتصادی، صنعتی، سیاسی و ... یاری میرساند. با توجه به این مقدمه در این فرصت اندک به دو عنصراساسی از مجموعه فرهنگی کشورمان خواهیم پرداخت.
بی شک فرهنگ و تمدن ایران تا اعماق تاریخ ریشه دوانیده است. در طول تاریخ پر فراز و نشیب و چندین هزارساله این کشور، نه تنها مشعل فرهنگ ایرانی خاموش نشد بلکه باعث جذب اقوام مهاجم این سرزمین نیز گردیده است.
روشن و بدیهی است که یکی از مهمترین تحولات تاریخی این سرزمین، ورود اسلام و اختلاط آن با فرهنگ و تمدن ایرانی و تأثیر متقابل این دو بر یکدیگر طی قرون متمادی بود و کما اینکه یکتا پرستی در فرهنگ ایران باستان جایگاهی ویژه داشته و چنان این عنصر تازه وارد در فرهنگ ایرانی قوام پیدا کرد و به شکوفایی در زمینههای مختلف رسیده که نام فرهنگ ایرانی- اسلامی به خود گرفت و بهدلیل پویا بودن و اصالت عناصر سازندهاش اشاعه نیز یافته است. موضوع سخن با توجه به اشاره فوق روشن است، هویت ملی و هویت دینی در این سرزمین.
نخبگان دانشگاهی و حوزوی هر یک به فراخور حوزه تخصصی خویش در صدد بازپروری موضوعهای فوق بر آمدهاند.
حــال سخــن این اسـت کــه آیا ما با تـوجه به ظرفیتهای موجود در این دو حوزه ویژگیهای آن را برای نسل فعلی تبیین کردهایم؟ و یا موضوعهای عمیق این دو در سطح جامعه بهصورت متفکرانه بین اصحاب اندیشه به نقدکشیده شده است؟ یا اینکه در هر حوزه، متفکرین ساز خویش را میزنند و هیچ نقدی را به آرا خود بر نمیتابند؟ گویا درسهای تاریخ نیز گوش شنوایی نمییابد، ملّیگرایانی که بدون توجه به هویت دینی و زیرساختهای آن و نقش مذهب در اجتماع، آرا خود را نشر میکنند و در سوی دیگر افرادی که با نگاهی یک بعدی و افراطی، نسبت به دین و مذهب بدون توجه به واقعیتهای جامعه و عامل زمان، سخن خود را بیان میکنند به بیراهه میروند. عدم تبیین و تشریح و حتی تخریب هر یک از حوزهها به نفع دیگری و حتی قرار دادن هویت دینی در مقابل هویت ملّی چیزی جز اضمحلال فرهنگی و ضعف و سستی آن در دراز مدت در پی ندارد. مقام معظم رهبری میفرمایند:
«هویت ملی در مقابل هویت دینی نیست، بلکه مجموعهای از باورها و خواستهها و رفتارهای یک ملت است و طبیعی است اعتقادات و باورهای یک ملت مؤمن و موحد نیز جزء عناصر تشکیل دهنده هویت ملی قرار میگیرد.»
آنچه مسلم است این که به نظر اکثر صاحبنظران فرهنگی کشور، این دو، حوزه مکمل یکدیگرند. راه رسیدن به یک مجموعه کامل، شناخت و تأکید بر ویژگیها و خصوصیات منحصر به فرد هر حوزه، نوآوری، آزادی فکری و تحول صحیح میباشد و چون شاهد پویایی و حرکت زنده این دو مقوله در طول تاریخ بودهایم، بنابراین نسل سختکوش و فرهیخته کنونی نه تنها در آن توقف نخواهد کرد بلکه با پرورش این دو به پیش خواهد رفت و راه را بر کسانی که در صدد در تقابل قرار دادن این دو حوزه و در پی منافع خویش میباشند خواهد بست.
نقش دانشجو
در مهندسی فرهنگی چندی پیش پرداخت هزینههای سنگین مادی و جانی ملتی آغاز شد. با گذشت زمان ملت همدل شد و این همدلی تا شکلگیری انقلاب ادامه یافت. انقلابی برخاسته از دل در شرایطی که ملت تحت ظلم طاغوت زندگی میکرد و جالب اینکه برخوردار از تمدنی 0005 ساله هم بود. نه صنعتی بود و نه اقتصادی؛ بلکه انقلابی فرهنگی بود. انقلاب فرهنگی یعنی آن ارادهای که ملت خواست جهت احیاء فرهنگ و تمدن خود داشته باشد. از آنجا که این ملت بازار عرضه و تقاضای برخیها را سد کرده بود، هجوم سنگین به آن اراده آغاز شد. ابزار این تهاجم به فراخور زمان تغییر یافت و با پیشرفت سریع علم و تکنولوژی بُرد آنها نیز بیشتر شد. با تداوم مقاومت ملت مقابل هجومها که دیگر مبدل به شبیخون شده بود، نیاز به حفظ و احیاء آن بینش و اراده احساس شد. اما برای پیروزی بر این شبیخون باید به مهندسی آن اراده پرداخت. دانشجو نیز که برخوردار از خصلت روشنگری، انتقاد و تاثیرگذاری مستقیم بر جامعه میباشد نقشی در این مهندسی خواهد داشت. حال باید دید و سنجید: - نقش و جایگاه دانشجو در این مهندسی چیست؟ - مهندسی فرهنگی چه نقشی در رشد و پیشرفت دانشجو خواهد گذاشت؟ - رابطه علم و فرهنگ در مهندسی فرهنگی چیست؟ شاید اینها اهم سئوالاتی باشند که بهترین مرجع پاسخگویی به آنها دانشگاه و دانشگاهیان هستند. ما برای حرکت و رفتارمان «مهندسی فرهنگی» داریم که احیاناً تفاوتها و شباهتهایی با رفتار دیگران دارد اما الزاماً یکسان نمیباشد و شاید تا به حال برای این تصمیمها، اسم خاصی پیدا نکرده بودیم ولی حالا میشود روی «مهندسی فرهنگی» فکر کرد.