تاریخ انتشار : ۱۵ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۶۴۱۷۸
سی سال پس از مرگ زودهنگام ابوذر زمان
مقدمه: گروه سیاسی،کیوان مهرگان: 30 سال پس از کوچ ناگهانی آیت الله طالقانی، نسل جوان چگونه به این شخصیت تاریخی نگاه می کند؟ این پرسشی است که برای یافتن پاسخ آن باید عقربه های زمان را به دهه ها پیش و سال های پس از کودتای 28 مرداد برگرداند. آنگاه که مسجد هدایت در خیابان استانبول سابق و آیت الله محمود طالقانی به پناهی برای مصون ماندن از آوار کودتا تبدیل شده بودند. باید به روزهایی برگشت که جوانان و دانشجویان مسلمان در برابر هژمونی اندیشه های مارکسیستی، به مسجد هدایت می آمدند تا لابه لای تفسیر نوآورانه طالقانی هویت بومی و دینی خود را جست وجو کنند. نسل جوان امروز که عطش اصلاحات دارد باید بیش و پیش از هر زمانی «طالقانی» و اندیشه او را بشناسد. طالقانی مسلمانی که هم با مارکسیست ها «مدارا» داشت و هم با گروه نواب صفوی «مروت». هم جوانان مسلح نزد او عزیز و محترم بودند و هم کهن سالانی نظیر بازرگان و سحابی. هم با شخصیت های عالی رتبه مرجعیت مراوده داشت هم با نواندیشان و نوگرایان. هم قرآن تفسیر می کرد و هم به علوم جدید می پرداخت. برای نخستین بار قید تشکیلات را پذیرفت و جوانان را به تشکیل حزب و سازمان و نهاد تشویق کرد. مدافع مصدق بود و همدم کاشانی. روزی هم که قرعه به نام او افتاد تا نخستین «نماز جمعه» بعد از انقلاب را اقامه کند در یک دستش سلاح و دست دیگرش نیایش گونه به سوی آسمان بود. آیا در بازی رسانه های ریز و درشت، نسل جوان آن گونه که باید و شاید «طالقانی» را می شناسد؟ دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی ایران یکی از نزدیک ترین روشنفکران و سیاستمداران ایرانی است که از نزدیک با سجایای اخلاقی و فضیلت های اجتماعی مرحوم آیت الله طالقانی از نزدیک آشنا بوده است. یزدی درباره سابقه آشنایی خود با آیت الله طالقانی می گوید: «این آشنایی به سال های حضور در دبیرستان و رفت و آمد به مسجد هدایت بر می گردد.» نزدیکی این شاگرد و استاد تا بدانجا بوده است که عقد ازدواج یزدی با همسرش توسط آیت الله طالقانی بسته شده است. این آشنایی تا زمان خروج یزدی از ایران ادامه دارد و در زمان حضور وی در امریکا ارتباط توسط نامه و تلفن و تلگرام برقرار بوده است. پس از انقلاب نیز ارتباط گذشته مجدداً احیا می شود و طالقانی نه تنها برای یزدی بلکه برای کسانی که در دولت موقت عضو بودند به مشاوری امین تبدیل می شود. تا اینکه آیت الله طالقانی در 19 شهریور 1358 به علت سکته چشم از جهان فرو می بندد. دکتر یزدی در گفت گوی مفصل خود با اعتماد ضمن بازخوانی شخصیت ممتاز آیت الله طالقانی می کوشد علت توجه نیروهای نواندیش و سنت گرا به «ابوذر زمان» را تشریح کند.وی در باب جامعیت شخصیت طالقانی می گوید: در زمان خود مارکسیست ها را هم نقد می کرد. مثلاً در کتاب مالکیت در اسلام مارکسیسم را مورد نقد و انتقاد قرار داده است. اما در سلوک اجتماعی با همه دوست و رفیق بود. وی در ادامه این گفت وگو سعی می کند ناگفته هایی از زندگی سیاسی و اجتماعی «ابوذر زمان» را برای نسل امروز بازگو کند. نسلی که به اعتقاد بسیاری امروز بیش از همیشه به مرام و معرفت طالقانی نیاز دارد.

* هر سال که به روزهای 19 شهریور که مصادف است با سالگرد درگذشت آقای طالقانی می رسیم شاهد برگزاری مراسم مختلفی در اقصی نقاط کشور برای ایشان هستیم. از یک سو بیش از 400 نفر از نیروهای روشنفکر دینی و گروه های سیاسی فراخوان می دهند و دعوت به برگزاری مراسم می کنند، از آن طرف هم نیروهای سنتی جامعه مانند جامعه روحانیت مبارز تهران و بخش هایی از حاکمیت برای آقای طالقانی مراسم می گیرند. برای جوانانی که امروز شاید آن موقع که طالقانی فوت کرده بود یا به دنیا نیامده بودند یا تازه به دنیا آمده بودند این سوال پیش می آید که طالقانی وسط این دو گروه چگونه قرار می گیرد. مگر می شود یک فرد یا یک روحانی هم از طرف نیروهای نواندیش دینی مورد تجلیل و تمجید قرار بگیرد و هم از سوی نیروهای سنتی؟
** مرحوم طالقانی یکسری ویژگی هایی داشت. آن ویژگی ها موجب شده بود جایگاه ویژه یی در مبارزات ملی و مبارزات اسلامی در میان اقشار مختلف داشته باشد. اگرچه طالقانی یک روحانی بود اما شاید بتوان گفت فاقد ویژگی هایی که به طور رایج در بسیاری از روحانیون وجود دارد، بود. یعنی اهل مرید و مرادی نبود، این گونه نبود که برای خودش حق ویژه یی قائل باشد. از برخی از کارهایی که آقایان اهل منبر می کنند پرهیز داشت. به همین دلیل هم توانست با بسیاری از نیروها رابطه متعارف انسانی ایجاد کند. او اگر چنین روحیات رایجی را داشت، اگر می رفت دنبال منبر و زعامت قطعاً با هوش و ذکاوت و استعداد و حافظه یی که داشت می توانست یکی از بلندپایگان شود. اما او به چنین چیزی خیلی اعتنا نداشت.
* چرا اعتنا نداشت؟
** او رسالت خود را در آنها نمی دید. او رسالت خود را در آگاهی بخشیدن و ایجاد انگیزه در مردم می دید. خاطره یی برایتان تعریف کنم تا روحیه او بیشتر مشخص شود. حاج آقا قمی زاده از بازاری های بسیار خوشنام و پرتحرک ما بود. ایشان زمانی که یک بازرگان جوان در بازار بوده با مرحوم طالقانی آشنا می شود. در آن موقع مرحوم طالقانی در قلعه وزیر، در خیابان امیریه نرسیده به چهارراه شاپور منزل داشت. من هم برای اولین بار در آنجا خدمت ایشان رسیدم. مرحوم قمی زاده می گوید من یک روز رفتم آنجا و یک بسته یی را جلوی آقای طالقانی گذاشتم. ایشان همان طور که روی زمین نشسته بود یک نگاه کرد به بسته و یک نگاه کرد به من گفت این چیست؟ من گفتم اینها وجوهات من است. با یک حالتی گفت این بسته را بردار و برو. اینها چیست که برای ما می آورید. مگر خودتان نمی توانید در راه خدا خرج کنید؟ اینها را می آورید به ما می دهید که ماها را فاسد کنید؟ بروید خودتان خرج کنید. ببینید، این یک روحیه خاصی را بیان می کند. روحیه یی که اهمیت به مال و منال دنیا یا امرار معاش از طریق محراب و منبر نمی دهد. اما من گفتم روحیه مرحوم طالقانی هیچ حق ویژه یی به عنوان یک روحانی مطالبه نمی کرد. وقتی نهضت آزادی تشکیل شد و وقتی مرحوم طالقانی خواست به نهضت آزادی بپیوندد و جزء اعضای موسس امضا کند و بعد عضو شورای مرکزی شد در شورای مرکزی هیچ حق ویژه یی برای خود قائل نبود. او همان اندازه رای داشت که یک جوان که ممکن است به سن فرزند او باشد. بنابراین این روحیه در تعامل با بقیه موثر بود. علاوه بر این او به همه با هر اندیشه یی احترام می گذاشت.
حتی به اهل کتاب، به یهودیان، به مسیحیان، زرتشتیان، مارکسیست ها. یادم می آید زمانی که ایشان برای مدت کوتاهی بعد از وقایع سال 50 (که در زندان بود) آزاد شد (البته دوباره دستگیر شد) فعالیت های مسلحانه مجاهدین خلق اولیه و چریک های فدایی در ایران بالاگرفته بود. آقای تقی بانکی که (او را داود نیز صدا می زدند) به امریکا برای ادامه تحصیل آمده بود از مرحوم طالقانی برای من یک پیغام آورد که «شما در نشریه پیام مجاهد تبعیضی قائل نشوید.» به مارکسیست ها و چریک های فدایی خلق بند نکنید. ایرادات مسلکی را در مورد آنها مطرح نکنید. سعی کنید از فداکاری های آنها بحث شود. ملاحظه کنید این روحیه نسبت به دیگران روحیه متفاوتی بود. همان طور که در زندان بود بحث داغ نجس و پاکی در زندان مطرح شد. مرحوم طالقانی به این بحث ها دامن نزد و وارد آن بحث ها و مقولات نشد. البته در زمان خود مارکسیست ها را هم نقد می کرد. مثلاً در کتاب مالکیت در اسلام مارکسیسم را مورد نقد و انتقاد قرار داده است. اما در سلوک اجتماعی با همه دوست و رفیق بود. مرحوم طالقانی هیچ اعتقادی به عملکرد نواب صفوی و دوستانش نداشت. منتقد آن شیوه عمل بود. منتقد این بود که چون کسروی چنین اعتقادی دارد باید وی را بکشند. اما هنگامی که نواب صفوی و دوستانش تحت فشار حکومت مجبور شدند متواری شوند، به آنها پناه داد. در حالی که با نظر آنها موافق نبود. بنابراین طالقانی توانسته بود به عنوان یک شخصیت برجسته دینی و سیاسی در تعامل با همه نیروها رعایت حق و انصاف را بکند. نمونه اعلای آن چیزی باشد که همه را به آن دعوت می کند. در مسجد هدایت (که شب های جمعه بعد از نماز مغرب و عشا سخنرانی می کرد و من یک پای ثابت آنجا بودم: از زمانی که دانشجو بودم تا زمانی که از ایران رفتم) می دیدم که ایشان چگونه با دیگران برخورد می کند. این خصوصیت ویژه باعث جلب همه نیروها شده بود. عمیقاً به حقوق و آزادی های اساسی مردم اعتقاد داشت. اهل مماشات، تظاهر و ریا نبود. و این اعتقاد راسخ و عمیق در کلمات، بیانات و حرکات وی کاملاً منعکس و متجلی بود و هر کسی را جذب می کرد. هر کسی با آنتن فطرت خود آن سخنان را می توانست بفهمد و توجه کند.
* مسجد هدایت به خاطر نزدیکی با بازاری ها باید تیپ سنتی را جذب می کرد اما ما وقتی سرگذشت مبارزان مذهبی و دینی خصوصاً نواندیشان دینی (چه آنها که به قدرت رسیدند و چه آنها که نرسیدند)را می خوانیم، متوجه می شویم همه از دانشکده و دانشگاه ها (از گوشه و کنار) خودشان را به مسجد هدایت می رساندند. چه بسا در مسیر مسجد هدایت چندین مسجد وجود داشته است. اینکه از این همه مسجد می گذشتند و خودشان را به مسجد هدایت می رساندند ناشی از چه بود، چطور باعث شده بود روشنفکران جوان را جذب کند؟
** اینجا باید سخنان شما را تصحیح کنم. مسجد هدایت در خیابان استانبول است و آن خیابان از مدرن ترین خیابان های تهران بود و این مسجد نزدیک بازار نیست. شما می دانید اکثر سینماهای معروف تهران در آنجا قرار داشت. بهترین تئاترها در لاله زار و اوایل سعدی بود. بنابراین مسجد هدایت بخشی از مقبره مرحوم هدایت بود که تبدیل به مسجد شده بود ولی هنوز (در آن تاریخ که من دارم صحبت می کنم) مقبره جدا از مسجد بود. خب در چنین مرکزی که مرکز متجددان و جوانانی بود که اهل سینما و نمایش بودند شب های جمعه جمعیت موج می زد. هم جمعیت دختر و پسرهایی که مدرن بودند و می رفتند به سینما و کافه ها و هم آن جوانانی که از لابه لای اینها خودشان را از دانشگاه ها همان طور که شما اشاره کردید به مسجد هدایت می رساندند. مخصوصاً در دوم مسجد که از پاساژ باز می شد دقیقاً کنار در گیشه سینما بود. عده یی می رفتند به سینما و عده یی به مسجد می آمدند. اما اینکه چرا جذب کرد این است که طالقانی در شیوه ارائه قرآن روش خاصی داشت. بسیاری از معانی خیلی عمیق قرآن را می توانست برای جوان ها بیان کند و به سطح آگاهی برساند. نوآوری های بسیاری در مورد معانی قرآن دارد. تفسیرهای سنتی آن را نداشت. اولاً در آن تاریخی که ما در مورد آن صحبت می کنیم بحث قرآن مهجور بود. قرآن را فقط برای ثواب آن می خواندند. حتی در حوزه های علمیه تفسیر و تدریس قرآن اصلاً رایج نبود. علامه طباطبایی یکی از علمای بزرگ که تفسیر المیزان نوشت خیلی مورد استفاده قرار نگرفت. بعضی ها بسیار منتقد بودند. بعضی ها اعتقاد داشتند قرآن را نباید تفسیر کرد و برای ثواب آن باید خواند. طالقانی در چنین زمانی شروع به تفسیر قرآن می کند. اما یک تفاوت اساسی بین تفسیر قرآن طالقانی با تفسیرالمیزان وجود دارد.
من تقریباً تمام تفسیر المیزان را در طول این سال ها خوانده ام. تفسیرهای دیگر مانند نمونه را هم خوانده ام. تفسیر طالقانی را هم خوانده ام. شما با خواندن تفسیر طباطبایی می توانید یک قرآن شناس بشوید: کسی که تبحر در فهم و ترجمه قرآن پیدا می کند اما شما را به حرکت درنمی آورد. شما می توانید ملای قرآن بشوید اما تفسیر قرآن طالقانی به شما بصیرت و آگاهی، بینش و جهت می دهد. شما را به حرکت و تکاپو درمی آورد. ما این را کاملاً در کلاس های خودمان که در انجمن های اسلامی دانشجویان در امریکا تشکیل شد و جزء آموزش هایی که قرار داده بودیم و از کتاب های ماخذی که می خواستم حتماً بخوانند و از روی آن بحث کنند، «پرتوی از قرآن» بود، که ما مشاهده می کردیم کسانی که این تفسیر را می خوانند منقلب و عوض می شوند. اگر آن شخص به دین اعتقاد نداشت آن را می گذاشت کنار، ولی اگر به دین اعتقاد داشت کاملاً یک نگاه بسیار جدیدی از قرآن پیدا می کرد. یعنی همان چیزی که قرآن می فرماید این کتاب آمده است که مردم را صاحب بصائر بکند، این را در آن پیدا می کند. علاوه بر این طالقانی برای فهم آیات قرآن از علوم جدید بهره می گرفت و استنکافی نداشت که برای فهم بهتر قرآن از دانش روز استفاده کند. هم خودش دانش روز را مطالعه می کرد و هم آنجایی که دسترسی نداشت از کسانی که در این رشته ها متخصص بودند از آنها درخواست می کرد، با آنها می نشست و گفت وگو می کرد و این مطلب دانش روز را در کتاب «پرتوی از قرآن» می بینید. همین باعث شده بود که بسیاری از جوانان را جذب کند. جوانان دینمدار آن دوره برای تقابل با تهاجمات گروه های غیردینی یا ضددینی که در دانشگاه در یک دوره یی جو غالب را داشتند، نیاز به این گونه آموزش ها داشتند، ما آن دوره یی که در دانشگاه تحصیل می کردیم، در دبیرستان ها و دانشگاه های ایران در سال های 1331 و 1332 جو غالب دست کمونیست ها و توده یی ها بود و ما دائماً در چالش با این نیروها بودیم. نسل جوان آن روز نیاز داشت به مبانی فکری خود تسلط داشته باشد و بتواند به این چالش ها پاسخ بدهد. کلاس های مرحوم طالقانی در کنار کلاس های سخنرانی بازرگان در مجهز کردن جوانان ما به سلاح دینی بسیار موثر بودند. اینها باعث شده بود که جوانان جذب شوند. جوان ها نیاز خودشان را در آنجا می دیدند در حالی که در مساجد دیگر این طور نبود. در مساجد دیگر نگاه های دینی از یک سطح سنتی جلوتر نمی رفت.
همان طور که عرض کردم اصلاً بحث آیات قرآن مطرح نبود. من برای اینکه نگاه روحانیون دیگر به نسل جوان را بیان کنم مجبورم خاطره دیگری تعریف کنم. وقتی در انجمن اسلامی دانشجویان فعال بودیم (من عضو شورا و هیات اجرایی بودم) آمدیم تصمیم گرفتیم در اعیاد اسلامی یک برنامه های جدیدی بگذاریم و جوانانی را جذب کنیم. یکی از برنامه هایی که داشتیم میلاد نبی بود. ما هر جا رفتیم هیچ مسجدی به ما جا نداد. آن موقع هم رسم نبود که مسجد به دانشجویان بدهند. محل انجمن اسلامی هم یک جای بسیار کوچکی بود که ظرفیت اجرای برنامه نداشت. خوب من به عنوان مسوول رفتم با مرحوم طالقانی صحبت کردم. ایشان خیلی ناراحت شد و گفت بیایید در همین مسجد فعالیت کنید. در مسجد قسمت مقبره هم باز کرد. فرش پهن کردند و صندلی گذاشتند. بنابراین ما هم فضای مسجد و هم فضای مقبره را داشتیم. ما یک کارت های بسیار زیبایی به مناسبت میلاد نبی که اطلاعیه و دعوتنامه بود، روی کاغذ گلاسه بسیار شیک تهیه کردیم. من شب ها مجبور بودم از دبیرستان که می آمدم بروم پیش پدرم. پدرم مقید بود اول غروب باید به مسجد برود و نماز بخواند، من را در مغازه می گذاشت و می رفت برای اقامه نماز. وقتی از مسجد برگشت با یک روحانی برگشت. به من گفت از آن دعوتنامه ها خدمت حاج آقا بدهم. من یک دعوتنامه به حاج آقا دادم: اول از آن تعریف و تمجید کرد و گفت: حالابرنامه شما چیست. گفتم: برنامه سخنرانی و مراسم جشن است. گفت: چه کسانی صحبت می کنند؟
گفتم: افرادی هستند که صحبت کنند. پدرم گفت: منظور حاج آقا این است که اگر کسی نیست از حاج آقا برای سخنرانی دعوت کنید. گفتم: برنامه ما تنظیم شده و دانشجویان جلسات را اداره می کنند و خود من هم یکی از سخنرانان هستم. این آقای روحانی ناراحت شد و برگشت گفت شما را چه راجع به مذهب حرف زدن؟ (حالادر حضور پدرم) شما بروید کاباره بهتر است از اینکه از دین صحبت کنید. شما را چه به دین؟ شما حق ندارید راجع به دین حرف بزنید. می خواهم بگویم برخورد سنتی این بود که ما راجع به دین حق نداشتیم حرف بزنیم. فقط یک گروهی راجع به دین حرف بزنند. طالقانی نه تنها چنین نگاهی نداشت، بلکه تشویق می کرد. بارها شده بود در خود مسجد قبل از تفسیر قرآن از ما می خواست حرف بزنیم. به همین دلیل مسجد و مقبره را در اختیار ما گذاشته بود. و اولین بار که چنین مجلسی را دانشجویان و جوانان ترتیب می دادند. خیلی هم شلوغ شده بود به طوری بود که در خیابان استانبول ما بلندگو گذاشته بودیم و جمعیتی که آمده بودند به سینما و نمایش و کافه بروند در همان پیاده روها به سخنرانی و برنامه ها گوش می کردند. این بود که طالقانی به جوان ها اعتبار و شخصیت می داد. خودش را می آورد به سطح جوانان که با آنها به گفت وگوی معنادار بنشیند. طالقانی در برابر سوالات ما که بعضاً ممکن است سوالاتی پیش پا افتاده باشد عصبانی نمی شد و با متانت و خونسردی جواب می داد.
طالقانی در کنکاش در ریشه لغات و بیرون کشیدن معنای اصلی از این لغات بسیار موثر بوده است به همین دلیل وقتی پرتوی از قرآن را می خوانیم یک دنیای دیگر جلوی ما ظاهر می شود. مجموع اینها موجب شد چه به لحاظ خصلت ها و شخصیت ها یک فرد برجسته باشد آن هم برای نسل جوان که نسبت به ریاکاری، دکانداری دینی، نسبت به بعضی استعلاطلبی ها حساس است. یک وقتی آیت الله مهدوی کنی (که من ایشان را فردی بسیار وارسته می دانم و ایشان سلیم النفس است و خودش را در جزر و مدهای بعد از انقلاب حفظ کرده) که نخست وزیر بود و آقای بنی صدر رئیس جمهور می گفت من چقدر به بنی صدر احترام می گذاشتم. می گفت با وجودی که ما روحانیون حالت استعلاداریم اما هنگامی که من در کنار بنی صدر راه می رفتم رعایت می کردم و یک قدم از او عقب تر می رفتم.
خیلی افتاده بود. طالقانی خیلی مقاوم و سرسخت بود. در دورانی که سران نهضت آزادی را گرفته و در دادگاه نظامی محاکمه می کردند، در دادگاه نظامی فوق العاده محکم ایستاد. شما اگر مشروح جریان دادگاه را بخوانید وقتی رئیس دادگاه اعلام کرد دادگاه تمام شده طالقانی یکدفعه (تا آن موقع حرفی نزده بود و وقتی می خواستند از آن حرف بزنند حاضر نشد جواب بدهد) برخاست و گفت: بنشینید، همه یکدفعه میخکوب شدند و سوره فجر را خواند. در دوران زندان بسیار مقاوم بود. در دوران زندان هم با همراهان خود خیلی خاکی بود. در همه فعالیت های تقسیم شده در زندان را مثل بقیه می پذیرفت. اینها ویژگی هایی بوده که در آن بزرگوار بوده و جذب می کرده.
* آقای دکتر با توجه به توصیفاتی که کردید باید قشر سنتی با آقای طالقانی چندان میانه مناسبی نداشته باشد اما می بینیم که قشر سنتی هم احترام ویژه یی برای آقای طالقانی قائلند. آنها از چه زاویه یی با آقای طالقانی احساس همذاتی و رفاقت می کنند.
** قطعاً در میان سنت گرایان طالقانی واجد شرایط و احترامی است اما نه در همه جا. من مثالی می زنم که نشان می دهد چنین نیست: طالقانی در نماز جمعه پیشگام بود. طالقانی بعد از انقلاب اولین کسی است که به آقای خمینی گفت ما می گفتیم از زمانی که حکومت اسلامی نیست نباید نماز جمعه را خواند (البته همه این علما این نظر را داشتند) حالاکه انقلاب شده و شما شدید رهبر انقلاب، دستور دهید نماز جمعه را بخوانند. آقای خمینی به ایشان می گوید شما نماز جمعه را بخوانید و ایشان به خواندن نماز جمعه شروع می کنند. در واقع مرحوم طالقانی پایه گذار نمازجمعه در ایران بعد از انقلاب بوده است ولی در غرفه نماز جمعه عکس طالقانی نیست. چرا؟ مرحوم بهشتی نقشی در نماز جمعه تهران نداشت. مرحوم مطهری نقشی نداشت. مرحوم طالقانی بود که شروع کرد. حق این است که عکس مرحوم طالقانی آنجا باشد ولو عکس بهشتی و مطهری را بخواهند بگذارند. معنای گذاشتن عکس بهشتی و مطهری این نیست که عکس طالقانی را حذف کنند. چرا عکس طالقانی را نمی گذارند. این خیلی مهم است.