محمد بابائیان
روزنامه جمهوری اسلامی روزنامه آشنایی است. افتخار این روزنامه به این بوده که روزی مقام معظم رهبری با بصیرت کامل در جایگاه مدیریت آن به همراه شهید مظلوم دکتر بهشتی به عنوان سدی آهنین در مقابل شیطان بزرگ و عوامل داخلی آنان همچون جریانهای ملیگرا و لیبرالها، متحجرین، منافقین، مارکسیستها، تودهایها و... قرار داشت. آن روزها قلمها به درستی در راستای مبانی ولایت فقیه و رهبری حضرت امام رضوان ا... تعالی علیه، رسالت خود را در دفاع از اسلام ناب محمدی صلیا... علیه و آله و سلم و ارزشهای انقلاب اسلامی و منافع ملی در این روزنامه ایفا مینمودند و ما افتخار میکردیم که این روزنامه پر تیراژ آن زمان را، بر سر چهار راهها و میادین شهر به مردم عرضه میکردیم.
بیشک جناب مهاجری به آرشیو دسترسی دارند و روزهای سخت ولی شیرین برای روزنامه جمهوری اسلامی و یاران انقلاب را از یاد نمیبرند. نگارنده که روزی از خوانندگان و توزیعکنندگان پر و پا قرص روزنامه جمهوری اسلامی بوده، به هیچوجه در شرایط فعلی قصد نقد روزنامه شما را ندارد. فقط از خداوند سبحان میخواهم این روزنامه که یادگار شهید مظلوم دکتر بهشتی و شهدای بزرگوار حزب جمهوری اسلامی است و نمادی از خون بر لوگوی آن جلوهگر است از خطر انحراف عمیقتر مصون بماند و به روزهای اولیه خود برگردد.
این مهم امکانپذیر نیست جز با بصیرت و ژرفاندیشی گردانندگان و قلمزنان آن به ویژه شخص آقای مسیح مهاجری که به «رسالت قلم» خود آنچنان که پایهگذاران روزنامه جمهوری اسلامی قائل بودند عمل نمایند.
سرمقاله شما با عنوان «رسالت قلم» مندرج در شماره 84140 روزنامه جمهوری اسلامی از چند زاویه قابل بررسی است. کسی که در کسوت سردبیری با سابقه طولانی قلم به دست میگیرد و از رسالت قلم سخن به میان میآورد بایستی ابتدا حرمت قلم را خود حفظ نماید، سپس از قلم به دستان در جراید و مطبوعات بخواهد که «شرعا» به حمایت از متن قلمی او برخیزند. بیشک هیچ قلمبهدستی در حالت عصبانیت و احساسات غیرقابل کنترل، نباید قلم به دست گیرد، چه بسا حرمت قلم بشکند و نویسنده نیز همراه او، و اولیتر به شکست کسی است که در آن قلم نامتعادل مورد تعریف، تمجید و تکریم اغراقآمیز قرار میگیرد.
1. آقای مسیح مهاجری! لطفا اکنون که ممکن است قدری سرد شده باشید به بخشی از سرمقاله خود توجه و آن را مرور کنید:
«سوابق انقلابی و خدمات برجسته کسی که از ارکان نظام است (هاشمی) و همواره تمام عمر خود را صرف خدمت صادقانه و کمنظیر به انقلاب اسلامی، شکلگیری نظام جمهوری اسلامی، تداوم این نظام و استقلال ایران و آزادی مردم کرده است و هماکنون از پایههای اساس اعتبار بینالمللی نظام جمهوری اسلامی محسوب میشود، بیحرمتی به چنین شخصی، تقابل با صریح قرآن کریم است که در چند مورد برای «سابقون» فضیلت و منزلت ویژه و قرب الی ا... قائل شده است.
ارکان نظام عبارتند از اسلام، قرآن، پیامبر اکرم صلی ا... علیه و آله، ائمه اطهار، ولایت فقیه و خونهای پاک شهیدان، نه افراد و اشخاص با هر جایگاه و هرگونه خدمت و هر سابقه درگذشته و حال و آینده.
استحضار دارید که انسانها معصوم نیستند و امکان خطا و یا تغییرات در تفکرات و رفتارهای آن اجتنابناپذیر است، از این روی گرهزدن انقلاب و نظام اسلامی به اشخاص ممکن است برای آینده کشوری که میخواهد در جهان حرف برای گفتن داشته باشد، مخاطرهآمیز گردد.
اینکه آقای رفسنجانی قبل و بعد از انقلاب به کشور خدمت کردهاند، بر کسی پوشیده نیست و جای تقدیر دارد و بیانصافی است کسی بگوید ایشان تا مقطعی زحمت نکشیدهاند، اما در یک مقطع 19ساله یعنی از تشکیل دولت سازندگی تاکنون نیز زحمتهایی را برای کشور داشتهاند، البته ممکن است در تحلیل شما، ایجاد فاصله طبقانی شدید، ذبح شدن عدالت به بهانه توسعه و سازندگی، اوج گرفتن اشرافیگری، بروز رانتخواریها و رشوهخواریها، حیف و میل بیتالمال مسلمین، سستشدن بنیانهای فرهنگ دینی با تئوری تساهل و تسامح، بروز و ظهور آقازادهها، افزایش فساد اداری در دستگاههای اجرایی، افزایش 35 درصدی تورم، خاموشیهای طولانی در حد 10 ساعت در روز، عدم توجه به محرومین و مستضعفین در مناطق محروم، جریشدن صهیونیستها و استکبار جهانی نسبت به انقلاب اسلامی و موضع تهاجمی گرفتن و نفوذ آنها در بخشهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و... در طول دولتهای سازندگی و اصلاحات هم جزو خدمتها بوده باشد!
آقای مسیح مهاجری! ثبت سند شش دانگ انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، به نام اشخاص، ظلم به عنایات الهی و ظلم به روحانیت آگاه و مبارز و در راس آن مرجعیت شیعه، حضرت امام راحل رضوان ا... تعالی علیه و دهها هزار شهید والا مقام و مجاهدین بینام و نشان است که خود را همواره بیادعا خدمتگزار اسلام، انقلاب و مردم میدانند.
اعتبار جمهوری اسلامی به مقاومت هوشمندانه مردم ایران اسلامی در برابر دنیای زر و زور و تزویر است که تحت تعالیم اسلام و زعامت ولایت مطلقه فقیه و حکومت نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی ایران محقق شده و با همین نگاه حفظ خواهد شد. تعمیم اعتبار نظام در عرصه بینالمللی به آقای رفسنجانی از سوی جنابعالی، بدعتی خطرناک است. اگر بر اساس ادعای شما، آقای هاشمی از پایههای اعتبار نظام بینالملل جمهوری اسلامی است، حمایتهای آمریکا، اروپا و حتی صهیونیستهای غاصب، ضد انقلابهای فراری، دگراندیشان و منافقین قدیم و جدید در مرحله دوم انتخابات ریاستجمهوری نهم از آقای هاشمی رفسنجانی و سکوت ایشان در برابر این حمایتهای مسالهدار چه جایگاهی دارد؟ آیا این حمایتهای دشمنان ملت ایران، اعتبار آقای هاشمی را که روزی امام درباره ایشان میفرمایند: «هاشمی زنده است تا نهضت زنده است»، که شما در مقاله خود آوردید و من هم اضافه میکنم، جمله مقام معظم رهبری را که در جایی و زمانی فرمودند: «هیچکس برای من هاشمی نمیشود.» لکهدار نکرده است؟!
آیا فکر نمیکنید اگر آقای هاشمی در عمل، فرامین امام راحل و رهبر فرزانه را به کار میبستند و آنچه را خود اجتهاد میکنند، عمل نمیکردند و تحت تاثیر جریانهای مشکوک سیاسی و باندی قرار نمیگرفتند، هم عملکرد ایشان مثبت میشد و هم نیازی به حمایت دشمنان اسلام و دشمنان مردم ایران از ایشان نبود؟! هنوز هم فرصت باقی است و آقای هاشمی حیف است!
چگونه است که آقای مهاجری با اشاره به واژه «سابقون» در قرآن کریم ضمن تفسیر به رای و میل خود، آقای هاشمی رفسنجانی را مصداق آن میدانند و نقد دلسوزانه و از سر درد عملکرد ایشان و بررسی عملکرد گذشته و حال وی را، بیحرمتی به ایشان و تقابل با صریح قرآن کریم میدانند؟! بهتر بود مصداقهای بیحرمتی به آقای هاشمی در قلم تند آقای مهاجری میآمد تا بتوان بهتر قضاوت نمود، که آقای مهاجری از کدام «سابقون» سخن میگویند؟ تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی ما، طی 30 سال گذشته برخی «سابقون» را به خود دیده است که متاسفانه گذر زمان، این افراد را دچار نوعی حق به جانبی کاذب، طلبکاری و زیادهخواهی از انقلاب و مردم کرده است.
2. آقای مسیح مهاجری در بخش دیگر از مقاله «رسالت قلم» آوردهاند:
«جایگاههای رفیع ریاست مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام که در نظام جمهوری اسلامی این دو جایگاه از احترام و اهمیت ویژهای برخوردارند و کسی که در این جایگاهها قرار دارد بیش از دیگران از آنچه جریان دارد آگاه است و مسؤولیت نظارت و هشداردهی بیشتری نیز به عهده دارد، شخصی که اکنون در این جایگاهها قرار دارد از نوادر علمای مجاهد روشنضمیر تاریخ اسلام است.»
آقای مسیح مهاجری! کسی منکر جایگاههای رفیع مورد اشاره نیست و اتفاقا از همین منظر وظیفه همه اعضای این دو نهاد بسیار حساس و وظیفه رئیس آن حساستر است، نگاهی به انتخاب شخصی اصطلاحا از «سابقون» به عنوان قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان آن زمان علیرغم نظر مخالف حضرت امام راحل و اعلام نظر ایشان، در قبل از انتخاب قائم مقام رهبری، و تبعات بعدی آن برای نظام اسلامی، بیشتر جایگاه خبرگان رهبری را محرز میکند و بصیرت را بیشتر لازم میدارد که بحمدالله اعضای محترم خبرگان رهبری از این ویژگی مهم برخوردارند. باید بدانیم خبرگان رهبری منتخب مردم هستند و همه اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، منتسب ولیفقیه. پس اگر رئیس این دو نهاد بنا به اظهار شما شأنی دارند، در مقام ریاست خبرگان رهبری به برکت رای مردم استان مربوطه است و در مجمع تشخیص مصلحت به برکت حکم ولایت فقیه، و این شأن تا زمانی معتبر است که رئیس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت محترم در راستای اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله و سلم و ارزشهای متعالی اسلام و رهنمودهای امام راحل عظیم شان و ولایت مطلقه فقیه حرکت کنند.
بیشک نظرات شخصی آقای هاشمی در جای خود قابل ارزیابی است و مصوبات خبرگان رهبری جایگاه حقوقی خاص خود را دارد، مصوبات مجمع تشخیص مصلحت نیز در کلان مملکت پس از تایید ولیفقیه اعتبار دارد. لذا نظرات آقای هاشمی صرف حضور در جایگاه ریاست، وح—ی منزل نیست و چه بسا در بسیاری از موارد نظرات دیگر اعضای خبرگان محترم رهبری و اعضای مجمع با نظرات آقای هاشمی متفاوت است و ما و شما شاهد بودیم ایشان با اختلاف هفت رای فعلا رئیس مجلس خبرگان هستند و استقبال آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی از این انتخاب تاملبرانگیز است.
آقای مهاجری در برداشت از آقای هاشمی رفسنجانی دچار نوعی ذوقزدگی شدهاند، شاید هم از فرط علاقه به ایشان قلم از انصاف خارج شده است، عنوان «عالم نادر و مجاهد روشنضمیر تاریخ اسلام» برای آقای هاشمی انصافا نوعی اغراقگویی است و اینگونه تکریم، تعریف و تمجید، تعادل نویسنده را نزد خواننده و مخاطب دچار شبه میکند و قطعا آقای هاشمی مخالف این تعریفها میباشند و واکنش نشان خواهند داد. لذا در این خصوص صلاح نمیبینم بیش از این وارد شده و ابعاد موضوع را باز کنم.
3. آقای مسیح مهاجری! لطفا بخشی دیگر از مقاله «رسالت قلم» را مرور کنید:
«ریاست ایشان [هاشمی] بر مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام چیزی براین شخصیت معتبر نمیافزاید؛ بلکه این شخصیت است که به این جایگاهها اعتبار میدهد.»
باز هم اغراقگویی، اینبار در مقایسه آقای هاشمی با دیگر اعضای خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت، وجود دهها مجتهد مسلم و فقیه اسلامشناس و مجاهد و مبارز آشنا به علوم مختلفه و بالاتر از همه مسلط به هواهای نفسانی که درس اخلاق و تواضع را از آن عارف و سالک سفر کرده (امام بزرگوار) اندوختهاند و این جایگاههای دنیایی اگر برای حفظ و تقویت اسلام نباشد، پشیزی برای ایشان ارزش ندارد، آن بزرگواران، اعتبار اصلی و جمعی خبرگان رهبری هستند و وجود این سرمایههای بزرگ در کنار یکدیگر جایگاه رفیع خبرگان رهبری را تبیین میکند، نه حضور یک شخص در جایگاه ریاست؟! و در مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز وضع از نگاهی دیگر این گونه است. بیشک اگر آقای مهاجری در مقاله «رسالت قلم» اعتباربخشی آقای هاشمی را چند سطر دیگر ادامه میدادند از حد درک جامعه بشری خارج بود!
4. آقای مسیح مهاجری! باز هم مرور کنید نوشته خود را:
«آن روز که حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در پی ترور آیت الله هاشمی رفسنجانی توسط عناصر منحرف گروه فرقان در پیام مهم خود فرمودند: «بدخواهان بدانند هاشمی زنده است تا نهضت زنده است.» آقای هاشمی نه رئیس مجلس شده بود، نه رئیسجمهور ، نه رئیس مجمع تشخیص مصلحت و نه رئیس مجلس خبرگان رهبری، این یعنی هاشمی دارای شخصیت ذاتی است و این عناوین به او نیاز دارد و محروم ساختن جامعه از نقدهای او ظلم بزرگی به مردم و کشور و نظام اسلامی است.»
همه ما باید سعی کنیم از جملات حضرت امام راحل و مقام معظم رهبری استفاده ابزاری در جهت خواستههای فردی و جناحی و سیاسی و نفی و اثبات افراد نکنیم و همه جملات ا———مام بزرگوار و مقام معظم رهبری را با هم ببینیم. استحضار دارید که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، نه تنها برای ترور آقای رفسنجانی پیام دادند، بلکه برای شخصیتهای بزرگوار دیگر همچون شهید مظلوم دکتر بهشت—ی و یاران ایشان، شهید مطهری، شهید رجایی و باهنر، شهدای محراب و ... و همچنین به هنگام ترور مقام معظم رهبری در سال 60 توسط منافقین کوردل، پیام بسیار مهمی صادر کردند که متن آن در تبیین شخصیت رهبر فرزانه، ویژگیهای خاص و منحصر به فرد داشت و اکنون پس از حدود بیستسال از ارتحال امام بزرگوار ابعاد و زوایای آن پیام در شناخت این ذخیره اسلام و انقلاب، روشنتر میشود.
با این وصف تعاریف حضرت امام از افراد، حاشیه امن برای هرگونه عملکرد اشخاص نیست. جمله بسیار مهم امام بزگوار که همه ما و شما بارها شنیدهایم و خواندهایم که «ملاک حال فعلی اشخاص است» مبین ارزیابی اشخاص در هر عصر و زمان میتواند باشد. حضرت امام ارواحنا فداه، ملاکها و شاخصهای ارزیابی افراد را بارها در سخنرانیها و نوشتههایشان بیان فرمودند بهخصوص همه بایدها و نبایدهای استمرار انقلاب اسلامی و پیشرفت نظام اسلامی و الگوهای لازم برای چگونگی مدیریت مسوولان نظام در ردههای گوناگون را به طور جامع و کامل در وصیتنامه سیاسی الهی خود بیان فرمودند تا ترازوی سنجشی باشد برای ارزیابی مدعیان، نه تنها تعریف حضرت امام از اشخاص نمیتواند برای همیشه آن افراد مصداق داشته باشد، بلکه ما شاهد بودیم چه بسا فراتر از تعریف افراد حتی بعضا پستهایی به افراد داده شد، مانند بازرگان در تشکیل دولت موقت و یا بنیصدر پس از رئیسجمهوری به عنوان فرمانده کل قوا، که پس از خیانتهای آنان و انحراف از اصول انقلاب و نادیده گرفتن بایدها و نبایدهای دینی و اسلامی مورد نظر امام عزیز، از مسوولیت عزل شدند و آن روزهای سخت را برای خود و کشور رقم زدند.
کسانی که افتخاراتی را در کارنامه خود دارند، باید خداوند را شاکر و همواره به او پناه ببرند، تا از شر شیطان مصون بمانند و گرنه عذاب شدید نازل خواهد شد. با همین جمله زیبای امام عزیزمان که میفرمایند: «ملاک حال فعلی اشخاص است» میتوانیم، شخصیتهای متفاوت حتی در صدر اسلام را بهتر بشناسیم تا دچار سوء برداشت نشویم. مثلا طلحه و زبیر مجاهد و مبارز در کنار امیرالمومنین علی علیهالسلام و طلحه و زبیر مقتول در مقابل امیرالمومنین علی علیهالسلام، یا بر عکس شخصیت «حر» در کنار یزیدبن معاویه یا «حر شهید» به عنوان یار حسینبنعلی علیهالسلام. ادامه دارد...