تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۶۴۳۴۲
بهزاد حمیدیه اشاره‌: گروه سیاسی: اظهارات سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی آقای حسین مرعشی در مصاحبه‌ای که از ایشان در مجله ذکر به طبع رسیده است، در تعیین هویت حزب کارگزاران حائز اهمیت فراوان است. برای نظم بخشیدن به ملاحظات انتقادی که بر بیانات مزبور وارد است می‌توان چهار بخش را از یکدیگر تفکیک نمود: لیبرالیسم اقتصادی، لیبرالیسم فرهنگی، احزاب و ولایت فقیه.

1ـ لیبرالیسم اقتصادی

آقای حسین مرعشی در تیرماه 85 الگوی "لیبرال دموکراسی" را به عنوان مشی سیاسی حزب کارگزاران سازندگی اعلام کرده بود و آن را در مقابل تفکرات دهه اول سوسیالیستی مبنی بر دولتی شدن همه چیز و سلب اختیارات از مردم برشمرده بود؛ "لیبرالیسم معتقد به اصالت فرد و واگذاردن کارها به مردم است، اما سوسیالیسم معتقد به اقتصاد متکی به دولت است."(1)

چند نکته در پاسخ‌های آقای مرعشی به گاهنامه ذکر وجود دارد که می‌توان آنها را در دو عنوان طبقه‌بندی نمود: 1ـ مقصود از لیبرالیسم 2ـ انطباق اسلام و لیبرالیسم.

1ـ مقصود از لیبرالیسم

در مصاحبه گاهنامه "ذکر" (2) وقتی از آقای مرعشی پرسیده می‌شود: «نقاط اشتراک میان اسلام و لیبرالیسم را در کجا یافتید که خود را لیبرال دموکرات البته از نوع مسلمانش دانستید؟» ایشان با تفاوت نهادن میان لیبرالیسم در حوزه فلسفی با لیبرالیسم در حوزه سیاسی آشتی‌ناپذیری میان لیبرالیسم و اسلام را فقط مختص به حوزه فلسفی شمرده و می‌گوید:"حزب کارگزاران معتقد است آنگاه که دموکراسی به عنوان آخرین دستاورد سیاسی بشر برای مدیریت جوامع راه‌حل مناسبی است باید دید که در قالب این دموکراسی چگونه باید کشور را مدیریت کرد. یعنی جهت‌گیری کشور مرحله بعدی است. سوسیالیسم و لیبرالیسم دو نوع تفکری هستند که تمامی سیستم‌های دموکرات برای مدیریت جامعه خود از آن بهره می‌برند. "سپس می‌افزاید: "گرایش حزب کارگزاران سازندگی برای مدیریت کشور، گرایشی لیبرالیستی است. ما معتقدیم که گرایش‌های لیبرالی موسوم با توجه به تجارب بشری در جهت شکوفایی اقتصادی و پیشرفت ایران نسبت به مشی تمرکزگرایانه دولت‌ محور مشی مناسب‌تری است." وی به عنوان یک مثال از گرایش‌های لیبرالی از مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام راجع به اجرای اصل 44 یاد می‌کند و خصوصی‌سازی و واگذاری بخش‌های دولتی به مردم را یک امر کاملا لیبرالی می‌شمارد. آنگاه از واگذاری بنگاه‌های اقتصادی دولت در قالب سهام عدالت به عده‌ای خاص که آقای احمدی‌نژاد بدان معتقد است، تحت عنوان "رفتاری سوسیالیستی" یاد می‌کند و می‌گوید: "در واقع رئیس‌جمهور با مشی سوسیالیستی و چپ سیاست مورد تائید رهبری را قصد دارد اجرا کند."

آنچه از بیانات و مثال مورد اشاره آقای مرعشی می‌توان جمع‌بندی نمود آن است که لیبرالیسم در حوزه اقتصاد عبارت است از مخالفت با مشی تمرکزگرایانه دولت محور و دفاع از "آزادی مردم در کسب و کار و فعالیت" و حمایت از این تفکر که باید "بستر حرکت جامعه توسط خود جامعه و افراد شکل بگیرد تا هر کسی براساس توانایی‌ها و استعدادها از فرصت‌ها و امتیازها بهره ببرد."

نگرش انتقادی:

لیبرالیسم طی چهار قرن گذشته آموزه برجسته تمدن غرب بوده است و امروزه نیز به مثابه نوعی ایدئولوژی یا اصول اخلاقی با گسترشی وسیع وجود دارد.(3) لیبرالیسم به عنوان رقیب سوسیالیسم حاوی ارزشهایی است که بر بنیاد نظریه‌ای از ماهیت انسان و جامعه قرار دارد.(4) بدون آن فلسفه و بنیادهای نظری نمی‌توان لیبرالیسم را موجه دانست. بنابراین اگر کسی مدعی کنار نهادن فلسفه لیبرالیسم و صرفا اتخاذ گزاره‌های آن در حوزه اقتصادی باشد از لیبرالیسمی "من عندی" و خودساخته دفاع می‌کند یا ادعایش در کنار نهادن فلسفه لیبرالی غیرواقعی است. برای اثبات این امر به بحث بیشتر می‌پردازم:

لیبرالیسم اولا با آزادی گره خورده است و با اهمیت والایی که برای آزادی یا اختیار قائل می‌شود، خود را از سایر آموزه‌های سیاسی متمایز می‌کند. آزادی از دید لیبرالیسم وسیله رسیدن به یک هدف سیاسی متعالی‌تر نیست، بلکه فی نفسه عالی‌ترین هدف سیاسی است.(5) آزادی مزبور مبتنی بر اومانیسم و انسان‌محوری است و با آزادی اراده (=اختیار) در عرف دینی نسبتی ندارد. آزادی عمل انسان در لیبرالیسم هیچ غایتی ورای لذت بیشتر (هدونیسم) و فایده ملموس و مادی عظیم‌تر (یوتیلیتاریانیسم) ندارد. مبنای ارزشمندی این نوع آزادی "خود" مسلط انسان است. این "خود" مسلط همان "خود" حسابگر است که در هر زمان محاسبه می‌کند که در بلندمدت با کدام هدف‌ها ارضا خواهد شد. در لیبرالیسم خود "واقعی"، "آرمانی"، "مستقل" یا "خود برتر" همین "خود" مسلط و حسابگر است نه چیزی دیگر.

می‌بینیم که آقای حسین مرعشی نیز از "آزادی مردم در کسب و کار و فعالیت" سخن به میان آورده است و بدین‌سان ناگفته همان مبانی‌ای را پذیرفته است که لیبرالیسم از آنها مایه و نشأت می‌گیرد.

ثانیا لیبرالیسم با فردگرایی (individualism) ارتباط تام دارد. فردباوری لیبرال ارزش مطلق هستی فردی را مطرح می‌کند، فردی که در عین حال تکیه‌گاه و غایت آزادی نیز به شمار می‌آید. این فردباوری، خودمختاری فردی را بر گوهر انسان بنیاد می‌نهد نه بر عبودیت یا مخلوقیت یا چیزی از این دست. جامعه و سازوکارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همه و همه در خدمت فردند و غایتی برتر از فرد وجود ندارد. این دید کاملا با مفاهیمی نظیر ایثار و از خودگذشتگی در راه اقامه حکومت دینی و ارزشهای الهی در تعارض است. در غرب از هنگامی که فرد بریده از ریشه مسیحی خویش دیگر نتوانست جامعه را شکلی از مشیت‌ الهی بینگارد، قرارداد اجتماعی به ضرورت در چشم‌انداز فردباورانه هویدا شد. (6) جناب آقای حسین مرعشی معتقد است تفاوت‌ها و استعدادهای افراد را در عرصه اقتصادی باید بازشناخت و شکل گرفتن بستر حرکت جامعه را به خود افراد سپرد تا "هرکسی براساس توانایی‌ها و استعدادها از فرصت‌ها و امتیازها بهره ببرد." آیا این همان فردگرایی نهفته در ذات اقتصاد لیبرالی نیست و آیا در پیگیری چنین اقتصادی می‌توان از تزریق پشتوانه‌های فلسفی لیبرالیسم به جامعه جلوگیری نمود؟! آقای مرعشی از واگذاری بنگاه‌های اقتصادی دولت در قالب سهام عدالت به عده‌ای خاص که آقای احمدی‌نژاد بدان معتقد است، تحت عنوان "رفتار سوسیالیستی" یاد نموده و مخالف مشی کارگزاران دانسته است. در واقع او معتقد است حمایت ویژه دولت از کسانی که از فرصت‌های اقتصادی برخوردار نیستند برهم زدن وضعیت موجود جامعه و دخالت دولت در عرصه اقتصاد است و به همین جهت باید کنار گذاشته شود. آیا این چیزی جز فردگرایی و اعتقاد به تسلط افراد بر زندگی اقتصادی خویشتن بدون دخالت دولت است؟