تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۶۴۷۸۴

ارتباطات یکى از پیچیده ترین علوم در حوزه علوم انسانى است. این علم از آن رو که انسانها و افکار و عقاید آنها را هدف قرار مى دهد، پیچیدگى ها و ظرایف و دقایق بسیار دارد. ارتباطات با این ویژگى، از جمله معدود علومى دانسته مى شود که از همه علوم و تکنیک ها، براى رسیدن به هدف که همانا «تغییر باور و نهایتا تغییر رفتار مخاطب » است، استفاده مى کند. به گزارش ایرنا، محیط این عمل «رسانه » است و دراین حوزه حداکثر استفاده از ظرفیت رسانه ها به عمل مى آید و در همین حوزه است که مفاهیمى مانند «جنگ رسانه اى »، « فضا سازى رسانه اى » و « جنگ روانى » شکل مى گیرد.اگر چه به لحاظ کاربردى ریشه هاى «جنگ رسانه اى » را مى توان همزمان با پیدایش رسانه ها بخصوص رسانه هاى ارتباطى نو پیدا کرد، اما اصلاح «جنگ رسانه اى » از جمله مقولاتى است که از مطرح شدن آن در سطح روابط بین الملل زمان زیادى نمى گذرد. در منابع دانشگاهى و مرجع، جنگ رسانه اى « استفاده از رسانه ها براى تضعیف کشور هدف و بهره گیرى از توان و ظرفیت رسانه ها به منظور دفاع از منافع ملى» به عنوان یک تعریف بنیادى ارائه شده که از جنگ هاى جدید و اصطلاحا نرم (soft war) به شمار مى رود. درتعریفى دیگر «جنگ رسانه اى » را مى توان این چنین نیز تعریف کرد: تضعیف کشور هدف و بهره گیرى از توان و ظرفیت رسانه ها(اعم از مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو، تلویزیون، اینترنت و اصول تبلیغات) به منظور دفاع از منافع ملى است.» جنگ رسانه اى یکى از برجسته ترین جنبه هاى «جنگ نرم» Soft War و «جنگ هاى جدید بین المللى» است. جنگ رسانه اى را مى توان بخشى از «جنگ روانى » نیز دانست که محیط عمل آن رسانه ها هستند. دلایل بسیارى وجود دارد که موید تأثیرات غیر قابل انکار رسانه ها در مدیریت و شکل دهى افکار عمومى است و با این شناخت بود که مارشال مک لوهان صاحب نظر کانادایى علم ارتباطات دهها سال پیش در توصیف وضعیت امروز گفته بود: «جنگ هایى که در آینده رخ خواهند داد، به وسیله تسلیحات جنگى و در میدان هاى نبرد نخواهند بود، بلکه این جنگ ها به دلیل تصوراتى رخ خواهد داد که رسانه هاى جمعى به مردم القاء مى کنند. »
دوایت آیزنهاور که بعد ها به مقام ریاست جمهورى آمریکا رسید در سال ۱۹۴۰ گفته است: «این افکار عمومى است که در جنگ پیروز مى شود.» بنابه تعبیر هیرام جانسون(Hiram Johnson)، سناتور آمریکایى:«هنگامى که جنگ آغاز مى شود، حقیقت اولین قربانى است.» به تعبیر آقاى ضیایى پور یک صاحب نظر ایرانى علم ارتباطات:« هر جنگ حداقل در دو زمینه رخ مى دهد اول، میدان نبرد و دوم، اذهان عمومى. در هر دو جبهه فرماندهانى که قادر به بهره گیرى از ابزار کنترل و مدیریت انگاره هاى ذهنى باشند، مى توانند دشمن را بفریبند و نیروهاى خودى را در جبهه دفاع از اهداف خود سازماندهى نمایند. به این نمونه دقت کنید: تلفن اورژانس و پلیس در آمریکا۹۱۱ است. و در فنلاند ،۱۱۲ طبق آمارى که گرفته شده بیشترین تعداد مردم فنلاند وقتى خطرى برایشان پیش مى آید با شماره ۹۱۱ تماس مى گیرند. چرا؟ تحقیقات نشان مى دهد که این امر فقط و فقط ! ناشى از تأثیر غیر قابل انکار سینما و شبکه هاى ماهواره اى آمریکایى است. رسانه ها درشکل دادن به تصورات مردم و هدایت افکارعمومى نقش تعیین کننده اى دارند. از اینرو قدرتهاى سلطه جو براى تحقق اهداف امپریالیستى خود، به کارکرد مؤثر رسانه ها در جنگ و طرح ریزى جنگ رسانه اى یا جنگ نرم توجهى جدى دارند. رسانه ها مى توانند حقایق را وارونه نمایش دهند، کتمان کنند، تحریف یا سانسور نمایند و یا با انعکاس برخى اخبار واقعى و غیر واقعى به تهییج و تحریک افکار عمومى بپردازند. نمونه اى دیگر از جنگ رسانه اى: در صبحدم ۳ فوریه ،۱۹۴۳ یک میلیون آلمانى از رادیوى رژیم نازى آلمان این خبر را شنیدند، «زیر پرچم صلیب شکسته، برافراشته بر فراز ویرانه هاى شهر استالینگراد، آخرین نبرد صورت گرفت. امراى ارتش، افسران، درجه داران و سربازان شانه به شانه ایستادند و تا آخرین نفس جنگیدند. آنان بى هدف قربانى نشدند، آنان جان باختند تا آلمان زنده بماند ».این گزارش یک دروغ آشکار بود. واقعیت این بود که ارتش ششم آلمان نازى، تاب مقاومت در برابر قدرت برتر لشکریان شوروى را نیاورد و تسلیم شد. این رویداد هیتلر راخشمگین ساخت و به فرمان او، این حقیقت کتمان شد. احتمالا استفاده از عوامل مؤثر بر افکار عمومى اگر چه از دیر باز ملازمت قطعى با جنگها و لشکرکشى ها داشته و مدافعان نیز از آن بهره جسته اند،اماامروزه گستره وسیع منازعات روانى، این عرصه را تبدیل به یک میدان و جبهه اى از جنگ ! ساخته و فراتر از بهره گیرى از ابزار رسانه اى جنگ و منازعه اى تمام عیار را در عرصه رسانه ها به راه انداخته است.
جنگ نرم همانطور که اشاره رفت، نوع جدیدى از جنگهاست که در حوزه رسانه ها اتفاق مى افتد. این بحث را مى شود اینگونه خلاصه و براى ورود به بحث اصلى، نتیجه گیرى کرد:رسانه ها به شیوه هاى گوناگون مى کوشند فضاى ذهنى گروههاى هدف را در جهت اهداف وخواسته هاى حاکمان شکل دهند. هدف ومخاطب اینگونه برنامه ریزیها الزاما مردم کشورهاى بیگانه یا نیروهاى دشمن نیست ومردم کشور خودى نیز بعنوان هدف این فعالیتها قرار داده مى شوندکه از جمله نمونه هاى برجسته آن نقش برجسته رسانه هاى آمریکایى در مثلت افکار سازى این کشور شامل رسانه ها، موسسات نظر سنجى بخصوص گالوپ، و وزارت امورخارجه آمریکا در جریان جنگ ویتنام، ماجراى خلیج خوکها، جنگ ۱۹۹۱ با عراق که در آن به باور همه متخصصان حوزه هاى علم ارتباطات و علم سیاست این سى ان ان بود که خط مقدم نیروهاى عراقى را شکست، جنگ دوم خلیج فارس و سقوط صدام حسین، لشگر کشى آمریکا به افغانستان، سوء استفاده این کشور از ماجراى ۱۱ سپتامبر و... است. امروزه رسانه ها علاوه بر نقشى که در مقاطع مختلف با تأثیرگذارى سریع دراستحصال شرایط مطلوب واقناع جمعى ایفأ مى کنند، با برنامه هاى بلند مدت و استراتژى هاى کلان، کارکردى نوین با عنوان « تولید رضایت » براى خود ایجاد کرده اند. در این روش بجاى آنکه توان رسانه ها براى اقناع افکار عمومى صرف شود. در طولانى مدت، داده هاى ذهنى مخاطبین را بگونه اى مدیریت مى نمایند که رفتار سیاستمداران در بحرانها دقیقامطلوب نظر آنان (مانند موارد مورد اشاره در بالا) باشد.این روش گر چه زمان بیشترى را مى طلبد ولى نتایج بهتر و پایدارترى را در بر دارد. « جان کالینز » نظریه پرداز و استاد سابق دانشگاه ملى جنگ آمریکا در تعریف جنگ روانى مى نویسد: جنگ روانى عبارت است از « استفاده طراحى شده از تبلیغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصیات فکرى دشمن با توسل به شیوه هایى که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملى مى شود.» چنانچه بخواهیم تعریف جامعى از جنگ روانى ارائه دهیم، باید بگوییم، « این جنگ عبارت از مجموع اقدامات یک کشور به منظور اثرگذارى و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت ها و مردم خارجى(و حتى مردم خودى) در جهت مطلوب و با ابزارهایى غیر از ابزارهاى نظامى و تنها با ابزارهاى سیاسى، اقتصادى و تبلیغاتى تحقق پذیر است.»جنگ روانى برخلاف جنگ هاى دیگر که از قدرت نظامى استفاده مى کند، از قدرت شرطى و امتناع کننده یا نامرئى براى تحت تأثیر قرار دادن مخاطبان استفاده مى کند.
در این جنگ ابزارهاى نظامى بیشتر جنبه صورى و ظاهرى را در تکمیل جنگ روانى دارند و قدرت اصلى در فعالیت هاى تبلیغاتى(پروپاگاندا) نهفته است. جنگ روانى تکنیک ها و شیوه ها و در عین حال ابزارهاى خود را دارد که از جمله تکنیک هاى آن « اغراق » و « انگاره سازى » است. ناچار به تکرار به جهت یادآورى هستم که ابزار جنگ روانى نیز بسیار متنوع است و شامل طیف وسیعى از وسایل ارتباطى از شب نامه گرفته تا رسانه ها مى شود. درجنگ روانى و در بحث ابزار، هر وسیله اى که هدف را توجیه کند، مشروع شمرده مى شود! و اما شیوه ها بقدرى پیچیده و گسترده است، که قابل فهرست کردن نیست و بسته به موضوع، شیوه و یا شیوه هاى مناسب آن و نیز ابزار و یا ابزارها انتخاب مى شود. هدف جنگ روانى آنگونه که اشاره رفت در نهایت تغییر رفتار مخاطب است که با دستکارى باورهاى او صورت مى گیرد و این کار بقدرى ظریف و دقیق انجام مى شود که حتى مخاطبان فعال را نیز تحت تاثیر خود قرار مى دهد.