تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۶۴۸۵۰
ابوالفتح مومن اشاره: کنفرانس سه‌ روزه‌ای از 14 دی تا 17 دی با حضور 4 کشور بزرگ اروپایی، در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در جزیره‌ای به‌نام گوادلوپ برگزار شد تا نسبت به این واقعه در حال وقوع سیاست خارجی هماهنگی اعمال شود. این کنفرانس با پیشنهاد ژیسکار دیستن رییس‌جمهور فرانسه به رؤسای جمهور آمریکا، انگلیس و آلمان تشکیل شد؛ به این خاطر که امام ‌خمینی چند ماهی است که در فرانسه ساکن شده‌اند. آنها خطر سقوط شاه متحد همیشگی خود را جدی می‌بینند و درصدد راه‌حلی برای کنترل این جریان در مسیری هستند که آسیب کمتری به منافعشان بخورد. مهمترین تصمیم آنها این شد که امام ‌خمینی را به گونه‌ای به وضعیت نه شاه و نه انقلاب راضی کنند تا با دولت بختیار کنار بیاید و در سویه دیگر تهدید دخالت شدید ارتش را ضامن تقاضای خود ساختند.......

صبح روز پنجشنبه 14 دی 1357/4 ژانویه 1979، ابتدا ژیسکاردستن، جیمز کالاهان، نخست‌وزیر انگلستان و هلموت اشمیت صدراعظم آلمان فدرال و سپس کارتر به همراه زبیگنیف برژینسکی، مشاور امنیت ملی رییس‌جمهور آمریکا وارد جزیره شدند. رهبران پس از رفع خستگی عازم ساحل دریای کارائیب شدند. در نزدیکی ساحل، آلاچیق ساده و کوچکی قرار داشت که در زیر آن یک میز کنفرانس و چهار صندلی از پیش آماده و تزئین شده بود. موضوعاتی متنوع، اما مهم در دستور کار کنفرانس قرار گرفته بود: جنگ کامبوج و خشونت‌های آفریقای جنوبی، نفوذ روزافزون شوروی در خلیج فارس و کودتای افغانستان؛ اما مباحث مربوط به اوضاع بحرانی ایران و سرنوشت مبهم شاه، از اهمیت خاصی برخوردار بود. در آغاز بحث، ژیسکاردستن از جیمز کالاهان خواهش کرد که موضوع ایران و وضعیت شاه را برای همتایانش تشریح و موضع کشورش را در این خصوص بیان کند.
کالاهان نیز با استناد به اطلاعات گسترده‌ای که از طریق سفیر انگلستان در ایران بدست آورده بود و با واقع‌بینی به تحلیل وضعیت نابسامان سیاسی ایران پرداخت و گفت: شاه از دست رفته و دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست. راه‌حل واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد. مردان سیاسی که در میدان مانده‌اند توانایی‌های محدودی دارند. به ‌علاوه بیشتر آنها با رژیم ارتباطاتی داشته‌اند و آلوده به مسایل و مشکلات این رژیم هستند. آیا ارتش می‌تواند در این میان یک نقش انتقالی ایفا کند؟ نه! ارتش فاقد تجربه سیاسی است و فرماندهان آن هم به شاه وفادارند. هلموت اشمیت با دقت و توجه خاصی به اظهارات کالاهان گوش داد، ولی هیچ سخنی به میان نیاورد. آنگاه ژیسکاردستن براساس اطلاعاتی که میشل پونیاتوسکی نماینده مخصوص او طی سفر چند روزه خود به ایران برای او فرستاده بود، تلاش کرد تا سران دول غربی را متقاعد کند که از شاه پشتیبانی کنند.
او دو خطر عمده را به سران گوشزد کرد: به‌ نظر او خطر سقوط شاه و احتمال مداخله شوروی، مهمترین عللی بودند که باید دولت‌های غربی در جلوگیری از وقوع آنها می‌کوشیدند، او اضافه کرد که شاه از وی تقاضا کرده است برای کاستن از فشار شوروی به ‌طور مشترک اقدام کنند. او معتقد بود باید از طرف سران به شوروی هشدار داده شود تا شوروی‌ها بدانند که این سران مستقیماً‌ درگیر و نگران اوضاع هستند. او مجدداً‌ تاکید کرد که باید از شاه پشتیبانی شود. زیرا با وجود این‌ که شاه تنها و ضعیف شده ولی دید واقع‌بینانه‌ای به مسایل دارد. تنها نیرویی که او در برابر جریان مذهبی، در اختیار دارد، ارتش است.
از طرف دیگر این امکان وجود دارد که مشکلات فزاینده اقتصادی در سطح طبقه متوسط که تعداد آنها در تهران زیاد است و از نفوذ قابل توجهی هم برخوردارند تغییر به‌ وجود آورد و ابتکار سیاسی را در آینده ممکن سازد. کارتر که تا این لحظه گوش فرامی‌داد، رشته سخن را به ‌دست گرفت و گفت: اوضاع ایران به کلی تغییر کرده، شاه دیگر نمی‌تواند بماند مردم ایران دیگر او را نمی‌خواهند و دولتمرد توانایی در ایران باقی نمانده است که حاضر به همکاری با او باشد، اما جای نگرانی نیست نظامی‌ها هستند. آنها قدرت را به ‌دست خواهند گرفت. بیشتر فرماندهان نظامی ایران در مدارس ما تحصیل کرده‌اند و فرماندهان و رؤسای ارتش ما را خوب می‌شناسند.
آنها حتی یکدیگر را به اسم کوچک صدا می‌کنند. در حالی که حاضرین از سخنان کارتر متعجب شدند او سعی می‌کرد که آنان را در این زمینه متقاعد کند. کنفرانس گوادلوپ پس از دو روز در 17 دی‌ماه 1357 پایان یافت، در 21 دی سایروس ونس، وزیر خارجه آمریکا به ‌عنوان سخنگوی چهار کشور شرکت‌کننده در کنفرانس گوادلوپ به روزنامه‌نگاران گفت: شاه در نظر دارد تعطیلات خود را خارج از ایران بگذارند و دولت ایالات متحده نیز این تصمیم شاه را تایید می‌کند. آمریکا احساس می‌کند شاه دیگر در آینده ایران نقشی ندارد.

تصمیمات و نتایج کنفرانس
به ‌خاطر محرمانه و غیررسمی بودن کنفرانس گوادلوپ، تصمیمات آن نیز به مثابه اسرار سیاسی به شمار آمد. طبیعتاً‌ جنبه‌هایی از مذاکرات مزبور همچنان ناشناخته مانده و به همین دلیل گزارش‌های متفاوت و بعضاً‌ متناقضی در این‌باره ارایه شده است: فریدون هویدا، برادر امیرعباس هویدا نخست‌وزیر ایران و آخرین سفیر ایران در سازمان ‌ملل متحد در این‌باره می‌نویسد: طبق اطلاعاتی که از کنفرانس سران چهار کشور در گوادلوپ به دستم رسیده، در آنجا صدراعظم آلمان و نخست‌وزیر انگلیس بر حمایت از شاه پافشاری داشتند، ولی کارتر و ژیسکاردستن برعکس معتقد بودند که به‌ خاطر وضعیت حاکم بر ایران دیگر امکان ادامه حمایت از شاه وجود ندارد.
به هر حال هدف مذاکراتشان هم جز این نبود که با هم برای انتخاب بهترین راه در جهت حفظ منافعشان در ایران به توافق برسند. در مورد مذاکرات کنفرانس منبع دیگری آورده که رییس‌جمهور فرانسه پیشنهاد کرد پیکی به تهران فرستاده شود و از شاه مصراً خواسته شود که به فوریت ایران را ترک کند. کاتر که از پیشنهاد رییس‌جمهور فرانسه ناراحت شده بود، اظهار داشت او حاضر نیست برای ماندن یا رفتن به شاه تکلیفی کند؛ اما با همکاری انگلستان تسهیلات لازم را برای عزیمت شاه در آینده فراهم خواهم کرد. کالاهان و اشمیت با این پیشنهاد موافقت کردند. پس از پایان کنفرانس جیمی کارتر مدعی شد که هیچ‌یک از رهبران حاضر در کنفرانس تمایلی به حمایت از شاه نداشته‌اند او گفت: در گوادلوپ هیچ‌یک از رهبرانی که با من گفت‌وگو کردند،‌ اشتیاق زیادی به حمایت از شاه نشان ندادند.
هر سه آنها فکر می‌کردند که شاه باید جای خود را به یک حکومت غیرنظامی بدهد و ایران را ترک کند؛ اما آنها در این مورد با من هم‌عقیده بودند که ارتش باید متحد بماند و نشان بدهد که هیچ‌گونه تمایلی به آیت‌الله خمینی و عناصر تندرو ندارد. ژیسکاردستن به ‌طور خصوصی به من گفت که وی قصد اخراج آیت‌الله خمینی را از فرانسه داشته، ولی شاه از او درخواست کرده بود که این کار را نکند، زیرا اگر آیت‌الله خمینی در لیبی یا یک کشور دیگر عربی که مخالف ایران است مستقر شود به مراتب خطرناک‌تر خواهد بود... پروفسور باری روبین، محقق معروف آمریکا، در خصوص کنفرانس مذکور و تصمیمات آن می‌نویسد: رهبران سه کشور اروپایی موافق بودند که کار شاه دیگر تمام شده است. سخنانی که ژیسکاردستن بعد از همه ایراد کرد، مخصوصاً درباره این نکته خیلی قوی بود. او گفت اگر شاه بماند ایران دچار جنگی داخلی خواهد شد. مردم زیادی کشته خواهند شد و کمونیست‌ها نفوذ فوق‌العاده زیادی به دست خواهند آورد.
نهایتاً مستشاران نظامی آمریکایی حاضر در صحنه در زدوخوردها درگیر می‌شوند و این امر ممکن است زمینه دخالت روس‌ها را فراهم سازد، او در ادامه گفت آنچه اروپا احتیاج دارد، نفت ایران و ثبات منطقه است. یک‌ روز بعد از کنفرانس روزنامه یونایتدپرس اینترنشنال نوشت: شاه ایران، در حالی که چشم به راه پاسخ ایالات متحده آمریکاست، باید سرانجام تصمیم بگیرد که در ایران بماند، یا به یک مرخصی که ممکن است منجر به پایان سلطنتش شود، برود. آمریکا به ‌خاطر مخالفت‌های روزافزون و همه‌جانبه مردم ایران، نمی‌توان از او حمایت کند. ظاهراً تمام نویسندگان بر این عقیده هستند که برای حمایت و عدم حمایت از شاه در بین سران چهار کشور، اختلاف‌نظر وجود داشته است.
از سوی دیگر سران کشورهای شرکت‌کننده در کنفرانس در مورد رفتن شاه از ایران به توافق رسیدند؛ ولی این بدان معنا نبود که سران کنفرانس جمع شدند تا شاه را سرنگون کنند یا آنکه راه را برای پیروزی انقلاب اسلامی هموار سازند؛ بلکه آنها تلاش می‌کردند در وضعیتی که شاه دیگر نمی‌توانست بماند، منافع شاه و خودشان را تامین کنند. محمدرضا شاه پهلوی درباره تصمیم کنفرانس مبنی ‌بر خروج وی از ایران می‌گوید که: ...از ماه دسامبر فشار برای بیرون رفتن من از کشور شروع شد، طی چند هفته مذاکره بر سر تشکیل یک دولت ائتلافی، شرط اولیه عزیمت من به خارج برای استفاده از تعطیلات بود... به گمانم در کنفرانس گوادلوپ فرانسه و آلمان با پیشنهاد انگلیس و آمریکا در اخراج من موافقت کردند...
به هر تقدیر آنچه از گفته‌ها، آثار و نیز عملکرد رهبران غرب آشکار شد می‌توان در یک جمع‌بندی، حاصل گفت‌وگوهای کنفرانس درباره ایران را چنین خلاصه کرد: مهمترین محور تصمیمات، بر این حقیقت تاکید داشت که از نظر شرکت‌کنندگان کنفرانس، شاه اکنون به پایان خط رسیده است و دیگر نمی‌توان به آینده سیاسی او امید بست و حضور او تنها به توسعه بحران و گسترش انقلاب خواهد انجامید و به ناآرامی و آشوب بیشتر دامن خواهد زد؛ در نتیجه کنترل کشور و غلبه بر اوضاع را دشوار خواهد ساخت. بنابراین برجسته‌ترین نتیجه این گردهمایی که به‌ عنوان نقطه‌نظر مشترک دولت‌های قدرتمند‌ غربی در رسانه‌های خبری انعکاس یافت، این بود که شاه باید خود در مورد حضور یا خروج از ایران تصمیم بگیرد؛ زیرا ممالک غربی به سبب موج فزاینده و فراگیر مخالفت با شاه به هیچ طریق قادر به پشتیبانی از وی نیستند.
سیاست آمریکا در این مرحله که دوران گذار شناخته می‌شود، بر این اصل استوار بود که نظام شاهنشاهی فروپاشیده است و انتخابی جز بختیار یا مخالفان تندرو به رهبری آیت‌الله خمینی وجود ندارد. بنابراین غرب باید هرچه سریعتر با رژیم جانشین توافق نماید و این نظام جانشین هم باید دولتی غیر نظامی باشد. زیرا شاه همه راه‌کارها و راه‌حل‌ها را در عمل آزموده و از آن هیچ نتیجه‌ای نگرفته بود. از سوی دیگر از آنجا که زندگی شاه در سال‌های پس از خروجش از ایران یکی دیگر از معضلات غرب به‌ ویژه آمریکا بود، اجلاس گوادلوپ نسبت به آن حساسیت نشان داد و به این نتیجه رسید که ترتیب پذیرایی از شاه را که در عرض چند روز آینده کشور را ترک می‌کند، فراهم آورد.
پس از توافق دولت‌های بزرگ غربی برای خروج شاه و تصمیم‌گیری درباره آینده ایران، این سوال به‌ عنوان یک دغدغه اساسی آنان را به اندیشه واداشت که با استعفا یا خروج شاه، حفاظت از منافع غرب در وضعیت جدید چگونه ممکن خواهد شد. مطمئناً راهکار بنیادین جز این نبود که ابرقدرت‌ها اگر پادشاه در حال باخت را رها کرده‌اند، باید با رهبر بی‌رقیب آینده ایران معامله نمایند تا با خارج شدن ایران از گردونه متحدان غرب، منافع پایدار آنان به مخاطره نیفتد و به‌ ویژه قطع صادرات نفت ـ‌ این بزرگترین منبع انرژی جهانی‌ ـ صنایع غرب با دشواری‌های پیش‌بینی نشده‌ای مواجه نشود. گذشته از این، با روی کار آمدن حکومتی تندرو و بنیادگر، آنان از هر سو متضرر خواهند شد. چه ایران به‌ عنوان بزرگترین قدرت منطقه سهم آشکار در تامین ثبات خاورمیانه و استمرار سیطره ممالک صنعتی بر نفت و سیاست منطقه را داشت.
در کنفرانس گوادلوپ، هلموت اشمیث صدراعظم آلمان بیشتر از دیگر متحدان غربی‌اش بر این نکته تاکید ورزیده بود. به همین دلیل نکته مهمتر برای شرکت‌کنندگان، چاره‌جویی برای حفظ منافع حیاتی غرب بود که آنان را واداشت تا از راه ایجاد ارتباط و گفت‌وگو با امام ‌خمینی، رهبر انقلاب ایران و نیز ممانعت از متلاشی شدن ارتش، این هدف را محقق سازند. در میان مقامات آمریکایی سولیوان، به‌ درستی معتقد بود که کلید اصلی کار در پاریس، در دست آیت‌الله خمینی است و حصول توافق با نیروهای مخالف رژیم منوط به موافقت اوست. بر همین اساس سولیوان از تهران با ونس، نیوسام و ساندرز در وزارت خارجه تماس گرفت و پیشنهاد کرد که با آیت‌الله خمینی در پاریس تماس برقرار شود.
کارتر تا پیش از حضور در کنفرانس گوادلوپ سعی داشت از هیچ کوششی جهت پشتیبانی از شاه دریغ نورزد. در نتیجه اصرارهای سولیوان به انحا دلایل گوناگون نادیده انگاشته می‌شدند؛ اما در جریان گفت‌وگوهای مفصل کنفرانس گوادلوپ، کارتر به پذیرش این توصیه متقاعد شد. شخصیتی که کارتر را به این موضع کشاند تا حد زیادی والری ژیسکاردستن بود که امید داشت با استفاده از حضور امام ‌خمینی در کشورش، بتواند نقش واسطه را با نیروهای مخالف رژیم در ایران باز کند. او تصور می‌کرد آیت‌الله خمینی به پاس امکاناتی که فرانسه در اختیار وی گذاشته، منافع این دولت را در ایران حفظ خواهد کرد، ‌لذا به اعضای کنفرانس، این اندیشه را تلقین می‌کرد که می‌توان با ایشان کنار آمد.
کارتر پس از مراجعت به واشنگتن و پس از مشورت با مقامات آمریکایی، سرانجام به پیشنهاد او قرار شد تا با یک واسطه یعنی از طریق دولت فرانسه به نیابت از آمریکا با امام ‌خمینی تماس مستقیم برقرار شود. براساس همین توافق در 18 دی 1357 (8 ژانویه 1979)، دو نفر از سوی رییس‌جمهور فرانسه برای دیدار با امام به نوفل لوشاتو وارد شدند. صادق طباطبایی که خود شاهد و ناظر مذاکره افراد مزبور با امام بوده در این مورد می‌گوید: ... دو نفر شیک‌پوش وارد محل اقامت امام در نوفل لوشاتو شدند و ابراز داشتند که ما از طرف رییس‌جمهور فرانسه آمده‌ایم و می‌خواهیم امام را ملاقات کنیم. نزدیک غروب این دو نفر را دیدیم، طبیعی بود که نسبت به آنها ظنین می‌شدیم [به‌ خاطر مسایل امنیتی] به همین دلیل من در پاسخ آن‌ دو گفتم که ما پیغام شما را به امام خواهیم داد و شما می‌توانید برای دریافت پاسخ فردا مراجعه کنید. آنها که داشتند رد می‌شدند، ناگهان آقای صادق قطب‌زاده رسید. ملاحظه کردم که آنها همدیگر را می‌شناسند و قطب‌زاده هم ابراز داشت که آقایان از طرف ژیسکاردستن هستند و خواهان ملاقات با امام هستند. آقای اشراقی هم به امام اطلاع دادند و قرار بر این شد که آنها همان‌ روز پس از نماز مغرب و عشا بیایند.
اصولاً در این‌گونه ملاقات‌ها امام اصرار داشتند که با آنها تنها نباشند و حتماً عده‌ای از نزدیکان حضور داشته باشند؛ چرا که [ایشان] معتقد بودند ممکن است عده‌ای فرصت‌طلب بگویند که امام مخفیانه با چند نفر وارد مذاکره سری شده‌اند و اینها همگی ناشی از هوشیاری دقیق امام بود. این دو نفر خدمت امام گفتند که آقای کارتر پیام رسانده که اوضاع ایران بسیار خطرناک و بحرانی است و منطقه هم منطقه حساسی است و شرایط آن هم شدیداً دارد به سمت بحران پیش می‌رود و صلاح کشور و صلاح روند سیاسی و دموکراتیزه نمودن کشور این است که شما خودتان از دولت بختیار حمایت کنید و به افرادتان هم سفارش کنید که این چنین عمل کنند که اوضاع آرام شود.
تا پس از مدتی با سیستم انتخابات یا چیز دیگری در نهایت تکلیف حکومت در ایران معلوم شود و گرنه امکان دارد که ارتش دیگر نتواند تاب بیاورد و مجبور به دخالت شود و دخالتی هم که ارتش نماید منجر به خونریزی وسیع می‌شود. پس از دادن این پیغام امام چنین پاسخ دادند: در مورد قسمت اول من از آقای کارتر تعجب می‌کنم که یک آدم دموکرات که در یک کشور دموکرات دارد حکومت می‌کند باید به قانون پایبند باشد و اگر ایشان دموکرات هستند و پایبند قانون، چرا از ما مطالبه می‌کند که خلاف قانون عمل کنیم؟ ایشان مگر اطلاع ندارند که سلطنت شاه در ایران غیرقانونی است و مگر نمی‌داند که بختیار که شاه او را به نخست‌وزیری منصوب نموده است به همین دلیل پست و سمتش غیرقانونی است و او توسط مجلسی رای اعتماد گرفته است که آن مجلس هم اساساً غیرقانونی است. و ایشان چطور از ما چنین توقعی دارند که ما خلاف قوانین خودمان عمل نماییم؟ چنین چیزی امکان ندارد و تازه اگر من هم چنین عملی انجام دهم، مردم ایران چنین چیزی را نخواهند پذیرفت و ایشان در ادامه گفتند که علاوه‌ بر موارد ذکر شده آقای کارتر دارند ما را با سرنیزه تهدید می‌کنند...