تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۶۴۸۵۵
نقدی بر عملکرد اصلاح‌طلبان در حوزه دفاع از حقوق بشر

بابک مهدیزاده
جامعه مدنی بی‌رعایت حقوق بشر امکان‌پذیر نیست و یکی از اهداف شرکت دموکراسی‌خواهان در انتخابات و رسیدن به قدرت همانا پاسداری از حقوق بشر در تمام حیطه‌ها است. اما اصلاح‌طلبان ایران چند صباحی است که دم برنمی‌آورند. نه از بیانیه‌یی خبری است و نه همایشی. در این سال‌های دور از قدرت تنها یک همایش برای دفاع از حقوق بشر برگزار شد که آن هم مربوط به لبنانی‌ها بود و حزب‌الله که زیر موشک‌باران اسرائیلی‌ها بودند.
حتی آنان که شعار تشکیل جبهه‌یی به‌ نام دموکراسی‌خواهی و حقوق بشر سر داده‌اند و به قول خودشان ماه‌هاست که در جلسات متعدد و چند ساعته به ‌سر می‌برند، جز نوشتن چند مقاله کلی در باب خطرات آلودگی هوا کار دیگری نکردند و طراح آن جبهه نیز در مقابل درخواست متعدد خبرنگاران برای پاسخگویی به ماهیت این جبهه حاضر به مصاحبه نشده است.
اما حقوق بشر صرفاً مختص به مسائل سیاسی نیست، که سکوت در قبال آن را تحت شرایطی خاص جایز و عقلانی بدانیم. تخریب آثار باستانی، تخریب جنگل‌ها و مراتع، تبعیض بین اقشار جامعه، تبعیض جنسیتی و غیره همه از مصادیق نقض حقوق بشر است. اما ایرانی‌ها ظاهراً فقط زندانی کردن فعالان سیاسی و فرهنگی را نقض حقوق بشر می‌دانند ـ ‌که صددرصد هم هست‌ ـ و یک واکنش نیم‌بندی نشان می‌دهند.
اما آیا بر فرض مثال فعال کردن هسته‌های گزینش در دانشگاه‌ها و ادارات نقض آشکار حقوق شهروندان نیست؟ آیا ستاره‌دار شدن دانشجویان ارزش پیگیری و حل مساله را ندارد؟ کافی است سری به دادگاه‌ها بزنید یا حداقل صفحه حوادث روزنامه‌ها را بخوانید. آیا اصلاح‌طلبان توانستند برای دفاع از حقوق زنان کاری کنند؟ کودک‌آزاری نیز همینطور. دختر نوجوان 10 ساله تنها به این دلیل که پدرش شک کرده که دخترش با عموی خود روابط نامشروع دارد سرش را زیر چاقوی تیز پدر از دست می‌دهد بی‌آنکه پدر قصاص شود.
چرا کسی صحبت از کارگرانی نمی‌کند که 18 ماه است حقوق نگرفته‌اند و گدای یک قرص نان شب هستند. و همچنین است وضعیت معلمان که نه از احترام خبری است نه از معیشت. مگر چه کم دارند معلمان از کارمندان ادارات دیگر که تسهیلات و حقوقشان باید کمتر از آنان باشد. تمام حرفشان این است. آیا آتش‌سوزی در مدارس و پرپر شدن نوگلان این مرز و بوم به‌ خاطر بخاری‌های فرسوده نقض صریح حقوق بشر نیست؟
آثار باستانی هر کشوری، معرف هویت تک‌تک افراد آن مملکت است و حفظ و نگهداری از آن جزء واجب واجبات. تخریب و بی‌توجهی به این آثار نیز نقض حقوق بشر است؛ نقض حقوق تمام ایرانی‌هایی که شاید اکثریتشان بی‌توجه به این حقوقشان باشند. عدم بازپس‌گیری الواح 3 هزار ساله ایرانی، تخریب تخت جمشید؛ این یادگار 3 هزار ساله از تمدن درخشان ایرانی، تخریب پاسارگاد، تخریب بنای رستم، تخریب کتیبه‌های گلی کوروش کبیر، تهدید چهارباغ اصفهان، تخریب بخشی از مسجد جامع تهران، به خطر افتادن شهر 800 هزار ساله طوس، از یاد بردن قلعه‌ها و کاخ‌های چند هزار ساله ایرانی در کرمان و یزد و بسیاری از شهرهای دیگر ایران ظاهراً آنقدر ارزش نداشتند که توجه فعالان سیاسی و اصلاح‌طلب ما را به خود جلب کنند و ظاهراً کسب چند کرسی و در اقلیت قرار گرفتن در نهادی مثل شورای شهر بسیار بااهمیت‌تر از آن است که تاریخ ایرانی در حال نابودی باشد و صدایی از کسی برنخیزد.
این چه اخلاقی است که ایرانی‌ها دارند، نمی‌دانم. تاجیکستان، زرتشت را از آن خود می‌کند و عید نوروز را به خود نسبت می‌دهد، ترک‌های عثمانی، مولانا را در چنبره خود گرفته‌اند و هر ساله برایش مراسم برگزار می‌کنند و حتی گفته‌اند سروده مولانا و نظامی به فارسی برگردانده شده است، آمریکا هم که الواح ایرانی را پس نمی‌دهد و کارگردانش الیور استون در فیلم اسکندر مقدونی، ‌ایرانی‌ها را عرب معرفی می‌کند، و یک قوم وحشی. ساموئل هانتینگتون هم تمام اقوام را تمدن می‌‌خواند به ‌جز ایرانی‌ها را که زیرمجموعه تمدن عربی معرفی می‌کند و کسی هم از داخل ایران نه به آن کارگردان ناآشنا با تاریخ و نه این تئوریسین، معترض نمی‌شود که ایران 3 هزار سال پیش قبل از آنکه هر کجای جهان تمدن داشته باشد سرشار از تمدن درخشان بوده است. سال‌هایی که اروپاییان و اعراب در خون هم می‌لولیدند این ایرانی‌ها بودند که در صلح و صفا می‌زیستند و اولین قوانین حقوق بشر را بر کتیبه نوشتند تا اقوام دیگر در کنار ایرانی‌ها به آسودگی زندگی کنند. حال تمام دنیا دارد تاریخ و افتخار ایرانیان را تحریف یا مصادره می‌کند آن‌وقت ما نشسته‌ایم سرگرم بازی‌های سیاسی‌مان.
کار به جایی رسیده که خلیج همیشه فارس را در حضور مقامات بلندپایه ایرانی عربی می‌خوانند اما به‌ خاطر مصلحت‌اندیشی‌ها صدایی از کسی درنمی‌آید. دیگر کار از نشریه جئوگرافیک گذشته، موزه لوور فرانسه هم به خوش‌رقصی دلارهای شیخ‌نشین امارات نام خلیج فارس را حذف و العرب را جایگزینش کرده. در بازی‌های آسیایی و در حضور ورزشکاران ایرانی هم از بلندگو نام خلیج... شنیده می‌شود و بر خوراکی‌هایی که به حجاج ایرانی می‌دهند مارک شرکتی با عنوان خلیج... دیده می‌شود. همه اینها اما سکوت در پی دارد و شاید اعتراضی شوخ‌طبعانه تا مبادا در این برهه حساس خاطر «به ظاهردوستان» مکدر نشود.
این بلایی است که بر سر هویت و تاریخ و داشته‌های ایرانی‌ ـ ‌اسلامی‌مان آمده. بلاهای مشابهی که بر سر جنگل‌های ملی و طبیعت زیبایمان نیز آمده است. پارک جنگلی لویزان و جنگل‌های ملی تهران را نابود می‌کنند تا از وسطش اتوبان بکشند، انگار شهر به این بزرگی اتوبانش هیچ راهی جز همین اراضی محدود اما سرسبز ندارد. بعد که آلودگی هوا گریبان همه را در تهران گرفت و در خبرها آمد که در روز 5 نفر می‌میرند در این ابرشهر بی‌در و پیکر باز هیچ‌کس به فکرش نمی‌افتد که تخریب و نابودی فضای سبز چنین فاجعه‌یی را هم در پی دارد.
با جنگل گلستان هم همین کردند، با قطع درختان زیبا و سرمایه‌های ملی این کشور از وسط این جنگل ملی راهی باز کردند که می‌شد از نقطه‌یی دیگر عبورش داد و به منابع طبیعی‌مان آسیب نرساند. راهی باز کردند و جاده‌یی ساختند که با سیل‌های هر ساله خراب می‌شود و اما سال بعد باز همان آش و همان کاسه. مسئولان می‌آیند و دوباره جاده را بازسازی می‌کنند تا در فصل سرما دوباره سیلی بیاید و جاده خراب شود. حتی بسیاری گفته‌اند وجود این جاده باعث نفوذ سیل‌های بی‌امان در این ناحیه می شود.
از همه بدتر وضعیت جنگل سراوان در گیلان است که محل جمع‌آوری زباله شده. کوهی به ارتفاع 70 متر و مساحت 6 هکتار از زباله در سراوان تشکیل شده که امان را از ساکنین محل بریده است. در میان این زباله‌ها، زباله‌های بیمارستان‌ها هم دیده می‌شود؛ سرنگ‌ها و آمپول‌های استفاده شده که خطرات زیادی را موجب می‌شود و حتی به گفته یکی از سازمان‌های غیردولتی محیط‌‌زیستی دو مورد ویروس آلوده به ایدز در منطقه دیده شده است. هر چند که این خبر توسط مسئولان نه تایید شد و نه تکذیب. آیا صدمه زدن به سرمایه‌های ملی و منابع طبیعی و نابودی طبیعت نقض حقوق بشر نیست؟ مگر دود این تخریب‌ها به چشم انسان‌ها نمی‌رود پس چرا اصلاح‌طلبان ما که قصد ورود دوباره به قدرت را دارند به این موارد کم‌توجه‌اند؟

کار سیاسی، فقط شرکت در انتخابات و سخنرانی‌های صرف اقتصادی و سیاسی نیست. حزب سبزها با دفاع از مسائل زیست‌محیطی به چنین قدرتی در اروپا رسیده است، یا چپ جدید در دنیا که هم و غمش را بر سر دفاع از حقوق زنان، رفع تبعیض، مسائل زیست‌محیطی و غیره گذاشته است. چرا اصلاح‌طلبان نباید نسبت به نابودی جنگل‌های ملی که آلودگی هوا و کشته شدن 5 تهرانی در روز را در پی دارد همایشی برگزار ‌کنند؟ چرا نباید نسبت به آمار اسفبار تصادفات جاده‌یی و در خطر افتادن جان هموطنان در جاده‌های غیراستاندارد و ناامن اعتراض کنند؟ چرا نباید نسبت به غارت هویت و تاریخ ایرانی فریاد بزنند؟ چرا نباید پیگیر جدی تبعیضات جنسیتی و ظلمی که بر دانشجویان و کارمندان و کارگران می‌شود، باشند؟ چرا نباید مصرانه از حق کارگران و کارمندانی که ناعادلانه دچار تعدیل نیرو می‌شوند دفاع کنند؟ چرا باید در قبال سخت‌گیری‌هایی که به تازگی بر جوانان در سطح خیابان‌ها روا می‌شود سکوت کنند؟ آیا این موضوعات از صدسالگی مشروطه و جنگ لبنان و پاسداشت آن مرحوم و این مرحوم کم‌اهمیت‌تر است؟
اینها که هیچ کدامشان امور سیاسی نیست که خطر داشته باشند. دفاع از حقوق شهروندی فقط دفاع از زندانیان سیاسی نیست که همین هم به نحو مطلوب انجام نمی‌شود. دفاع از تمام کسانی که به‌ خاطر عقایدشان در بندند تکلیف و وظیفه تمام دموکراسی‌خواهان است اما نباید دفاع از حقوق بشر در بسیاری از حیطه‌های دیگر را نیز از یاد برد. ورود به این حیطه‌ها کم‌خطرتر از حیطه‌های صرف سیاسی است و اتفاقاً حساسیت‌برانگیزتر در بین مردم هم هست، پس بی‌توجهی به آن جایز نیست. اصلاح‌طلبان بدانند که ورود به این حوزه‌‌ها دستاورد راحت‌تر و بیشتری برایشان دربر دارد، آن هم در موقعیت و شرایطی که فعالیت صرف سیاسی پرهزینه‌ است و کم‌اثر در جامعه.