تاریخ انتشار : ۲۰ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۶۴۸۵۷
تبارشناسی چند تشکل سیاسی در قبل از انقلاب

بیژن مومیوند
گروه تاریخ

مروری تحلیلی بر تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که بسته شدن نطفه انقلاب 57 به دهه 30 بازمی‌گردد. وقتی سرلشکر زاهدی به کمک آمریکا و انگلستان در 28 مرداد 1332 حکومت دکتر مصدق را ساقط کرد نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران معاصر شروع شد که در نهایت در 22 بهمن 57 منجر به سرنگونی رژیم پهلوی و تغییر حکومت شد. اگرچه در ظاهر کودتا با موفقیت انجام گرفت و روز بعد از کودتا جمع کثیری از مخالفان دستگیر و روانه زندان شدند و محمدرضاشاه توانست بار دیگر سلطه و خودکامگی خود را احیا کند، اما فضای به ظاهر آرام بعد از کودتا آتش زیر خاکستری بود که از خرداد 42 آرام‌آرام شروع به دود کردن کرد تا این‌که در بهمن 57 حکومت پهلوی را سوزاند.
به قول مهندس بازرگان کودتای 28 مرداد یک ضربه گیج‌کننده و در عین‌حال یک شوک بیدارکننده برای مردم و خصوصاً روشنفکران بود.1 به رغم این‌که در سال‌های بعد از کودتا فضای خفقان به گونه‌یی بود که هر حرکت مخالفی به ‌شدت سرکوب می‌شد و مخالفان یا در زندان بودند و یا سکوت و انزوا پیشه کرده بودند، در این فضای سنگین دانشگاه‌ها به مراکز اصلی مخالفت با حکومت پهلوی تبدیل شدند به گونه‌یی که به فاصله سه‌ ماه از کودتا، در 16 آذر 1332 دانشجویان در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون (معاون رئیس‌جمهور آمریکا) به ایران تظاهرات گسترده‌یی در دانشگاه تهران برگزار کردند و فضای رعب و وحشت و سرسپردگی حکومت به آمریکا و انگلیس را به چالش کشیدند.
دولت زاهدی که انتظار چنین عکس‌العملی را از دانشجویان نداشت گارد ویژه را برای سرکوبی دانشجویان روانه دانشگاه کرد و این شورش بی‌سابقه نظامی به دانشگاه منجر به کشته شدن سه دانشجوی دانشکده فنی (شریعت‌رضوی، بزرگ‌نیا و قندچی) شد. فعالیت و تحرک دانشجویان پس از مدتی به گروه‌های مخالف حکومت منتقل شد. حزب توده پس از مدتی وقفه فعالیت خود را تشدید کرد و همچنین سال 1339 جبهه ملی دوم تاسیس شد. یک سال بعد از آن نهضت آزادی ایران اعلام موجودیت کرد. با فعال شدن گروه‌های سیاسی تحرکات و فعالیت‌های دانشجویی و کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور تحت تاثیر و سیطره و نفوذ این احزاب و گروه‌ها قرار گرفت و دانشجویان به دلیل اقتضای روانی و سنی بیشتر به گروه‌ها و گرایشات چپ رو آوردند. علاوه ‌بر دانشجویان بسیاری از روشنفکران ناراضی و مبارز نیز ترجیح دادند در قالب گروه‌های سیاسی فعالیت کنند، از احسان طبری و بیژن جزنی گرفته تا مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی. اما احزاب سیاسی آن دوران را چه افرادی تشکیل می‌دادند. پیش از همه به حزب توده می‌رسیم.

نماد چپ ایرانی
به ‌دلیل همسایگی ایران با شوروی، بعد از انقلاب کمونیستی روسیه، مراودات طبقه تحصیلکرده و تجار ایرانی با شوروی موجب رواج اندیشه‌های سوسیالیستی و کمونیستی در ایران، به ‌خصوص در شهرهای شمالی و شمال غربی شد. اگرچه در انقلاب مشروطه نیز احزاب و گروه‌هایی با صبغه سوسیالیستی وجود داشتند، اما شروع فعالیت رسمی حزب توده در مهر 1321 نقطه عطف فعالیت‌های چپ ایرانی است. پس از کناره‌گیری رضاشاه و آزادی گروهی از زندانیان سیاسی، بیست‌‌وهفت نفر از اعضای گروهی که به «پنجاه‌وسه نفر» مشهور شده بودند پس از آزادی از زندان،‌ در گردهمایی هفتم مهر 1320 تشکیل یک سازمان سیاسی با عنوان «حزب توده ایران» را اعلام کردند و سلیمان میرزا اسکندری را به دبیرکلی برگزیدند و حزب توده یک‌سال بعد در کنفرانسی رسماً اعلام موجودیت کرد و سازماندهی تشکیلاتی را آغاز کرد.2
بنا به گفته مقامات انگلیسی در تابستان 1322 که انتخابات مجلس چهاردهم برگزار شد،‌ حزب توده تنها حزبی بود که سیاستی قاطع و روشن،‌ ساختاری منسجم و سازمانی فراگیر داشت. حزب توده در این انتخابات بیست‌وسه نامزد در چند شهر مهم داشت که در نهایت با کسب 200 هزار رای بیش از سیزده درصد آرای کل کشور و دو برابر آرای هر حزب سیاسی دیگر را به خود اختصاص داد و هشت نفر از نامزدهای آن راهی مجلس شدند. به گفته مقامات انگلیسی این انتخابات نشان داد که حزب توده با سازمان «منسجم و خطرناک» خود می‌تواند به نارضایتی‌های طبقات پایین دامن بزند و ضرورت اصلاحات اجتماعی را به موضوعی مهم تبدیل کند.3 رشد و گسترش حزب توده در سال‌های آینده نیز همچنان ادامه داشت و در نوع خود به یکی از احزاب موفق آسیایی تبدیل شد و در آن زمان با توجه به ارتباط نزدیکی که با شوروی و همچنین ارتباطی که با سازمان‌ها و اتحادیه‌های کارگری داشت، به یکی از بازیگران مهم در عرصه سیاسی ایران تبدیل شده بود.4
در اواسط سال 1328،‌ حکومت 9 عضو از نوزده عضو کمیته مرکزی حزب توده را روانه زندان کرد و بقیه یا به خارج رفتند و یا پنهان شدند، در چنین شرایطی فعالیت حزب توده غیر قانونی اعلام شد و مجلس رای به انحلال آن داد. در این وضعیت هیات مشورتی و اعضای باقی‌مانده کمیته مرکزی، رهبری حزب را در دست گرفتند و به شاخه‌های حزبی دستور دادند تا هسته‌های زیرزمینی پنج الی شش‌ نفری تشکیل دهند.5 با نخست‌وزیری رزم‌آرا فشارهای وارده بر حزب توده کاسته شد و این حزب مجدداً فعالیت‌هایش را گسترش داد.
گرچه پس از کودتای 1332 حزب توده به زندگی خود ادامه داد تا نقشی هرچند کوچک در انقلاب اسلامی ایفا کند،‌ اما قدرتش بسیار کاهش یافت و در اواخر دهه 30،‌ تنها شبحی از آن حزب قدرتمند پیشین باقی‌مانده بود. این افول چهار عامل اصلی داشت:
1ـ‌ ضربات سخت نیروهای امنیتی پس از کودتا. پس از تشکیل ساواک بیشتر عملیات‌های آن با هدف نابودی مراکز زیرزمینی حزب توده بود و در حالی که برخورد رژیم با اعضای اصلی دیگر احزاب از جمله جبهه ملی در سطح توبیخ یا چند ماه زندان بود، اعضای معمولی حزب توده شغل‌های خود را از دست دادند و یا این‌که به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم شدند.
2ـ ‌رژیم با همکاری متخصصان تبلیغاتی خارجی جنگ روانی شدیدی علیه این حزب راه انداخته و حزب را به ایفای نقش «اسب تروا» و جاسوسی برای شوروی، تلاش برای تقسیم ایران، بی‌توجهی به منافع ملی و... متهم می‌کرد و همچنین این حزب را نه ‌تنها مخالف سلطنت و مالکیت خصوصی بلکه دشمن قسم‌خورده ایران و اسلام معرفی می‌کرد.
3ـ ‌دگرگونی‌های اجتماعی حاصل از نوسازی سریع، حزب توده را تضعیف کرد. روند صنعتی شدن موجب شد تا حدود چهار میلیون دهقان که از صحنه سیاسی دهه 20 برکنار بودند به نیروی کار شهری و طبقه متوسط بپیوندند. همچنین گسترش سریع نظام آموزشی باعث شد که فرزندان خانواده‌های بازاری (خانواده‌هایی که در گذشته مخالف حزب توده بودند) به جرگه روشنفکران ملحق شوند. این روند آشکارا فضای سیاسی دهه 50 را تحت تاثیر قرار داد و دگرگون کرد.
4ـ ‌رهبری حزب در نتیجه مرگ، پیری و ترک حزب تضعیف شد. رهبران باتجربه‌یی مانند روستا، کامبخش و نوشین در خارج از کشور درگذشتند و گروهی نیز (از جمله آوانسیان، بقراطی و امیرخیزی) بیمار و ناتوان شدند. شمار دیگری نیز چون بزرگ علوی و کشاورز از فعالیت‌های حزبی کنار کشیدند. علاوه‌ بر این حزب نیز به سه جناح اصلی منشعب شد. انشعاب اول زمانی رخ داد که در 1343 گروه کوچکی از روشنفکران کرد حزب توده را ترک کردند و حزب دموکرات کردستان را (که از سال 25 در کما به سر می‌برد) احیا کردند. انشعاب دوم در سال 1344 و در آستانه اختلاف چین و روسیه اتفاق افتاد. در این زمان دو تن از اعضای برجسته کمیته مرکزی (قاسمی و فروتن) با ترک حزب، سازمان مارکسیستی ‌ـ ‌لنینیستی توفان را تشکیل دادند.
انشعاب سوم زمانی روی داد که اعضای کمیته جوانان حزب در سال 1345 آن را ترک کرده و «سازمان انقلابی حزب توده در خارج» را تشکیل دادند.6 حزب توده با وجود این‌گونه آسیب‌ها و عقب‌نشینی‌ها به حیات خود ادامه داد و حتی در سال‌های نخست دهه 50 به پیروزی‌ها و پیشرفت‌هایی دست یافت و خواستار تشکیل جبهه متحد میهن‌پرستانه بر ضدشاه و ایالات متحده آمریکا شد، اما با توجه به سلیقه این حزب گروه‌ها و احزاب دیگر چندان توجهی به این پیشنهاد نکردند.
اسلام انقلابی
از دهه 40 در میان مسلمانان ایرانی متجدد، تفسیر خاصی از اسلام رواج پیدا کرد و هژمونی یافت که ریشه آن را می‌توان در اندیشه‌های سیدجمال‌الدین اسدآبادی ردیابی کرد: سیدجمال بر این باور بود که عقب‌ماندگی و انحطاط مسلمانان به‌خاطر دوری از تعالیم اصیل اسلامی و فراموشی بعد اجتماعی اسلام است. او معتقد بود که اگر مسلمانان دستورات اسلام را سرلوحه کار خود قرار می‌دادند و عمل خود را براساس آن تنظیم می‌کردند هیچ‌گاه دچار انحطاط نمی‌شدند و غربی‌ها نمی‌توانستند بر آنها تسلط یابند. او برای ایجاد تحول در جوامع اسلامی در ابتدا تلاش داشت که با حاکمان شاهان کشورهای اسلامی همکاری کند و با همراهی آنها بتواند نظریه‌اش را اجرا کند، اما بعد از مدتی از شاهان ناامید شد و به این نتیجه رسید که حاکمان و شاهان جوامع اسلامی خود یکی از مهمترین عوامل تشدید عقب‌ماندگی مسلمانان هستند.
بر همین اساس از سیدجمال به بعد روشنفکران مسلمان به ‌ویژه روشنفکران مسلمان ایرانی در مقابل حاکمیت و طبقه حاکم قرار گرفتند و با حکومت روابطشان خصمانه شد. از دهه چهل که بخشی از روحانیت نیز به رهبری امام‌خمینی در مقابل حکومت پهلوی قرار گرفتند و نارضایتی عمومی نیز روزبه‌روز افزایش یافت روشنفکران مسلمان تلاش کردند که تفسیری انقلابی و ایدئولوژیک از تعالیم اسلامی عرضه کنند و اسلام را به‌ عنوان ایدئولوژی مبارزه معرفی کنند. آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، آیت‌الله مرتضی مطهری و... از جمله ترویج‌کنندگان اسلام انقلابی بودند، اما این دکتر علی شریعتی بود که قرائت انقلابی و مبارزاتی از اسلام را به اوج رساند. شریعتی با سخنرانی‌های مهیج و پرشور خود و همچنین نوشته‌های برنده و جذابش توانست خیل عظیمی از جوانان را جذب کند و اسلام ایدئولوژیک و انقلابی را به آنها معرفی کند. شریعتی حضرت علی(ع) و امام‌حسین(ع) را قهرمانان اسلام انقلابی می‌دانست و معتقد بود که دینی که به درد دنیا نخورد و نتواند دنیا را آباد کند به درد آخرت هم نمی‌خورد.
جوهر تفسیر شریعتی از اسلام این بود که تنها راه رهایی جوامع اسلامی از سلطه اقتصادی و سیاسی و نفوذ فرهنگی غرب بازیابی هویت اسلامی است و بر این باور بود که اسلام همه شرایط نظری و عملی را که برای یک مکتب پیشرو لازم است دارد و در عین‌حال رستگاری معنوی ایجاد می‌کند که در ایدئولوژی‌های مادی نوین وجود ندارد. شریعتی عقیده داشت که اسلام هم به لحاظ نظری و هم از طریق نهادهای گوناگونش، به ‌عنوان ایدئولوژی سیاسی عملی و همچنین فلسفه جهان‌شمول زندگی عمل می‌کند و به روشنفکران اطمینان می‌دهد که تشیع همه اجزای لازم برای ایدئولوژی پیشرو امروزین را داراست.7

اصلاح‌طلبانی که انقلابی شدند
نهضت آزادی ایران در 21 اردیبهشت 1340 توسط مهدی بازرگان، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، حسن نزیه، رحیم عطایی و عباس سمیعی در مخالف با حکومت شاه و با هدف اصلاح حکومت و احیای قانون اساسی مشروطه تاسیس شد. هیات موسسان در نامه‌یی خطاب به دکتر محمد مصدق هدف از تشکیل این حزب را چنین بیان کرده‌اند: «با استحضاری که از وفاداری و ایمان مداوم مردم نسبت به اصول نهضت ملی ایران دارید و علاقه و انتظاری که در دل‌های فرزندان وطن به احیای آزادی و تامین استقلال کشور عزیز وجود دارد و با توجه به تحولات اخیر جهانی عده‌یی از افراد مومن مبارز که در طول هشت ‌سال اختناق از ادامه راه پیشوای محبوب و تعقیب خواسته‌های مردم آرام ننشسته بودند درصدد برآمدند با توکل به عنایات خداوندی و به سرمایه شرف و غیرت و همت مردم آزاده ایران جمعیتی به نام «نهضت آزادی ایران» تشکیل دهند، یقین داریم از پشتیبانی و راهنمایی‌های پیشوای بزرگ خود پیوسته برخوردار خواهیم بود.»
همچنین در بخشی از بیانیه اعلام موجودیت نهضت آمده است: «مردم نگران امنیت هستند. خسته از استبداد و اختناق هشت‌ساله، رنجور از سختی معیشت و شرمسار از ننگ دزدی و خیانت هیات حاکمه‌یی که متاسفانه نام ایران و ایرانی را آلوده ساخته است خواهان سرنوشت بهتر، رهایی از ننگ و نکبت و استقرار یک حکومت ملی سازنده ایران پاک و آباد و آزاد است.»8

نهضت از همان ابتدا گرایشات اسلامی داشت و دربرگیرنده طیف‌های روشنفکر و ملی‌ ـ ‌مذهبی بود. بسیاری از بنیانگذاران این نهضت از فعالان سابق جبهه ملی ایران بودند. مهندس بازرگان در یک سخنرانی مرامنامه و خط فکری نهضت را اینگونه خلاصه کرد: «ما مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم.» سخنان مهندس بازرگان و مفاد بیانیه‌های ابتدایی نهضت به خوبی نشان می‌دهد که هدف نهضت دگرگونی کشور نبوده بلکه تلاش داشت با تکیه بر قانون اساسی مشروطه در جهت اصلاح وضعیت نابسامان کشور گام بردارد و حکومت را وادار به پذیرش حقوق اساسی ملت و انجام اصلاحات کند، اما حکومت چندان توجهی به نیک‌خواهی نهضت نکرد و از سر ستیز و دشمنی با آن وارد تعامل شد و به همین جهت نهضت نیز فعالیت‌های خود را علیه حکومت شاه تشدید کرد و در 4 بهمن 1341 جمعی از فعالان آن از جمله بازرگان، طالقانی و سحابی به زندان افتادند و پس از ماه‌ها زندان بدون محاکمه سرانجام 14 اسفند 42 در دادگاه نظامی محاکمه آنها آغاز شد و 15 جلسه به طول انجامید.
مهندس بازرگان در دادگاه به حکومت هشدار داد که «ما آخرین گروه مخالفی هستیم که با زبان قانون با شما سخن می‌گوییم»، اما گوش کر حکومت این هشدار را نشنید و اعضای نهضت به 4 تا 10 سال زندان محکوم شدند. زندانیان نهضت آزادی که زندان‌ها را به مدرسه بزرگی برای آموزش زیربنایی تبدیل کرده بودند، تحولی در وضع زندان‌ها به‌ وجود آوردند، به ‌طوری که رژیم پس از مدت کوتاهی مجبور شد آنها را از هم جدا ساخته و هر کدام را به نقاط دورافتاده و بد آب‌وهوا بفرستد. به این ترتیب این زندانیان را در اوایل مهرماه 1343 به زندان‌های جنوب ایران، خصوصاً برازجان، تبعید کردند.9 نهضت آزادی در ماجرای 15 خرداد سال 1342 از امام‌خمینی حمایت کرد و به‌ عنوان بخشی از نو‌اندیشان دینی ایشان را به‌ عنوان رهبر مبارزات ضدرژیمی پذیرفتند. بعد از این تاریخ و با توجه به سرکوب شدید ساواک در دهه 50 فعالیت نهضت آزادی در داخل تقریباً متوقف شد اما شاخه‌های خارجی آن در اروپا و آمریکا شروع به کار کردند. دکتر علی شریعتی و دکتر ابراهیم یزدی شخصیت‌هایی بودند که نهضت آزادی را در خارج از ایران تاسیس کردند و تا زمان انقلاب بین جنبش‌ ضدشاهی در خارج از کشور نقش ایفا کردند.

از اسلام انقلابی تا ایدئولوژی مارکسیستی
در اواخر سال 43 افراد و گروه‌های مخالف رژیم با نقطه‌نظرهای مختلف و حتی بدون شناسایی یکدیگر به یک نتیجه رسیده بودند: «مبارزه مسلحانه». ترور منصور در بهمن 43 و تیراندازی به شاه در فروردین 44 آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم بود. در همین روزها (شهریور 44) بود که سازمان مجاهدین خلق به‌ وسیله سه‌ تن از دانشجویان عضو نهضت آزادی پایه‌گذاری شد. در اغلب قریب به اتفاق متون سازمانی، بنیانگذاران سازمان را محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان ذکر کرده‌اند، ولی واقعیت این است که بنیانگذاران سازمان در سال 1344 عبارت بودند از: محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین رودسری (معروف به عبدی).
سازمان مجاهدین در آغاز ایدئولوژی اسلام را به ‌عنوان تئوری راهنمای عمل خود در مبارزه ضدامپریالیستی انتخاب کرد. در اول شهریورماه 1350 حکومت با برنامه‌یی پیچیده و حساب شده، ضربه خود را بر مجاهدین فرود آورد. اغلب خانه‌های تیمی که در مناطق مختلف تهران پراکنده بود، مورد حمله قرار گرفت. در روز نخست ‌30 نفر و طی روزها و تا یکی‌ دو ماه بعد، قریب 120 نفر از اعضای سازمان به دام افتادند. از این عده علاوه ‌بر عناصر مرکزی سازمان، حدود 35 تا 40 نفر کادر همه‌جانبه بودند و بقیه را اعضای ساده سازمان تشکیل می‌دادند.

پس از این دستگیری گسترده سازمان برای این‌که قدرت خود را به رخ رژیم بکشد رویکرد نظامی و چریکی را هرچه بیشتر تقویت کرد و از آن زمان به بعد عمل نظامی به دغدغه اصلی سازمان مبدل شد. سازمان مجاهدین خلق که در ابتدا بنا نداشت به ‌صورت علنی اعلام موجودیت رسمی کند بعد از حوادث شهریور 50 و گسترش محبوبیت، رهبرانش تصمیم گرفتند که هویت و تشکیلات خود را علنی کنند، بنابراین طی بیانیه‌یی در 20 بهمن همان سال رسماً اعلام موجودیت کردند. این بیانیه که در خارج از کشور منتشر شد آیه «اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا» و عبارت معروف «به‌ نام خدا و به ‌نام خلق قهرمان ایران» را بر پیشانی داشت و نام تشکیلات نیز «سازمان مجاهدین خلق ایران» اعلام شد.
در سال 54 سازمان مجاهدین خلق ایران به‌رغم ضربات مهلک رژیم، به‌ دلیل کارایی سازمان و شجاعت افراد آن در ادامه مبارزه مسلحانه با مخوف‌ترین دیکتاتوری پلیسی مورد توجه و حمایت معنوی و مادی قشر گسترده‌یی از مردم، به‌ خصوص جوانان قرار گرفته بود و همگام با فداییان، به‌ عنوان اپوزیسیون کوبنده رژیم شاه شناخته شده بود. ولی به موازات استحکام ساختار تشکیلاتی و قدرت مقاومت، گرایش به مارکسیسم نیز در سازمان پیشرفت کرده بود. طی سال‌های 53 ـ 52، مطالعات اغلب رهبران و کادرهای درجه اول مجاهدین پیرامون انقلابات کوبا، چین، الجزایر و جنگ ویتنام بود و این‌ چنین بود که آرام‌آرام در میان بسیاری از اعضای اصلی سازمان کتاب‌ها و آموزهای مارکسیسمی جای قرآن و آموزه‌های اسلامی را گرفت و آموزش‌های قرآنی را کنار گذاشتند.
همزمان با کنار گذاشتن آموزش‌های قرآنی، هویت قرآنی نیز کنار گذاشته شد و به تدریج «دیالکتیک محصول علم» جای خود را به «دیالکتیک مارکسیستی» می‌داد. از اواخر سال 52 برخی از رهبران و کادرها به بحث و گفت‌وگو در زمینه ترکیب ایدئولوژی مارکسیسم و تعالیم اسلامی پرداختند. در این میان تقی شهرام نقش مؤثرتری در این زمینه داشت. پس از تغییر ایدئولوژی سازمان دچار اختلافات درونی شد و کسانی چون مجید شریف واقفی، مرتضی صمدیه لباف، لطف‌الله میثمی و... تغییر ایدئولوژی را نپذیرفتند، همچنین روحانیون انقلابی که تا آن زمان از سازمان حمایت می‌کردند بعد از تغییر ایدئولوژی از سازمان سلب حمایت کردند.
در چنین شرایطی سازمان برای این‌که در عملیات نظامی از چریک‌های فدایی و گروه‌های دیگر عقب نماند فعالیت نظامی و عملیات‌های انتحاری‌اش را گسترش داد، تا شاید از این رهگذر بحران‌های درونی تحت‌الشعاع قرار گیرد، همچنین بخش مارکسیست‌ شده تصمیم به حذف و تصفیه غیرمارکسیست‌ها گرفتند و مجید شریف واقفی را ترور کردند. با در پیش گرفتن چنین رویکردی سازمان مجاهدین خلق روزبه‌روز از اهداف اصیل خود دور شد و به گروهی مارکسیست ارتجاعی تبدیل شد و از جریان‌های مذهبی و مردمی فاصله گرفت.10