تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۶۵۰۲۶
گفتگو با نوآم چامسکی استاد داشنگاه ام‌آی‌تی ماساچوست

ترجمه: سیدعماد رضوی
* شنک: آیا به نظر شما سیاست اصلی دمکراتهای آمریکا در قبال عراق، با سیاست دولت بوش فرق دارد؟
** چامسکی:
بله قدری تفاوت دارد. اوضاع عراق بسیار شبیه جنگ ویتنام است. مخالفت با این جنگ در میان نخبگان آمریکا از جمله کاندیداهای مطرح ریاست جمهوری کاملابدون اصول است. به نظر آنها “اگر بتوان از زیر بار مسئولیت این جنگ گریخت، خوب است. اما اگر برای ما بیش از حد هزینه داشته باشد، بد است.” مخالفت با جنگ ویتنام نیز در میان نخبگان آمریکا همین گونه بود.
مثلاآرتور اشلزینگر، مورخ و مشاور جان اف کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا را در نظر بگیرید که گفت:”دعا می کنیم که حق با بازها باشد و اعزام نیروهای بیشتر به ویتنام منجر به پیروزی شود.” این در حالی است که او می دانست که پیروزی یعنی چه.
او گفت:”ما در آنجا از خود سرزمینی ویران و خرابه بر جا می گذاریم اما دعا می کنیم که افزایش قوای آمریکا در ویتنام منجر به پیروزی شود که اگر اینگونه شود تمام ما به عقل و کشورداری دولت آمریکا سلام نظامی می دهیم.” اما از نظر وی احتمالابازها اشتباه می کنند و افزایش قوا در جنگ فکر بدی است.
اکنون می توان دید که آن مخالفت نوعی با جنگ کلمه به کلمه در باره مخالفت با جنگ عراق در محافل نخبه آمریکا صدق می کند.
اساس گونه مخالفت دو چیز است، یک :”ما کاملاایده های آمریکائی را رد می کنیم. تنها کسانی که ایده های امریکائی را می پذیرند، عراقی ها هستند.”
کدام ایده های آمریکائی؟ اصولی که در دادگاه نورمبرگ که اساسا آمریکائی بود، در باره آنها تصمیم گیری شد.
منظورم جرائم جنگی است. معلوم است که تجاوز به عراق نمونه کاملی از جرائم جنگی است. اما گویا هیچکدام از نخبگان آمریکا این را قبول ندارند و حتی نمی فهمند. اما عراقی ها قبول دارند.
نکته دوم این است که در ایالات متحده و غرب یک فرض مشترک وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا مالک جهان است. تا کسی این فرض را نپذیرد کل بحثی که راه خواهد انداخت غیرقانونی خواهد بود!
مثلاآدم یک روز در روزنامه تیتری می بیند، مثل همین تیتری که من اخیرا در روزنامه کریستین ساینس مانیتور دیدم که نوشته بود:”تحقیقات تازه در باره ستیزه جویان خارجی در عراق”. این ستیزه جویان خارجی در عراق چه کسانی هستند؟ منظور کسانی است که مثلااز عربستان سعودی به عراق رفته. اما 160 هزار سرباز آمریکائی که در آنجا هستند چه؟ خوب، معلوم است که آنها ستیزه جویان خارجی در عراق محسوب نمی شوند چرا که فرض بر این است که ما مالک دنیا هستیم. بنا بر این در هیچ جا نمی توانند ما را ستیزه جوی خارجی تلقی کنند. مثل اینکه بگوئیم اگر ایالات متحده به کانادا تجاوز کند ما خارجی نخواهیم بود و اگر کسی با این کار ما مخالفت کند، از نیروهای دشمن محسوب خواهد شد و ما او را به گوانتانامو خواهیم فرستاد.
پس چون ما مالک دنیا هستیم در هر کجا هر کاری که انجام دهیم لزوما درست است.
* شنک: به نظر شما اگر در آمریکا یک رئیس جمهور دمکرات سر کار بیاید آیا این طرز تفکر بطور بنیادین تغییر خواهد کرد؟
** چامسکی:
بله احتمال دارد که تغییر کند. یک طیف سیاسی باریکی در آمریکا وجود دارد و در واقع یک طیف باریک معنوی و اخلاقی. اما میزان وجودشان صفر نیست. دولت بوش هم که حالادر طیف افراطی قرار دارد، آنقدر افراطی که مورد حمله افکار عمومی قرار گرفته است.
* شنک: در مورد تلاش بوش برای همراه ساختن کشورهای منطقه خلیج فارس با خود بر ضد ایران چه نظری دارید؟
** چامسکی:
اول از همه به یاد داشته باشید که ایالات متحده که یک کشور قوی و ثروتمند است که باید در هر کاری که می کند پیروز شود و به تاریخ هم ربطی ندارد. آمریکا به فراموشی تاریخ نیاز دارد. اما این در مورد قربانیان صدق نمی کند. تاریخ را به یاد آورید. در سراسر جهان سوم، تاریخی که ایرانیان به یاد می آورند، درست است. ایالات متحده از سال 1953 (زمان کودتای 28 مرداد) تا کنون به ایران ظلم کرده است.
در ماههای اخیر هم دیدیم که آمریکا ایران را با ادعای تلاش برای ساخت سلاح هسته ای تهدید به حمله کرد. این تهدید منشور سازمان ملل را، البته اگر برای کسی مهم باشد! نقض می کند. منشور سازمان ملل تهدید استفاده از زور را ممنوع کرده است.
آمریکا ناوهای جنگی خود را نزدیک آبهای ایران برده و این کشور را تهدید کرده است. حالافرض کنید که ایران کشتی های جنگی خود را به خلیج ماساچیوست و یا خلیج مکزیک اعزام می کرد. آیا ما خوشمان می آمد؟
اما حالاچون ما خود را مالک دنیا می دانیم، حق داریم که کشتی های جنگی خود را نزدیک آبهای ساحلی ایرانی ها بفرستیم.
ادعا هم داریم که این کار ما به نفع دنیا است. اما ایرانی ها که موضوع را اینگونه نمی بینند. آنها از این تهدید ها خوششان نمی آید.
کشور ایرانی ها از هر جهت در محاصره قوای آمریکائی است.
اجلاس اخیر میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها که اخیرا در آناپولیس آمریکا برگزار شد را در نظر بگیرید. به نظر شما چرا آناپولیس را به عنوان محل برگزاری آن اجلاس برگزیدند؟ آیا در منطقه واشنگتن، آناپولیس تنها مکانی است که می توان در آن اجلاس برگزار کرد؟ ایرانی ها متوجه شدند که علت انتخاب آن مکان چه بود. علتش آن بود که آن منطقه محل استقرار پایگاهی از پایگاههای نیروی دریائی آمریکا است که ناوهای آمریکائی برای تهدید ایران از آنجا اعزام می شوند. به نظر شما ایرانی ها متوجه این موضوع نشدند؟ سرمقاله نویسان و مفسران آمریکائی نتوانستند متوجه موضوع شوند، اما ایرانی ها فهمیدند.
پس می بینیم که ایرانی ها بطور مداوم از سال 1953 میلادی تحت ظلم و تهدید آمریکا بوده اند. همین اواخر هم بوش به شدت به تلاش افتاد تا آنچه را که کندولیزا رایس، وزیر امور خارجه اش، ائتلاف”کشورهای عربی میانه رو” می نامد، بوجود آورد. که همان افراطی ترین و بنیادگرا ترین دیکتاتوری های جهان مثل عربستان سعودی هستند. بنابر این آمریکا به سختی تلاش دارد تا “کشورهای عربی میانه رو” را به مواجهه با ایران ملحق کند. اما آنها وارد این راه نمی شوند. آنها به بوش و رایس که به منطقه رفتند، نگفتند بروید پی کارتان. آنها مودب هستند این حرف را نمی زنند، اما با آنها راه هم نمی آیند. و در عوض روابط خود را با ایران تقویت می کنند. آنها نمی خواهند با ایران مواجهه کنند.
* شنک: آیا به نظر شما ارزیابی اطلاعاتی ای که در باره ایران صورت گرفت پنجره ای به روی واقعیت گشود؟
** چامسکی:
فکر می کنم همینطور است. به نظرم آن ارزیابی زیر پای کسانی مثل دیک چنی معاون بوش و خود بوش را خالی کرد که می خواستند دوران تصدی خود را با آغاز جنگی دیگر خاتمه بدهند. اما حالابعد از ارائه این ارزیابی به راه انداختن جنگ با ایران فوق العاده دشوار و غیرممکن خواهد بود.
البته اسرائیل هم ایران را تهدید به حمله کرد. اسرائیل از مشتریان آمریکا است. حالاکه آمریکا می گوید مالک جهان است و هر کاری بخواهد انجام می دهد، مشتریانش هم می توانند سلطه جویان منطقه ای باشند.
اسرائیل می خواهد اطمینان یابد که بر منطقه خاورمیانه سلطه دارد و بنابراین هر سیاستی را که می خواهد در اراضی اشغالی پیش ببرد، به لبنان تجاوز کند، تا هر کار دیگری که بخواهد، بکند. اما خطری که آنها به تنهائی نمی توانند از پس آن بر بیایند، ایران است.
اسرائیلی ها فهمیده اند ایران تنها مانع بر سر راه آنها برای سلطه کامل بر منطقه است. بنا بر این می خواهند که ایالات متحده مداخله کند و مشکلشان را حل کند و ادعا داشتند که اگر آمریکا این کار را نکند خودشان وارد عمل خواهند شد. ولی به نظر من تا آمریکا اجازه ندهد آنها اقدامی نمی کنند. این کار فوق العاده خطرناک است. آنها هم تنها در صورتی وارد جنگ با ایران خواهند شد که اطمینان حاصل کنند که خواهند توانست آمریکا را هم وارد جنگ کنند.
* شنک: نقش واشنگتن در کمک به پاکستان در شرایط کنونی چیست؟
** چامسکی:
در اینجا هم برای کسانی که خارج از مرکز قدرت هستند بخشی از تاریخ اهمیت دارد. اول اینکه ایالات متحده از زمان تشکیل پاکستان از حکومتهای نظامی آن کشور حمایت کرده است.
بدترین دوره، سالهای دهه 80 میلادی بود یعنی زمانی که دولت ریگان قویا از رژیم ضیاء الحق حمایت می کرد که رژیمی دیکتاتوری و سفاک بود. در همان زمان بود که “مدرسه ها”ی (تعلیم طالبان) در پاکستان آغاز به کار کردند، بینادگرایان پا گرفتند و در مدارس آن کشور دیگر علوم و یا چیزی مانند آن آموخته نشد و همچنین آن زمان زمانی بود که آنها داشتند بمب اتمی می ساختند.
دولت ریگان وانمود می کرد که چیزی در باره ساخت سلاح های هسته ای در پاکستان نمی داند، و به این ترتیب هر سال از کنگره اجازه تامین مالی برای دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی و دولت دیکتاتوری آن کشور را می گرفت. دولت ریگان همچنین در ایجاد آنچه که در افغانستان تبدیل به القاعده شد دست داشت.همه اینها با هم ارتباط دارد. و بعد آمریکائی ها افغانستان را به دست تبهکاران بی رحم و بنیادگرا و فرد مورد علاقه شان یعنی گلبدین حکمتیار سپردند که با پاشیدن اسید به صورت زنان افغان در کابل که لباس مناسبی بر تن نداشتند به شهرت رسیده بود. دولت ریگان از چنین افرادی حمایت کرد.دولت آمریکا همچنین سیستم تولید و تکثیر سلاحهای هسته ای توسط عبدالقدیر خان در پاکستان را نادیده گرفت و تحمل کرد. آمریکا از دیکتاتوری مشرف هم حمایت کرد.
آمریکا در بحران پاکستان گرفتار شد. مردم پاکستان به شدت به مخالفت با دیکتاتوری برخاستند. آمریکا سعی کرد با وارد کردن بوتو به صحنه، که فکر می کردند کاندیدای مناسبی برای در دست گرفتن قدرت است، نوعی امید در آن کشور ایجاد کند. اما بوتو هم ترور شد.
سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی پاکستان که فوق العاده قدرتمند هستند حمایت خود را از ستیزه جویان تندرو در مناطق قبایلی برداشته اند و حالاآنها به مبارزه با اینها برخاسته اند.
کسانی مثل رابرت فیسک که خاورمیانه را می شناسند سالها است که اعلام کرده و می کنند که پاکستان بنا به دلایل گوناگون خطرناکترین کشور جهان است.
یکی از دلایل این مدعا این است که پاکستان با احتمال تجزیه روبرو است. در مناطق بلوچ نشین آن کشور قیام هائی به وقوع پیوسته و حالادستگاههای اطلاعاتی آن مناطق را کنترل و اداره می کنند. یک جنبش مخالف هم در منطقه سند وجود دارد. مخصوصا بعد از ترور بوتو ممکن است این جنبش به یک جنبش مقاومت مبدل شود چرا که او اهل منطقه سند بود. در آن کشور احساسات قوی ضد پنجابی، و ضد ارتش و ضد نخبگان در حال گسترش است.
اکنون به سختی آن کشور را یکپارچه نگه داشته اند. پاکستان سلاح اتمی دارد. و مردم آن بسیار ضد آمریکائی هستند. نگاهی به نظر افکار عمومی آن کشور بیندازید. افکار عمومی پاکستان به شدت علیه آمریکا است چرا که تاریخ را به یاد دارند.
شاید ما تاریخ را فراموش کرده باشیم. ما به خودمان می گوئیم که (خدایا) ما چقدر آدم های خوبی هستیم. اما ملتهای دیگر، بخصوص ملتهائی که در سوی دیگر جامعه جهان قرار دارند، دنیا را واقعا آنگونه که هست می بینند. بنابراین بسیار ضد آمریکائی هستند. اگر ایالات متحده می خواهد در آن کشور کاری کند، باید واسطه ای پیدا کند که بیاید و آن کار را برایش انجام دهد. حتی دیدیم که این اواخر دیکتاتور مشرف و ارتش پاکستان هم به شدت مخالف دخالت مستقیم آمریکا در مناطق قبایلی آن کشور بودند. کسی چه می داند چه خواهد شد؟ یعنی در کشوری که به بمب اتمی مسلح است جنگ در خواهد گرفت؟
دولت بوش در پاکستان به راستی با آتش بازی می کند. فکر نمی کنم در حال حاضر کار زیادی بتواند در آن کشور انجام دهد. اگر از من می خواستند که برایشان سیاستی پیشنهاد کنم می دانستم چه بگویم: می گفتم دیگر از دیکتاتورها حمایت نکنید و بگذارید نیروهای مردمی کاری صورت دهند.
آمریکا آنقدرها هم قوی نیست که بتواند هر کاری که می خواهد انجام بدهد. اما این یک کار را می تواند بکند. اما وقتی اوباما می گوید:”بمباران شان کنیم،” این حرف خیلی هم مفید فایده نیست.