ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
نزدیک به دو سال به انتخابات آینده ریاست جمهوری ایالات متحده باقی مانده و در دل اعضای چپ دموکرات این امید زنده میشود که شاید مردم آمریکا پس از جورج دبلیو بوش این بار عاقبت به یک دموکرات به اصطلاح پیشرو رأی دهند، دموکراتی به نام «باراک اوباما» که امیدهای زیادی به او میرود و در صورت انتخاب به عنوان اولین رئیسجمهور سیاهپوست آمریکا به کاخ سفید خواهد رفت.
این سناتور 45 ساله ایالت ایلینویز که از چهرهیی به شدت مناسب برنامههای تلویزیونی برخوردار است، همچون یک ستاره راک در آمریکا طرفدار دارد. به عبارت بهتر او «پدیدهیی سیاسی» است. این سناتور دموکرات و سیاهپوست برای نشریات معتبر آمریکایی مثل تایم و نیویورک تایمز و... چهرهیی به شدت خبرساز است و از نوشتههای این نشریات چنین برمیآید که جناب اوباما این توانایی را دارد که رقیب همحزبیاش یعنی سناتور «هیلاری کلینتون» را به خاک سیاه بنشاند. آنچه این نظریه را تقویت میکند نارضایتی اکثریت مردم آمریکا از جنگ با عراق است و جالب آنکه هیلاری کلینتون مدتها است که از جمله پشتیبانان دموکرات برنامههای بوش در عراق به شمار میآید.
نقطه شروع و آغاز به اصطلاح «پدیده اوباما» همان مجمع عمومی حزب دموکرات در سال 2004 بود. با وجود آنکه اعضای حزب دموکرات در آن مجمع عمومی به کاندیداتوری «جان کری» رأی دادند اما سخنرانی اوباما درباره «رؤیای آمریکایی» در خاطرهها ماندگار شد: «آمریکاییها با وجود همه اشتباهاتشان به ایدهآلی چون ملتی آزاد و با اخلاق تکیه دارند و همواره وحدت اجتماعی را میجویند.» در آن زمان منتقدان آمریکا در خارج، از این اظهارات به عنوان سخنانی سادهلوحانه که با لحنی میهنپرستانه در مورد کاراکتر «غیر معمول» آمریکا ادا شده است، یاد کردند. اما در داخل آمریکا از این سخنان به عنوان عباراتی پیشرو یاد شد. زیرا اوباما در این سخنرانی به شدت سیاستهای اجتماعی اما غلط جورج بوش را زیر سوال برد و از این سیاستها و به ویژه سیاست اقتصادی وی به عنوان عامل سقوط «رؤیای آمریکایی» یاد کرد.
اوباما در کتاب پرفروشش به نام «امیدوار و جسور» به شدت حزب جمهوریخواه را مورد حمله قرار داده و میگوید که آنها تنها ملیگرایی افراطی و به عبارتی فقط «آمریکا» را نمایندگی میکنند. او در این کتاب داستان ملتی را شرح میدهد که لیبرالیسم و حقوق شهروندی و مدارا در برابر دگرباشان و دگراندیشان را از جمله ارزشهای اساسی خود میداند و برخلاف بوش و همپالکیهایش، اعتقادی به اینکه آمریکا سرزمینی الهی است، ندارد.
اوباما در کسوت یک «ضدسیاستمدار» وارد صحنه میشود و میگوید: «چه احساسی دارید آنگاه که میبینید پدر و مادرتان از پرداخت پول داروی خود عاجزند و یا فرزندانتان محکوم به درس خواندن در مدرسههایی مخروبه هستند؟ اوباما درست همان کاری را میکند که دو دهه پیش از آن به اصطلاح آن استاد روابط عمومی یعنی «رونالد ریگان» میکرد. ریگان هم هیچ برنامهیی نداشت آنچه داشت نوعی نگاه و بینش بود. از نظر آن رئیسجمهور بازیگر همه این بینشها و نگاهها در واقع به معنای بازگشت به گذشتههای دور و احتمالا" خوب به حساب میآمد.
تا به امروز در ایالات متحده آمریکا تنها مردان سفیدپوست با تباری اروپایی بر صندلی ریاست جمهوری جلوس کردهاند. اینکه تا به اینجای کار سیاه پوستی به نام «باراک اوباما» رد صلاحیت نشده است، نشان دهنده شکلگیری نوعی لیبرالیسم اجتماعی در آمریکاست. و صد البته رد صلاحیت سیاه پوستان دلیل دیگری جز مسئله نژاد پرستی ندارد. آخرین بار در سال 1988 بود که آن فعال حقوق شهروندی آفروامریکن تبار یعنی «جسی جکسون» کاندیدای ریاست جمهوری شد و البته پیش از برگزاری انتخابات نهایی حذف گردید زیرا از نظر حاکمان حزب دموکرات، وجود سیاه پوست نوعی ستیزهجویی به حساب میآمد.
از نظر بسیاری از حاکمان سفیدپوست ایالات متحده، ارتقای یک فعال سیاهپوست به مقام سیاستمدار امر مطلوبی نیست و آنها خوش ندارند که سیاه پوستان نسبت به «امتیازهای سفید» حرفی به میان آورند. اما «اوباما» برخلاف سلفش، سیاهپوستی است که از اعتماد بسیاری از سفیدپوستان برخوردار است. او با اطمینان میگوید: «چیزی به نام سفیدپوست، سیاهپوست، لاتین، محافظهکار و لیبرال وجود ندارد و تنها این ایالات متحده آمریکا است که وجود دارد.» اوباما خود را فارغ از جنبشهای حقوق شهروندی میداند و به کلیسای آفروامریکن نیز تعلق خاطری ندارد. او میگوید که از فرهنگ سفید همچون سیاهپوستانی مثل «کالینپاول»و «کاندولیزا رایس» به خوبی آگاه است. اوباما به هیچ عنوان با لهجه خاص سیاهان آمریکایی صحبت نمیکند و هنگامی که از تبار وی پرسیده میشود میگوید: «نام فامیل من ریشه کنیایی دارد و لهجهام کانزاسی است. زیرا پدرم تبار کنیایی داشت و مادرم سفیدپوستی از اهالی کانزاس بود.» اوباما هیچ شکایتی از بدرفتاری به خاطر رنگ پوستش ندارد و برعکس، ملت آمریکا را به عنوان «ملتی منحصر به فرد» تحسین میکند.
رونالد ریگان آن به اصطلاح پیام پر امید خود را با وضع قوانینی در جهت منافع سرمایهداران و صاحبان صنایع و تجهیز پیشرفته آمریکا برای جنگ سرد کامل کرد. اما با توجه به سابقه کوتاهمدت کاری اوباما (دو سال سناتوری و چندین سال نمایندگی ایلینویز در کنگره) نمیتوان به سادگی پی برد که وی چگونه میتواند آن به اصطلاح «رویای آمریکایی» را عملی کند. این سیاستمدار رنگینپوست پیش از هر چیز میخواهد بر کارهای ممکن و شدنی تأکید کند. اوباما اعتقادی به عقبنشینی یکباره از عراق هم ندارد و خواهان خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از این کشور است. او به هنگام مبارزات انتخاباتی گذشته در ایالت کانکتیکات یعنی در همان انتخاباتی که یک تازهکار دموکرات بر آن سناتور جنگطلب یعنی «لیبرمن» (بزرگترین پشتیبان دموکرات بوش در سنا) پیشی گرفت، همه تلاشش را برای پیروزی دوستش لیبرمن به کار گرفته بود.
البته نه «هیلاری کلینتون» و نه «باراک اوباما» هنوز به صورت رسمی نامزدی خود را اعلام نکردهاند و تا به اینجای کار رقابت درونحزبی دموکراتها میان «جان ادواردز» (معاون جان کری) و فرماندار آیووا یعنی «تام ویلساک» جریان دارد. «ال گور» هم با برنامههای اقتصادیاش دوستان زیادی را در حزب دموکرات برای خود دست و پا کرده است. البته هیلاری کلینتون نیز از نظر پشتیبانیهای مالی وضعی به مراتب بهتر از دیگر نامزدهای دموکرات دارد. اما این بانوی اول پیشین آمریکا به دلیل آنکه سود مالی زیادی از سیاستمداری میبرد و سیاست را شغل میداند، مورد تنفر راستگرایان است، تنفری که باعث میشود همواره با وی به عنوان فتنهانگیزی منحصر به فرد رفتار گردد.
به هر حال برگزاری مرحله پیش انتخابات نشان خواهد داد که کدام نامزد قادر به تقویت پایگاه دموکراتها و جذب آرای طرفداران جمهوریخواه است و معلوم خواهد شد که چه کسی آغازی جدید خواهد داشت و چه کسی باعث وحشت قدرتمداران فرهنگی و اقتصادی ایالات متحده نخواهد شد.