تاریخ انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۶۵۲۶۲

دکتر مهدی مطهرنیا

ـ بحران یا بهتر بگویم «تراژدی لبنان» داشت از یادم می‌برد که «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» که آمریکا قطعنامه‌ای را در شورای امنیت به تصویب رساند که در آن از ایران خواسته شده تا 31 اوت (9 شهریور) همه فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم را به حال تعلیق درآورد.

دور تازه مذاکرات شورای امنیت پنج‌شنبه گذشته آغاز شد اما به علت اختلافات روسیه و چین با آمریکا و اروپا به نتیجه نرسید. روسیه و چین با اعمال تحریم‌های سنگین و برخورد نظامی با ایران مخالف بودند و همین موضوع آنها را در برابر آمریکا قرار داده بود.

ـ آمریکایی‌ها در حالی گلوگاه فشار بر ایران را تنگ‌تر می‌سازند که موج دوم خاورمیانه بزرگ آغاز شده است و در لایه‌های نه چندان پنهان آن تلاشی معنادار را برای درگیر ساختن ایران در بعد فیزیکی آن دنبال می‌کند تا با تمسک به منشور ملل متحد و بندهایی چون بند 4 و مواد 49 و 51 برآنند که ایران را در یک درگیری آشکار وارد سازند. آنچه امروز میان رژیم صهیونیستی و حزب‌الله لبنان می‌گذرد، الگوی کوچک‌شده‌ای از این درگیری احتمالی است که من نام آن را «جنگ ضدمقاومت» می‌خوانم.

ـ فراموش نکنیم اصل اساسی برخورد با ایران اسلامی از سوی آمریکا، انرژی هسته‌ای نیست؛ بلکه «ایران» و «اسلامی» است که به ایران قدرت مضاعف بخشیده است؛ به همین سیاق، اصل اساسی بر ایران هم «انرژی هسته‌ای» نیست؛ بلکه تزاید توان بین‌المللی ایران برای تبدیل شدن به بازیگری فعال در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی مبتنی بر افزایش قدرت ملی در ساحت الگوسازی تمدن اسلامی است. اگر این دو گزاره را جدی بگیریم و از یاد نبریم که آمریکا خود را در مکان «ابرقدرتی» در تقسیم‌بندی کشورهای جهان ارزیابی می‌کند؛ باید بپذیریم که این کشور با وجود چالش‌های بسیار مهم در خاورمیانه و جهان اسلام، بی‌میل به درگیر شدن در یک چالش جدی‌تر نیست که کل چالش‌ها را در محیطی فراگیرتر، فرافکنی و «مدیریت بحران به وسیله بحران بزرگتر» را آزمایش کند.

ـ نومحافظه‌کاران آمریکایی، نشان داده‌اند که رویکرد اساسی‌شان در برخورد با خاورمیانه اسلامی از رویکرد تقابل‌‌گرایانه تبعیت می‌کند. رویکردی که برای نخستین بار توسط برنارد لوئیس مطرح شد. او گفته بود: «مبارزه آینده چیزی جز برخورد تمدنها نیست؛ یعنی واکنش احتمالاً غیرعقلانی، اما مطمئناً غیرتاریخی یک رقیب کهن علیه میراث یهودی ـ مسیحی ما علیه وضعیت کنونی سکولار ما و علیه گسترش جهان‌شمول این دو.» او این نظریه را چند سال قبل از هانتینگتن در سپتامبر 1990 بیان کرد و هانتینگتن تحت عنوان برخورد تمدنها در سال 2003 به بیان آن پرداخت؛ و اکنون برخورد همزمان با حزب‌الله لبنان و مقاومت ملی مردم مسلمان لبنان و تشدید تحرک برضد ایران اسلامی در خط مقدم تلاقی این دو سنت در حال بازتعریف عملیاتی توسط آمریکایی‌هاست؛ تا در پشت الهیات مقدس یهودی ـ مسیحی بار دیگر مطامع و منافع ملی آمریکا را در منطقه برای قرن 21 زمینه‌پروری نمایند.

ـ تا به حال خراطی یا کار با چوب انجام داده‌اید. در هنگام اره کشیدن به چوب به «گره‌های چوبی» محکمی برمی‌خورید که اگر بی‌دقتی و بی‌ظرافتی در نزدیک نمودن اره به آن از خود نشان دهید؛ با ترک‌خوردگی نا معلوم و ناگهانی‌ای روبه‌رو می‌شوید که ممکن است کل تلاشهای شما و علت مادی عمل شما را هدر دهد و هزینه زیادی برایتان حاصل سازد. گویی آمریکایی‌ها این نکته را می‌دانند که در خاورمیانه «ایران اسلامی» است که «نقطه گره منطقه» است؛ لذا در کشیدن اره به چوب خاورمیانه تلاش دارند که از اطراف این نقطه به اره‌کشی بپردازند تا در وسط ترک‌خوردگی غیرمترقبه‌ای را شاهد نباشند. پس ایران اسلامی باید بیش از هر چیز مراقب این منطقه باشد؛ و از این منطق آمریکایی چشم نپوشد که نخست تلاش برای خود را برای دستیابی به اجماع نشان می‌دهد و پس از این نمایش؛ به برنامه‌ریزی برای اقدام در جایگاه «قدرت برتر و یگانه» اقدام می‌کند.

ـ من نمی‌خواهم بگویم آمریکا هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد و می‌تواند انجام دهد؛ تنها بر این نکته توجه دارم که این گونه عمل می‌کند و می‌خواهد به این اهداف برسد. ما هم حق داریم همانگونه که می‌خواهیم عمل کنیم و به اهداف‌مان دست یابیم؛ ولی باید بیاییم یا بهتر است بگویم؛ اعلام کنیم که ما کلام‌محور نیستیم؛ تقابل میان فرهنگ‌ها و امت‌ها نبینیم؛ پیامبران را از آدم تا خاتم در یک امتداد و در یک خط الهی می‌یابیم؛ یهودیت را در برابر مسیحیت و مسیحیت را در تقابل با اسلام نمی‌یابیم چه رسد به اینکه شیعه را در برابر سنی و ایرانی را در برابر عرب بخوانیم. به تقابل با هیچ کشوری هم نمی‌اندیشیم در حالی که برای مبارزه بر سر آنچه هستیم و موجودیتی که این «هستی» در آن «وجود» و «راستی» می‌یابد؛ سروقامتان جاودانه تاریخ هستیم.

ـ مطرح کردن این که ایران تا 31 اوت وقت دارد تا به تعلیق اورانیوم دست زند؛ در زمانی بیان می‌شود که ایران اعلام کرده اواخر مردادماه یا اواسط اوت جواب خود را به بسته پیشنهادی اروپا خواهد داد؛ این در حالی است که در زمان ادامه این طرح «حد زمانی» برای پاسخگویی مطرح نبود. پس آمریکایی‌ها با طرح این گام و عملیاتی کردن آن در قالب نگارش چنین پیش‌نویسی به دنبال چه چیز هستند؟ ایجاد فضای روانی در تأثیرگذاری بر پاسخ ایران به بسته پیشنهادی اروپا، بهره‌برداری از تراژدی لبنان برای فشار بر ایران، زمینه‌سازی و زمینه‌پروری برای فشار بیشتر به ایران در صورت عدم ‌پذیرش بسته پیشنهادی اروپا؛ یا هر سه این اهداف را با هم و توأمان دنبال می‌کنند؟ زمانی کارتر به برژینسکی در ماجرای گروگانگیری گفت: من می‌خواهم به محض رهایی گروگان‌ها، اصول‌گرایان را مجازات کنم و متعاقباً آنها را سرکوب خواهم کرد. آنها باید بدانند نمی‌توانند با ما شوخی کنند. ولی در عمل ایران این پیام را به جهان ارسال کرد که نمی‌توان با ایرانیان شوخی نمود. در هر طنز ایرانی نکته‌ای است باریکتر از مو؛ ایرانیان از یاد نبرده‌اند انرژی هسته‌ای حق مسلم آنهاست؛ حتی در هنگام و هنگامه اندوه لبنان.