دکتر پیروز مجتهدزاده/ رئیس موسسه یوروسیک لندن
دیدار هوجین تائو از آمریکا از جهتی پراهمیت بود و از جهتی معنی خاصی نداشت. پراهمیت بود برای این که برای اولینبار آمریکا از رئیس کشوری پذیرایی میکرد که آن را رسما به عنوان ابرقدرت میشناسد. حتی در رفتار ظاهری مقامات کاخ سفید هم ترس سیاسی آنها پنهان نمانده بود. «هو» هم از همین موضع دعوت بوش را اجابت کرد.
از حیث حصول توافقات اقتصادی بین واشنگتن و پکن و نیز عدم نتیجهگیری و بهرهجویی برای آمریکا در جنبههای سیاسی، این سفر از معنایی خاص تهی بود. زیرا در موضوع تایوان نقشآفرینی چین در مناسبات و معادلات بینالمللی و موضوع هستهای ایران (که تاحدودی مورد بحث طرفین قرار گرفت) هیچ تغییری در مواضع چین ایجاد نشد.
گمان میکنم پیامد این رویداد بر رفتار آمریکا تاثیر خواهد گذاشت. این تغییر در تعدیل رفتار نومحافظهکاران برای از بین بردن موازنههای ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک بروز خواهد کرد.
وقتی «هو» در محوطه کاخ سفید که ورود اشخاص به آنجا تحت کنترل شدید دستگاههای امنیتی آمریکاست، سخنرانی میکرد، اتفاقی معنادار رخ داد. یک خانم آمریکایی چینیالاصل با هدف برهم زدن برنامه سخنرانی رئیسجمهور چین و اهانت، بینظمی ایجاد کرد و جالب آن که از کسی مانند بوش خواست از آدمکشیهای چین جلوگیری کند. این هرگز یک حادثه عادی نبود و از زاویه امنیتی قابل تحلیل است. این صحنه را چینیها فراموش نخواهند کرد و نادیده نمیگیرند. از این جنبه نیز سفر رئیسجمهور چین به آمریکا پراهمیت است.
چین در شرایط کنونی نقشآفرینی ویژهای در مساله هستهای ایران برعهده گرفته است. اینک این پرسش مطرح است که این روند و نیز مقاومتهای روسیه و حتی رفتار محتاطانه اروپا در قبال فشارهای آمریکا علیه ایران ادامه خواهد یافت؟
باید بدانیم که موضوع هستهای ایران یک مساله عادی و منحصر به تهران و واشنگتن نیست؛ بلکه روندی است که در نتیجه نادانیهای جورج دبلیو بوش و وزیرخارجه بیسوادش، کاندولیزا رایس حاصل شده است. روندی که بر مبنای حساس شدن موضوع هستهای ایران در سطح جهان شکل گرفته و اکنون این موضوع به عنوان عیار تعیینکننده موازنه ژئوپلتیک در صحنه بینالملل شناخته شده است به طوری که اگر قدرتهای رقیب با آمریکا به طور تمام و کمال همکاری کنند، ریشه موازنه قدرت در جهان خشک و نظام تکقطبی و دیکتاتوری آمریکا در جهان حاکم میشود. این همان بدعت موردنظر آمریکاست.
روسای کشورهای اروپا تا پیش از این اگرچه از این واقعیت غیرقابل انکار غفلت کردند و همراهی کورکورانه بلر از بوش و بویژه نگاه احمقانه شیراک به تحولات مربوط در چند ماهه اخیر گواه بروز این غفلت است، با وجود این اکنون آثاری از احتمال همراهی نکردن اروپا با آمریکا در آخرین مراحل قابل ملاحظه است. بارزترین نشانه ظهور این آثار اظهارات بلر در خصوص عدم همراهی با آمریکا در حمله نظامی به ایران است که پس از ارسال نامه سرگشاده اینجانب به بوش رخ داد. این که غربیها به خاطر ناراحتی اسرائیل نسبت به برنامه هستهای ایران حساسیتهای خود را بروز میدهند، تنها ظاهر ماجراست.
واقعیتی که غربیها هم قادر نیستند آن را انکار کنند این است که پرونده هستهای ایران پاک است. این پرونده در عالیترین مرجع داوری جهان قابلیت محکوم شدن ندارد. اما این که چنین پرونده پاکی در شورای امنیت مطرح شود، در تاریخ سیاسی جهان بیسابقه است. ادامه این روند آمریکا را به یکهتاز جهانی بدل خواهد کرد که برای امنیت جهان خطرناک است. از این رو ادامه روند مخالفت قاطع چین و مقاومتهای روسیه و بلکه بروز آثاری از عدم همراهی شانه به شانه اروپا با آمریکا قابل انتظار است و این که گفته میشود تقابل روسیه و چین و اروپا با آمریکا به دلیل امتیازهایی که ایران به آنها میدهد مثل قراردادهای نفت و گاز و... یک تعبیر و تحلیل کاملا کودکانه است.
تاکید میکنم که تلاشهای آمریکا علیه برنامه هستهای ایران در ظاهر به دلیل ناراحتی اسرائیل بوده و در اصل به منظور برهم زدن موازنه قدرت به سمت یکهتاز شدن کاخ سفید در تحولات بینالمللی انجام میشود و قدرتهای رقیب آمریکا به همین دلیل در پیشبرد اهداف آمریکا در برنامه هستهای ایران ممانعت ایجاد میکنند و این روندی نیست که متوقف شود. بنابراین انتظار نمیرود که قدرتهای بزرگ با نومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید تا انتهای راه همراهی کنند. البته روند عدم همراهی با آمریکا ممکن است تحت شرایطی خدشهدار شود که این شرایط در صورت تقویت مظلومنمایی آمریکا و اسرائیل و بروز ضعف در به کار بردن ادبیات دیپلماتیک از سوی ایران فراهم میشود.
دیپلماسی فعال نه آن است که در هنگام حمله آمریکا به عراق با صدام و وزرایش باب مذاکره و همکاری به راه اندازیم و نه آن است که بیمحاسبه و البته از سر صدق و صفا و باادبیاتی متفاوت از ادبیات دیپلماتیک معمول در جهان بهانه به دست دشمنان بدهیم. دیپلماسی فعال آن است که وقتی مثلا مقامات آمریکا به ژاپن و چین میروند و میگویند ایران تروریست است و بمب هستهای دارد، بلافاصله وزیر خارجه به ژاپن و چین برود و دروغهای آمریکاییها را خنثی کند. در دولت جدید خوشبختانه آثار مثبتی مشاهده میشود.