مجتبی قائمیمهر
اگر نگاهی به اولویتهای سیاست خارجی هند در دهههای گذشته داشته باشیم، میبینیم از دوران جواهر لعل نهرو تا پایان دوره واجپایی، هند روابط گستردهای با روسیه داشته است و در مقاطع حساس از مواضع مسکو در قبال رویدادهای منطقه حمایت کرده و همیشه در تقابل با سیاستهای آمریکا بوده است. از جمله در ماجرای جنگ استقلال بنگلادش در سال 1971، دهلی و واشنگتن در 2 طرف قضیه و با 2 نگاه متفاوت به موضوع قرار داشتند. این تضاد دیدگاه در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی هم تکرار شد. واشنگتن از مجاهدان افغانی مخالف اشغال شوروی حمایت میکرد و دهلی حامی سیاستهای مسکو در افغانستان بود. در طول این مدت روابط استراتژیک هند و روسیه تا آنجا گسترش یافت که علاوه بر انتقال فناوری دومنظوره و چندمنظوره و تسلیحات گوناگون، انتقال فناوری هستهای را نیز در برگرفت و این اوج روابط استراتژیک میان دو کشور بود که بخش اعظمی از حمایتهای آمریکا از پاکستان، در طول دهههای گذشته را در پی داشت و در حقیقت این تعمیق روابط اسلامآباد ـ واشنگتن سیاستهای حمایتی دهلی از مسکو بود که با آزمایش هستهای هند به تحریم منجر شد.
در پی رشد اقتصادی روزافزون چین و گسترش دامنه بیداری اسلامی در جهان اسلام و شکست رویکرد نظامی آمریکا برای فائق آمدن بر این تحولات آمریکا رویکرد نوینی را در سیاستهای خارجی خود در منطقه آسیا با نزدیکی به هند آغاز کرد.
اولین جرقه این رویکرد در دیدار کوتاه و سرپایی بوش با مان موهان سینگ در گرامیداشت شصتمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم در مسکو ـ که با حضور روسای کشورهای بزرگی همچون آلمان، فرانسه، انگلیس، آمریکا و هند برگزار گردید ـ زده شد. بوش در برخورد با آقای سینگ، نخستوزیر هند با اظهار این که شما و من باید درباره انرژی هستهای غیرنظامی گفتگو کنیم، در حقیقت با پیشنهاد بالاترین سطح روابط استراتژیک رویکرد نوین آمریکا به آسیا را اعلام کرد که مورد توجه و استقبال سینگ نیز قرار گرفت.
شاید بتوان باب جدید تحول در روابط 2 کشور و اعلام رویکرد نوین آسیایی آمریکا را به سقر رایس به دهلی در فروردین سال گذشته هم مرتبط دانست؛ زیرا وقتی رایس در دیدار با نخستوزیر هند هدف آمریکا را در کمک به هند برای تبدیل کردن این کشور به قدرتی عمده در دنیای قرن 21 عنوان کرد، به نوعی بیان این سیاست بود.
سفر بوش و موافقت با هند برای تجارت محدود سوخت هستهای در حقیقت باقی مانده تحریمهای 8 ساله را که به دنبال آزمایش 3 بمب هستهای از سوی دهلی در صحرای راجستان در سال 1998 آغاز شده بود، به پایان رساند و هند وارد مرحله جدیدی از دستیابی به تخصص و تجهیزات هستهای برای تکمیل برنامههای هستهای خود شد.
اما گامهای بعدی آمریکا در این زمینه چه خواهد بود؟
قطعا قدم بعدی آمریکا برای عملی کردن این هدف، سرمایهگذاری در هند و سپس گام بعد، تضمین خرید تولیدات ساخته شده در این کشور به منظور افزایش تولید ناخالص ملی و ایجاد اشتغال است که این گامها همه در جهت سوق دادن نظام اقتصادی هند به سمت نظام اقتصاد آزاد صورت خواهد گرفت تا بستر لازم برای پیشبرد سیاستهای آمریکایی در هند فراهم شود.
بوش پیش از آغاز سفر آسیایی خود که به 3 کشور افغانستان، هند و پاکستان صورت گرفت، در نشست مجمع آسیا در واشنگتن به نکته ظریفی اشاره کرد. وی گفت: توافق آمریکا و هند اتفاقی برای آغاز تغییر ساختار جدید در صحنه هستهای جهان است.
رئیسجمهور آمریکا افزود: ما با هند شروع میکنیم و برنامه هستهای این کشور را از حاشیه به متن میآوریم تا اعتماد میان 2 کشور را تقویت کنیم.
بوش در این نشست در کنار بیان مشترکاتی مانند زبان و صنعت فیلم و این که جوانان هند هر روز بیشتر به مزه پیتزا علاقه نشان میدهند! به این نکته اشاره میکند که واشنگتن و دهلی هر دو با مشکل شبهنظامیان اسلامگرا روبهرو هستند و هر دو هم از خطر قدرت رو به رشد چین بیم دارند. در حقیقت این اظهارات به نوعی دیدگاه ساموئل هانتینگتون در خصوص خطر نزدیکی اسلام و آیین کنفوسیوس را تداعی میکند از طرفی، در آستانه سفر بوش به دهلی، وزیر خارجه هند از تمایل 2 کشور آمریکا و هند در ایجاد پیمانی نیرومند و پایدار برای مقابله با هلال اسلامی که از خاورمیانه تا آسیا ایجاد شده، خبر میدهد و آن را مایه ثبات در آسیا میداند. همانطور که در ابتدا گفته شد، 3 هدف تضعیف چین، بایکوت کردن روسیه و شکاف در جهان اسلام را میتوان اساس سیاست و رویکرد نوین آمریکا به هند دانست که با روی کار آمدن دولت جدید هند این روند تسریع شد.
سینگ که در می 2004 به نخستوزیری رسید، کسی است که در سال 1993 در پست وزارت دارایی درهای اقتصادی هند را گشود.
وی پس از رسیدن به مقام نخستوزیری اولین سفر خارجی خود را به مقصد آمریکا تنظیم کرد و پیش از سفر به خبرنگاران گفت: دوران غفلت هند از رابطه با آمریکا به پایان رسیده است و ما میخواهیم با اقتصاد درون جهانی آشتی کنیم.
و در پی این سفر و بیان این اظهارات در طول یک سال و نیم گذشته دهلی میزبان سران کشورهای روسیه، ژاپن، چین، انگلیس، فرانسه، آمریکا و استرالیا بود.
سفر بوش درست یک هفته پس از سفر شیراک به دهلی صورت گرفت که حاصل این سفر (سفر شیراک) امضای پیمان هستهای غیرنظامی بین دهلی ـ پاریس بود.
با ورود سینگ به کاخ نخستوزیری سرمایهگذاری مستقیم 11 میلیون دلاری آمریکا در سال 91 به 620 میلیون دلار در سال 2004 رسید و روابط تجاری میان 2 کشور از مرز 20 میلیارد دلار گذشت.
وجود 2 میلیون هندی که در آمریکا زندگی میکنند و همچنین داشتن بالاترین رقم دانشجوی خارجی در آمریکا، ابزار کمک به سیاستهای مذکور بوده و هست. گفته شد تضعیف چین یکی از علل اصلی این رویکرد است.
چین هماکنون سالانه 20 میلیارد دلار صادرات به آمریکا دارد و چون این اجناس به علت قیمت ارزان مورد توجه مردم آمریکاست، دولت این کشور نمیتواند بدون جایگزینی ارزان برای این اجناس، مانع ورود اجناس چینی شود. آمریکا، چین را در آینده خطری برای قدرت خود میبیند و بر این باور است که در صحنه بینالمللی میتواند هژمونی آمریکا را به چالش بکشد بنابراین با تقویت هند و جایگزینی اجناس هندی به جای اجناس چینی، بازار 120 میلیارد دلاری چین در آمریکا تهدید خواهد شد و همچنین در جنوب چین بازاری بزرگ برای مقابله با این کشور ایجاد خواهد کرد.
از طرفی، نزدیکی هند به آمریکا، چین را در موقعیتی جدید قرار میدهد و ناچار این کشور باید در جستجوی دوستان تازهای برای ایجاد توازن و بازارهای جدید جایگزین خلاء بازار آمریکا بویژه در منطقه باشد.
در دهههای گذشته نیز نزدیکی دهلی، مسکو توانسته بود این توازن را برای هند در برابر چین فراهم کند.
همانطور که گفته شد، هند حلقه دوم امنیت منطقهای مسکو بوده است. مشکلات اقتصادی روسیه و نبود امکان سرمایهگذاری این کشور در هند راه را برای نفوذ کامل آمریکا و اعلام رویکرد جدید آسیایی در سیاست خارجی واشنگتن هموار کرده است.
روسیه هم باید برای خروج از این بایکوت سیاسی درصدد یافتن دوستانی جدید در منطقه برای ایجاد توازن و تعادل سیاسی باشد. شاید بتوان گفت آمریکا پس از راهبرد غلط نظامی در خاورمیانه در مواجهه با بیداری اسلامی به این نتیجه رسیده که نیازمند یک راهبرد سیاسی است و ایجاد اتحادهای نوین با رویکرد رسیدن به اهداف آسیایی ـ منطقهای در مقابله با بیداری اسلامی او را به سوی هند که یکی از کشورهای پرجمعیت مسلمان است، کشانده است. واشنگتن میکوشد با شیوه ایجاد نهادهای نوین همکاریهای چند جانبه و دو جانبه، عملا جهان را آنگونه که میخواهد شکل دهد و با خطرات آتی مقابله کند. این خطرات از نگاه آمریکا بیداری اسلامی، رشد روزافزون چین و نقش سیاسی روسیه است.
اما آمریکا همانطور که در ارزیابی ورود به عراق دچار اشتباه فاحشی شد، در این رویکرد هم به دلیل نداشتن شناخت از هند و اوضاع داخلی آن مرتکب اشتباه استراتژیک دیگری شده که نتیجه محاسبات غلط است.
هند مردم صبور و باهوش داردکه یکپنجم آنان را مسلمانان تشکیل میدهند و حاضر نیستند ابزار سیاست آمریکا برای مقابله با جهان اسلام، چین و روسیه شوند.
برخلاف انتظار، توهم و خیالاتی که سیاستمداران طراح این رویکرد دارند، در نهایت این سیاست به نفع ملل اسلامی خواهد بود.
مدل پاکستان، افغانستان و دیگر کشورهایی که همه سیاست خارجی خود را در سبد حمایت آمریکا نهادند و پس از اتمام تاریخ مصرف آن که با منافع آمریکا گره خورده، به حاشیه رانده شدهاند، تجربههای عینی و ملموسی است که در برابر دیدگان سیاسیون هندی قرار دارد. قطعا هند به عنوان کشوری غیرمتعهد به خوبی میداند در شرایط فعلی زیر چتر واحد سیاست آمریکا رفتن به مصلحت منافع ملی آنها نیست. البته هند میتواند از این رهگذر به تجهیزات مدرن هستهای دست یابد. سفر سینگ به آلمان برای افتتاح نمایشگاه هانوور و این که قرار است در خصوص همکاری هستهای با آلمان گفتگو کند نیز در همین خصوص قابل توجه است.