تاریخ انتشار : ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۶۵۵۹۱

سعید سبحانی
درسال 2000 میلادی شاهد بودیم که سلسله مذاکرات کمپ دیوید 2 با حضور “یاسرعرفات” و “ایهود باراک”وبیل کلینتون نتیجه ای برای ملت فلسطین در پی نداشت. یاسرعرفات پس از آن متوجه اشتباه تاریخی خود در قبال ملت فلسطین شد و درآخرین روزهای حیات خود به هواداران خودتوصیه کرد که درمقابل تل آویو تسلیم نشوند اما امروزه محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در مقابل اراده ملت خود ایستاده است و در راستای تامین خواسته های موساد و سیا از هیچ گونه اقدام وقیحانه ای فرو گذار نمی کند. مسلما این اقدامات ابومازن علاوه بر آنکه در معادلات داخلی فلسطین ایجاد اخلال می کند،سبب بی اعتباری تشکیلات خودگردان در نظام بین الملل می شود.
پس از تشکیل دولت مردمی حماس به رهبری اسماعیل هنیه و خالد مشعل،شاهد ایجاد و تداوم انواع فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه این دولت بودیم.کشورهایی مانند آلمان؛فرانسه،انگلستان به عنوان تروئیکای مداخله گر در امور داخلی خاورمیانه طی دوسال اخیر از هیچ گونه تلاشی جهت انزوای حماس فروگذار نکردند.این درحالی بود که استراتژیستهای واقع گرای غربی به مقامات این کشورها در خصوص ناچیز شمردن وزن حماس هشدار داده بودند.حتی کمیته چهارجانبه صلح خاورمیانه نیز با انتخاب تونی بلر،نخست وزیر افراطی سابق انگلستان به سمت نماینده کوارتت اوج عداوت خود با حماس را نمایان ساخت.هرچند این عداوت هنوز ادامه دارد،اما حماس در سایه مقاومت خود توانسته است علائم عملی آن را متوقف سازد. در جریان جنایات رژیم صهیونیستی در غزه،حماس در برابر تل آویو ایستاد..حماس یکه و تنها در غزه ایستاده و نظاره گر خیانت ابومازن و دیگر مقامات تشکیلات خودگردان فلسطین نسبت به ساکنان بی گناه این منطقه بود.
فاجعه غزه آمیخته ای از سه عنصر “جنایت”،”خیانت”و”سکوت”بود.بوش پسر در سفر خاورمیانه ای اخیر خود تعهدات ظاهری و صوری خود به رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین را زیر پا گذاشت و با درخواست ایهوداولمرت مبنی بر تشدید حملات به غزه موافقت نمود.کمیته چهارجانبه کوارتت به رهبری تونی بلر نیز از قبل در جریان تشدید حملات تل آویو به غزه قرار گرفت.در چنین شرایطی فلسطینیان بی دفاع هدف حملات رژیم نامشروعی قرار گرفتند که توحش تنها جزئی از ذات و ماهیت آن است.در ماورای فاجعه غزه خیانت ابومازن و دیگر سران جنبش فتح نیز خودنمایی می کرد.در حالی که مقامات تشکیلات خودگردان فلسطین در رویاهای خام خود به دنبال ایجاد صلح پایدار با تل آویو هستند،حملات غزه رشته افکار آنها را از هم گسسته است.حتی برخی عناصر سیا و موساد در تشکیلات خودگردان فلسطین نیز در میان وعده های بوش و اولمرت و آنچه در واقعیت می بینند سردرگم مانده اند.این سردرگمی محصول خیانت ابومازن و همراهانش نسبت به آرمانهای فلسطین و مقاومت است..گروه فتح و ملی گرایان فلسطین بارها سعی در تحدید قدرت حماس داشتند،اما درایت اسماعیل هنیه و خالد مشعل قدرت مانور ابومازن را ازبین برد.در چنین شرایطی رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین به جای درک واقعیت حماس دست استیصال خود را به سوی آمریکا ،رژیم صهیونیستی،انگلستان و دیگر قاتلان و دشمنان ملت فلسطین دراز نموده است.به راستی این ننگ چگونه قابل توجیه است؟
برقراری آتش بس فعلی میان سران رژیم صهیونیستی و حماس نماد استیصال واشنگتن و غرب در برابرمقاومت اسلامی فلسطین است.این در حالی است که حتی یهودیان سرگردان ساکن در سرزمینهای اشغالی نیزنسبت به شکست سیاستهای سران خود در برابر حماس اذعان نموده اند.
بر اساس یک نظرسنجی انجام شده در فلسطین اشغالی،78 درصد صهیونیستها محاصره نوار غزه از سوی رژیم اشغالگر قدس را اقدامی اشتباه و شکست خورده و سبب تقویت حماس توصیف کردند. بر اساس این نظرسنجی، اسرائیلی ها اعلام کردند که این اقدام تل آویو نتوانست اهداف سیاسی مورد نظر را به دست آورد و درنتیجه به طور کامل به شکست انجامید. نظرسنجی مذکور از سوی دو مرکز اسرائیلی متعلق به حقوق بشر انجام شد و دراین نظرسنجی اسرائیلی ها درباره مسائل مربوط به حقوق بشر ابراز تمایل کردند.
برخی از اسرائیلی هایی که دراین نظرسنجی شرکت کردند، درعین حال که راستگرا بودند سیاستهای رژیم صهیونیستی را در کشتار فلسطینیان رد کردند.53 درصد هم براین باورند که محاصره نوار غزه با اهداف حزبی و سیاسی انجام شد نه با هدف حفظ امنیت اسرائیل. 76 درصد هم بر این مسئله تاکید داشتند که اسرائیل در دستیابی به اهداف خود ناموفق بوده و 83 درصد معتقدند محاصره نوارغزه نتایجی عکس داشت و بر قدرت حماس به جای تضعیف آن افزود.از ژوئن 2007 که حماس،کنترل نوارغزه را به دست گرفت؛ ارتش رژیم صهیونیستی نوارغزه را محاصره کرد و درادامه این اقدام جنایتکارانه در ژانویه با تنگ کردن حلقه محاصره از ورود مواد غذایی و دارو به این منطقه جلوگیری کرده و این منطقه را در آستانه فاجعه بزرگ قرار داد.
ابومازن خود نیز نسبت به حقیقت قدرت حماس معتقد است. اخیرا محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان، جنبش مقاومت اسلامی (حماس) را “بخشی از ملت فلسطین” اعلام و اعتراف نموده است که نمیتوان این جنبش را نادیده گرفت.عباس به گونه ای در خصوص حماس سخن می گوید که گویا این جنبش حیای پویای خود را مدیون تشکیلات خودگردان فلسطین و تائید افرادی مانند ابومازن است!نباید فراموش کرد که حماس به عنوان یکی از اصلی ترین قدرتهای خاورمیانه حیات سیاسی خود را مدیون حمایت پرشور ملت فلسطین است.در پی پیروزی حماس در انتخابات و تشکیل دولت فلسطین به رهبری این جنبش، کشورهای غربی و در صدر آن آمریکا و اتحادیه اروپا،اسرائیل به محاصره اقتصادی ملت فلسطین پرداختند و با قطع تمام کمک های خود به دولت فلسطین، حماس را برای به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی تحت فشار قرار دادند. افرادی مانند آنگلامرکل،تونی بلرو نیکلاسارکوزی از هیچ گونه اقدامی در جهت تضعیف حماس فروگذار نکردند.این در حالی است که حماس همچنان به حضور قدرتمند خود در فلسطین ادامه می دهد.
مطابق شواهد و مستندات موجود دستیابی به صلحی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در انتظار آن هستند هیچ گاه امکان پذیر نخواهد بود،زیرا ظرفیتهای موجود در منطقه اجازه چنین مسئله ای را به تل آویو و واشنگتن نخواهد داد.
از سوی دیگر،پیروزهای مکرر مقاومت اسلامی لبنان بر رژیم صهیونیستی،از جمله پیروزی اخیر آنها در تبادل اسرای لبنانی با جنازه دو سرباز صهیونیستی شکننده بودن تل آویو را اثبات نمود.هم اکنون تاثیرپذیری مقاومت فلسطین از مقاومت اسلامی لبنان به بالاترین حد ممکن رسیده و ملتهای عربی سیدحسن نصرالله را اصلی ترین قهرمان جهان عرب می دانند.
از سوی دیگر، وقوع اختلافات داخلی در تل آویو که متعاقب انتخاب لیونی به عنوان نخست وزیر جدید رژیم صهیونیستی ادامه دارد به پاشنه آشیل این رژیم غاصب تبدیل شده است.حزب لیکود به رهبری بنیامین نتانیاهو به شدت در برابر حزب کادیما موضع گرفته و رقابت این دو بر سرقدرت منجر به سستی زیرساختهای سیاسی اسرائیل شده است.از آنجایی که “وحدت”میان اسرائیلی ها با استناد به ذات توسعه طلب و نافرمان فرزندان سامری وجود ندارد، فقدان رهبری گریبانگیر جامعه صهیونیستی شده است و این روند همچنان ادامه خواهد داشت.چهارم اینکه با وجود دولتی اصولگرا و معتقد به ارزشهای مقاومت در جمهوری اسلامی ایران،بخش تئوری و تشریحی گفتمان مقاومت وارد ادبیات سیاسی ملتهای منطقه شده است.با گذشت سه دهه از وقوع انقلاب اسلامی ایران،هم اکنون ما به عنوان ام القرای جهان اسلام توانسته ایم گفتمان مقاومت”را در دل مردم حساس ترین منطقه جغرفیایی و استراتژیک دنیا ،یعنی خاورمیانه نهادینه نماییم.در طول سه سال اخیر ما ضمن دفاع از آرمانهای اصیل مقاومت،موجودیت اسرائیل را با طرح پرسشهایی اساسی در خصوص هولوکاست و... به چالش کشیده ایم.در سطح فرامنطقه ای شاهد تضاد منافع قدرتهای بزرگ در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان هستیم.وقوع دیالکتیک اخیر میان روسیه و ایالات متحده آمریکا بر سر مسئله گرجستان،به صورت خودکار معادلات سیاسی کمیته چهارجانبه کوارتت را نیز برهم ریخته است.روسیه هم اکنون سعی دارد با تقویت تسلیحاتی دمشق در برابر تل آویو و اعطای کمک 10 میلیون دلاری به تشکیلات خودگردان فلسطین نقش فعالانه تری را در معادلات سیاسی منطقه ایفا نماید.این در حالی است که آمریکا و اروپا در جبهه ای دیگر قرار گرفته و سعی در مهار تحرکات روسیه دارند.جالب توجه اینکه بحران مسکو-واشنگتن که متعاقب مسئله قفقاز به وجود آمده تنها بحران بین المللی است که حضور رئیس جمهور بعدی آمریکا کوچکترین تاثیری در حل و فصل آن نخواهد داشت.حتی حضور مک کین و اوباما ،باتوجه به دکترینهای سرسختانه آنها در قبال کاخ کرملین می تواند سبب وخامت بیشتر اوضاع شود.از این رو کمیته کوارتت،متشکل از آمریکا،روسیه،اتحادیه اروپا و شورای امنیت سازمان ملل متحد تمرکز استراتژیک خود بر تل آویو را از دست داده اند و بیشتر معطوف به نزاع داخلی میان خود شده اند.از آنجایی که قدرتهای بزرگ طی شش دهه اخیر اصلی ترین حامیان جنایات رژیم صهیونیستی علیه ملت فلسطین بوده اند،وقوع تضادهای پایدار میان آنها به طور مستقیم سبب تقویت آنارشیسم صهیونیستی خواهد شد.این هرج و مرج گرایی که به طور بالقوه در میان صهیونیستها وجود دارد ،در صورت بروز اختلاف میان حامیان تل آویو به شدت تقویت خواهد شد.
نباید فراموش کنیم که رژیم صهیونیستی در جریان جنگ 33 روزه و با وجود آنکه از حمایت مستقیم و کامل همه اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد برخوردار بود ،شکست سختی را در برابر مقاومت اسلامی لبنان تجربه نمود.حال تکلیف رژیمی که حامیان آن در جنگ سرد با یکدیگر باشند کاملامشخص است.