تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۶۵۷۳۱
گامی به عقب: ناکامی اتحادیه اروپا و ناتو
دکتر زهرا نوع‌پرست ـ پژوهشگر مسائل بین‌المللی ‌اشاره: بسیاری از تحلیلگران سیاسی و ناظران آگاه حوادث ماه اوت گذشته و جنگ گرجستان را طلیعه جنگ سرد جدیدی در روابط بین‌المللی می‌دانند و دلایل چندی برای صحت ادعای خود ارائه می‌کنند.‌ مقاله‌ای که پیش رو دارید، به اجمال به بررسی این دیدگاه می‌پردازد. نگارنده مقاله معتقد است بحران جدید قفقاز تاثیر شگرفی بر معادلات سیاسی منطقه و جهان خواهد گذاشت:

پذیرش این امر، دست‌کم گرفتن تحلیل‌گران غربی در پیش‌بینی‌هایشان است که در نتیجه شقوق زیر محتمل می‌شود:‌
مروری بر دیدار سران ناتو در بخارست و گفتگوهای یکسال اخیر رهبران اروپایی نشان می‌دهد که گرجستان در عضویت ناتو بیش از حد اصرار می‌ورزید و آمریکا قویا از آن حمایت می‌کرد. کشورهای قدیمی و واقعا مقتدر ناتو و اتحادیه اروپا، یعنی آلمان، فرانسه، ایتالیا و نیز برخی دیگر از اعضای هر دو سازمان، آن را به صلاح نمی‌دانستند و استدلال می‌کردند که در شرایطی که گرجستان با مشکلات داخلی و قضایای مناطق جدایی خواه درگیر است، این عمل صرفا باعث تحریک روسیه خواهد شد. لذا به نظر می‌رسد که تحریک با حداقل نادیده گرفتن اقدامات ساکاشویلی علیرغم هشدارهای روسیه از جاانب بعضی از اعضای ناتو و اتحادیه اروپا، احتمالا برای آن صورت گرفت که تکلیف قضیه به صورتی روشن شود. یا اوستیا و متعاقب آن آبخازیا زیر سلطه گرجستان درآیند و یا از آن جدا شوند تا راه برای عضویت سرزمین اصلی گرجستان هموار شود. حضور ناوگان آمریکا در دریای سیاه نیز همانطور که پیش‌بینی می‌شد، نه از باب درگیری نظامی، بلکه جهت قدرت‌نمایی و جلوگیری از پیشروی بیشتر روسیه در خاک گرجستان به عمل آمد. ‌
گمانه‌زنی دیگر که به تئوری توطئه بیشتر شباهت دارد، حکایت از نوعی معامله غرب با روسیه دارد که در ازای جدایی آبخازیا و اوستیای جنوبی، امتیازات دیگری مبنی بر سکوت روسیه در قبال مسائل موردنظر غرب در خاورمیانه را مطرح می‌کند. ‌
در این میان، محدودیت‌های ناتو و نیز اتحادیه اروپا بر کشورهایی مثل اوکراین روشن شد. تفرقه میان رئیس‌جمهور آن کشور ویکتور یوشچنکو و نخست‌وزیر اوکراین، <یولیا تیموشنکو> نمونه بارز تشخیص این محدودیت از سوی تیموشنکو بود. وی که هم پیمان یوشچنکو در انقلاب نارنجی کشور و از طرفداران پیوستن به اتحادیه اروپا و رها کردن سیاست میانه‌روی ویکتور یانوکوویچ بشمار می‌رفت، از محکوم کردن اقدامات روسیه در گرجستان سرباز زد و به این خاطر حتی متهم به خیانت گردید. تیموشکنو با زیرکی خاص، نه به خاطر جانبداری از روسیه، بلکه به جهت تشخیص ضعف کشورهای اروپایی در درگیری احتمالی این کشور با روسیه، از نشان دادن عکس‌العمل سرباز زد. حضور هشت میلیون روسی در خاک اوکراین و ناوگان روسیه در آب‌های دریای سیاه در مجاورت خاک اوکراین، تحریک روسیه را نمی‌طلبید. پیش‌بینی تیموشنکو در خلف وعده غرب، چند هفته بعد از آن در اجلاس نهم سپتامبر اتحادیه اروپا آشکار شد، زمانی که موضوع عضویت اوکراین علیرغم قول و قرارهای قبلی مردود شمرده شد.
در اینجا سوال دیگری نیز مطرح می‌شود. آیا قدرت گرفتن روسیه تنها عامل جلوه ضعف ناتو و اتحادیه اروپا در رویارویی با قضایایی نظیر موضوع گرجستان است؟ در پاسخ باید اذعان کرد که اینگونه نیست. در خصوص ناتو با مروری بر کارنامه این سازمان بعد از فروپاشی شوروی، می‌توان به این نتیجه دست یافت که اصولا ادامه کار این سازمان بعد از جنگ سرد همواره علامت استفهام بزرگی را در ذهن رهبران کشورهای غربی تصویر کرده که حاصل آن را در بیانات و اقدامات این کشورها می‌توان ردیابی کرد.
 در جستجوی مشروعیت
پیمان آتلانتیک شمالی برای رویارویی با خطرات احتمالی از سوی بلوک شرق منعقد شد. با از بین بردن این خطر، بسیاری حتی در ایالات متحده طرفدار انحلال آن بودند، چرا که اصولا دفاع دسته‌جمعی براساس مواد 51 تا 54 منشور ملل متحد، بایستی به دلیل خطری موجود یا احتمالی شکل گیرد. بدین ترتیب این پرسش به میان می‌آمد: کدام خطر؟ درجستجوی خطری ملموس، ایالات متحده آمریکا، صدام حسین را تطمیع به حمله به کویت کرد. بررسی اسناد گوناگون، به‌خصوص اولین و آخرین ملاقات سفیر آمریگا، <آپریل گلس پای> بعد از دو سال اقامت در بغداد با صدام توسط تحلیل گران، به عنوان تایید نقشه حمله صدام به کویت تعبیر شده است. استفاده از سیاست تحبیب و تهدید کلیه کشورهای غربی، شاهد دیگری برای فراهم آوردن صحنه‌ای از تجاوز دیکتاتوری عراق علیه امیرنشین کوچک کویت بود. عملیات توفان صحرا (1991) نه عملیات قهری سازمان ملل به موجب ماده 42 با حضور کلاه آبی‌های این سازمان و نه عملیات ناتو به حساب می‌آمد، ولی دنیا و به‌خصوص مردم و کنگره آمریکا را می‌توانست متقاعد کند که با پایان جنگ سرد، خطر علیه سرکشان و یاغیان بین‌المللی خاتمه نیافته است. تکرار جمله <برقراری نظم نوین جهانی> از طرف جورج. دبلیو.اچ. بوش و وزیر خارجه آمریکا جیمز بیکر، با هدف اعلام وضعیت جدید جهانی و ضرورت نظامی‌گری صورت گرفت.
با تمام گستردگی عملیات توفان صحرا که بعد از تدارک نظامی، تبلیغاتی و سیاسی حدود پنج ماهه انجام گرفت، خطر صدام یا نظایر آن، تهدیدی نبود که بتوان با تکیه به آن هم پیمانان اروپایی و به خصوص مردم اروپا را متقاعد به ادامه کار سازمان ناتو کرد. خطر محتملی برای منافع غرب در افق سیاسی و استراتژیک وجود نداشت. موضوع بالکان و به‌خصوص حملات ناتو به کوزوو با تمام صحنه‌سازی آن، قادر به نمایش خطری به عظمت <خطر کمونیسم در دوران جنگ سرد> نمی‌توانست باشد. تا بالاخره وقایع تروریستی یازده سپتامبر از راه رسید.
این فاجعه انسانی، خطری را که بعضی از اعضای ناتو برای توجیه ادامه کار سازمان می‌خواستند، عرضه کرد. مبارزه با تروریسم بین‌المللی، دیگر صحنه نبرد اروپا یا آمریکا نبود، بلکه جهان صحنه این مبارزه قرار گرفت، اما توفیق این سازمان در رویارویی با آن تا چه حد بوده است، سوال بعدی است که سعی می‌شود حتی‌الامکان به آن پاسخ داده شود.
 عدم توفیق ناتو
اصولا ارتش منظم، یعنی آنچه ناتو در اختیار دارد، برای مقابله با خطرات ناشی از ارتش منظم دیگر تدارک دیده می‌شود. دشمنی مانند سازمان‌های تروریستی و یا تروریست‌های خانگی که در کشورهای اروپایی از بین اهالی آن کشورها برمی‌خیزند، مانند آنچه بخصوص در مارس 2004 مادرید و یا ژوئیه 2005 لندن روی داد، خطری است جهانی که تقریبا همه کشورها را تهدید می‌کند. رویارویی با آن، نه یک سازمان نظامی خاص، بلکه همکاری بین‌المللی را می‌‌طلبد. دیگر آنکه داشتن معیارهای دوگانه برای مواجهه با بعضی از این خطرات و نادیده گرفتن برخی دیگر، دلیل دیگری برای عدم توفیق ناتو بشمار می‌رود. همچنین اعمال روش‌های غیرانسانی نسبت به جمعیت‌های غیرنظامی، همواره مانعی برای موفقیت در از بین بردن تروریسم است. برای مثال ، اوضاع در افغانستان امروزی را می‌توان در نظر گرفت. بعداز حدود هفت سال نظامی‌گری و خونریزی ایالات متحده و ناتو در آن کشور، طالبان و القاعده قدرت بیشتری را نسبت به سال 2002 یافته‌اند.
کشتار مردم غیرنظامی و اعمال روش‌های غیرانسانی نیروهای اشغالگر در افغانسان و حتی پاکستان به بهانه از بین بردن تروریست‌ها، در حالی که تقریبا در هیچیک از آنها خبری از کشته شدن تروریست‌ها داده نمی‌شود، از طرف مردم عادی منطقه و کشورهای غربی قابل قبول نیست. این خود به دور باطلی می‌انجامد که نیروهای تروریستی دست به کشتن نیروهای اشغالگر بزنند.
در نتیجه کشورهای عضو ناتو، تمایلی به تامین نیرو برای عملیات افغانستان ندارند. برای مثال در اجلاس‌های مختلف ناتو، به غیر از لهستان و معدودی دیگر که در شمار اعضای جدید ناتو هستند و اصولا در نزدیکی به آمریکا و در واقع از ترس تکرار تاریخ گذشته خود، یعنی تجاوز روسیه و یا آلمان راه افراط را می‌پیمایند، تمایلی برای داوطلب شدن در اعزام نیروهای جدید مشاهده نمی‌شود.
مضاف بر آن، تامین بودجه برای عملیات وسیع‌تر همواره مطرح بوده است. در حالی که ایالات متحده قسمت اعظم بودجه نظامی‌گری را بعهده دارد، کشورهای اروپایی در سهیم شدن بودجه عملیات، طفره می‌روند. جالب توجه است که در کنفرانسی در سال 2005 در هلسینکی اعلام شد که حتی سازمان امنیت و همکاری اروپا بطور حاد با مشکل تامین بودجه روبروست. بطوری که حتی اطمینان ندارد که بودجه جاری کارمندان خود را تامین کند. بحران‌های اقتصادی امروز جهان، عملا عملیات نظامی را که پر خرج است، نمی‌طلبد. مسلما با ادامه وضعیت فعلی و فقدان خطری ملموس، آینده ناتو مشخص نیست.
بالاخره با بازگشت به موضوع اصلی این مقاله، باید اذعان کرد که ناتو از آخرین آزمایش خود در ماجرای گرجستان سرافکنده بیرون آمد و به جز تهدیدات تو خالی، عکس‌العملی را که لااقل کشورهایی مانند استونی، لتونی، لیتوانی، لهستان، رومانی، اوکراین و گرجستان از آن انتظار داشتند، برآورده نکرد.
در سال‌های اخیر این کشورها ناتو را بصورت <لولو> در روابط خود با روسیه، هرازگاهی به رخ می‌کشیدند. به نظر نمی‌رسد برای مدتی این کار تکرار شود. بحران اخیردر قفقاز و دریای سیاه تسلیم موقتی ناتو و اتحادیه اروپا در مقابل استقلال دو جمهوری آبخازیا و اوستیای جنوبی، نشان‌دهنده محدویت‌های دو سازمان است. این نه تنها به جسارت بیشتر روسیه در حفظ و گسترش منافع ملی و امنیتی خود، هر جا که آن را در خطر ببیند، خواهد انجامید، بلکه کشورهایی را که رویای حمایت غرب را در رویارویی احتمالی با روسیه در سر می‌پروراندند، وادار به تفکر دوباره درخصوص تکیه بیش از حد به غرب خواهد کرد.‌