تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۶۵۷۸۰

 غلامرضا قلندریان
با نزدیک شدن به فصل انتخابات، رسانه ها رفته رفته متأثر از اظهارنظرهای گوناگون نامزدهای احتمالی و حامیان آنها در خصوص نحوه ورود به حوزه رقابتها، به فضایی نو گام می نهند تا از این منظر با ادبیاتی متفاوت، به سنجش وزن رقبا و ارزیابی اوضاع سیاسی بپردازند.
سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور سابق کشورمان، با تأکید بر اینکه قصد ندارد به هر قیمتی بر مسند قدرت تکیه زند، برای حضور در میدان انتخابات آتی ریاست جمهوری دو پیش شرط را مطرح کرده و در این باره گفته است: «پیش شرط نخست این است که بتوانم با ملت بر سر خواسته هایشان تفاهم کنم، و نکته دوم آنکه مشخص شود با ساز و کارهای موجود تا چه حد امکان عملی کردن برنامه ها برای رئیس جمهور فراهم خواهم بود.»
ایشان با اظهارات فوق، سکوت و تردیدهای موجود در خصوص حضور و یا عدم حضور خویش را تا حد زیادی از بین برد و با ارایه پیش شرط، آمدنش را به طور تلویحی تأیید نمود.
خاتمی در حالی سخن از مردم و امکان عملی شدن برنامه هایش به میان می آورد که پذیرش ایشان به عنوان گزینه اصلاح طلبان، با تردیدهای جدی همراه است. بر کسی پوشیده نیست، آقای خاتمی با چهره حزبی وارد عرصه انتخابات خواهد شد، در حالی که هنوز در آوردگاه فکری دوم خرداد اجماع شکل نگرفته است.
به نظر می رسد، سید محمد خاتمی با سخنان اخیر خود تلاش می کند برداشتهای خارج از دایره اصلاح طلبان را مبنی بر انشقاق و عدم اجماع تشکل یاد شده، از اذهان محو و افکارعمومی را به سوی ساز و کار انسجام طرفداران خود معطوف نماید. باید گفت، کتمان حقایق به روند موجود کمکی نمی کند و خروجی نشستها و جلسات رقبای اصولگرایان، رسیدن آنها را به یک توافق کلی در خصوص انتخاب گزینه واحد در انتخابات آتی ریاست جمهوری، با مشکلات فراوانی روبرو ساخته است.
پر واضح است، جریان حامی آقای خاتمی پس از انتخابات مجلس هفتم نتوانست نسبت منطقی بین عملکرد خود و فضای سیاسی برقرار نماید و جایگاه ها را یکی پس از دیگری به رقیب واگذار نمود.
طبیعی است، جریان سیاسی خارج از حاکمیت به دلیل حضور نداشتن در مصادر اجرایی، با فراغ بال می تواند سیاستهای موجود را در معرض نقد قرار داده و این رفتار سیاسی را دستمایه و سرمایه رقابتهای سیاسی نماید؛ چنانکه اکنون اصلاح طلبان از این فرصت بهره می برند. رئیس جمهور سابق با ارایه پیش شرط توافق با مردم، همچون گذشته بدون شفافیت لازم و صراحت در بیان، به عنوانی کلی بسنده و ادبیات دوم خرداد را بازتولید نموده است. همین رویکرد فکری سبب می شود باب تحلیلهای متفاوت گشوده گردد. ایشان مراد و مقصود خویش را از واژه «مردم» بیان نکرده است؛ از این رو، هر قبیله سیاسی و حتی اردوگاه همفکران آقای خاتمی، تحلیلهای متفاوتی را در این زمینه ارایه کرده اند.
لفظ مذکور شمول آن را تبیین نکرده که آیا «مردم» توده ها را شامل می شود و یا می توان جریانهای سیاسی را نیز در دایره مخاطبان ایشان قرار داد. چنانچه گروه های سیاسی مخاطب سخنان خاتمی باشند (که قطعاً چنین است) آیا همه نحله های سیاسی را شامل می شود و یا فقط شعاع تفکر ایشان، اصلاح طلبان را دربر می گیرد؟ دیگر اینکه در صورت نگاه درون گروهی، انشقاق دوم خرداد بویژه پس از سوم تیر، با اظهارات اخیر ایشان چگونه ترمیم می شود؟ فارغ از سوژه «مردم» و تحلیلهای متفاوت، با این پیش فرض که «مردم» آحاد جامعه ایران را بدون تعلقات حزبی دربرمی گیرد، با وجود حضور آقای خاتمی در دوران 8 ساله اصلاحات و همراهی قوه مقننه با دولت وقت، آیا می توان عملکرد ایشان را برآیند شناخت اولویتهای جامعه و در راستای تحقق نیازهای واقعی مردم معرفی نمود؟
از سوی دیگر، افکارعمومی، آقای خاتمی و همفکران وی را لیدر گفتمان جدیدی در ادبیات سیاسی و انتخاباتی ایران می دانند که در مقطع دوم خرداد با عنوان «توسعه سیاسی» از آن یاد شد و دیگر ابعاد توسعه به دلیل پر رنگ بودن این نگرش مغفول ماند. شخصیتهای محوری این جریان که در ذیل نگرشهای آقای خاتمی جای می گیرند، گهگاه نیازهای جامعه را در حوزه اقتصاد منکر و علایق افکارعمومی را تحقق توسعه سیاسی قلمداد نموده و این بعد از توسعه را زیربنا معرفی کرده اند.
از سوی دیگر، به نظر می رسد برنامه های اصلاح طلبان با محوریت «توسعه سیاسی» اگر بار دیگر در معرض قضاوت عموم قرار گیرد، آرای مردم را به خود معطوف نخواهد کرد؛ زیرا آنان در دوران تصدی خود، ضمن نادیده گرفتن اولویتهای مردم، مشکلات موجود را با ساز و کارهای وارداتی که سنخیتی با جامعه ایران نداشته و ندارد، پیگیری می کردند.
بدین ترتیب، طبق نظر صاحبنظران و نخبگان اقتصادی بعضاً منتقد دولت، شرایط حاکم بر اقتصاد جهان و بحران فراگیر اقتصاد جهانی مشکل اصلی جامعه، ارایه ساز و کارهای اقتصادی است و جریانی که هویت فکری و شخصیتی آنها عمدتاً بر اساس عملکرد 8 ساله، بروندادی سیاسی می باشد، تعامل مثبتی با مردم برقرار نخواهد کرد. اگر چه در مقطع حضور اصلاح طلبان نیز مشکل مردم تنها توسعه سیاسی نبوده، ولی ممکن است برخی قشرهای جامعه در شعاع شعارهای سیاسی آنها قرار گیرند که البته آنها نیز در انتخابات مجلس هفتم، با رویکرد منفی به اصلاح طلبان، راه حل مشکل را در بسته های فکری ارایه شده متفاوت از اردوگاه دوم خرداد ارزیابی نمودند و با گزینش چهره ای متفاوت از تعلقات ذهنی اصلاح طلبان، ذائقه سیاسی جامعه را به نمایش گذاشتند.
افزون بر این، امکان عملی نمودن خواسته ها نیز نکته دیگری است که ایشان بدان اشاره نموده اند. اگر قانون اساسی به عنوان قطب نمای عمل مدنظر قرار گیرد، امکان عملی نمودن شعارها و اندیشه ها بطور کامل فراهم می گردد، زیرا ایده ای مغایر با قوانین مندرج و هدفهای انقلاب اسلامی، مطرح نمی گردد.
هنگامی سخن از تردیدها در خصوص عملی نمودن یک ایده، مطرح می شود که در قالب نوگرایی و برداشتهای مدرن، بعضی از اندیشه های بنیادین مورد تعرض قرار گیرد. طبیعی است، در چنین شرایطی ساختار و افکارعمومی اجازه عملی کردن افکار متضاد با جهت کلی و اساسی نظام را به هیچ فرد و جریانی نخواهد داد.
لذا به نظر می رسد، آقای خاتمی می کوشد با ادبیات یاد شده فضای نا آرام حاکم بر جبهه اصلاح طلبان را که در هفته های اخیر با اظهارنظرهای متعارض دستخوش التهاب گردیده بود، آرام نماید؛ اگرچه برونداد مصاحبه ها از انشقاق و دست نیافتن به شخصیتی واحد در جبهه دوم خرداد حکایت دارد.
به نظر می رسد مردم در انتخابات آتی -فارغ از تمامی هیاهوها و گفتگوها- گزینه ای را برای کرسی ریاست جمهوری معرفی خواهند کرد که با شناخت صحیح از اولویتها، ساز و کارهای عملی را برای حل معضلات جامعه در ابعاد و زمینه های مختلف ارایه دهد؛ ضمن آنکه آنان به شعارها و برنامه های غیرعملی که هویت جامعه را مورد تعرض قرار می دهد، توجهی نخواهند کرد.